ته سیگار...

 

 

 

 

سیگار...

تنهایی...

پوکه ی گلوله روی زمین افتاد...

ته سیگار هم...

دود از دهانه ی اصلحه خارج شد...

از دهان مرد هم...

زمین افتادم مردی یک قدم جلو آمد!

نور توی صورتش افتاد...

شناختمش...

تنهاییم بود...

نگاهش کردم...

نگاهم کرد...

هر دو خندیدیم...!

چقدر بزرگ شده بود!!!

 

 

     


برچسب ها: