تنهــآیی

این مَنَم!



کَسی که با دیگران بودَن اذیتَش میکنَد...!



کَسی  که بیشتر به نوشَتن در رابطه با چیزهایی که میبنَد علاقه دارَد،وَ وَقتی غرق در نوشتَن میشَود،رویا هایَش آنقدر شیــرین است که دوست دارد مثال سیــبی آن را گاز بزند و راهــی جهنم شَوَد...



کَسی که گــاهی برای دِل خودَش دست به قَلَم میشوَد تا از خط خطی های بی مفهوم آثار هُنری را خَلق کُنَد و به آنان روح ببخشد...



کَسی که موسیقی مثال هَر شخص جوان دیگــری در زندگیــش نَقش اساسی را ایفا میکند...



کَسی که بی توجه به حَرف های دیگران کاری که فکر میکنَد درست است را انجام میدهَد بی آنکه از انجام آن پشیمان شَوَد...



کَسی که برای لبخند زَدَن چِشمانَش را میبندَد تا لبخند بزند و دیگران نتوانند معنــی آن لبخند را درک کنند...



کَسی که بیدار بودن در تاریــکی شَب را دوست دارد وترجیح میدهد آن را با کسی سهیم نشَود...



کَسی که برای وقت گُذرانــی وَقت کم می آورد،و برای خوش گُذرانـی دوستانی را دارد تا با او همراه باشند...



کَسی که تَفکُراتَش گــآهی سردرد هایی برای او می آورد،امّا باز آنان را می پروراند...



کَسی که خودش را جــای هَرکَسی تَصَور میکند تا زندگیَش را بهتر درک کند...



کَسی که تنهــآیی را ترجیــح میدهد...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid


کَسی شَبیه به مَن و یا شایَد خودِ مَن،مَنــی که شبیه به دیگرانَم امّا دیگران نیستَم...عکـــس:باز مَن و تنهایی...

تو و امثال تو،حالا حالا مونده تا برسیــد...

لابد اُونَم دُوست مجازیــت بود که داشتی باهاش حَرف میزدی سِه نِصف شَب...

یاد گِرفتَم،نفهم بودن بهتر از عقل کُل بودَنِ...

بِه چِشمانَت بیامُوز،هَر چیزی را نبیــنَد...

فِکر میکردَم جُز مَن کَسی تو قَلبِت نیست...

شروع فصل وِلگَردی در خیابان رو به تمامی بزرگان این عرصه تبریک میگم...

کَسی که با هَر آهنگـــی بهِش فِکر میکنــی...

تا دیروز نمیدونســتی رَپ چیــه،حالا واسه مَن از فَنِت میگی...

مَن نَخواستَم اونی باشَم که دیگران خواستَن،دوس داشتَم اونی باشَم که خودَم خواستَم....

ای جَماعَت،کُور نباشیـــد،چشم هایان را باز کنیــــد...

عَکِست رو دیدم،تو گُوشی دیگران،شایدَم از ما بهتران...

با کَمَال آرامِش،باید قهوه ایت کُنَم...

صَبر کُن دارَم از تو چِشمات میخونَم حقیقَت رو...

رو چیزی نمیشه حِساب کَرد،باید خودت باشی و بهش عَمَل کرد...

راســـت گُویان امروزی همگـی در آتَش جَهنَم خواهند سوخت...

از مَن نمیشه فهمیـــد،حَتی اگِه فهمیده باشــی...

خواستَم بَد شَم،دیدم دورَم پُره بَدِ...

گِریه کُن،گِریه برای چِشماَنَت خُوب است...

پــِدَرَم،مَعنــی بخَش لبخند های مَن...

آرزُویَم این اَست،نَرَوَد لبخند از عُمق نِگاهَت هَرگز...

باشِه مَن صِــفرَم،تو بهم یه دُو بِدِه...

ویـــران شده مملِکَت...

من هستَم جاودانِه میشَم عاقلانِه...

چِشامم کُور باشِه،دیدَم از خیلیا بهتره...

پُل هایی که ساخـــتی،فرو ریـــخت...

عَمَــــل کَردن بیـــنی،رو بینــاییــت تاثیر نداره...

از تو گُذشتَم،تا بهـــتر از تو رو داشته باشَم...

خُوش بَخـــتی،یعــنی مــآدرِت دوستت داره...

لَعنَت به آدم های ساده...

تو کــی هَستــی،اون کیـــه،شــعار های اِمروزی...

نَمَک خُوردید و نَمَک دانَش را شکستیــد...

جَنگ هایی واسه گَنج...

یه مُشت گـــآو،که فقط مـــآ مــآ میکنَن...

زندگیـــم واسه پَسرَفت بوده مِثه لاکپُشت...

گُناه کَردَن راحت اَســـت،راه راســت سَخت است...

دوست داشتَم از خودَم تَشَکُر کنَم،هـِه...!

از شما دعوت به دیدن میکنم تا شنیدَن...!

اِمروز دَست به آسمان دیدَم کِسانــی که به ظاهر دُعا میکردند برای آمدنت...


برچسب ها: تنهایی, خدا, لبخند, درد
تماشا

بزرگ شده بود



اَمّا تولدِش نَزدیک نَبود...



غروبا توی کافه ایرونیا میتونستی پیداش کنی...



صاحِب کافه همیشه یه میـز رو مخصوص اون خالی نگه میداشت...



تقریباً افرادی که توی اون کافه رفت و آمد داشتن میشناختنش...



طبق معمول همیشه غروب امروز یکی وارد کافه شد...



رفت روی میز مخصوص نشست،اَمّا انگار اون آدم همیشگی نبود...



کافه چی پرسید همون همیشگی قربان،گفت نه خودت بشین!



صدای موزیک فرانک سانتاریا توی کافه حال و هوای خاصی به محیط داده بود...



کافه چی گفت پس چرا چیزی نمیگید قربان،گفت چی بگم؟خواستم کنارم بشینی خسته شدم...!



خسته؟خسته از چی قربان؟خسته از تنهایی،از آدم های اطرافَم،از اتفاق های تکراری...



از این چیزی که هر روز اینجا میخورم،از این سیگاری که میکشم،از این موزیک های تکراری و این بارون همیشگی که شونه هامو خیس کرده...



شما که چیزی بروز نمیدادید قربان اَمّا انگار امروز چیزی شده،کمکی از دستم برمیاد؟



نه فقط بشین میخوام حداقل امروزَم مثه همیشه نباشه...!



اجازه بدید قربان برنامه بهتری دارم...!



یه چیزی دارم که انگار واسه همین لحظه کنارش گذاشتم!چند لحظه ببخشید!



صدای موزیک عوض شد،آدم ها بلند شدن،مثه دوئل رقص!



حال و هوای همه عوض شد،تماشاچیا برای کسایی که میرقصیدن دست میزدن...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



کسایی که نمیشناسنت راحت تری باهاشون،هرحرفی رو میتونی بزنی بدون اینکه عکس و العملشون مهم باشه،بیشتر ضربه ها از نزدیکان زده میشه،خبری نیست نه که نیست،مهم نیست.عکس:خَطر برگشتِه

بازی نَکُن حَتی با لفظ از دُم شیـــر...

مِثِه یه بمَبَم که تَرکِشَم همه رو میگیــره،بازی بَسِه....

گُربِه خوابِه،انقـــدر لِه شُده...

جُوش صَد و دَه دَرجِه داغ تَرَم ازش...

این همِه حَرف و حَدیث رو میشنوَم قَوی تَر میشَم....

به این رَوِشی که تو میخوای زیــرآب مَنو بِزَنی،زیرآب میمیــری...

مَردُم نمیفهمــنَ مَن خودَمو زَدَم به نَفهمــی...

با سایه خودَم حَرف میزنَم آینِه شِکَستِه...

وَقتـــی تَنهـــایی اَمّا دُورِت شلوغِه...

وَقتی دُروغ بهــتَر از راسته،توهَم بگو...

هُنَر نَداری جُز اَدا....

یه نِقاب زَدی،زیــرش  خودت رو مَخفی کُن...

بدِه کلِه هاتو مِثِه خَر تِکون تِکون...

جُلُو دارو رو گِرفتَن،هِزار مُدل ماشیــن وارد میشه...

کــآرا خوب تَراز قَبل میشه،قطعاٌ بهتر...

اَشک و ببین تو چِشای مَردا و زَن ها...

پـــآرتی رو میـــرَم بدوِن پــآرتی...

به حَق تمَام بَدی هایی که میگـــی دَر حَقِت کَردَم،این نیست رَسمِش...

حَق انتخاب نَداری،جـــَبرِ...

اشتباه کُنی جـآت زیــر خـآکِ...

از بَدی که هیچــوقت نباید بگذریـــم،خوبی کَم نیست....

بدون پِستونَک،الان گِرفتـــی مَدرَک با پُوشَک واسِه بَچِه اَت...

حـــآچ گُل میـــزَد خوش بحالش...

خَفه میشــی،یا خودَم خَفِه اَت کُنَم...

چرا فَرار کَردی وَقتی اُومدَم....

واسِه تو،مَن بَحث کَم نمیارَم...

تو میگـــی خوبی،تا خوب رو توی چی تعریف کنیم!

نَباشَم بَرنامِه ها پیش میــره بهتر از قبل....

مَن فَرق رو تو فِکر میبینَم تو تو رَنگِ بَندِ کَفش فکِر داف باش،مَن فکِر گَنگ...

مَرامِه مَن بی مَرامیـــه...

وَقتـــی لرزیـــدی،یعنی اشتباه کَردی...

بیخیـال عَدد های روی ساعَت...

اینجـــآ ایــــران نیســـــت،ویــــرانَم...

باز در انتظار تواَم...

 


برچسب ها: تنهایی, کشور, ایران, مردم
سَفَر

اتفاق های زیادی برام افتاده بود...




نمیتونم بگم همش بد بود،نمیتونم بگم همش خُوب بود...!




تصمیم گرفته بودم یکم بیخیال همه چیز باشم...




خوش بختانه فصل تابستون رسیده بود...




منم بیشتر وقت آزاد داشتم،چون امتحانامم تموم شده بود،تصمیم گرفته بودم که سرکار هم کمتر برم...




چند ماه این طوری گذشت،حدود دو ماه،زیاد تغییری احساس نکردم...




اَمّا دیگه وقتش رسیده که یه کار دیگه انجام بدم...




با یکی از دوستام هماهنگ کردم،اونَم با حَرفام تقریباً موافق بود...




به چند نفر دیگه گُفتم،که کاش نمیگُفتَم،یه سری مسائل پیش اومد که اصلاً دوس نداشتم...




حرف های جالبی زده نَشُد،چندنَفَر رو به طور کامل گُذاشتم کنار...




چَند نَفَر رو بهتر از قبل شناختم...




تقریباً آماده اَم،هَم مَن هَم اوُن...




همه چیز رو آماده کردیم،بیشتر از همه خودمون رو آماده کردیم...




برای سَفَر...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



میدونم خیلی چیزا لازمه برای مسافرت،من راجب خودم حرف میزنم شما بهتر میدونید وسایل مورد نیاز سفر رو،میدونم چیزی که نوشتم برای شما هم پیش میاد،پس سفر بخیر،توضیح راجب متن ندارم چون توضیح نمیخواد برداشت آزاد.عکس:مَنَم و مَن

به نــآم خُدایی که متعلق به هیـــچ جــآ نیســـت...

تو میــخوای حَرف بِزنَی اَوّل اجـآزه بگیــر...

تموم شُده امرُوز،فردا رو مثه امروز شروع نَکُنیــم...

مَن حَرفامو به پـآکَت سیگــارَم میگَم،چُون زَبون نَداره...

تو بگِو عِشق مَن میگَم زرشـــک...

من مثه رود نیســتَم اقــیانوسَم...

زیــآد دَرگیــری با خُودت...

ایــن بُمب خُنـثی میشِه،وَقتــی ترکیـــد...

چِشمای خیســت رو ببنَد،راحت تر از قبل بخواب...

برو آهنَگ بخون،شایـَد این طوری مَشهور بِشی...

بــآرون گِرفتِه،پــاییز داره میــآد...

رِفاقَت مِثِه سیبیـــلِه به خیــلیا نمیــآد....

سَرنوِشت واست این بار خُوب نوشت....

دُنبالِ اِسمـــی،خُوب یا بَد...!

داره بهـت خوش میگــذره تعطیــلات...

بهِت جــا دادَم واسِه خواب،اَمّا صاحب خونِه شُدی...

دَست نوشتِه هام رو قیمَت گُذاری نَکُن،فروشی نیست...

تو حـآشیه خواســتی،مَن حاشیـِه ساختَم...

سَر دَر اُتاقَم زَدِه دَنِجــرِس...

آتیش زَدی جَنگَلُ خـُوب که چـــی...

تو دیــوونه نیســتی،فقط زیــآد میفهمـــی...

سَرَم بالا دار بِره،بــهترِه سَرَم کُلاه لَبِه دار بِره...

ایــن بود مَعرفَت،تو کِه نَبود اسمِت عفَــــت....

تُو گُفتــی مـآه پُشت اَبر نمیـمونِه،دیدی برمـَلا شُد دَستت....

تو روز روشَن باید کـآر کُنی،شَب وَقت نوشتَنِ....

ســَدی که ساختـِه بودی خُشک شُد...

تو گُوش خَریــدار بِخَر،مَن زَبونِشو دارَم...

رو همِه چــی پـآ گُذاشتَم رو تو دَست...

خَورشیــد قسـطی میتابِه...

وَقتــی هیــچ کَس جُز خودَم واسَم مهم نیســت...

هَر لحظِه از زندگــی،دُنبال تَجربه جَدیدَم...

بِه اِسم کوچیــک صِدات میــزنَم خَبری نیســـت...

تو حـآکِم بُزرگــی،یا زُمــبِه...

گُفتَن چَند نَفری،گُفت یه نَفرَم،گُفت غَذا میدَن،گُفت سه نَفریم...

بانکـــی که پُول نَداره،بایــد توش اطلاعات مهمــی باشه

تَجـآوُز کُن وَقتــی مَغزِش بازه...

ستاره های چِشمَک زَن واسِه تو نیســـت...

برخلافِ جـآذِبِه،زَمیــن حَرَکَت میکنِه...

تو کـسَی نیســتی،به خودت نِسبت نَدِه...

شهَر توی شَب روشَن تَر از روز...

وَقتــی دُنبالتِه پُلیس...

زَدَم به سیــم آخَر،پِدال گـآز رو فِشار دادَم تا آخر...

تُو مَنو میخوای،کِشوَر بهم نیــاز داره بیشتر...

مَنو میــبیــنی،پُشت اَبرآم...


برچسب ها: سفر, تنهایی, دوست, دشمن
ازدواج

وَقتــی باهَم آشنا شُدَن فکر نمیکَردن بتونن باهم کنار بیان...



آقا اون زمان بخاطر مشکلاتی که هممون میدونیم،نتونسته بود درس بخونه...



باباش هم بهش گفته بود بیاد در مغازه اش وایسه تا بتونه درآمدی داشته باشه...



آقا فکر نمیکرد اصلاً بتونه کار کنه،آخه باباش بهش گفته بود ببینم مَرد زندگی هستی برات آستین بالا میزنم...



با این وجود چند روز اول کار زیاد خوب نبود...!



تا اینکه یه روز یه مـآدر با دخترش از مغازه اشون خرید کردن...!



مثه اینکه آقا گَلوش پیش دختر خانوم گیـر کرده بود،ولی دختر خانوم هنوز از این قضیه چیزی نمیدونست...



بر حسب اتفاق،پسر دیگه به کار کردن عادت کرده بود،یه جوراییم بخاطر اون دختر خانوم هر روز با انرژی تر میرفت سرکار...!



بلاخره وقتش رسیده بود که باباش به قولی که داده بود عمل کنه...!



یه روز باباش اومد گفت پسرم میخوای برات آسیتن بالا بزنم،پسر سرشو به معنی رضایت پایین انداخت،زیر لب گفتم هرچی آقا صلاح بدونه...



باباش پرسید،کسی رو دوست داری،پسر با خجالت آره،آقا یادته یکی اومد مغازه خرید کرد؟



آخه اینم شد حرف،ما چند تا مشتری داریم،خونه اشون رو بلدی؟



راستـش آقا دنبالش کردم اون روز،یاد گرفتم...



ای پسره پدر سوخته هه هه خوب حواست به مغازه بوده پس...



باشه آدرس رو بهم بده،به خانوم میگم بره در خونه اشون...



خلاصه بگذریم،رفتن خواستگاری،از رسم و رسوم که رد شیم،میرسیم به روزی که قراره آقاپسر با دخترخانوم صحبت کنه،برای اولین بار...



پدر دختر خانوم گفت،برید داخل اون اتاق این بچه هم با خودتون ببرید...!



پسر که خجالتی بود،سرشو انداخته بود پایین،داشت گُل های قالی رو میشمرد....!



دختر هم با بچه سرگرم بود،کهگفت نمیخوای چیزی بگی...!



پسر با مِن و مِن...ام ام...راستش من دوست دارم...



دختر خب بعدش،پسر خب اگه اجازه بدید میخوام غلامتون بشم...



دختر نه منظورم این نبود...!



پسر پس منظورت چیه؟



دختر منظورم اینه وضعیت زندگیت چطوره؟



پسر حقیقتش،توی خونه بابام زندگی میکنم،در مغازه بابام وایمیستم....



دخترباشه،من جوابمو به مادرم میگم...



پسر،باشه...



چند روز بعد،که جواب دادن،مراسمات ازدواج برگزار شد!



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



ازدواج مسئله مهمیه،در انتخابامون دقت داشته باشیم که با شکست در این زمینه مواجه نشیم.چرا ،چرا چی،اصلاً به من چه مربوط میشه که ازدواج این همه سخت شه و میزان طلاق بالا رفته،نمیدونم شاید مربوط میشه که دارم راجبش مینویسم،البته فقط مینویسم شاید خودم بهش عمل نکنم،امّا یک کلام چیزی که سخت به دست میاری راحت از دست نده و تمام.عکس:از گذشته تا بحال کنارت تا پای جان میمانم...

بُریـــدَم،کـــی میخواد بِدوزِه واسَم...

سارا،دُنبال دارایی شوهرش بود....

چِشات هَرچی داره،رامِش میکنَم...

تو بازی کــُن،مَن مَربـــیت...

بهت بدی نَکرد،تو هَم خوب بودی باهاش...

شیـــر بودن به یال نیــست....

چه خوش خیالــی،بهت میگَن بیخیالی...

مَن با خودَم نمیشَم مــا بازَم...

انَقد هَست دورَم هَولِه،میخوام بِشَم طلبه...

تامَن چِشم گُذاشتَم،انداختَن چندتا موشَک سَمتَم...

تُند تُند نَخون،نَفَس بگیــر بخون...

تو نمره خواســتی،اَمّا کَسی نداد صَدُمی...

شَک نمیکنَم تا یقین نباشه...

دریا رسیــد به آسمون،خُورشیـــد شُد بَچَشون...

فِکر نمیکردَم،این طوری بگذری ازش...

چِشات چِرا خیســِه،لَبتو گاز نگیــر،از چی میترسی...

آروم آروم،دُنبال بهانه بگرد...

بخِاطر پُول،هم آغوش شدی باهاش،وَلی دَرگوشش گفتی دوسش داری..

با این همِه گُناه باز دوستَم داره...

این همِه دَست گِرفتی واسَم،بهت میگَم دَستگاهــی...

وَقتـــی میــخوامِش اون کِنارَمِه...

چَند وقتیــه حالِ خَرابمَو کَسی نمیخَره...

خار میــره تو دَستتُ،مَن اَشک میـریزَم...

گُم شدَم تا پیدات کنم،اَمّا پیدات نمیکنَم،خودمم گُم کردم

بریــز تو گیلاس تیکیــلا واسَش،میخواد نباشه تو عالَم خودش...

تو کِه نیســتی،که چی مَن باشَم...

ذره ذره بشَم،قطع قطع نمیشم...

طَب کَردی واسَم،میمــرم برات...

انتظارت باعِث آرامِش قَلبَم...


برچسب ها: طلاق, عشق, تنهایی, سخت
کــار

هَر روز صُبح قبل از طلوع آفتاب از خونه بیرون میزد...



میــرفت سَرکــار...



ظهــر میــومَد خونِه،غَذارو میخورد،بدون اینکه استراحت کنه..



ماشیــنش رو روشَن میکرد...



میــرفت مسافــِر کِشی،تا غروب...



غروب میــومد خونِه،پِسَرِش میگفت پدر واسَم خریــدی؟دخترش نگِاه میکرد...



پِدر سَرِش رو انداخت پایین زیر لَب زمزمه کَرد...!



دختر انگار میدونِست پِدرش چه حالی داره...



رفت آب خوردن براش آورد گُفت بابایی خسته نباشی....



خـآنوم رفت پولایی که بهش داده رو دَستِه بندی کنه و ببینه امروز وضعیت چطوری بوده...



کاره هر روزش بود،سخت تلاش میکرد،تا بتونِه پول وام ها و قرض هایی که دارن واسه سر برج جُور کنِه....



یه روز پِسر ازش پرسید چی هر روز زیر لب زمزمه میکنی....



پدر دستشو گرفت،گفت پسرم خداروشکر میکنم...



بخاطر همه مشکلات و سختی های زندگیمون...!



پسر گفت این که شکر کردن نداره...



این همه کار میکنی به زور میتونیم خرج خودمون رو بدیــم...



پدر گفت اگه چیزایی که میخوایم به راحتی به دستمون بیاد یه جای کار میلنگه...



پسر گفت یعنی چی



پدر گفت یعنی پُولی که حلال نیســت



راحت به دَست میاد و راحت از دست میره...



پسر دَست پدرش رو فشار داد...



گُفت این همه سخت کار میــکنی،بازَم میگـــی خداروشکـــر،پَس خداروشکــر که سایه ات بالای سرمونه....




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid


سخت کار کردن سخته،ولی برای رسیدن به مایحتاج زندگی باید تلاش کرد سخت کار کرد،وقتی میرسیم به بن بست یه نگاه به آسمون میکنیم،با اینکه شاید اصلا تو آسمون نباشه ولی میگیم خدایا شکُر،حکمــتی داره این حرکت،که همیشه وقتی گیــر کردیم یادشیم،عکس:مورچه همیشه سخت کار میکنه واسه زندگیش...

دُمِتو تِکون بِده واسَم،تو که خوب میشناسی مَنو...

مُحبَت رو ببیــن حَتی اگِه کُور بودی...

تو کِه آرزوت اینه بُکنَنت به اِسم کوچیــک صِدات دُنبال لَقب نباش...

ببین چِقدَر سَختی کِشیــده بابات،بِشه دَرس عبرت برات...

تو روتَختِش،اون زیــر،پَتو کشیــد روت...

لَبخند رَفتِه از لَبات،چِشات خون شُده از غَمِش...

حِال زندگیــتو ببَر بازار ببیــن چَند میــخرَن تو بازار...

کجا داری میــری،دُنبال چی هَستی،راه بهتری هَم هَست...

حَرفام میــمونه لالایی شَبات،یه شَب نَباشِه خواب نمیــره به چِشات

حالِت خوبِه،منم خوبَم،شکُر فقط سَخت میگذره...

دَست نداری با پآ بُکُن اِشاره...

وَقتی میبینی جاده لغزنده اَس،چِرا گاز میدی...!

دِلِت تَنگ میشه بَراش،اون چی...!

داستان میخوای تَعریــف کُنی بذار کلاغ بخونَش برسِه...

مَغزَم بهِ خودَم به زور فَرمون میده،دُنبال مَسیر زندگی تو باشَم...

دُنبال آرامِشی،بهَم زَدَن آرامِشت رو...

انقد هَرز رَفتــی،مَردُم میشناسَنِت به اِسم کوچیــک...

تو با همِه میگی غریبه ای،پَس این همِه آشنا چیه....

حَشَره داره نیشِت میــزنه،کُشتَمِش....

دیوونه بازی واسَش دَرنیــار،تَنهات میذاره...!

تو زَدی نَخورد،مَن زدَم خورد...

باشِه مَن نفهمم،ولی تو چــی...!

حــاضر شو،میــخواد ببرَت کِلاب بُـکنیــد مَست از رقص...

این همه دروغ تهش که چــی...

ایــنا چی دارَن میَگن،وَقتی نمیدونن چیزی راجبَم...

با نَبودَم بساز،که هیچکَس موندَنی نیست...


برچسب ها: خرج, سفر, تنهایی, عشق
مجلس

بازَم همِه دور هَم جمِع شُده بودَن...



این اتفاق بعد مُدت ها افتاده بود...



بهتر بگم بعد از اون جر و بحث هایی که سری قبلی  پیش اومده بود...



دیگه خانواده همه کنار هم جمع نمیشُدَن...



اَما این بار با پا در میونی بزرگان همه دور هم و با هم کنار اومده بودن...



چون بعد مُدت ها همه هم دیگه رو دیده بودن،بچه های جدیدی که تازه به جمع اضافه شده بودن هم دیگه رو نمیشناختن...



ساده تر بگم،مشغول سلام احوال پرسی شُدن...



هَرکی با کَسی قبلاً بیشتر وقتش رو  بود،رفت نشست یه گوشِه



بچه های جدید هم با هم دوست شده بودن،مشغول بازی شدن...



وَقتش رسیده بود که وسایل رو برای غذا خوردن اماده کنیـم...



پِسرا مشغول درست کردن آتیــش شُدن،دخـترا سفره رو چیـدن...



مـآدرا به کار بچه ها بیشتر نظارت میکردن،پِدرا همون طوری که خوش و بِش میکردن،داشتن گوجه و کباب هارو سیـخ میزدن....



بزرگ مجلس هم یه گوشه نشسته بود داشت از اینکه همه کنار هم جمع شدن لذت میبرد...



اون روز تموم شُد،ولی بعدش روزای زیادی همه کنار هم جمع شدن تا با هم باشن و از با هم بودن لذت ببرن...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



هَر آتَشـی رو میشِه خاموش کرد،بهتره به روش درست خاموش بشه که دیگه شعله ور نشِه،میشه درس گرفت از بزرگ ها،بزرگ هایی که واقعاً بزرگ هستن،میشه فهمیـد خانواده چه تاثیر بزرگی در رشد فرزندان داره،مهمـونی ها نشست و برخواست ها،حرف زدن ها،باعث میشه یه آدم بیشتر بفهمه،عکـس:آتیش که میگـیری آب میـریـزَم روت ولی خاموش نمیشــی تازه گــُـر میگیــری

تو مِثه زغال سیاه باش،ولی من روشنت میکنم...

همین طوری که گاز میدی،باید ترمز کنی...

بهش قول داده بودی،چه قولی داده بودی..

شبیــه چی هَستی،انسان؟نه فاز نگیــر تو حیون هم نیستی...

به چه بســتی خودت رو،این راه درستی نیست...

تو از اولِش هم یه اشتباه بزرگ بودی...

خوش بخت باشی برای مَن کافیـِه...

دُنبال قبلِه ای،اینجــآ نماز نداره...

دیگـِه نیستَم تا بدَم روت گیــر الکــی...

من از خودَم گذشتَم،تا تو رو خوش ببینَم...

دَرد داری میکــشی،وَقتِشه خلاص شی...

دوس داری رَهــآ باشی مٍثه پَروانِه...

مُردی ولی روحِت هنوز تو بدنتِه...

دلِت چی میــخواد؟مَگِه همه چیز به دِل توء...

دستات رو دور کمرش حلقه کُن،بِکِشش سمت خودت...

لحظِه های زندگـِیت امیدوارَم بی مَن خوش باشه...

دِل داری ببیــنیش با کَسی دیگه جُز خودِت...

قَفَس اندازت پیــدا نکردَم از بَس میمـونی..

لَش بازی دَر نیـار واسم،بچِه بودَم لَش بودَم...

دور وَرَم پُرِه از مَرد که هَستَن نامـَرد...

صدای آژیــر پُلیس نیســت،آمبولانس...

بهــت فرصَت دادَم قدر ندونســتی...

پایین،پایین،پایین پایین تر...

هَر وَقت میکـُنیش بَغَل،دَرگوشش آروم بزَن حَرف...


برچسب ها: سنگ, احساس, آرامش, تنهایی
بازیافت

میگـُفت هَر کدوم از ایـن هارو بریــز توی محفظِه ای که روش اِسمشون رو نوشتَن...



هیـچ کَس به حَرفش گوش نمیکـَرد...



یه روز گُفت همه حـآضر شیـد...



وقـتی حاضر شُدَن گُفت



یادتونه به حرفام گوش نکردید؟



حالا میخوام ببرمتون جایی که خودتون ببیــنید...



وقتـی رسیــدَن گـُفت:



آمادگـی بازدید از طلای کثیف رو داریـد؟



همه رنگ صورتشون تغییـر کرد،مثه اینکه فهمیدَن قراره چی بشِه...



قبل از ورود به جایگاه بازدیدکننده ها،به همه ماسـِک داد،گفت به کارتون میاد...



همه زدن روی صورتشون و رفتن که ببین



وقتی داشتن میدیدن،چند نفر داره تلاش میکنِه...



از لابه لای اون همه آشغال،چیز هایی قابل بازیافت رو پیدا کنن که دوباره به محیط زیست برگرده



یکـشون گُفت من سعی میکنم از این به بعد رعایت کنم،حالا میشه از اینجا بریـم؟



یه نگاهی به جمع حاضر کرد،اونام همیـن رو گُفتن



گُفت نه،حالا میخواییم خودمون دست به کار بشیم و بریم بازیافتی ها رو جدا کنیم...



گُفتن نه خواهش میکنیم،به حد کافی تنبیه شدیـم...




امّا دیگه دیر شُده بود،وسط آشغالا بودن با لباس هایی که تنشون کرده بودن...




هر کس رو به سمت یه گوشه فرار میکرد،که از اون وضعیت خلاص بشه...




یکیشون رفت مشغول کار شد،گفت میخوام بفهمم چرا به اینا میگن طلای کثیـف



جواشو داد،گفت چون برخی از اینا...



قابل بازیافت هستن،ودوباره میشه ازشون استفاده کرد و دوباره به چرخه زندگی ما برمیگردن...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



حالت بد میشه این کلمات رو میشنوی؟اونی که کارش اینه چی؟سعی کنیم تا جایی که میتونیم رعایت کنیم مسئله بازیافت رو،وآشغال هامون رو همین طوری توی یه پلاستیک نریزم،فکر کنیم خودمون میخواییم اونا رو جداسازی کنیم،چه حالی بهمون دست میده؟عکس:بازگشت به سمت خانواده جدید

سَرطان مغـزی،گِرفتَم مریــضی کلمات...

روزگـآر با همِه ساخت،با من و تواَم میسازه فقط ویرانِه شو...

قبل از خواب یادت باشه،بهش شب بخیــر بگی...

کَم نَکشیــدَم درد کُشنده تَر از سیگـآر....

دِلت واسَش میـزنه پَر،پَس با هَرکسی نَپَر....

اگِه تو میـتونســتی روی غرورِت پـا بذاری،میشـدی مثه مَن...

میـخواد دَر رو باز کُنَه،هوا عوض بِشه،پَشه میـاد تو...

میــخوادبمیــره،میگـِه نَباشی قابِ عکسِتو بغل میگیـره...

هَر شَب برو خودِت رو نشُون بدِه به دُکـتر،دارُوت پیش خودَمِه یه سری کَلَمـآت از یه آدَم دیــوونه...

به مهمــونی دعوت شُدی،تیــپ بِزَن با کِلاس...

خَراب شُد،توی خراب شُده...

گــآو شیــره بودی،حالا شدی هولیشتَن....

ایـــن بود تنهـآ خواسته اَت،نمیشه براورده...

تو رفــتی،منم پُشت سَرت راه افتادَم...

دلِت از آسمون بیشتر گرفته،موقع بارونِش...

میـخندَم بهِت،از فیــست خنده داره،تا لِباس تَنِت...

از ایــن راه،داری دُرُست میـری به بیــراه...

تـُو برُو بیـرون از ایـران پـارتـی،من توی ویلای شخصـیم میگیــرَم دَبِل ایــکس پـآرتــی...

یه روز دَستِت میشـِه رو،شُدی گُنده به زُور آمپـُول....

هیــتلـر دعوتَم کَردِه،میــخوام بُکنَم اسرائیل رو دیــسِش...

شـُما فقـط تـوی دُنیـای مَجـازی شـآخیـد،یه نِگـاه به مَدرک تحصیـلیـم بنداز دُکـترِه حـاجیـد..

جُک نَگُو،بهـِت نمیخندَم،چَک زیـر گُوشِت...

تو فقــط بِزَن تریــپ رَپــی...

پیـــش دوستــآت فقط خالی بنـدی بکُن...

برَگ های زیر پـآمو لِه می کُنَم حـَتی اَگِه سَبزباشَن...

دارَن گُل کوچیــک میزنن...

میـگُفت حَق با مَنِه،جا واسه بحث نمیذاشت...

آخر شَب شُد،آشغال ها رو باید بذاری دَم دَر...

کـآغذَم نشون میـده اَهدافَم...

گُوش کُن مَن پُول نمیگیــرَم واسِه حَرفَـــَم...!


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, زندگی
کَفش

دوس داشت قدم بزنه،تا خودش رو آروم کُنه...



بعضی وقتا روزی چهار ساعت تنهایی قدم میزد...



با خودش خلوت میکرد...



زیر لب حرفایی میزد...



وقتی برمیگشت،همه به آرامشی که داشت حسادت میکردن...



آدم های زیادی دورش نبودن،امّا خوب ترجیح میداد هم صحبتش آدم ها نباشن....



بیشتر اوقات توی خودش بود،بستگانش میگفتن،افسرده اس...



گوشه نشیـنه،اما من نظرم چیزی دیگه ای بود...



به نظر من این فرد زیادی میدونست...



چون فهمیده بود،آدمـا زیاد ارزش ندارن...



یا اون قدری ارزش ندارن،که تو بخوای وقتت رو با آدم ها و حرفای هایی بی مربوط پُر کنی...



بیشتر وقتا دلم به حال کفشش میسوخت...



تنهـا همدمِش کَفش بود و مسیـر های مُختلف....




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid


این آدم هارو که خودمم یکی از این آدما باشم،نمیشه شناخت مخصوصاً هرچی زمان رو به جلو میره بیشتر میفهمی که نمیشناسی کسی رو و نمیتونی به کسی اعتماد کنی،مراقب باشید افراد در مکان های مختلف واکنش های مختلف نشون میدن،طراحی:کفش هایی که پاره شده،اما باز میتوان استفاده کرد...

گَردِ این کِتاب های خاک خورده رو بگیـر...

با خودَم حرف میزنَم،اصلا دیوونه اَم...

یه وقت نشی ناراحت از حرفاش،داره به جدی شوخی میکنه....

خُوب،همه چی خوبِه،منم که آرومم...

از چـی ناراحَتی،بگـُو حَلِش کُنِه...

باور کُن،دیگه باورت ندارم...

از هَم دیگه دور بمونیــد،بهم الرژی دارید...

واسِه علاقِه ات بهِش چیکارا کَردی....

دفتر نقاشیت رو فقط سیاه کردی..

رَفتِه،باهاش خوابیــده مـآه و ستاره دیـده...

پــاش بشیــن انقدر تا خبرش برسه...

مُشت توی زمیـن نَزَن،گردو خاک به پا نکن...

باور کُن حَرفایی رو که بهش اعتقاد داری...

کَلمَات ادبــی،تو که هیچی ازش نمیفهمی بی ادبی...

دَستات رو بگیـر بالا،این سرقت مسلحانه اس....

همیشـِه هَست غَم باهـات....

تموم شُده بازی،همـِه باختیــم...

صِدات داره میـپیچه توی گُوشَم،داد نَزَن...

عجیـبه برات،واسه مَنم عجیبـِه...

خودَم میــرَم،تو فقط دَر رو نشونَم بدِه...

حــاضری بَمیـری،مَرگِت رو ببیــنی،اما دَستای اونُ دوباره بگیـری...

نَسلِت داره میــشه نابــود،مثه مامــوت...

یـِه روزی هیــچ چیــزی باقی نمیــمونه...

از خنده هات مَردُم دیــوونه میشــَن...

خِجـالَت نَکِش همــین طوری بگـُو دروغ...

اَشکـآت دونه دونه میـریزه روی گُونه هات...

عَطر تَنِت عَوَض شُده،بـُوی غریبـِه میـدی...


برچسب ها: قدم زدن, تنهایی, تنفر, زندگی
مُرده

هیــچکَس دیگه اون یادش نمیومــَد...!



حـَتی توی خاطرات هَم یادی ازش نمیشُد...!



خــوب بود،نتنها واسه خودش،بلکه واسه هَمِه...!



اَمّا چه میشه کرد،آدَم ها زود فراموش میکنن...!



اون روز نمیدونم چــی شُد...



انگــآر یکــی دیده بودِش،از توی ذهنـِش عبور کرده بود...



آخــِه مُرده رو کَسی نمیبینه...



اون روز به این فکر میکرد،که وقتی بمیره اونم زود مثه این که الان زیر خاکه فراموش میشه...!



حِس خوبی نیســت،امـّا واقعیــت همیشه تلخ بوده...



تویی که یه زمانی خـآطره ساز بودی،الان دیگه توی خاطره ها هَم نیســـتی...



چیــزی کنارت نیســت،جــُز خــآک....



خـُودتی و خودت،فقط فرصت داری فکـر کنی،اون قدر فکر کنی که توی کُل زندگیت فکر نکردی...



زمان خوبیه اَمّا حیــف دیگه دیـره واسه عمل کرد مناسب...



کـآش قبل اینکه میرفتـَم،یکــاری میکردَم همیشــِه توی یادها باشم...



نمیدونم چـِه کاری میشه کرد،که همیشگـی شُد



شایـَد زمـآنی که وقت واسه فکر کردن داشتَم،به نتیجه برسم،امـّا دیــر باشه...



خیــلی وقتـِه مُرده اَم،اَمـّا جِسم دارَم،منتظر یه شاخـِه گُلَم،با یه مُشت گِل که خُشک شُده روی قبــرَم...



نوشتِه باخـط بزرگ برای آرامِش دِلَم،بازگشــت همِه به سوی اوسـت...



او کـیست،گـُم شُده در میــآن ایـن همـِه به فکــری مَن...




حــال که بازگشتَم به خــآک،میــتوانَم درکش کُنم...



مَن خیــلی وَقته مُرده اَم...کــآش خــواب باشَد،بیــدارَم نَکُنیــد،میــخوام بیشتر فکــر کنَم...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright © 2014KinG Omid


یکـَم عجیــبه مَتنَم،میــدونَم امـّا تا فکـر بهـِش فکر نکنـی چَند بار نخونیــش درکش نمیکنـی،به نظر مسخره میـآد،ولی مسخـره اونه که راحــت میگــذره از چــیزی که براش وقت گذاشته شُده،میشه با اندکی کمک به ساخت بیمارستان،مدرسه،اهدای عضو،اهدای خون،در خاطرات هـَرچندبه چشم نیای جاودانه شد.عکــس:اَشکــهایَم را ببیــن،کُلاه سَرم گُذاشته اَند،چه میشود کَرد

مُراقب رَفتارِت باش،خیلی وَقتِه قاطــی کَردَم...

خیلی وَقتِه کَسی گُل نیـاورده بَرام...

آرومَم،این تو روخُوب میســوزنِه...

حَتی وَقتی نیســتَم،میــرسه اَخبار به دَستَم...

شَبا تَنهـآ نَباش،مـآه رو مهـمون اتاقِت کُن...

همیشه بوده یه در رو به روم باز...

دِلخــوش نَباش،هَمَش ناخــوشی...

فِکـــر کُن،ببیــن،سفیــد باش،دُنیا رو فاکــُتور بگیــر....

خیـلی وَقتِه شُده دیــوار بُلند،چطوری ازش بگذرَم....

دارَم به ایـن فِکر میکُنَم روزی که همِه میریم توی خـآک...

ایــن همِه خَندیدی،آماده باش واسه ســیل گریــه...

سایِه اَم کُجاست،گُم شُده زیر این همه نُور نیســـت...

همیشـــه هَست غــَم با آدم هــآ،تو بخــند...

بُمب بساز،مَن رَگبار کَلمـآت میفرستَم...

بِذار تو دُنیایی که ساختَم تَنها باشَم...

وَقـــتی مَردُم مَنو میــخوان،حَتی تو هَم نَخوای چیزی نمیشه...

ایــن قَلب دیگـه آهـَنِه،به ایــن راحــتی نمیشکَنِه...

دوس دارَم بیام اونجــا رو ببینَم،نگـو اونجـآ بَده...

حَتی جَنگ که تموم شُد،اِسمم میــمونه تو تاریــخ...

روُحَم روحَبس کَرد،مَنَم بَدَنِش رو گِرفتَم...

مَردُم بِهِم میگَن بیمــآر،حَتی سَرمـآ خوردگی هَم ندارم...

ایــنـآهَمَش مَسئَلِه اَس کُلاً که زندگــی چِرا خورده به بُن بَست...

دارَم قَدم میزنَم توی بـآرون،الهـآم میگیرَم از این بـآرون...

میـــخوام خودَم باشَم و خــُودِت،حـَلِه؟

مَردُم بهم میگَن افسُردَه اَم،ولی مَن خیلی وقته مُردَه اَم....


برچسب ها: مرگ, هستــی, آخرت, تنهایی
امتحـآن

بلاخره وقتِش رسیـده بود...!



همـِه در حـال آماده کَردن خودشون واسِه دادن امتحـآن...!



خیـلی ها خونده،خیلی ها هم نخونده...!



به چند دسته تقسیــم میشدَن:



اونایی که خونده بودن



اونـآیی که کَم خونده بودَن



اونـآیی که اصلاً نخونده بودَن...!



بلاخره اونایی که خونده بودن باید قبول میشدَن...!



اونایی که کم خونده بودن بلاخره با کمی کمک قبول میشدَن...!



وامـّا اونایی که نخونده بودن بایَد رَد میشدَن...!



بگذریــم!



همه به حَقشون میـرسَن،وقـت امتحـآن اصـلی...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright © 2014KinG Omid



دَرد هـآیَم را نمیــنویسَم،میــخورَمَش...زمـآنی میرسه که دیگه همه به یه چِشم دیده نمیشیم،هرکسی رو بهر  کار خود،همه رو به اشتباه دیگران تنبیه نمیکنن،آن زمان دیر نیســت نزدیــک است،عکـس:طراحـی،میـدونم انقدر واسه این طرح وقت گذاشتم که نوع رسیدن به این عکس رو بذارم سـُوت میکشِه،عضلات منقبض شده مغزت(جـهنَم،بهـِشت،دیـو،آتش،نور،ترس....)این روز ها،فکرخودمم نیستَم،چه برسه به تو...

مَن کُورَم،ولی دِل کِه دارَم...

پــآیه زندگیـــت شُده ویــران...

رویــآهــآم،همـیشــِه قابِل دَست یابی بود...!

راهــی نَذاشــتی برام،جُز رَد شُدَن ازَت...

وَقت بذار واسِه زَمان اضافِه...

زَخِم زَبــون،از زبـــون به کـُجا؟

دیـدَم دُنیــا رو،حَتی وقــتی چِشمام نمیدید...

سَقــفِ آرزوهــآت،آرزوهـای خوبِت...

حَرف مَن ایــنِه،نَخواســتی هــِری...!

بِزَنَم توی مَغزِت یا قَلبِت،یـکـی رو انتخـآب کُن...

عَمَل کَردَم،که حداقل بهم سَر بزنی...

دردهــا رو میشـِناسَم،ولی دُکتُر نیستَم...!

تو زَمـآن خـُودِت،تَنهـآ خُودِت؟یا باقــی هَمراه خودِت؟

دورانِت که کــآره ای بودی،همَش گَند زَدی،باز میگی خُوب بودی؟

دوس داری از خودت بگــی،یا دروغـآتو به مَنَم بگـِی....

جَلبِ تَوَجُه کُن،شــآیَد دِلَم به رَحم آمد...

خـآطِرات خوبَم زیــاده،همِه سَختیــا خوبِه....

کــی میــخوای بفهمــی احترام بِذاری به عَقلِت...

حــآلا کِه زندَه اَم،وَلــی تو فَرض کُن روحَم....

راحتَم واسِه راحَت کَردَنِت....

بــآز هَم قـُدرَت زَمیــن گیــرِت کَرد...

فَرار کَردَم که فَریآدَمو به همِه برسونَم...

کــاش میدونســتی،چـِه حــالی دارَم،خــُوبَم...

وصیــت نــآمِه اَم گُم شُد،وَقتــی مَن مُردَه اَم...

ســـآکِن کُجــآییـــم،زَمیـــن،صاحِبَش کیســـت؟

نوشتَــَن کِتابَم به نـآم خودَش،مبـآرَکَش...

باشـِه خُوبِی تــُو،مَنَم مُهرِ رَد گُذاشتَم روی سینه اَت..

با مَن جَنگ نَکن،چــُون بــازَنده اَمم خَطرنـآکِه...

چِشــآم قُفل شُد،شــاه کلیــد لازِم نیســت...

تسلیـــم شیـــد،وَگَرنَه خواهیــد مُرد،تسلیــم شیــد بازَهم خواهیــد مُرد...

میرسَد قیــمَت نـآمَت به آسِمــآن،بیش از ایــن انتظــآر...


برچسب ها: خدا, تنهایی, عشق, منتظر
بچــِه های یَتیــم

خیلیـآ از همـون روز هـای اَوَل اونجــا بودَن...



خیلی هــا هَم بخـاطِر یه سـری اتفـاق ها میـرفتَن اونجـآ...!



بعضــیاشــون چـهره معصــومـی دارَن...!



ولی بخـاطر طلاق مـآدرَ و پـِدراشون مجبــور شُدَن به اونجـا برَن...



بعضـیا هَم کمبــود مُحبـَت مـادری میشـِه توی چـِهره هاشون دیــد...!



آخـِه مـآدرِشون با دُنیــآ اُومدَن اونه از دُنیــا رفَتِه....



بعضــیا مَغـزشـون عجیــب کــآر میکــنِه ولی به خـاطر نبــود سایــِه پـِدر...



بگـذرَیــم...



کاری نداریــم غذاشــون،محـَل خوابشــون...



 وحـتی بازی کَردنن و یا نــوع دَرس خوندَنِشون چــِطوره...



بچــِه های یَتیــم دوس دارَن بدونَن همـِه چیــز رو با وجود همه محدودیــت هـآ...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


بچـِه های یتیم،نمیـدونَم چـی بگَم واقعـاً نمیدونم بایَد دِلَم بسوزه به حـال خودَم(همه مَردُم)یا بیشتر به حـال بچه های یتیـم،فقط میـدونَم تویی که لایـق پِدرَ یا مـآدَر شُدَن نیســتی به دُنبال بچه نباش،که اون بنده به پای تو بسوزه(طلاق یا پـُول)یادمون باشه که بچه های یتیـم مخارجشون سنگینه(کمک به بنیاد های نگه داری از کودکان بی سرپرست فراموش نشه)عکـس وقـتی گِرفتَمِش...!!!!

حِساب بـآنکیت خـالی شُد...

سامــورائی یا جَکــی چــآن،جــُونِت رو میگیرَم به ضرب فَن حرکـآت کَلمَه هام...

کَمتَر فیلم بساز واسه اُسکار نُوبِل...

جــایی که همـِه پُوسیــدَن مومیــاییا...

بهِم میگَن سَرطـآن دارَم،سَرطان موزیــک رو دوس دارَم...

حَرف دارَم،افکـآرِه غلطت نمیذارَن...

به دُنبــال خُدایی،تــو که از خُدایی...!

یه بار دیگــه با مَن فَریــاد بِزَن شایـَد کَسی شنیــد...

مَن موقـِع خَنده هات،فقط نگـآت میکنَم...!

از کــی تا حــالا بِجـای مَنَم فکِر میکنی...

کـُجا گُمِت کَردَم،نـآکُجا آباد...

از اَلان تا دَم صُبح میـخوای گریه کُنی...

با ایــن همِه خَستگــی،بـآزَم بیــدارَم میبیــنی کـِه...

همـِه چـی دُرُستِه،فقط تو غلطی...

زُوم کُن،بَعد سـَعی کُن بزنی تو هَدَف...

نَگُفتَم دَردِت به جُونَم،پَس چِرا شُدی بَلای جُونَم...

یکــی هَست که وَقتی کَسی نیست پُشت و پَناه مَنِه...

به هَمیــن ثانیـه ها قَسَم،کُل حَرفا دروغ بود...

میــگُفت یه قَطره اَشکَمُ با دُنیـآ عَوض نمیکُنِه..راســِت میگــُفت!به یه پِسَر فروختَم...

زیــر سَر گُذاشــتی،یا سَر به زیــر شُدی...

دُنبــال قــُوطــی،اشتباه اومدی مَن یاقــوتَم...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
جغد

هَر شَب نگِاش میکردم...



از پُشت پَنجره،ایــنبار



بیشتَر از شَبای پیــش بَرق میزَد....



البتـِه چِشماش...



هَم صُحبتِش مـآه بود و اَبراش...



مِثه مَن بود،خواب نَداشت شَبا...!



مثـِه هَرشَب روی دِرخت توی حَیاط نشستِه بود...



بیشتر دِقت میکرد،تا حَرف بزنه...



سَرِش میچرخیــدبه هر طرفی که میخواست،خوب همه جارو دیــد میزَد...



بعضـی شَبا صِداهایی میشنیدَم ازش،میــترسیــدَم...!



هــُو هــُو...!



نمیدونَم کــی رو صدا میــزد،اصلا چـی میگــُفت...



بیچــاره چِقدر،تَنهــا بود



راسـتِش نمیدونَم جغد چطوری انقَدر آروم بود...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


کِتاب های صـآدق از جُملِه بـُوف کُور،هَرچند باری بخـونی یه چیـز جدید ازش یاد میگیری،جـُغد پَرنده دوس داشتنـیه،عکس ونوشته تقدیــم به:نویسنده کِتاب بـُوف کُوراُستادَم هـِدایـَت

یه خــونِه داری،که سَقف نَداره،امـّا واسه خودِتِه...ایـــوَل...

میگـره آمارت رو اَزم،مَنم میگَم راســتی مُرده اَس یا زنده اَس اصلاً....

نَشیــن یه گـُوشِه دِپرِس،یکم فِکر کُن چـِطوری کَم کنـی از اون اِستـرِس...

اونی که نَفَسِت بهِش وَصـلِه،نَفَس اونَم به تو وَصلِه....

به چــیت میندازی؟،به پـُول تو جیــبی عِشقـِت

وَقتــی مُردَم میرسِه خَبرِش بعد چِهل بهِت،اون وَقت واسِه خودِت بسوزه دِلت...

هَوا سَردِه یا تو خوشی زَدِه زیـر دِلت....

وَقـتی گُفتَم هــِری،دُنبــال پـآتر نَگرد،سریـع برو...

وَقتـی میبینَم میگَن دیوونه اَس،آره راست میگَن دیوونه اَم...

دوباره برمیگردم به روزایی که همه چـی خُوب بود...

دُنبالِت میکنَم مِثه سایِه،یه روز میـآم بالا سَرِت

دِلَم به هیــچـی خـُوش نیســت،حَتــی دِل خوشــی های تو دیگـِه واسَم مهم نیست...

جـای خوابِت نَرمِه،مِثـِه بغَلَم بغَلِش گَرمِه....

ایــن همه داد بیــداد،آخـَرِش حَق رو به یکـی دیگه داد...

انقـَد تَختِه گـآز نَرو،کـآری نَکُن پَنجَرِت کُنَم،دَر بِره بادِت...

قَسم خوردَم،نَشکَستَمِش هنوز...

هَرجــا رفتی اِسمَم رو نیـاوردی،امّا مَن چــی...

پُشتَم گُفتـی هَرچــی،مَنم چِشامو بَستَم تو دِلَم گُفتَم زِکــی...

واسِه مَن از شَر نَگــُو،شَرخَر زیاد دارم...

کـآری باهات میکُنَم،تو گیــنِس ثَبتِش کنن...

آخـَرین بـاری که به حَرفام رسیـدی،کـی بود...


برچسب ها: خنده, سیگار, پرنده, تنهایی
زَمــآن

از سالی که اومده بودَم دُنیـا...!



همـِه چی داشـت زود،تمــَوم میشُد...!



مثـِه عمـُر آدمـآ...



یا واسِه مَن خیلی زود میگذشت...!



یا داشتَم کَم کَم به جایی میرسیدَم که...



به ایستَم تو صف تا نوبت خودم بِشه...



همـِه دَر تکـآپُو!همه دَر تلاش...!



آخـَرِش که چــی،مـَرگ...!



این همه تلاش برای کـی،برای چــی...!



به چه قیمـتَی،تمـآم زندگی خودَم رو صرف رسیدَن و دست یافتن به مَرگ کَرده بودم...



نمیدونَم چِقدَر دیگه بایَد



زَمــآن صَرف بِشه که مَرگ نزدیکـتَر به مَن بِشه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


زمـآن به سرعت میگذره،اما انسان ها به خوبی گُذر زمان رو نمیفهمن تا موقعی که دارن جون میدن،عکس:همیشه نباید طراح خوب بود،بعضی وقتا سادگی لازمه...

همـِه چــی داغونه،از بَس خـُوبه...

صلاح هَستــه ای خـُوبِه،امـّا نه واسِه بی جَنبه ها...

خیــلی چیــزا بــازی بود،مَنَم قــُول تو بازیــت...

فُول شُده حـآفظِه،ریســـت لازمِه...

آمــآر زندگــی مَنُو کی بهـتر از خودَم میـدونه...

کلیشــِه ای کـارات،گـُوش نمیدَم به حَرفات...

این همه چیـز از دَست دادم،جــآش چی شـُد نصیبَم...

بـآش تا ببیــنی،پیــروزی مَن بعد از شِکست..

اگِه مِثه مَن بــودی،خــُب مَن بودی...

بــآکِس رو بـآز نَکردی،انداخــتی دُور،تمـآم تلاشَم از زندگــی بود...

اَشکــآت مثِه نَمِ بــارون...

ریــتمُ خَراب میـکُنی،امـّا انگیــزه اَت خـُوبه...

جَنگ نَشُده،امـّا کَشته زیاد دادیم...

گُذاشــتی رَفتــی،چیــز خـآصی نیســت...

گــآز بدِه شایــَد ماشیــنِت حَرَکَت کَرد..

خِرس نیســتی،امــّا تو خواب زِمســتونی...

بُرو جـُلو،نَتَرس خـُودِش هـَواتـو داره...

رَسم زندگــی چیـِه،باخـَت،بُرد،شِکَست...

طَرف اِسم خودش رو گُذاشته دُکتر،ولی بیشتر شبیــه،اســکول...

رو به مَن،یه دَر به آینده بـاز شُده...

خــوابِت کِه بُرد،بــُوس میــذارَم رو لَبــــِت...

دَستِت رو بِذار توی دَستَم مُحکـَم،آرامِش رو حِس کُن...

خیــابـون شـُلوغ،امّا خَریـد کَم...

بهَمــَن میــآد،آرامِش بهم میــده،حَتی توی طوفان...

به زودی...

مَن در انتـظار تــو،همچــنان مینویسَم...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
سَرزمیـــن مَتروکــِه

جـایی رفته بودَم که هیچــی نَداشــت...



نه درختـی،نه کـُوهــی...!



نه خـونِه ای...!



هیــچ،هیچـی،پیدا نمیشُد...



عجیـب بود...!



حَتی یه اِنسان هم پیدا نمیکردی...!



حـیون نَداشـت،امّا،حَشَرِه های مـُوذی حِسابی اذیتت میکردن...



بـَعد از کُلی گَشت و گُذار



بلاخـره به یه دِه رسیــدَم...



تـوی اون روستـآ،دَر هَر خونه ای رو که زدَم هیچـکَس نبود...




امّا بلاخره یه پیـر مَرد جَواب داد،هـآ چـی میخوای از جـُونَم...




گُفتم سلام آقـآ،چند تا سوال دارم...



گُفت چه سوالی:پُرسیدَم چِرا اینجـآ این طوریه؟



قبلاً اینجـآ آبـآد بود...



همـِه شاد بودن،همه مَردُم دِلخوش به لقمـه کَمشون...



امـّا با وجود پیشرفت تکنولوژی همِه رفتن شهـر...



ایــنجـا تنهـا مَن مـُوندَم و ایــن...



سَرزمیـــن مَتروکــِه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


همیشـِه تکنـولُوژی،خـُوب نیســت،ارتباطات خوب نیســت،به طور مثال موبایـل(تلفن همراه)به حافظه انسان ضربه ای وارد کَرده که تا هزارن سال آینده هم جبران پذیر نیست،بعضی وقتا بهتره عَقب مونده بهت بگن،تا با داشته های اشتباه از زندگی ساده خودت عقب بمونی...

تـُو اُونجــآیی مَنَم اینجـآ،یا تـو بیــآاینجا،یا آدرِس بده بیـآم اونجـآ...

دَر رو باز کُن،حِس کُن دود رو حَتی توی نَسیم صُبح...

گُفتَم،وَقتـی میبیــنیم،دُولا راسـت میشی،میــری یه گـُوشِه میشیــنی....

سَوار شیــن،ببنَدیـد مُحکَم کَمَربَند،آمـآدِه پَرواز از وسط دَریآ حَرَکَت...

نیستَ مــآری،میــزنَم سیگــآری،قَبلِش قلیــون....

حیــف راهـمون از هَم جُداست...

دورَم،پـُره اَز بَد،نیســتَن خُوب بیشتَر...

فقط حَرف نَزَن،لفظ نباش،جِر دادَم از تو گُنده تَراش...

میگی دِلت خُونِه،آره هَست خــُونه واسِه آدَم هایی زیادی...

عــَرَق میـریــزَم،با طَعــم زندگــی،نــُوش...

تــُوی سَفَری،مَنم تـُوی ساحِل"عـآج"فیل شیپـُور میزنَم..هـِه...

فِکر میکُنی واسَط میـریزَم اَشــک،دوس داری بِشنَوی کَشک یا زِرِشک...

از سرنوشتــی که نوشته بودی،رَد شُدم...

بُرو دَرسِت رو بخون عزیزَم کُنکُور تـوی راهِ....

اون هَمِه خاطِره با مَن ،حَرُومِت باشِه،مثِه سَگ...

قافیــه،جُور میشِه حَتی وَقتی رَدیف نیســت

رفیقا پُشتَم،مَنَم جـُلو تَر از همِه مُنتَظِر دُشمَن....

باشِه سَردِه،بَدَنِت،مُردی،حَقِت بود!نبایَد با مَن اینکارو میکردی...

میشـی سوخــآری تــوی رُوغَن نه،ضَرب کَلَمِه هام...

صَد سَبک جَدیــد رو کَردَم،واسِه همینَم توی بُورسَم ببیــن...

مِثـِه تُوپ،همـِه جـآ قِل نَخور...!

وَقتــی میـنویســَم،به قَلَمی به اسم خُودکـآر،تو هَم میبیــنی با چـِشمـآت،میشَم دِلشاد...

هـــَمـِه تــوی قیــآفـــِه گــُمــَن و نمــیره تـو کَتـــَم چــون زیــآد تــو مــُخـَن !

زَمـیـن اگـِه خـوب بـود ، خُدا خـودش نـمـی رَفــت اون بـالـا ...! 


برچسب ها: بوق, کوه, تنهایی, عشق
تنهــایی

انقـَد کِلاس های جور واجور گُذاشته بودنَم،که وقت واسِه کِنار خودشون بودَن نداشتَم...



از کِلاس ژیمناستیـک دَر میومَدَم،توی کِلاس زَبان...!



از کِلاس زبان میرفتَم فوتبال...!



هِم سِنآمو فقط توی این کِلاسا که خیلی تعدادشون کم بود میدیدَم...



شَبَم که انرژی نداشتَم شـآمم رو میخوردَم از هوش رفته بودَم همونجا...



صُبح بیدار میشدَم توی تَختَم بودَم...



صُبحونه،رَفتَن به کِلاس های دیگـِه...



نه خانواده اَم رو کِنارَم حِس میکردَم،نه دوستامـُو...



امروز تعطیـل بود،همه جـآ...!



امـّا کَسی خونه مـآنبود،سَرگَرمیم توی این مواقع بازی با گـُوشی،یا پلی استیشن بود...



سال های زیادی رو این طوری سَر کَردَم،تا وقت مدرسِه...



بعد از اونم زیاد فرقی نکرد،فقط نوشتَن تکلیف به برنامه هام اضافه شُده بود....



نمیدونَم الان که بُزرگ شُدَم،مَن تنهــا بودَم،یا تنهــایی تنها دوست مَن بود...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


حَرف واسِه گُفتن در این رابطه زیاد دارم،امـا بگذریم،مـآ(مَن)تنهـآ نیستیـم(نیستمتنهــا اون بچـِه ای که تنهـآییش رو با دوستای خیالیش پُر کَرده.خانواده تاثیر زیادی روی بُزرگ شُدَن فرزندان داره،مُراقب کُودکان خود باشیـم.عکس:همه چی واضِح...

بهِش لبخند بِزَن،بعدَم بریـد تو اُتاق...

واسِه دَرآمـَد،بگیـر مَدرک،بِشاش به علاقه اَت...

گُفتِه بودَم رو زَمیــن،فِرشتِه نیســت...

مـآرک نیست سیگـآرَم،امـّا بِرَندِه...!

لَبِت رو گـآز بگیــر،جِن کُجـآست...

میـخوام ببـآزَم،تا آماده بُرد شَم...

بچـِه هـآ شُدَن زیــآد تـُوی مَحَک...

بــا کـآری که کَردی،بیخـیالتَرم کَردی...!

چَند کَلَمِه از راست دروغ بگُو...!

مَن اُفتآدَم تو فـآلِت،پَس اون کـیه کنارت...!

گُربِه شُده سَرزمیـنَم،درکنار این همِه مُوش...

یـِه بارَم تو لبخـند بزَن،ببیـنیم چی میشـِه...

دارَم آمادِه میشَم واسِه دانستَنی های بیشتر...

مُوهــآتو میبنَدی،بـازِش نَکـُنی رفیــق،بسته قشنگه...

به تابــوتَم که میـرسی،نگـآهَم کُن،زِنده بودَم آرام تَر بودم..

رَپ میـخونی،فقط واسِه اینکِه مشهـور بِشی...

وَقتــی مَن پُرسیدَم تا آخرِش هَستی،لبخند زَدی فهمیــدَم نیســتی...

دُنیـآ نَیومَدَم با سِزاریـَن،ولی اَلان واسِه خودَم سِزاریــَم...

خُواب راحَت رو وَرَق گرفته ازَم...

سُکُوت آرامِش،هـِه حَتی اون دُنیـا...

بَسِه کَم خود نَمـایی کُن...

داره تَحویــل میشــِه،متـحوِل شُو...

مَن مریــضَم،مَریــض به رَپ فـآرس...

هـِد بِزَن شـآیَد پآسِ گُل بود...!

ایــن داستـآنـی که داری تعریــف میـُکنی،فیلمـِش کی میـآد...


برچسب ها: خنده, تنهایی, داستان, نامردی
برنامه

یه مُدَت بــود که با دوستا صُبحت سَفر میکردیـم...




هَرکَس یه جــایی رو میگـُفت...




یکــی رو به انتخاب جَمع از بین اون همه گزینه بیرون آوردیم....




تَصمیــم گِرفتیــم کِه بـِریـم،هَرکَس مسئولیــت آوردن یه چیـز رو به گَردَن گِرفـت....




قَرار شُد همه روز شنبِه راس ساعت 8صـُبح در مَحَل مورد نَظَر حاضر باشیـم....




از قضا جایی که میرفتـیم،خیلی خَطر ناک بود....




برای همیـن بچـه ها تصمیـم گرفته بودَن کِه تمـآم موارد ایـمنی رو رعایـت کُنن...




تـوی راه،وسایـل رو چِک میکردیم که چیزی از قلم نیوفتاده باشه،چون چَند روز میخواستیـم بمونیـم...




به مَحَل مورد نَظَر که رسیـدیم،از همون جـآ تقسیــم وظایـف کردیـم که بار وظایف بر عهده یه نفر نباشه...




توی اون چَند روزی که اونجـآ بودیـم،همه چـیز طبق برنامه داشـت پیش میـرفـت




هم بهمــون خوش گُذشـت،هم سـختی کمتـری کشیـدیـم...




کــآرگـروهــی خـوبیــش همیــنه....




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



قبل از هَرچیـز،با شروع فـَصل تابستـان مسافرت هایی در پیش خواهد بود،امیدواریـم که با رعایت کردن نکات ایمنی،مسافرت بکامتون باشـه.قبل از تصمیـم گیری واسه هرکاری مشورت لازمه،برنامه ریـزی،بکار گیری از نظرات دیگران،کم کردن بار مسئولیت هر فرد،رعایت نکات بهداشتی و ایمنی باعث میشه کاری که پیش رو داریم،به نحوعالی به اتمام برسه،خاصیـت کار گروهی اینه که همه در کار سهیـم باشن بعضـی وقتا کوتاه اومدن و به تصمیم دیگران احترام گذاشتن باعث میشه که جمع از هم نپاشِه،توضیحات زیادی میشه در این رابطه داد که خودتون بیشتر از بنده آگاهی داریـد.عکس:به طبیـعت احترام بگذاریـم،نفس هایمان را مدیون همین طبیـعتیم...

تو باهـآش خوشبَختی،منم تو تَنهــاییم خوش حالَم...

تو رو چِه به فـُوش،بِزَن پُفَک دَهَن بَستِه باز نَشِه فَقط....

گُلایی که میــزنی،خودَم کاشتَم تو باغ...

یه نُت رو چَند بار میشِه زَد...فالش...

مِلاک داشتَن املاِک،واسِه تشکیل زندگی نیســت....

نَقشِ فردوســی توزندگــیت فقط رُستَم بود...

ببیــنَم جُراتِش رو داری تو چِشام نگـآه کُنی...

پــآنتومیــم بازی نَکُن،حَرفِتو بزَن...

نه کــآغَذ سالِم پیـدا میکُنی کنارَم،نه خـُودکار کامِل...

انقَد میگَمُ میخندَم،تا فِکر کُنن خَبریــه،دیوونه اَم...

هَستَن کسایی که از نوشِته هام ایــده میگیرَن،واسه ادامه زندگی،شـُکر...

مَن تَنهــآ مُوندَم خـودَم با دِلَم...

تو تَنهــاییت به چــی مَشغــُولی ورزِش،چِقد لاغَر شُدی...

جـَلاد نیســتَم،امـّا سَرِت رو میبرُم...

وقــتی میگــی دوسِت دارَم،به هَرکی ،قول میــدَم یادَم بیــوفتــی...

چـِرا رَفتـی و بَرگَشــتی،تو که رَفتی نباس برمیگشتی...

وَقتــی دَرد داری،میــوفته یـآدِت مَنَم هَستَم...

چـِشام زُوم شد رو ساعـَت،کـی میـرسِه روزِه دیدارَت...

باشِه تو اُستــآدی،تــُو زمیــنه دروغ...

خــُون بَدَنِت رو میریـزَم تو لیــوان،الان شبِه مَنَم وَمپــایـِر...

قــاصِدَک کــُجاست تو ایـن فَصــل...

گــُل نــآزِت پَرپَر شُده...

دَستـآم میـلرزه،واسِه دَستای سَردِ توء....

زیــر پــآهـآم لِه میشــی،مثـِه مورچـِه...

چـِرا دیگـِه هیـچ خَبری نیســت اَزت...


برچسب ها: گذشت, سفر, تابستون, تنهایی
تنهــآییم

همـیشِه یه گـُوشِه مینشَست...!



ذُول میزَد به اطرافِش...!



ساعت ها خیــره بود...!



با دِقَت نِگاه میکَرد...!تمَرکُز کامِل داشت...!



به قــُول مَعروف حتی بُمب هم کنارِش میترکوندن متوجه نمیشد...



میگُفتَن،شَبا قَبل خوابِش میـنویسه...



امّا کَسی نمیدونه چی مینویسه...!



یه روز که یه گوشِه نِشسته بود رفتم کنارِش...



سیگـآرمو روشَن کردم،مِثه اینکه اونم سیگـآر میخواست،گفت سیگار داری؟



گُفتم اره،بیا...



سیگارُو گِرفت،گُفت فندک داری؟براش چَکوندَم،سیگارشو روشن کرد...



گُفتم چیه؟همیشه اینجا میشینی،چیکار میکنی...!



گُفت چه عَجَب یکی پُرسید چرا اینجـآم...



یکــی پُرسیــد چِیکار میکنم...



گُفتم خُب من که پُرسیدَم،جوابم...!



گُفت میشینَم اینجــآ...به همه چیز نِگاه میکنم...!



هر اتفاقی که میوفته،هرچیزی....!



یکـی هَم نمیـآد پیش مَن بشیــنه،با مَن نِگاه کُنه...



ببیــنه ایــن مَردُم تَنهــا رو...



منم شَبا مینویسَمِش...



ایـن زندگی رو...شایــَد تنهــآییم پُرکنم...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


خیـلی وَقتِه مَردُم تنهـآ شُدَن،همـِه زندگــیا ماشیــنی شُده،مَردُم رُباطی شُدَن که شَب میخوابِه،صُبح سَرکار میـره،یا پُول رو پُول،یا فَقیـر تَر از بی پُول،بچه ها رو تنهـا نَذاریـم به حالِ خودشون،برای بچه هامون وقت بذاریـم،بچه ها از بزرگتر از خودشون مسیــر میگیـرَن،مسیـر دُرست رو به بچه ها منتقل کنیم...عَکس واضِح بدون توضیـح

صَبر کُن بمیــرَم بعد ارث بخـواه...

نِجـآتِت دادَم از دَردایی که داری...

مَن میـرَم راهَم رو تو هَم دُنبـالَم بیــا...

به دَستــور مَن واستـآ خَبر دار...

سَر بُلَند باش حَتـی اگِه باخــتی...

اگِه میبـینی شــآهَم،کُلــی کِشوَر فَتح کَردَم که اینجــآم...

ایســتادَم یه نَفـَری جُلوی دُشمـَنـآم...

خَفـِه شُدَم از ایـن همِه دَرد مَردُمم...

آهـــآیی تـُویی کـِه گُفتــی سَر بچـِه هــآی ایــران رو میبــُری،بیــا سَرِش رو بگیــر تا از غافـِلِه عَقَب نَمـُونی...

تازه داره شروع میشـِه سختـی هات...

سَنگـینــی میـکنُه حَرفـآم توی سیـنه...

میگــی خَستِه شُدی از ایـن دُنیـا....

به چـِه حَقــی دَستـآشو گِرفــتی تو چـِشام نِگاه میکـردی...

قَسمِت رو شِکَســتی،تو کِه میگـُفتی مَن برَم دیگه باکَسی حرف نمیزنی...

ببیــن با خـُودِتَم عَرَب باشــی،یاکـِه صَهونیســت،پــآت نَرسیــده ایــران میکـُنی خُودِت رو خیــس...

هـِه چـِه بـُوی گـُوهی میــدی از کـُجا گِرفــتی،برندِه؟

همـِه چیـز رو با هَم گُذاشتَم کـِنار،تــو رو یه گـُوشِه گذاشتَم واسِه روز مَبادا....

وقتِش رسیــده بُکُنَم اعلام حـکومَت نظامــی....

حَرفــآم تیــزه،مثـِه رَنــدِه میــشی ذره ذَره...

تـُو شـَهـره مَن،فقــط مَن میـتونَم بکِشَم اربـَدِه...

دِلت میســوزه واسِه بچـِه های بی سَرپَرَست،کـُمَک کُن...

نـَویــدِش رو داده بودَم،حـآلا میــخوام اُمیـدِش رو بدَم....

خَندِه میـزنَم به شـُوخی تـو جِدی بگیــر...

مَنُو تــو مِثـِه خَطِ موازیــم،هیــچ وقت به هم نمیـرسیـــم....

هَنــُوز دُنیــآ نَیومَدِه سَرطان داره مَـــحـــَــــک....

میگــی دوستـِش داری،میگَم فقط دوس داشتَن مِلاک نیســت...

مَنَم دُنبـال بُمبَم واسِه تِرکُوندَن زمیـــن...

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: عشق, تنهایی, نامردی, ناراحت
بچه ایـم

فـِکر میـکَرد سخته رسیـدَن بهِش...!



واسِه همیــن هیچ تلاشی برای رسیدن بهش نمیکرد...



یکـی از دوستـآش به راحـتی به اونی که میخواست رسیـده بود...!



حـَسودی میکرد...!



ازش پرسیـد تو چطوری به اون که میخواستی رسیـدی...




گُفت رفتَم بهِش گُفتَم...!




همـِه حقیـقت رو صِداقَت رو...




اول یکَم گُوش کَرد،بعـد بهم لبخند زَد و سُرخ شُد....




فهمیـدَم که خبراییه...



ازش خواستَم،قبول کَرد...




بعد از یه مُدت دُوستی،رفتم خواستگـآریش...!




الان ما عاشـِق همدیگـه هستیــم....



تو فِکر یه بچه ایـم...!



از ایـن همِه صداقَتِش...تعجـُب کَردَم...!




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid

همیشه نبایَد هرچیـزی رو با سیـاه بازی به دَست آورد،صداقَت باعث میشه،به چیـزای خوب توی زندگیت به راحتی دست پیدا کنی،هنوزم خیلی بچه ایم که دنبال صداقت میگردیم

دارُوغِه کــی میــاد...

با تمـآم وجـودت بنویــس،وقــتی نفهمـَنِش بی ارزِشه...

با مَدرَک هم که حَرف بزنی،جعـلیه...

از راست گـُویی هایی که دروغِ مُتَنَفِرَم....

نَدِه گــُوش،به حَرفای مُفت...

اوضــاع بهـتر از آینده بود،حداقـل زمان مَن..

پــُول کِه نَباشه،خــُدا کُجاست..!

نه سِن مُهمـِه نه ســال،دَرکِت از زندگی مهمه...

هَرچی مَن گُفتَم،تو تایید نَکُن الکی...

توی کــاباره ایی،بــُوی ویســکی میــدی...

هَر شَب میگیــم داغونیــم،ولی شَب بعد داغون تَریــم...

معادِله نیستَم،امـّا چَند مجـهولی...

یـِه سازمــآنــیم که برنامه ریــزی نداریم....

تو هَم یه جـُور مَردی از نُوع نـآمَرد...

کـآرگَر خیلی وقتِه شده اُستاد کـآر...

نمیــدونَم شمــآها چـِرا یه گــُوشِه که میشیــنید با خودتون حَرف میـزنید...بجـُز خـُدا...

از ایــن زندگیــت چیــا یاد گِرفتی واسَم تعریــف کُن...

همـِه چــی اینجــآ یه حـِس داره..زیــآدی...

اعـدام کُن،حقایق زندگیــت را با بالِش...

واسِه کَسی قَتل و مَرگ فَرق نداره...

دود آســمون رو خــُوب گَرفـته...

میــخوام عُمـرَم به سَمتِ عقب گَرد بره...

روز درخت کـآری نیســت،ولی ریشــه هات کــُو....!

پــآدشـآه میـبخــشِه ولی بــاج نمیــده...

اونــی که پُشت وایســاده،ارزش نداره بخاطرش تو بجـَنگی...

کُودکـآنِه هایــَت را در سِن بالا به واقعیــت پنداشتَند...


برچسب ها: سیگار, تنهایی, قدم زدن, امتحان
منم

همــیشه با رفیــقاش دور هَم جَمع بودَن...!



همیشــه حَرف داشت واسِه گُفتَن...



ازش میــخواستَن حَرف بزنِه...



چَند وقــتی بود دیگــه مثــل سابـِق نبود...!



حَرف نمیزَد،زیــادی ساکـِت بود...



جـآلِب بود،کَســی دیگـه باهـآش نَبود...!



میــخواستَم باهـآش حَرف بزنَم...!



هنـُوز شـُروع نکرده بودم،تـموم شده بود...



منم مثه شما فقـَط نگـآه میکنَم ببینَم آخرِش چـی میشه....



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


وقتی هـِزار تا حَرف داری واسه گُفتَن،وقــتی ترجیــح میــدی به اجـبار سکــوت کُنی،وقــتی مغـزِت درگیـر همه چی باشه،وقـتی اطرافیـانِت نمیفهمَن چی میگـی،چـِرا اینکـآر رو میکُنی،چـِرا سکـوت میکُنی،فقط موزیک گوش میدی سیگـآر میکشی،خودتو بزنَی به اون راه،بگَن حَرفای بیـراه راجبت،باید بشیـنی ببیـنی آخرش چی میشه...مـثـِل مَن

مَن نَزدَم حَرفی تو بحَث شروع کَردی...

وقـَتی میگَم رَگِ خوابِت دَستِ مَنِه،میگی نَه عیـن دروغِه...

به پــآهات تکیــه کُن،نه دیــوار کــاه گـِلی...

یه مُدَت نباشی،همه چـیز عادی میشــه...

اینجــآ خَلوَت دیگه مثـل سابِق نیســت...

تو مَردی،دُنبــال دَردی....

باشـِه بــُرو...شَک نَکُن دلَم تَنگ نمیشــه...

لبخــَند بزَن،من با لبخندت حَرفاتو میخونَم...

خیــلیا واسِه مَن لافِ رفــاقَت زدَن،یکــیش خودت...

دُنیــات کـُوچیــک شُده،ولی آرزوهات سر به آسمون کشیــده...

نه تــو مثـل مَنی نه مَن مثــل تو،پَس راهــتو بـُرو...

خَستِه شده از ایــن وضعیــت...

لَبِ ساحــِل،چــایی بزَن با قَند کـُلُوخــی...

یــآدِ قــاب عَکســَم بخیــر...

روی حَرفام نــویــز میندازَن،مــِثه ماهــوارِه....

با نـــی،بـِنواز سـَرَم دَرد نمیکـُنه....

با صـَبوریــت رَنج بـِده...

هَرجــایی میــری اَزَش خوب تعریــف کُن...

میگــی دوس داری زندگیــت مُدرن باشـِه،باشه ولی چَنَد نَفر دیگه...؟!

زَنبــور نیش میــزنه،ولــی تو تیــر میـَزنی...

تَلــخی ایـــن قهــوه دِلمَو نمیــزنه دیگــه....

به طرز عجیــبی،راســت هایی به دروغ میگــفتی

وَقــتی پــآهام دَرد میگــیره،یــآد نامردیت میــوفتَم...

قــَدِت بُلَند،وَلی پـآهات کُوتاه...

قبل از اینکـِه وارد شــی دَر بِزَن...!

هَر روز خـُدا رو توی آینه ببیــن...

همـِه دَست به دَست،تو دَست لای پــا...!


برچسب ها: من, فندک, سیگار, تنهایی
کـُنکـور

تــآزِه اومَده بود دُنیــا...!



همـِه تَوجـُه خانواده روش بود!




یه جـورایی سَرگَرمـی خانواده بود...!




هَرکَس کُمَکِش میکَرد تا یه چیـزی یاد بگیـره،یکـی راه رَفتَن،یکـی حَرف زَدَن...!




قَبل از اینکـِه نوشتَن یادبگیـره،بهـش الفـبا رو یـآد دادَن ونقـاشی کشیــدَن...




چـُون اطرافـِش آدم زیاد بود،وچیـزایی که بایَد یاد میگـرفت رو یاد گِرفـته بود،نَذاشتَنِش مهدکـُودَک...!




سـال بعـد ثبـت نام مـَدرسِه،سال اولِ به خوبی تموم کَرد...!




چون پـِدرِش معلـِم بود،گذاشت سال دوم و سوم رو جَهـِشی بخـونه...!که اونام به خوبی گـُذروند...




از همه همسـناش زَد جـُلو....




دوران راهنمــایی،دَبیـرستـآن،هـُنَرستـآن هم هـرجـوری بود تموم شـُده بود...!




اِمـسال کـُنکـور داشــت،وَلــی بهـِش نمیـرسـِه...!




چــون روز مَرگِش رسیــده بود...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


آینـده هَر شَخـص رو نمیشـِه تغییـر داد،چـِرا میشــه،وَلی هم تو بایَد بخـوای هـَم خودِش،تقـدیـر(فیلم ها و کتاب های زیادی در رابطه باهاش ساخته و نوشته شده)چـیزیه که ما برای آرامـِش دِل خودمون زیاد ازش استفاده میکنیـم،که فِلان اتفاق بایَد میوفتاد(چه خوبِش چه بد)خودمون میتونیم با هوشیـاری بیـشتر مسیـر زندگـی رو تغییر بدیـم

تُو دُنبـال پَر باش،مـَن مـُرغِشو میـخورَم...

مَنَم اگِه مثـِه تو دُزد بـُودَم،اگـِه خـُدا نَبودَم،اِمــآم کِه بودَم...!

وَقــتی مَن گُـُلخونِه داشتَم،تو دُنبــال گــُل واسه عِشــقـِت بودی....

آرزُوت بــود بــآم بگیــری عَکــس،بگــی شُدی مُدِلیـــنگ هـِه زِکــی...

اصلاً نمیــتونی به مَن تکـِه کُنــی،مـِثـل بُرج پیــزا کــَجَم....

کــآش ایــنجــا بودی،مـَنَم بـاهـآت راحـَت بودَم...

فقــَط ایــن روزا غــَم میــخورَم،خـَنده میکـنَم هـَضــم....

مَن نیســتَم از اونــآش،که بودی تا بِحال باهـآش...

کَلاغ هــا تنـها دوستـآمَن مـَنو از شـَر نَترسون...

هَروقــت انداختَم تـآس اومَدِه جُفــت...

تو کـِه هَمَش میگــی از جـِنـس مـُخالِف،چـَند دَرصَد رای میگـیری از جِنس موافـِق...

حــآل کُنَم باهـات میـارَمِت بالا،حـآل نَکُنَم باهات لِهـِت میـُکنَم زیــرپــآم...

تــآ کــی میــخوای بگــی شمــآرِه یکــی به زور،نیســتی نَبــودی فقط بَلَدی زیــر میــزی پـآرتی بازی اِسکــی

خُودِتو بهـِم که میچـَســبُونــی،دوس دارَم،ولی اَهـلِش خیلی وقته نیستَم...!

بَدَنـِت شـُده بُوم،میکـِشَم نَقاشـــی....!

صـِدات باشـِه نــآزه،وَلـی دَرِد به روی همـِه بازِه

دُنبــآلِتَم مثـِه بازی دُزد و پـُلیــس...

تو کـِه نَبـآشی دورَم هَستَن چَندتا ذخیـره مثه باطـری،شـآرژَم میــکنَن واسه اضافه کـاری...

میگــی داری میــجَنگــی،با خـُودِتَم تویی که داری میگــی صـآحِب ایـن سَبکــی،مـُعتـآد بَنگــی....

حَرفــآم داغـِه،مِثــِه شَریــآن خـُونــِت....

میگــی کــآرِت مــُدِ،خیلـی وقتِه شـُدی دِ مـُدِه...

اون طَرف وقــتی تو میــخوابی،ایــنجا تازه شـُروع کـآرِه مَنِ...!

اِســکــی وَرزِش خــوبیــه،توهَم قهـرمـآنی تــُوش...!

دَستــآم به آســمون فقــط شـُد دِراز...!

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: خنده, عشق, تنهایی, زندگی
لذَت

بــازی میکـَرد با انـسان هایی که اطرافش بودَن...




توی ایــن بازی همیشــه سعی میکـَرد برنده باشـِه...!




بازی سـَختی بود...!




ولی چَند نفر بهـتر از خودش بازی برو بَلَد بودَن...!




چـَند بار بهـشون بـآختِه بود...




یه بــار حِسابی اعصابِش از باخـتِش خورد شـُده بود...




رفــت پیش بَرنده پُرسیــد:چـطوری تو از مَن بهـتر بازی میـُکنی؟




بَرنده پـآسخ داد:زنــدگی هَم بُرد داره هَم باخـت،از بُردِت لذَت ببَر،از باختت دَرس بگیـر واسه سری بعدِت...




تلاش برای بـُرد خـوبه،ولی نه به هَر قیمـَتی...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


زنـدگی همـچون پـآزِلی میـمونه که اگه چَند بار خوب بتونی حَلِش کُنی،بازَم بهم بزنن پـآزِل رو میتونی کنار هم قرارشون بدی،مهم اینه راه و رَسم زندگی کَردن رو یاد بگیـریم،همیشه یه نَفر(یا چندین نفر)از ما(از من)بهتر هست،از بالا دستیمون یاد بگیریم،بهـار لبخـند پَروردگـآر به اِنسـان ها برای نِشان دادَن اندکی از قـُدَرتَش.

یهـــو همـِه چــی حـَذف میشــه،حـَتی خــودَم...!

از مَن که گـُذشت،نوبت تو رسیــده...

جـُلــوت با پــُورشِه وایساد،خــُوب کَردی سوار شُدی،مَنَم بودَم سوار میشُدَم...

تَنهـــا کَسایی که نفهمیــدَم مَرامــِشونُ سیگــارَام بودن....

خــُوبِه سَقــف داشــته باشی،ولی غـَذا نخــوری...

میــرُویَد تَک بَرگ زَرد در بهــار...

به هرکــی گـُفــتی تو با مَن یه سال زنـدگی کَردی،دَمِت گَرم خوب کُردی....

مَن اونَم که تو تنهــاییات،تنهــات نمیذاشتَم...

اَفســـوس نَخــور از گـُذشتـِه تا بحـال چیزی عوض شده که برنمیگرده...

بــآشــِه تو خیــلی شــاخـی،ولی رو سَر گــآوی...!

انقــَد به پــآم نَپیــچ،لــِه میشــی زیر پــام...

همه چــی قــآطیــه،مــَن خـآرج...

میــخوای تَغیــیر سَبــک بـِدی،وَلی نمیتونی بشی مثل من صاحب سبک....

وَقــتی حَرفی نَدارَم بِزنــَم،دِقت میکنَم....

دوس دارَم بِرَم یه جــای دور،خــُودَم باشَم و قِسمــَت....

دوس دارَم نوستـآلژیاتو بدونَم....

نَکــُن انقــَدر دِخــالَت...

ایـــنــآ اَشــک نیســت بــآرونــِه...

تو کــِه آرومــی،ولی از داخــِل داغــونی...

کــی رو میــخوای،کـِه مَنــُو نمیــخوای...

نِگــآهــآمون به دُنیـا باهم فرق داره...

به خــُودَم مربــوطـِه نَـه کَسی...!

میگـِه گـَنِگه ولی بیشتـَر گـُنــگِه...

گــُلی واسـِه مَردُم نه مَنـی که کـآشتَمِت...

منتظریــم که بیــایی...


برچسب ها: زندگی, خنده, سیگار, تنهایی
پَروردگــآر

دور هَم بودیــم!



دور هَم بودَن...!



هَرکـی یه گــوشِه کــار رو گِرفـتِه بود...



یکــی ظَرف میشــُست،یکــی معرفـی میکَرد،یکـی پَذیـرای،یـــکــی...!



هَرکی مَشغـول یه چیــزی شـُد...



هـَرکـی با یکــی داشت حَرف میزد و چَنـدین مخاطب...!



بحـَثا همه داغ و به روز...!



از همه چــی گُفته شُد،از همـِه جــا...!



مهــمــونی خــوبی بــود...!



فقط حیــف سـُخَنرانان،از پَروردگــآر چیــزی نمیگـُفتَن...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


تــوی یه مهمـونی خـودمــونی معمولاً از همه چـی گـُفته میشـه،جـُز یه چیــز،متاسفانه بُزرگان مـا نمیتونن بخـوبی شـَرح بدَن این واژه رو،امیـدوارَم وقـتی صاحـب فرزندی شُدیـم،توانایی اون رو داشتـِه باشیـم که علاوه بر بحث های مُختلف و برآورده کردن نیاز های زندگیش،بهـش یاد بدیـم وظیفه اصلی زندگیمون رو،در رابطه با عکس:شاید از دید و نِگاه اول خیلی بی ربط به نظر برسه،امـّا اندکـی تَفکـُر و تامل لازمه که معانی این طراحی رو فهمـید،این روزهـا مخصوصاً نَسل جدید،بیشتر با وسایل الکترونیکی سَرگَرم هستند،تا مهمونی یا و شیطنت های دوران کودکی(بازی گوشی های بچگانه)وهمچنین محبث اصلی که بهش پرداختم(یادگیری معانی پَروردگار).میگـَن بچه های این دوره زمونه از هوش زیادی برخوردار هستن،ولی در آینده خواهیـم دید که در اداره زندگی بامشکلات بزرگی روبه رو خواهند شُد،زیرا در زمان آینده ماشین آلات صعنتی جای اِنسان هارو میگرن.بیایم این هوش رو در راهی به کاربگیـریم که نتها برای خودمون سود داشته باشه بلکه برای فرزندامون هم در آینده سود داشته باشه.

مَن دوس دارَم رِقابَتُ با دیــد سَنجیــده...!

بَد شــُد واسط،حـــآلِ مَنَم بــَدِ...

بـِهِت اهمیــّت نمیــده،توهَم که مثـل خودشـی...

خــیــلی وَقــت نیســت،ولی مَن زیــاد پیــر شــُدَم....

میــخوام آتیــش بگیــره،ولی بدون آتیــش...

چــِشامــو ببیــن،مثــِه ذهنَمــِه وضعیــتش،ولی با این تفاوت که اون معلوم نیســت...

خــآک تو سَرِت،بــَد بـَخــت...

تمــُوم شـُدی واسَم،مِثــِه سیگــآر،بخوام میکنَم یکــی دیگه روشَن....

کُلاه مَنو میــذاری سَر میگـِی با ژستــَم حال میکنی....

ایــنا هَمَش امتحــآن بود،خواستَن ازَت امتحـآن بگیـرَم...!

تــو هَم جـَمعِ جـَمع هارو دوس نَداری....

دوس داری بِشــنوی،پـَس گــوش کُن...

قَبلاً هَر حَرفی زدَم،اَلان دارم بهشون عَمَل میکـُنَم....

تــوی طـُوفــآنی که اُومــَد،عِشقا مــُردَن....!

پُرسیــدَن اَزت بهـِش فکـِر میــکنی یا نه،با لبخنـَد بگــو یه تَجـرُبِه سَخت بود بَرام...همیــن....

مـَنــُو بِبَند به تَخــِت،شــُروع کــُن...!بیا روم!

چِشـــماتــُو به هَم میــدوزَم،چــِشم چـِرون...

میــریــزَم واسَط پیــک،تو کـِه گیــجی،بگــو نَـــه....

ایــن حَرفــآ رو بِفهَم،دیگــِه بچـِه نَفهَم...

صــِداش میــاد بِه گـــوشِــت،مثــِه بــُمب...

حــَتــی ســـِکــــســِه هَم دیگـــه بَند نمیــاد از روی کــآر....!

تــو شایَد سَعــی کُنی مثـِه مَن باشی،ولی مَن مثـِه هیچــکی نیســتَم...

صــِدات هـَنوز نَشُده شـیــش،بــِزَن بازَم سیگــآری حَشیــش...!

زَخـم زَبــونی که به مَن میــزنی،عــادی شـُده واسَم...!

کـــار کَردَن شــُده سَرگَرمیــم...!


برچسب ها: خنده, قهقه, تنهایی, درد
احترام

همیشــِه بهـِش توهیــن میکـَردَن و اون چِشـمهاشو میبَست روی همـِه چـی...!



سَـعی میکـَرد،سـآکِت باشه...



کمـتر خودش رو توی دیـد بیـاره...



 همیشـِه میگـُفت،میــتونه از هَرچیـزی بگـذرَه...!



مَنَم دیـده بودَم که داره میگـذره،ولی این بار داشت از خودش میگـذشت...



یه روز انقـَد به بی احتـرامی هایی که بهـِش کَردَن و با احـترام برخورد کـَرد که مجبـور شُدَم دَستاشــو بگیــرَم....



بیــارَمِش یه گــوشِه بگـَم چـِرا این طوری هَستــی تو....



بَرگَشت گـُفت،این روز یادت باشـِه،من یه روز جواب این احترامی که گُذاشتَم میبینَم...!



گـُفتَم باشه،امیـدوارم همینی باشه که تو میگـی...!



چـَندسال که گذشت،مَدرَک دکـُتراش رو گـِرفــت،از اون روز به بعـَد!



همـِه به اجـبار،یا به دلخواه خودشون بهـِش احترام میگذاشتَن....


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


ایــن روزا سَختِه احـترام گُذاشتَن،سـَختِه توی جـَمع طوری برخورد کنی که راجبِت قضاوت نکنن،نمیدونم شاید اشتباه باشه احترام گُذاشتَن،بعضـی وقتا لازِمه این احترام رو شِکَست ولی برای چه کَسانی شِکَست؟وبرای چه کِسانی نِگه داشت؟

ایــن اتفــاق هایی که افتـآد اصلاً دوس نداشتَم...

رو همه چــی تاثیــر گُذاشــتـَم،حــتی سَنگ...

دارَم توی تَب میســوزَم،آب روی آتیش نَریــز...

خیــلی دِلَم میــخواســت،ولی یه ذره دِلِت نَخواست...

تمــُوم دِلخــوشیــم به نوشتَن بود...

تــُو رو هَر روز میـبیـنَمِت...!حـَتی وقــتی که نمیبیـنَمِت...

وقــتی همه راه هــا بَستس هنــوز یه اُمیــدی به نــُور هَست...

میگـَن خـُدا تـَهِ هـَرچی بَخشنده اَس،پــَس میبخـشِه همه اتفاق های بَدُ...!

تــو واسِه مَن مِثـِه یه پیــآده رویی که هر روز اَزَت رَد میشَم....

زِکـــی،تو دیگــه چـه آدَم نفهمــی بودی...!

چقـد داد و فریــآد میــکنُی،یکـَم ببـَند گـآلِه رو...

بخــوام بگیـرَمــِت،میگیـرَمـِت،نخوامم که بحـثِش جـُداس...

زمــآنی مینویسـَم توی کـَلِه تو هیــچی نیســت که بخوای بنویسی،فقط بایَد از دیگـران کـُپـی کـُنی بعد بری یه جــآ بگیـری پیســـت کُنی...

مـَنطِق چیـزیه که هَردو اَزَش دَم میــزنیــم،ولی نداریــم هیچـکدوممون...

مــمــنون از ایــنکه همیشــِه باهـآم بــودی،حــتی مــوقـِع نابــودیــم...

دَرگیــر،گیــر دَری...

توخـودت چـِشم داری،چـِرا حَرف دیگـَرون....

بــهـِت شـَک میکـنَم،شـَک همیشه بوده...

چَندتا رازبَـقــآ دیــدَم،گــُفتَن نَســلِت مُنقَرِض شـُده...

میشــِه به ایــن زنـدگی،مَعنــی داد....

برای رام کَردَن هَر اَسبی باید وقـت گُذاشت...


برچسب ها: خنده, سیگار, قدم زدن, تنهایی
مــآدر

همیشــه وقــتی دیــر میـرسیــدَم خونه



میـنِشَست یه گــُوشه و شروع میکـَرد به دعا خوندن...!



میگــُفت تو بایَد به چیـزایی که میخوای برسی...



حـتی اگه خــودِش توی ظَرف غذاش چیــزی نبود،تا منو سیــر نمیکَرد نمیذاشت از سَر میـز بُلند شَم...



همیشـِه دوس داشــت شیــک بپــوشَم،ولی ســآده باشَم....!



هرجـآیی میرفت با افتخــارمیگفت اون بچـَمِه...!



وقــتی مَریــض میشُدَم مثــل یه دُکتر ازَم مُراقبت میکَرد با اینکه مدرک دکترا نداشت...



وَلی مَن لایــق اون همــِه مِهر مــآدر نَبــودم....



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


واسه مـآدَر کُلی حَرف میشه زد،همون طوری که قبلاً هم از این شخصیت بزرگ و کلمه پُر معنا نوشتَم و گُفتَم،هَر وقت توی زندگیــت به بُن بَست رسیدی،میتونی سَرتو بذاری روی سینه مـآدرِت و باهاش حسابی دَرد و دِل کنی،همیشه با صَبرِش به خیلی از مسائل خاتمه داده،میتونم بازم بگَم ولی این موضوع باز میمونه...عَکس آیــنه ای از گُذشته تا بحال...

تاخت زَدی مغزتو با خــونه توی کدوم کشــور....

خــون ریــزی شُده،مثــِه جَنگ...

حَرف تو حَرفَم نیار،نیست تو حَرفَم حَرف...

دُنبال یه وَرزشیم،توهَم که ورزشکار نیستی...

دوس داری بازی کُنی،منَم بازی گـُوش...

کُوسه باش،ولی هیچــی نیستی در برابر نَهَنگ..

ایــرادی نداره،توهَم مثه باقــی تَلاش کُن...

از آشنا که رو دَست خوردی،بعداً صدای شکَستَنِت میاد به گوشش میرسه نه اون لحظه...

حَتــی اونـی که نَکشیــده،مـُعتاده...

به کـُدام آسمـِان پَناه بُرده ای که نیســتی...

لَبانَت را به خَنده عادت بده...

اصلاً واسَم مهم نیســت،چون تَفریــحَمِه...

عِشق و حـآلِت موقع خواب،روتَختِت خـوابِه...

سیگــنال زیــآده،ولی پارازیــت روی حَرفام...

میگــی دوس داری،زندگــی رو ،ولی مَن نه...

جــون بِده،وَقتِ مَرگِه...

با حَرفــآم هِد بِزَن...مثـِه زیــدان...

انقـَد بپیــچ،تا هَرز بــِری...

راستِه میگَن سَخت نگیــری،باخــتی...

بَرای کــی اَشک میریــزی،تنها روی تَخت...!

حَرفــآت جَواد شُده...

خیلی از شعــور حَرف میزنــی،ولی تَه بیشعــوری...

فِکر میکنن اگِه پُشت مُوندَم کارِ اوناس...!

به سایه اَم بگـویید،از مــآدرَم بُلَند تَر نَشود...

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: انتها, قلیون, تنهایی, مادر
مَتَرسَک

همـدَم کَلاغ هـا  شُده بود...!



کُلاه حَصیـری روی سَرِش...!



شال دور گَردَنِش که توی سَرما و گرما باهاش بود...!



دَستاش همیشه باز به جهت های مختَلِف(آغوش باز برای کمی مهربانی)



مجبـور بود عَصـَبی به نَظَر بیـآد...



 کلاغ های سیاه اطرافِش،نمیتونِستَن کَسی که آفتاب  و تجربه سیـاهِش کَرده بود رو سیـآه کُنَن...



چــُوب گـُوشِه لَبِش حُکـم سیگـآری داشت که هَر روز میکِشیـد...



سایـِه اَش برای سَگ های با وَفای کنارش کافــی بود...!



آبــی که به مَزرعه میــدادَن،حـُکـم غَذاش بــود....



دُکمـِه هاش کـَج بَستِه شُده بود تا ظاهـِرش تَرسـناک باشه...



مَتَرسَک قِصـِه مَـن تَنهـایش پُر مَعنـا بود....



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


خـودَم مَتَرسَک ایـن داستـآن بودَم،جَواب یه سـری حَرفارو دادَم،میتونستَم بیشتر از اینا توصیـف کنَم تَرجیـحاً بازَم سکوت،امیدوارَم گِرفـتِه باشـید،حَرفایی که زَده میشه رو بهِش فِکر کُنیـم،ایـنَم گُذَروندَم بازَم میگذَرونَم.اِخـطار آخَر به خودَم...

میــخوام ایــن تو مغزِتو بـَد ناز کُنَم این بار...

همیــن طوری بدون هیـچ حَرَکَتی رو نِروَمــی...

دَست خوش به ایـن انتخـابِت...

چَندیــن نَفر بیشتَر نیستَن جُون به کَف دَست...

اِسمم مَن تَتـُو شُده روی بَدَن...

دیــوونه تَر از روز قَبل....

مثـِه غَذا هَضم میشی...

گُم کِه شُدی توی شهَر شلُوغ با چِشم دل ببیـن...

دَهنَم که بَسته بود،جـام کُفـر میگـُفتَن...

حَقیــَقت ایـنجا ناشِناس بودَن...

مَن ایــنجا تو با اون وَر تو لآبــی...

میگــذَرَم اَزت توئی که میگی هَستی ســَد...

اگَر مُردَم،بگـو چِرا زنده ای...

گُذشتِه ها برگَشتِه،لعنت به آَینده...

مُشکــلی داری یه چَک زیرگوشِت

زیــرزَبــونَم مـُونده طَعم زنـدگی...

چَند لحظِه صَبر...بعد پُشت هَم گِلِه کُن...

مای بیــبی رو بگیــر بِبَند که دارَم میــام سَر وقتت...

مَلـآفِه پیــچ دورَم،الان دارَم یکم گیــج میشَم...

بچه مَچِه ها به ایـن حَرفا گوش ندید...

انقَد اَلکُل زَدَم،کَل کَل زَدَم...

با تَب زیــاد حَرفام لَبِت تَبخال زَد...

خندیدَم خندیدی،چه فاز مَسخره عجیبی....

حَرفام رفتِه تو مغزِت،ســِکتِه اَم....

تِکرار کـُن کارامو تَقلیــد انگـآر میــمُونی....

تیـــپ لَشی مَن از همه تیــپای شما خوشگِل تَره...

هیـــچ دُوتــایی شَبیــه،مـآه و خورشیــد تَک نیســت...

دَر رو باز کُن میخوام بیام تو بگُو بهِم سلام...

میــخوام انقلاب کُنَم،بهِم بگَن رَهبَر...

هَرکی مارو دیــد،پاپیــون کَرد...

حآلِ مَن و رفیـقام مثـِه باقی مَردُم...

تو مُرغی،میگــی تُخــم داری...

کار تا داغِه بِچَسب بهِش...

نمیشــِه عمراً برسی به مَن...

یکَم پُودر سوخاری بِزَن خودِت میخوام سورخِت کنَم...

فَقَط کُپـی کُن،شآیَد اوردی رای بَعدمَن اینـبار....

دَردِت اومَد،ژِلوفِن بخور بچه خوشگِل...

ایـنبار میخوام تُندتُند بخونَم تاببینَم چیا میفهمی ازش...

آســآنسور سریــع سیــر واسه بالا بُردَن رفیــقا...

نَکُن نصیــحَت اینـبار کَسی رو...

روی بیــت با یه وُکال صدام خــآم...بــُوم ترکیــد انگــآر...


برچسب ها: مزرعه, تنهایی, سگ, بیخیالی
شُکرت

آروم حَرف میزد...



کـآر دُرست حِسابی هم نداشت!تقریباً از کار افتاده بود...



لِباس هاش مـُد روز نبود،امـّا قابل استفاده...



یه چـوب داشت که برای بـُلَند شُدَن ازش استفاده میکرد...



کلاه به سَر بود،ولی سَر کسی رو کلاه نذاشته بود...




تنهـا زندگـی میکرد،بچه هاش همه مشغول زندگی خودشون بودن...



چـهره ی ساده اش منو به خودش جذب کرد...



صداش به سَختی به گـوش میـرسیـد...



باید گـُوشاتو حِسابی تیـز میکردی واسه شنیدَن حَرفاش...



چند کَلمِه رو همیشه تکرار میکرد...



اول نمیفهمیدم چی داره میگه...



یکم نزدیک ترشدَم بهش!



به تکون خوردن لبهاش دقت کردم



داشت میگفـت خدایا شُکرت



بازَم تکرار میکرد...



حـَتی روز مَرد هم بچه هاش به یادش نبودَن...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


بخاطر کسایی نوشتم که زود فراموش شُدَن،یا در سالمندان،یا توی سرای خودشون،انقدر زود خونه نشین شدن که دیگه از کار افتاده شدَن،هـی رفیـق یه روزی نوبت من و تو هم میشه،راجب کلاه بگَم:قدیمیا میگُفتَن هم مغز رو گَرم نگه میداره،هم باعث میشه که از مغزت بهتر بتونی کار بکشی،هم سرما نمیخوره به سرت و...مسخره نکن پیر مردی که توی گرمای تابستون کلاه به سره،اونا از ما خیلی بیشتر میفهمن،عکـس نمیتونم اصلا نمیتونم راجبش حرف بزنم مغزم نمیتونه توصیفش کنه....

مـُن و تو توی تَخت و خـواب،دیگه با کَسی نخواب...

چِشاتو ببَند،فاز حَرفمو بگیـر...

مَن کِنار نمیرَم هنوز هَستَم تو جَنگ...

دَرداتـو با مُسَکِن میکنن دَوا...

حقیقـَت رو روشَن کُن واسِه همـِه...

بُزرگ تَر از تَخت جمشیـد،کـُورُش بود...

جدیـد تریــن مُد خَریــت...

سَرت گیـج میـره،باز مَصرف کَردی...

مِثه بچه ها گریـه کُن...

مَست نَکَردَم،دروغ میگَم...

سـُرعَتَم زیـاد نیسـت،ولی تو نمیـرسی...

دِل گـُفت،ولی دَستام نِوشت...

دوربیـن نیستَم،امـآ بد زُوم میکنَم...

گُل بود،امـّا خار داشت...

رو به قِبلِه خـواب راحتی داشته باش...

میـخوام راه بِرَم بِشناسَنَم...

به بَچَم گـُفتَم تو خـَفِه شو،حـَرف نَزَن تا سَرت نَره بالا دار...

همـِه چــی گیـر میاد،پـُول بده واسط میـخَرَم...

میـگَن راسـِت بگـو،دروغ گـو....

مجـید نیســتی،امـّا دِلبـَندَم...

مـَرد و زَن،مُکـَمِل تَخت خوابَن...

یادَم بخیـر،چی بودَم...

بگــو از مـِهـَربونیـآت باهـاش بَرام...

آخـَر شَب شـُد،منم هنوز پُشت چـِراغَم...

از چـی خِجـالَت میـکشی بگو...

به چـی دوس داری برسـی شـُهـَرت...

تــو گُنـآه آخریــن گُنـآه کـآری مـَنی...

هـِه رفیـق چه خـوش خیـالی،حـَرفای پـُشت سَرت کـَم بی راه نـی

تــو کـِه تا دیـروز از تیــروز استفاده میـکردی...

مُشـکِلات کـَم نیســت امـّا خـوب زَدیـم به بیخیالـی

میــدونَم آرِزوت گِرفـتَن دَستای مَنِه...

نِفـریــنت نمیکُنَم،اُمـّا ازت نمیگـذَرَم...

سُنَتــی تر از سـآز...

یه زَخــم مثـِه خــوره داره میــخوره روُحَــمُ...

بِبَخــش پِدَر،آرزوهاتــو بَرآورده نَکَردَم...


برچسب ها: تنهایی, بیمارستان, مریض, درد
سیگــآر

یه روز بَرگَشت گـُفت میـدونی چـِرا مَن سیگـار میکِشَم...



برگَشتَم گفتَم آره دیگه حتمـاً مُده...!



گـُفت نه داسـتان داره...



گفتَم میخوام بِشنَوَم...



گـُفت نمیدونَم از کـُجا شـُروع کُنَم...



فهمیـدَم یه چیـزی حِسابی اذیـَتِش میـکنه...



گُفتَم نمیخواد توضیــح بــدی...بِکـِش راحَت بـآش...



گُفت تو فـِکر کَردی مَن نمیخوام نَکِشَم...!



گُفتَم پَس چِرا میکشی...!



گُفت نَکِشَیـدَم،گـُفتَن یه چیــز دیگه میـکِشه...کشیــدَم گُفتَن معـتاد شُده..



امــّا کـَسی نمیدونه چِرا میکـِشَم...



چــی میکِشَم که سیگــآر میکـِشَم...



چــیزی نَداشتَم بِگَم ســکوت کَردَم...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


تا راجِب چیــزی اطلاع دقیــق نَداشتیـم راجِبش نَظر نَدیـم،دَست گِرفتَن برای دیگـَران،دَست گِرفتَن برای خودمـان رو پیش رو داره،هَرکَس زندگـی شخصیـش به خودش مَربوطه نه حریـم دیگران تجـاوز نکنیـم،عکس پـآکیـزگی کَثیـف...

مـَن هـَرکاری میــکنَم،نَداره توضیــح...

فَندَک واسِه سوزُندَن خاطِراتَم خالــی شُد...

مَن شـآهَم تو هَم هَستی سَربازَم...

نَخــور ایــن پـُولا نَداره خـُوردَن...

آروُم تَر از شــَب...

روزآی خــوبِت رو نَده از دَست....

بـِزَن گــُل،بــُرو فَضا...

حالا بـُرو بِتَراش واسَم دُشمَن...

عیــنَک میــذارَم ببیــنَمـِت در سایـز خـُودَم....

توی ایــن دُنیــآ هیــچکَس نیــست عیــن مَن...حتی خودَم...

دَســتت از پــآت رَد شُد...

مـَغزَت کـُجا داره میـره قـَدَم زَنان...

رِقابَت بیـن مَن و تــو،یعــنی مَن بازَنده چــون بودی تـــو...

خیــلیـآ شُدَن بیــرون از زندگــیم،مِثـِه تـــو...

کـَم از ایــن حاشیــه ها بِساز...

حــَرف گـَنگ نَزَن کلاً بِزَن عادی حـَرف...

توی فـِکری،یا فـِکر تــوتِه...

اون کِه میگـُفت از من قـَوی تَره فعلاً خورده زَمیـن...

قـَبِل حـآمِلگـیت فـِکر پیش گیـری میکَردی...

تـــوکِه بِلـُوف میــزنی هَستــی مــآیــِع...

داری ریـــز میشـــی زیــادی مونــدی جــا...

کــاری پیــش نمیــبری با ایــن رفـتار...

بیــن مَن و تـــو تـوی صـَحنِه کـُدوممون روی تریـبون شده بَرنده...

دیــروز گُذشَت اومد فَردا...

گــآز بده انگــار پُشت ماشیــنی...

خـــودَم شــآخ تَر از همــِه مُدلِآی خــآرجــی...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
اَخبــار

تو اتـوبـوس بودَم...



مـَردُم ندیـده و نشناخـته با هـَم تبـادُل اطلاعـات میکـَردَن...



کــافـی بود یه مـَسیـر رو فقط بشیـنی و گــوش بـِدی...



به روز میـشُدی کـامـِل...!



رآجـِب همـِه چــی میــتونســتی حـَرف بزَنی...!



از قیــمَت اجناس گـِرفته کـِه خـوب بـود...!



تا سیـاسَت...!



حـَتی اونی که صـاحِب نَظَر نبـود دیـگه انقـَد شنیـده بود



داشت نَظَر میـداد...با چـِه دلیـل هـایی...



حـالا از ایـناش بگذَریـم که سیـاسَت کـِشور خـودمون توش گـُم بود...!



اخـبار طالبـان و ناتو،سـوریـه و ... سـَرگـُل بحـَثا بود...!




مـَنَم شنیـدَم صِحـَت حـَرف نیـز بـمـانـَد،اوکـرایــن رفـَت جـُز روسیـه....!!!




خیــلیا از فـَرهنگــی حـَرف میـزَدَن که وقـتی نگـآهشون میکـردی میفهمـیدی چـِقَدر بی فَرهنگـَن...



زیـرپـآشون کـِه نگـآه میکـَردی پـُوست تُخمـِه و آجیـل شـَب عیـد،با پـِسـتِه بود...نوش جـونشـون...



میـگُفـت مـُرغ گـِرون شـُده مـَنم گـوشِت قـرمِز برام مـُضـِرهِ،الان یه مـآشیـن پـَخش مـُرغ تعاونـی اومَد سه ساعـَت زیـر بارون تـو صـَف بودَم...



هــِه راســتی چـی شـُد ســَبز؟



بگـذَریــم،همـِه چـی سفیـده...



با یـِه لَکـِه خــون...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


ایــن حـَرفـا حتمـاً بایـَد زَده میشـُد،مـَردُم همه دکـُتر،همـِه سیـآسَت مـَدار،همـِه وزیـر،همه صاحـِب نَظَر،فقط مشکل اصلی ایـنه مدرک همـِه دیپـلُم رَدی،دوست مـَن یه حـَرف نزن،یا حـَرف حـَق بزَن حـَتی اگـَر به ضررت بود،پـآک بودَن راسـت،دروغِ...

همـِه جــآ تـآریــک،نَکُن لامـپ روشَن...

بچـِه نیســتَم،امـّا بچـِه گی کـَردَم...تا دِلت بخـواد...

بگـو میشـنَوَم،فقط لطفـاً توی گـوشَم داد نَزَن...

دُوس داشـتی واسِه مَن باشــی،مـَنم واسِه موزیـک...

غَلَط کـِه کـَردی،جـَواب غَلَطت هم گـِرفـتی...!

به هـَمِه چــی عادَت کـَردَم جـُز یه چـیز...!

لغـزِش واسه پــای شکـسته غـلطِه...

خجـآلـَت نـَکِش زود تُند سـَریـع بـُرو بـاهـآش...

اِسپــورتــی مـَنَم عـادی،فـازامــون تو ســوسـولی مـَنم لاتــی...

همـِه چــی داغـُون مثـِه حـالِت...

نَفـَس بکـِش بـآزَم بو دود میـدَم...

لَبــای به هـَم دوخـتِه...

ایــن کـِه میگـَن دیــوونه،یه حـَدی داره...

چـِشم و گــُوش بـَستـِه دَهَـن بـاز...

دَریـآ کـنار بیـابـون جـُور دَر نمیـاد...

گیــتار سالـِم ولی بی استفـآده...

اصـلاً تو میبیــنی حـَرکـآت مـَنو...

زَخـمِ بَســتَر،بَســتَر زَخــم...

چــِه آســون شـُده زنـدگی...بعـَد از مـَرگ...

هـَر اشتبـآهـی یه کــآبــوس...

رویــآهــات رو چــآل کــُن تو تـَخــتِ خــوابـِت...

تــو خــواب مـَن میـنویسـَم با یه شـَمـِع...


برچسب ها: خنده, گریه, عشق, تنهایی
سایــه

با چـَند نفـَر هَر روز بایـَد حـَرف میزَدَم...



یعـنی نمیشــُد که حـَرف نَزَنَم...



واسَشــون خیــلی ارزِش قائل بودَم...



چـَند وقـت بعـَد یه اتفـاق واسه مـَن افتـآد که ازشون بی خـَبَر بودَم...



یـِک مــآه گـُذَشت...



سـِه مــآه...




جـُز یه نـَفـَر کَسی به مـآ زَنگ نمیـزَد...



بعـَد از اون مـُشکـِل مـا حـَل شـُد...



یه روز که همـِه اونا که باهشون حرف میزَدَم جـَمع شده بودیـم دور هـَم...!



آخر مجـلِس بلـَند شُدم گـُفتَم



تـآزه دارَم میشــناسـَم،ایــن رَنگـتون رو،رَنگ بعـدیتون چـطوری میـتونه باشِه نمیـدونَم...



نبیــنَم سایــه هیــچکدومـتون رو تو زندگــیم....


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


مـَتن بـالا بر اسـاس واقعیــت،آدَم هایی که ارزش نـَدارَن،توهـَم بی ارزششون کــُن،اگـِه رفیـق بهـت گفـتَم برات ارزش قائل شُدَم وگـَرنه خبری نیسـت،اگـَر بهت احترام میذارَم چون نمیخوام بی احترامی کنـَم،وگرنه اگه تو تازه سـَر این جاده واسه تاکـسی دَست تکون میـدی ببرَت،مـَن با جـِت شـخصیـم (دوتا پـآم) از توش رَد شـُدَم...خُلاصـِه اینکـِه داستـان همـَش در حـال تغییـر تا زمـآنی که سکـوت کـافی باشه...

زیــرچـَندتـآ از قــُولات میـزنی...

ای وی آی اِن،رو دوس دارَم جــآی آدمــآییه با افکــار خــودَم....

جـــُز مــَن جــُز اُون،چــِرا دیگــَری...

حــَرفــایی راســتی کـِه دَر روز میــزنی بِشمــآر...

اَفـرادی که اشتبــآه میکــُنَن بازَم اشتـباه میکـنَن...

حــآل ایــن مَردُم رو خــُوب میــدونی...

توکـِه فـِکـرِه مـَنـی،مــَنَم فکــرِه مــآنـــی....

دوس داری نبــاشی دُنبـال شـُهرَت...

آرام زندگــی کنیــدتــآ آرام بمیــریــد...

راه تو از راه مــَن جــُداســت،تو به بی راهِ و مـَن بیــابـآن...

آسـمون کــُوتاه نیســت،قـَد افکـآر تو زیــادی بـُلَندِه....

پــَرَنده بدون قـَفَس آزاد نیســت...

زِنــدگـی همـِه جــورِه ادامـِه داره،چه آسـون،چه سـَخت...

چــِقـَدر از بـی کـَسی دَم میـزنی...

بــازیــچِه دَست کـَسی نبــاش،تا بـآزَنده نـشــی...

بخـَند،بـِه ایــن حــِس بدون تَردیــد...

زندگــی کــُن فقـَط بـَرای همیــن لحــظِه...

مُحِبـَت فقـط تو شــُرت نیســت...

بغــض کـِه میکـُنی،دِلـَم بـَد میگیـره...

سه خـَط شعــِر،یه موزیــک مـِلو دِرآم..

اگَر بودَن نبـُود،هیـچ لِذَتی نبـود...


برچسب ها: تفکر, عشق, تنهایی, نفرت
تـَرجیـح

داشـــت با صــِدای بـُلـَند میـخندیــد...



آه صـِداش رو مـُخـَم بود...



آخه چـِه خـــوشی میـتونـست داشـته باشه توی این وضعیــت...



مـَردُم که همـِه دارَن میـنالَن...



اَوّل فکـرکَردَم دیوونه اَس...



نمیـدونَم چـِرا امـّا گــوشـآم بی اخـتیـار پـِچ پـِچ هایی که با خودش میکـرد رو میشــِنیــد...



شـآیَدَم داشــت بـُلَند بُلـَند با خـودِش حـَرف میزَد!



مثـل ایـنکه همـِه مشکـلاتِش رو لیــست کَرده بود و داشـت داد میـزَد،باهـآش قَهقهـِه میـزَد...



خــوش بحـالِش به مشکـلاتـِش میـخندیـد و تـَرجیـح میداد باهاش بخنده،تا کـِه باهـاش گریـه کنـِه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


مـَردُم همـِه مـُشکـِل دارَن،یکـی مُشکـِلش رو داد میـزنه،یـکی باهـآش عـِشق بـازی میـکنی تا حـَل شـِه،سـخت که بگیـری سخـت تَر میشـِه،شـُل که بگیـری وا میـره،اعتـدال داشـته بـآش،تا حـَل شـِه،چـَشم چـِشم،گـُوش دَهـَن،دمـآغ،اَبـرو،زَبـون:اِنسـان

دَرس،بـَعد از تـَرس....

یه نـَفـَر به نـآم شیطـآن دَر خـوده مــاســت...

بازی گـــوشــی،یا بـازی باگــوشی!

شــُروع کـِه کـُنَم به نـِوشــتَن،همه شـُلوغیـا بـی معنــیه،چـون افکـآرَم جایی دیگه اَس...

شـِمـُردَم همـِه سَنگ فـَرشایی شـَهـرو...

داری میــسازی ایــن راه رو با چــی...شیــشه

هـَنـوز یـآدِتـِه روزِش یـآ،یـآدآوری کـُنَم..

حــآجــی کـَفــتار از شیــر میــترسه،مثه سـَگ...

روی کـَمـَرِت جــای پــای کـی بود....

بــَرام،هیــچ چیــز مـِثـلِ نگـآه تو نیســت....

راســت یا دروغ زیـآد واسـَم مهم نیســت،گـُذری بود...

چـَند کـَلَمـِه نصیـحتَم کـُن،بی ریــآ....

انقــَدر نگـــو راسـت،بگــو چـَپ،بگــوخـواست،بگـو شـُد...

به ایــن اعتمــآد،خیــلی شـَک دارَم...

خــوابــی؟خـــوب بخــوابی...

بـَعـد رفـتَنـَم،بگـید اُسـتاد مـُرد...

جــآی مـَن خـآلــی نیســت،تــوی ایــن خـونه...

دَمـِه دَر وایســادی،با سیگــآر...

رفتــَنـی ها میــرَن،تو هـَم بـُرو...

ببیــن ایــن گــُل رو واسـِه تو خـَریــدَم...


برچسب ها: سکوت, عشق, تنهایی, معرفت
وجـدانـَم

فکــر کـُنَم خیـالاتــی شـُده بودَم...!



همـَش احسـاس میکـردَم



یه نفـَر دُنبـالمـِه،همیشـِه میگـَشتـَم دنبالِش...



حـِس بَدی نبــود،ولی زیـآدَم خوب نبـود...



خوبیــش ایـن بود همـیشـه از یه چیـزی میـترسیـدی که اون کـآر رو انجـآم بدی یکـی میبیـنت...



بدیش ایـن بـود یه نفـر مثـه سایه دنـبالته هـَرجا بری...



یه روز داشـت بـآهـآم حـَرف میـزَد،اولیــن بار بـود صداش رو میشــنیـدَم...



چه صدای شبیـه به خـودم داشـت...!البته ترسناک تر...



وقـتی داشـت میپـرسیــد ازَم ســوالاشـو خــُوف برداشـته بودَم



نمیـدونسـتَم بایـد چیـکار کـُنَم...



فقط داد میـزَدَم تنهــآم بذار..تنهــام بـذار...!



اِســتکـآن چــایی که دَستـَم بود از دَستَم افـتاد...



سَرمــو که بلـند کَردَم دیگـِه کَسـی نبـود...



مثـِه اینکـِه وجـدانـَم تنهــام گـُذاشتـِه بود...



میشــه برگـَشت،میشــه رفـت



انتخـاب با خـودَم بود...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


حـَرف بـالا واسـِه کـَسایی که خــودشـون رو خـُوب نمیشـناسـَن،صـِرفـآ جـَهت تلنگـُر،راه بـَرگشــت خیـلی وقـتا نیســت،ولی اگـَر میـدونیــد هَست واسه رسیـدَن به اون راه درست تلاش کـُن...

وقــتی بـارون میــآد،فکــرسـَرپـَنـآه بــاش...

مــَن مثـِه مــآهی،دُنیــا واسـَم دَریــا

شهــرمــآ شــُده یه شــَهــرِ فــوق خیــالی....!

توی ایــن کــتاب،کــُلی راز نهفــته...

دَستـــو پــآ گـِرفــتی،دَستــو پــآمو شکــستی...

وقــتی رسیــدَم توی آسمــون،دَست خـُدا رو میگــیرَم...

چــِرا داری گـِریه میــکنی...

چــِرا حــآشیــه میــری،حقیقــت رو بگــو...

راهــَمــو ازت عــوض کـَردَم...

بیخیــالــیم...خـــوش خیــالیــم....

دَســتات خــالی مــونــدِه...

داســتان هــای مخــتَلِف شنیــدَم،عجــب نویســنده هایی هَستیــم...

به اِشتـباهـِت میـنازی....

پـَژمــُرده شــُدی...مثـِه گــُل...

خــُوب چــِشـآتــو بـآزنکــردی مثـِه اینکـِه...

یه نــآخـُدا،خــُدای کـَشتــیه....

عــاشــِق چـَند نفـر شـُدی بـآهـَم...


برچسب ها: اشک, خنده, سیگار, تنهایی
اِتـفاق

چـَند وقـت میشـُد واسه ایـنکه هیــچ اتفـاقی توی زندگیــم نبــود



خیـلی چیـزا واسـَم عادی شـُده بـود...از جـُمـله زندگــی...



کـوچیکـتر که بـودَم دِلـَم خــوش بـود به روز تـَوُلدَم و عیــد سال پــآک...



حـالا تـَنهـا دِلخــوشیــم ایـن بود که وقـتی سیگـارَم تموم میـشــُد به بهـونه اُون....



میـرفتـم بیـرون میگرفتـُم...



چـَند بـار فـِکـر این بـودَم که مَحـَلِه زندگیـم رو عـَوض کـنَم...



خــونه واسه دو نـَفـَر خیـلی بزرگـ بود...!



گفـتَم دو نـَفـَر پـَس مـُعـرفـیش میکنـَم،زِشتـِه حَرفش باشه ولی اِسمـش نباشه...



سـآیـِه اَم کـِه معـرُوف بـود به هـَم زبــون..



یه رُوز که رفتـِه بـودَم سیگـار بگیـرَم و تقـریبـاً سـَر ظهـر بود(آفتـاب به بـُلند ترین نقطه رسیده بود)



هم زبـون زود تر از مـَن به خونه رفتـِه بود...عجیــب بود رفتـارِش هیـچ وقت مـَنو تنهـا نمیذاشــت...حـَتی توی خـواب...



اَز دَر که رفتـَم تــو،با دوتـآ دَستـِش بهم گـُفت چـِشاتــو با ایــن چـِشــم بـَند ببـَند...!!



بـَستـَمـِش وقــتی باز کـَردَم...



حِســابی شــُکـِه شــُدَم همه توی خــُونه مـُنتظر مــَن بودَن که شـَمـع های تـَولدَمو فـُوت کـُنَم...



بعـَد از اُون فهمیـدَم که



یه اِتـفاق خــوب هـَمیشه میـوفته،فقـط بهـش فکـر کُن...


 


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


مـَتن بالا،شایـَد عجیـب باشه،ولی یه مفهـوم خـآص رو میـرسونه در عیـن سادگـی پیـچیده گی خودشو داره،میشه از بعضـی کلمات خیلی برداشـت کَرد به سـطح دید خودتون بستگـی داره،عکـَس مـُخـتص یه جـایی هـَست که هیــچ چیـز وجـود نداره جـُز تو و "اون"بهش فکـر کـُن شاید فهمیـدی کجـآست،کـُلاً معنی داره رَنگ بنـدی ساده عـَکس...

بازی رو نبـآز،شاه مـَنم توی شـطرَنج...

نداری اعتبــار،آبـِرو رو بچـَسب...

با مـَن واسـِه چـی داری دَست رفـاقـَت میــدی...

چـَند خـَط دیگـِه بزنیــم...!

دُنبــال یه پــُوستــِر اَز پــُوستــَم روی دیــوار...

زندگیــت قـَد چــی بـُود...

از چـَندتا اِمتحـآن رَد شـُدَم توی بَد تریــن دقایــق...

اون کـِه میــخواد بـِره جـآر نمیـزَنِه رفتـَنِش رو...

دُنبــال چــی هَستــی ریشــه،تیشــِه بزَن...

شـُدَم پـَدیــده واسِه پـَدیــده مـشهـَد...بعـدَم تُو کــُل کِشــَور...

آدَم هــا دارَن به هـَم میپیــچَن...

به هـَرکی رسیــدیـم کـَرد واسـِه جیـبمون دَندون تیــز...!

مثــِه وَرق خـَط خـَطیــت میکنـَم...

دُنیــا زیــرپــآمِـه میــزنَم قـَدَم آرُوم...

چـِقـَدر آسـِمــون چــِشـآت سیـآهِ...


برچسب ها: خنده, ماشین, بازار, تنهایی
تظـاهـُر

بعد مـُدت ها بـود که میـدیم کـَسی از رفتـن یکی این همه ناراحته...!



ناراحــت بــود یا تظـاهـُر،فکـر میکنَم دومی درسـته...!



شاید اگه این طوری برخورد نمیکـرد،باقی براشون عجیبتر از این بود...



از چـِشماش اشـک که چه عـرض کـُنَم،خـون میـومد!



لبـاش خـُشک شده بود تَرَک هم برداشته بـُود...



کـم کـم باورَم داشت میشُد که حقیقـتِه،ولی تظـاهـُر بود...



از ایـن آدمـهایی که به ظاهـر همه چی هَستَن ولی هیچی نیستَن زیـاد میشـِه دید...!



همه بَلَدَن،مخصــوصاً آدَمــآیی که زیـآدی آدمـاً...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


زیـآدی میگـی مـَن،یه بارَم بگـو تــو،شاید تـو بهتر از شمـآ باشه،صمیمیـم باهات نـَه خیـلی،دَرس میشه عبـرت،عکـس رو باحـِس خاص بچـَسب به مـَتن

چقـدر دوس داری دَرد بکـشی...

چـَندتا مخاب خــاص داری،آس و پــاسی...!

دُنبــال یه حــوض واسه نقــاشی...

زنــدگی سـَهمِ مـَن از زندگـی....

نـَفس نـَفس میـزنی،چقــدر راه رفتـی مگـِه

نـَرو،مـَن میـرَم....

بـارون که نمیــاد،ولی همه جـا اَبــر...

خــَط عـابـِر،سیاه نیســت،سفیـد

قلعــِه اَت کـُجاســت،چی چی بــوک....

☑دُنبــال همـصدا نباش...خـُداس!

دُنبـال آرزویی که مـُرده...

قسـَم به بـَدی،خــوبــی....

تــو دَشت خــوشی ها بـگرد!غـَم هَست...


برچسب ها: خنده, فاتحه, عشق, تنهایی
بیمــار

میــخوام تعریـف کـُنَم 



دقیقــاً نمیدونَم از چی.



یه چــَرخ تــوی شهــر



کــنار خیـابون دَست فــُروشــی نیســت...



مــَردُم سیــر شــُدَن بیکــاری نیســت



دارَم راستـشــو میگــَم دروغ نیســت



چـِشا سیــر از دیــد زَدَن،راحت قــدَم بزَن...



معتاد که نمیبیــنی همــِه گــُل



حــِسابا پــُر،مثــِه مغز



موزیسیــَن شـُده پــُرکـآر،نویسنــده ای نیسـتش بیکــار...



کــتابا چــآپ نَشـُده خونده شــُدَن نیســتش جای رانــد و رانــدخـــوار...



همــِه زندگــیا بـَر وقف مــُراد



زَمیـنا پــُر ســُود کشــاورزا نیســتَن دنبــال سـَم واسه بیمــار...



گــُرگا گــُوسفـَند نمیــخورَن کبــاب ســَر سفــره مــَردُم هـَستــش زیــاد



قلـَم به دَست ورق همه مـآها شـُدیــم بیمــار...نمیــدونــَم


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



چــَند تا مـُشکــِل هـَست یـک خــودَم،دو خــودت،نخواستـی نخواستـَم،با اینکـِه گـَند بوده تاحالاش،اُمیـدوارَم خـوش باشی باهـاش،بـَستَم دَستمـو به تـَخت،خیـالت تَخت،فرسـُوده شـُدَم خب وقت تعـویض خاطراتمـو یادگـاری داشته باش

لعنـــت بهت، نـَمــونده آرامــِشـَم...

جِنــآزَم،روی کـــوه تنهــآ مونده بود...

دِلــَم تنگـِه واسه نگــآه کــَردَنای یواشکــی...

☑همیـــن یه بــار جــَوابـَم رو بـِده،دیگـــه هیــچ

چــَند تا حــَرف از بزرگــ بده گــوش!

یکــَم قـَدَم بزنیــم باهــَم...شایــد از خــواب پـَریــدی...

گــِره نـَنداز به کــار مـَردُم...

چــَند سال دیــگه تلاش کــُنی،شایــد بــِرسی به جایی که قبلاً بودَم...

خیــابــون شــُده جــای بی کــَسی...

یــِه مــوقــع بی خــَط نمـونی چــندتا خــُشک بخــر...واسه تنهــاییت خوبه

اِمــرُوز دقیــقاً میــخوام با خـودت حــَرف بزَنَم نه کــَسی دیگــه...خــودِ تــو


برچسب ها: خنده, سیگار, ماشین, تنهایی
واقعیت

همــِه چیــز مثــه واقعیــت بود



مثــه روز روشـَن بــود که الان شـَبِ یا روز



همـِه چـی طبـق روال همیشــه میگـذشت



جــوان ها پیـر تـَر پیـر هـآ،پیــر ها شکســته تـَر جــوان ها



هــمـِه دنبـال مشکــلات،هیـچکـَس به فـکـر حل  مشکـلات نبـود...



یکــی به همـِه زور میگــفت،همـِه به یکــی زور...



کـَسی راســت نمیگــفت،دروغ میگـَن بهـتر از راســت...



خــونه ها بـُرج بـآ آرامــِش



بــدون عـِشق میشــُد با پــول خریـد



چــَند تا بیمـآرســتان تخــت نداشــت،پــُر از بیمــار بود...



وَطــَن نبــود،ایــران بــود



نــَه مـَن نمیــخوام ایــن واقعیت روکــِشش بدَم



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



همــِه چــی عجیــب غریــب از دیــد مـَن،مخصــوصاً خــودَم هـِه،مـَردُم یادگـرفتن بُکنن کلامات رو حـفظ،من یاد گـرفتـَم بگـَم سریــع تکـست،تــوهـَم زور بزَن داره بارون میاد

خــاصــَم با یــه تیــپ رَپیــَم...

لــَعــنت به ایــن شـَب گــَند...

دُنیــآ کــآرتون نیســت،واقعیــته...

یه کــوچــولــو فان،نــَه جــدی بهــتره

هــوا یکــَم گــُرگ رو میشــه...!

نـَکـِش ایــن دَستتو از دَستَم...لعنــتی

دَست به فـَک میــخوام بزنَم فـلش بـَک،رفت دَرَک...درَک

با کـَلمــآت خــودمــو ارضــآ میــکـنَم...

انقـــدر کــآم گرفــتیم بهــمون گــُفتن کــامیــون...

چــرا ســُرخ شــُدی...آمپــر نداری...!

حــِس خــوبـی ندارَم،دود

شیـشه های رو به روُم شده خیــس مثــه صورتَم...

یه لیــوان چــایی بخــور با مـَن...به کـَسی بـَر نمیخـوره...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
بَدتـَر

 

حـُدود شیــش ماه بــُود که خـُدا بهـِم زنـدگی دوباره داد بـُود.



دوس داشتـَم از این فرصـتی که نصیبـَم شده به بهتـرین نحـو ممکـن استفاده کنـَم.



اَمـّا چـی بگـَم:



دیگـه مثـه سابـق نمیـتونـستَم راه بـرَم،یه پـآم حـسابی لـَنگ میـزَد و مـَن خیلی ناراحـت بودَم از این وضعیـت.



بعضـی وقتا یاد اون تصـادف که میـوفتـَم یه نگـاهـم که به وضعیـت خودَم میکـنم میگـَم کاش هیچـکسی رانندگـی بلد نبـود،یا اصلا ماشیـنی نبـود



توی خیابون ها که قدَم میزدَم بعضـی وقتا ایـن آدمـآ رو که سالم و بدون هیـچ مشکـلی بودَن راه میـرفتَن وقتـی میدیـدَم حسابی حسـرت میـخوردَم



با هـَر دکـتری که میگـفتَن بهتریـنه راجب مشکـلَم مشـورت کرده بودَم،اما هیـچ نتیجه ای نمیداد!



یه روز که تو خونه نشـسته بودَم و طبـق معمـول زانـوی غـَم به سیـنه زدَه بودَم



پـِدَر بزرگـَم اومـَد بهم گفـت چـته پسـر،گـرفته ای!



یکـَم از این وضعیـت خسته کننده اَم براش گفـتَم بهـم گفـت:



خـوبه باز تو چـَندین سال از ایـن پاهات استفاده کردی!



اونایی که نمیشــنوَن چـی،نمیبیـنَن چـی،بـرو خداروشکـر کن



میـتونســت از ایــن بَدتـَر باشــِه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


نوشته بالا بـَر اسـاس واقـعیـت یه مـُدت زنـدگی خـودَم بـود،مـُدتـی بود که حـسابی مسـدوم شـُده بودَم،واقعـاً برام اعذاب آور بـود،وقـتی میـدیـدَم همه سالـم دارن راه میـرن،میگـَن ورزش خوبه،باشه خوبه وَلی مـَن نه،اونایی که وضعیـتشون از مـَن بدتر بوده و یا هسـت چـی!ما که خـوب شـُدیـم خـوب که چه عرض کنیـم باهاش کنار اومدیـم،خـُب دیگـه لَنگ(شـَل)نیستـیم چند سالی میشه،خـُدا باقـی رو شفا بده

چــَند قـَدَم مونده تا مــَن...

امــروز همه چــی تموم شده،فـردا چـی میشه...

چــوب خــُشـک،میســوزه بهــتر

نـَه دنبـال فـرشته بگـرد نه شیـطان،همـش خودتــی خودت...

بــآز ســَرو کــَله اَت پیــدا شـُد،تنهــا شـُدی.

تاریــخ مصــرفت گـُذشتــه.

همــه چــی شـُده فیلــم

دنبـال چند تا خـورشیـد توی آسمـونی...

بهــآر هـَست،نیــست

آره حاجی تو آسی...

منتظریــم که بیــایی...


برچسب ها: تنهایی, عشق, خنده, سیگار
حســاس

هــوا تـآریــک بـُودُ مــَنــَم کـنار پـنجره مثـه همیشــه داشتـَم سیگـآر میکشیـدَم.



ســوز عجیبــی میــومـَد،همه پـنجره رو بـَستَم جـُز گـوشه اَش،سـَردَم بود اما دوس داشتـَم قـطرات بارون رو ببینـَم.



همسـایه کناریـمون یه گـُلدون خیلی قشنگ داشت،یه شاخــه گــُل تنهـآ امـآ نمیـدونَم چه صیغه ای بود همیشـه شاداب بود!



شایـد دلیلش ایـن بود که بهش میـرسیـدَن



چـَند روز بعد از اینکه بارون بند اومده بود طبق معمول رفتم پشت پنجره که گلدون رو ببینـَم،که پژمرده شده بود!



اولش خیلی جـآ خوردَم،بعضـی وقتا انقـدر به اون گـُل میـرسیـدَن بهش حسـودی میکـردَم!



ولی الان دیگــه اون گــُل نبـود که بهـش برسـَن!زیـادی روش حســاس بودَن...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


دیشــَب داشتــَم میــنوشتــَم فکــر میکــردَم،قراره چــی سـَر اینـآ بیـاد،درگیــر فکــر این شـنونده هـآم،امـروز نزدیـک دو ساعت به یه نقـطه خیـره شده بودَم،به یه نفـر فکـر میکـردَم،از جلـو چشام نمیـرفت کنار،دلـَم تـَنگ شده واسه اون وقتایی که نبـودم یا نبـود

غصه های زندگیت را با قاف بنویس تا هرگز باورشان نکنی

فیلــممـُو میبیــنی به زودی

میــدونی چــی بهــت انگــیـزه میــده،هیچــی...

فــکر کــَردی بـازی رو بـُردی...!

بــُرو شـآید بهــش بــرسی...!

دُنیـا اصلا جـای خـُوبی نیســت،جـای خوبی نیست...!

جــآدوگــَر،زیـبایی را جـآدو نـَکـُن..!

ایستادگی کن تا روشن بمانی

شکست بخشی از زندگیست

هیچ آرایشی شخصیت زشت را نمی پوشاند !

گوش های سنگین بهانه اند


برچسب ها: بخشنده, مهربون, تنهایی, خدا
پــنــهون کــار

آخـَرای سـآل بـود.


مـَن و پیــت رفیـق قدیـمیـم توی خیـابونا با کـتونـیای جـدیـدمـون قـَدَم میـزدیـم!



حـِس خـوبی داشـت،احساس میکـردیـم رو اَبـراییـم!



آخـِه اولیـن سالی بـود که برامـون یه کـتونـی جـدید گـرفته بودَن.



میـدونیـد آخـِه پـِدرَامون نداشـتن،یه کـآرگـَر بـودن که با یه حقـوق ناچـیز داشـتن زندگیـامون رو میچـرخوندن



چـِه بَد شانـسی،آخـِه ایـن بارون چـی بود،کفاشـمون کثیـف شد و آب رفته بود تـوش



مـَن و پیـت هَم همش به ایـن فکـر میکـردیم چـطوری با ایـن وضعیـت بریـم خونه،



یا اَصـلا اگه ازمـون پـرسیدَن چـِرا این وضعـی شدیـم چی بگیـم؟!



به هـَربدبخـتی بود خودمون رو به خونه رسـُوندیـم



پیـت همسایـِه ما بـود،باهـَم خدافـظی کردیـم و هـَرکسی رفت خونه خـُودش!



ساعـت نزدیکـآی نـُه بـود!



آروم کـِنار دَر رو باز کـَردَم،صدای جیــره دَر بلَند شد!



سریــع رفتـَم تو دَرُ بسـتَم،کـتونیـم رو گرفـتَم دَستـَم و با سرعت به سمـت اتاقـَم رفتـَم،



با سـرعت هـَرچه تمـآم تَر لبـآسامـو عوَض کـَردمـُو کـَتـونی رو زیــر تَخت قایـم کـَردَم تا کـَسی از این وضعیـتش خبردار نَشـِه...!



رفتـَم شـامم رو خـوردَم و به اتـاقـَم رفتـَم،چه شانـسی آوردَه بودَم،کـَسی نفهمیــد!



شـَب که خوابیـدَم صبـح که بیــدار شُدَم،دیــدَم مادرَم یه طوری نگـآم میکــُنه!فکـر کنـَم با خبر شده بود از وضعیـت!



چه شانس بـَدی دارَم،شمـآره سایــز پای پـِدَرمم مثـه مـَن بـود،



مــآدَرَم لبخـندی زد و گفــت چــیه بچـه پـآشو لـِنگ ظهـره ها!



عجـیب بود برام،یعـنی چطـور شده بود!



دیـدَم کتــونیــم واکــس خــورده تو کـَفش کـَنی خـونه بـود!



ایــن کـَفش مـَنه؟!داشتـَم چـِشامـو میـمالـوندَم!



بابام زد رو شـونَم گفــت پـِسـَرم،نگــران چــی هـَستی،کـتـونیـت رو واکـس زَدَم تا مثـه اولــش بشــه!



سـَرمو انداختـَم پاییـن انگــار که "پــنــهون کــار"،دَستــش رو شــُده و احســاس شـَرم ساری میــکنه....!


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


چیــزای جدیـدی دارَم یاد میگــیرَم،خیـلی زود اِحــساسی میشــَم،زود اشـکـآم از گــوشه چـِشام سـرازیـر میشه،نمیـدونَم چــی شده،ولی دَرد سنگـَم نمیتونَم ببینـَم،اِمشـَب یه حـِس غریـب بود،رویـایی که حقیــقت بود

چــِقدَر پــول خـَرج ظاهــر...

شمــرده شمــرده بگــو!مـثه مــَن...

آتیــش،بـآ آب گــُر میگــیره...

چــی بخوام که دیگــه تورو نخــوام...!

دنبــال دُنیــآ،مــَن آخــرت...

سفیــد هـَم رَنگـِه مثــه سیــآه!

آشــوبــَم آرامــِشــَم،توئــی،به هــَرکــَرانه ســَرمیــکشــَم،توئــی...!

اُو تنهــا شـُد،مــآ...!

هــَرچــی دَرد بــود کشیــدَم...!

کــُوران دروغ جــوش میــزنه...!

چــیزای که تو رویــآته،من بهــش رسیــدَم

چـی بهــت بگـَم،وقــتی نمیـخوای دیگـه باشی...


برچسب ها: سیگار, خنده, عشق, تنهایی
ایران

حــدود چـَند سال میگـذشت که ایـران نبـودَم،جـالب بود برام بعد این همه مـُدَت که اومده بودَم خیابـون ها حسـابیی تغییر کرده بودن!



ساختمــون ها سـَر به آسمــون کشـیده بودَن...قبلـاً بیشتــَر از دو طبـقه نبـود!



طـرز لبـاس پـوشیــدَن مـَردُم،حـرف زدنـآشون...!



حـتی نــوع غـذا خـوردَنـآ،همه فـَست فـُودی بـودَن...!



یا مـَن ایــران نبــودَم،یا ایــران خیلی تغییر کرده!



راننده تـآکــسی که سـوار ماشیــنش شده بودَم،همـَش از توی آیـنه مـَنو میـپایید...



راســتی اینـَم یادَم رفت بگـَم واسـه تحصیــل رفتــه بودَم کــشور هـزاران رَنگ و هزار طـَعـم هندوســتان 



الان که دکتــر شده بودَم احساس مسـئولیـت نسبت به کشــورَم میکــردم



به مــحل قدیــم زندگــیم رفـتَم،چقــدر تغییــر کرده بود



احســاس غریــبی میــکردَم،هیچــکس و هیـچ چیــزی برام آشنــا نبــود!



راننده تاکــسی هم که همــش میگــفت خــآنوم کجــا بایــد بریــم،نمیـدونم مگــه پــولـشو نمیگــرفت که انقــدر عجــول بـود...



کــآری نداریــم،خلاصه بگـذریــم!



با زحـمت یه هــتل پیــدا کـَردَم واسه سکــونـَت چـَند روزه تا یه خــونه نقـلی پیدا کـُنَم...



یـآدمـِه یه پــِسـر بچـه تو محـلمـون بود!چقــدر دوستــش داشتـَم،البتــه ایـنَم بگـَما بچــه بودیـم دیگـه...!



یاده گـُذشـته که میـوفتـَم یه بغـضی گـَلـومُ میگـیره،کـآش میـدونســتَم چـِرا...!



دو سه سالـی میشـُد که پـِدر و مـآدرمم دیگــه نبـودَن



از پـنجـره هـُتل به شهـر نگـآه میکـردَم به آدمــآ،انگــار تا حـآلا آدَم ندیــده بودَم



خیــلــی برام عجــیب بــود،همـه جــا دود و ماشیــنی شده بود!



فـَردای اولیــن روزی که به ایـران اومـده بودَم،به یه بیمـارسـتان رفتـَم که اعـلام همکــاری کنـَم



خـُلاصه ایـنکه توی بیمـآرستان خیـلی دلـَم واسه ایـن آدمـآ میـسوخت



مـادری که گــریه میکـرد تا بچـه شـو عمل کـُنن! 



امــّا ایـنا فقـط پــول میـخواستـَن!



نمیـدونَم چـرا ایـنکـآرو کـَردَم امـآ کـَردم همه هزیـنه عمـل اون بنده خدا رو خودم پرداخت کـردَم...!



دو روز بعـد هـَم رئیس بیمـارسـتان با کـمال احـترام،گـفت فـلانــی نبایـد این کـآرو میکـردی...!



بهم برخورده بود،که هموطنـام ایـن طوری شده بودَن...



دیگــه نرفتـَم بیمـارستان،چــَند روز بـعد هـم برگشـتم به همــون کــشوری که تــوش  بودَم



اُونـجــا حداقــل ایــن طوری نبـود!نه دلم واسه کـَسی میـسوخت،نه کـسی رو داشتـَم!



سرگــَرم کـآری خـودَم بودَم،و بیمـآرستانـی که هنـدوستان به اِسم مـَن تاسیــس کـرده بود


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


اِمـشَبـَم نوشــتــَم!چــند ســطر حقیقــت،دوس ندارَم ایــن حقیقــت رو،اما بعضـی وقـتا بـَرعکـسَم میشـه ایـن قضیـه،خیـلیا هـَستن وجـدان ندارَن،شایـد خودَمم یکـش باشـَم،اَمـّا امیـدوارَم تو ایـن طوری نباشی فقـط پـُول باشه زندگیـت،پـَس زندگـی دیگـران چـی،میـدونَم حـرفام تلخـِه،تَلخـی رو دوس دارَم،چـون تلخـی زندگـی مردُم بیشـتر از شادیـاشـِه...!

تخــته گــآز،به سمــت دُشمـَن...

هــَمه مــُردَن،جــُز مــَن...

کــاش بشــنـَوی حــرفای که زدَم...

میــخوام ادامـــِه نـَدَم،نمیــذارَن...

بیــخودی قـَسـَم نخــور ایــنجـآ دادگــآه نیســت...

انقــدر زور زَدی مـو هـات ریــخته شبیــه دکــترا شــُدی...

انقــدر مهــُم شــُدی واسَم،که نبــودَنت مهمه واسَم...

درد سـَر،نقــطه نداره...!

چــی شــُده عامــل بحــران!

چــِشای بســته با چــِشای کــُور هیــچ فــرقـی نداره...

خُدا کــآری کــُن دیگــه تو وطنــَم از غــُربـَت نخــونَم


برچسب ها: دکتر, مهندس, تنهایی, عشق
خـآطــرات تـــو

روزا از پـی یـک دیگـر میـگذشت،چـَند صبـاحـی مـیشد که دیگـر توانایی خـود را از دست داده بودم


آری به گـَمـآنَم پـیره مـَردی شده بـودَم با ریـش ها و مـُوهایی سپیــد؛ که دیـگر بر سـَر نداشتَم...


فرزندانـَم هـَرکـُدام در زنـدگی خـود مشـغــول و سـَرگـرَم بـودَند...


زنـدگی روز مـَره اَم ایـن چنیـن میگـُذَشـت:


اَوّل صـبح با چـَند حـرکت ورزشی...در نزدیـک ترین پـارک محـل با همسنـُو سال خــود مشـغول به گـُفت و گـو...


رفتـن به مـنزل و چـیدَن میـز صبـحانه برای دو نـَفـر...


خــوردَن صبـحانه و حـرف زدن با "خـآطرات اُو"...


گـَراف را روشـَن میـکردیـم و درکـنار هـَم مـوزیـکی از دوران جـوانی خـود را مـرور میکـردیـم...


بی اختیـار فندَکـَم را میـچکانـدَم،صدا میـزد سیگـار روشـَن کـُنی میـرَم خـونه بابام...(دوست نداشت سیگـار بکـشَم)


سیگـارَم را که از بقـالی محـل خریـده بودَم و


او میـدانست جیب هایـَم را میگـشت تا آنـها را پیـدا کـنَد امّا هنـوز نتوانسته بود به قـول معـروف مـُچ دَست هایی مـَرا بگیـرَد 


خـُلاصـِه اَمـر ایـن بود که سیگـار نَکشـَم اَمــّا دیگــر نمیــشد 


با آن هـَمـِه "خـآطـره" خــود را خفـه نگـَه دارَم و تنهـا راه سـَبک شدَنـَم آن لعنـتی بـود


ظهـر که مـیشـُد بعـَد چـُرتـی که به آن عادت کرده بودَم با هـَم شـطرنج بازی میـکردیـم


مثـل اینـکه دیـگـر تمـام حـرکاتـَش را حـفظ شده بودَم و از بـَر...


اَمـّا او آنقـدر حـرفه ای بازی میـکرد که به راحـتی کیــش و مـآتش میشـُدَم...


غـروب قهـوه ای که از برزیـل آورده بودَم را دَم میکـَرد و رادیـو را روشـَن میکـرد 


اخـبار را گـوش میـکرد و مـَن روی صنـدلی لهـستانـیـَم روزنامـِه میـخوانـدَم...


تقـریبـا شـَب شـُده و بایـَد به رخـتواب میـرفتـَم قبـل از خـواب همیشـه میگـفت مسـواک بـَزن


رفتـَم که مسـواکـَم را بـَر دارَم پیـشانیـش را از روی عـَکـسی که کـنار تخـت خوابـَم بود بـوسیـدَم و به او ایـن چنیـن گفـتـَم:


هنــوز با "خـآطــرات تـــو" زنــدگــی میــکنــَم


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


خـُب ایـنـَم برنـامه جـَدیـد مـَن،اُمیـدوام لـِذَت ببـریـد و بتـونیـد درکـش کنیـد،چـَند وقـتی میشـه یه حـال هـوای دیگـه دارَم حـِس هیـچ کاری رو نـَدارم امـا خـوب مجـبورَم کـار کـُنَم،روزارو دارَم سپـری میـکنَم تا رَد شـَن و از ایـن مرحله از زندگیـمم بگـذرَم،قـلمم یه حـِس خـاص داره،اونقـد خـاص که نمیـتونـَم بیـانـش کـنَم،میـنویسـَم شـایـَد یه زمانی برگشتـَم وخـوندَمش

هــَرکـی میبیـنَتـَم میـخنده بــِم مثــه تــو...

خیـلی دوس دارَم مثـِه سابـِق باشـَم،وَلـی نمیشــه...

اگـه به کـَسی بد کــار بـآشـَم،خــودَمم...

پــآهـام جــون نداره واسه رَفتـَن وگـرنه رفتـنـی بودَم

تنهــآ تــَر از مــا،خــُداس...

مــَن ســوال نیستـَم،پــآسخــتَم...

از چــی غافـل شـُدَم،فـِکـ کـنَم خـودَم

یاد گـُذشـته اذیتت میـکنه،مـَنـُو کـِه آره...

نـَظرت راجـب مـَن چــی بــود،سکــوت

چـِقـَد دوستـَم داشـتی،واقعــاً هیــچی...

تــو یه رویــایی که فقــط وقــتی چـِشامــو میبندَم با مـَنـی...

پـــآ به تــوپ نیسـتَم،اَمـّا دَست به تــوپــَم حــرف نداره...

شـآیـَد هنــوز دنبـال کـُنی،مثـِه سایــه..


برچسب ها: خنده, تنهایی, خاطره, عشق
آدَمــآش

هــَمــِه چــی از دُور زیبــآس





مخصــوصاً آدَمــآش...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


چــَند وقــت نبــودیــم،زیــآدَم مهم نبــود که نبــودیــم،امیــدوارَم که شـُمـآ خــوش بـاشیــد

پــَروانــه ها رو بشمــآر

من خداس پشتم پسر...

به فکــر هـَمه چــی هـَستَم جـُز خـودَم...

یه وقتـآیی که غمگــینی یه گــوشه ساکــت و بی حــرف میشــینی...

دنبـال دلیل واسه خندیدَنــی...!

به یــآد کـــی دِلتــَنگـــی...!

یه حـآلی دارَم ایــن روزآ به کــَسی مـَربــوط نیســت

دُنیــآ به مــَن وَفــا میــکنه...!

چــَند وقـت دیگــه میگــذره خــوبیــایی تو میشــه تمــوم

ایــن هــَمــِه حــِس نــَداری بــآرون...!

چه شیــریــنی،ریــخت رو زخمــَم...

قاطی نشو ...!جــُز آدمـآ

بخشیده نمیشوی ...!اِنســآن جهنــَم ســِزای تــوســت

آدم اینجا تنهاست...

تــُو لــَب تــَر نــَکــُن فعلاً زمــستون نمیشـــه...

با دَستــآم ساختــَم یـدونه بمــب...

مگــه زمــین بی صاحــبه شدی...

خـــوب شناخــتمــتون دَر ایــن مُدت زمــآن...

تقدیـم به پــِدارم عزیـز،چــون میــدونَم دوسش داری عیدت مبارک 

 

مُحمــد تو که واسه مــا(خودت میدونی)ایــنَم عیـدی مـَن به تو...



برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
ســـال

ایــنـَم تمــوم شــُد...





روز،هفــته،مـآه،





ســـال



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبح زود ترمیـنال،صبــح دنبــال کــارای تکمیــلی،ظهـر عوض کردن وینـدوز،غروب خریـد و چرخیــدن توی خیابون مـَنو سجـاد بودیـم پسر عموم(سعیـد رو دیدَم با هم راجب یه سری مسائل حرف زدیـم)شب تا یه جایی،پــاتــوق

فـــوش داد فــوش میــدَم بــَعدش بــَد میــزنـَم چــَک...

منتظــر انعــکـاس نـــُور..

احســاسـات تعطیــل،بــُوس مــُوســَم نداریــم...

یــآد مــَن نَکــُن،رو دَستــَم یادگــاریــت مــونده...

تـَکــی تــَکـــی،یکــی یکــی

مــَن کــِه دیــدَم بــَد نبــود...

اَولــشو مــا دیــدیــم،آخــرشــو خــوندَن...

فــِرشــته خــواب مــَن یه چــِشــمــِه...

دَستــات چــرا ســَرده،کــَسی که کـنارته،با خــودش چند چنده...

چــاق هــَم که بشیــم...ورزش میــکنه لاغــَر...

بمیــری هــَم اتـفاق خاصـی نمیــوفته...جــُز مــُردن...

دیشب که نمیدانستم برای کدامیک از دردهایم گریه کنم،کلی خندیدم!

لیاقت هرکس قدر شعورشه"گفتم که بدونی...

به دور از دروغ...

گفــتی کــنارشی،نمیــری کــنار...

کــُشته زیــاد داده،فلیــم اکــشن...

ارشــآد که نیســتَم،ولی رشــآدت میکــنَم...

ســَحــر نَشده،آفتـآب دَر اومـَد...

نمیــدُونــی چشــی یا چــِشه...

آره بخند ، آره خندم داره...

کــآره دافــت شــُده نــَخ دادَن..انــقد نــخ داده انگــآر خیــاطــی دارَن...

فکــر ایــنی شــلوارت میــاد به لبــاست یا نـَه

میپــریـــم مثــه الکــلیــم...



برچسب ها: سیگار, خنده, عشق, تنهایی
رفــتگـــَر

خـــوش به حــآل رفــتگـــَر و عشقــش...





تنهـــایی با هــَم چــه کــارایی نمیــکـُنَن...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبـح تا یه جـایی ظهـر درست کـردن غـذا،ظهـر بازار،غـروب پیش بچـه هاتا شـَب دور آتیـش...

عســَل طبیــعــی میـخوای،پــول زور بــده به زنــبور....

بهــآر شــُده،شــکــوفه کــجاست

اِسمــَم قشــنگـه،هــَمــِه اِسمــا قشــنگـَن...

به چــی میــنازی،چــِشـای شهــلات...

☑بـــُوی دُزدی میــاد،تــآ عیــد...

کــُشــتی گیــرای سخــت کــوش،اگــِه بازنــده بــودَن همه اخــراج،بعدش پـَس کــوش...

دوس دارَم یه بــار ببیــنَمــت از نزدیــک...

دُور زمــونه خــوبیــه،اگــه بذارَن...

شایــَد مــَن نبــاشــَم،مــُراقب خــودت بــآش...

روســَری سیــآه،کــُلاه سیــآه...

چــَند وقــت دیگــه واسه یه مــُدَت نیســتَم دَر دَست رَس...

کــآری داری...شـــَره

چــِقــَد چــِشم میگــی،کــور شــُدَم...

میمیــره،گــِداس دیگــه...بیچــاره

چــَند نفــر امســال مجــبــورَن کــار کُنن شــَب عیــدی؟

مــاهــی تنــگ مــَن تنهـــاس...

خـــوش به حــال اَســب،اِسمــش ســَر زبــوناس...

ســَگ دو واسه یه ریــال...

دُنیــآ تمـــوم نمیشـــه،عمــر مــا به پــایـان میــرسه...

روزگــار میگــذره،خــوب نبــاش...

میگــذره یه شــَصــت سال از اون ســال خــوب...

چـــِرا نمیــری،تــو که رفتــنی بــودی...

گــَنــُدمزار هــَم باشــی،علـف هـرز همه جـا رشـُد میــکنه...

ســَرنــوشت رو خــودت رقـَم نمیــزنی...آدمای کنارت میـزنن...

حــَق دادَنــی نیســت گرفــتَنــیه...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
دُزد

محـــو مــَن شــُدی...





دُزد قلبـــتو بـــُرد





عجــب قانــونــی داره طبیــعت...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبـح درگیـر خریـد اجنـاس،ظهـر دنبال یه سری کارای چـآپ،غروب با سجـاد خیابون،پیش بچـه ها،شب تا یه جـایی

رَد دادی چــون تــیزِ حـَرفـآم...

دیــدَمــت دَهــن گـُذاشــتی توی دَهنــش...

حــال میــکنی بـآم چــون حـآل دادَم با حــرفام بهــت

فـآز خــوب داری،مــَن بـَد...

نگــآه میــکنــی تــو چــِشـآم،خــیســاً

وقــتی مـَن میــرَم،دنبـالـِه سایــه اَم نگـرد...

خــودتــو بزَن به بیخیـالی،چیــزی تهــش نیســـت....

هـَرکی میگــه نمیــرسی به آرزوهـآت دروغ میگــِه...شــُل نـَشــو...

دوستــات حـالمــو هنــوز میـپرســَن...!

پـــوسیــدی مثـ«ـه زیــر خــآکی...

دیدَم همه اومـَدَن دورِ ســَرَم بعد رفتــن...

بی حــِس میــزنه فقـط قلبــَم...ایــن قـُرصـآ چیــه هــرروز میــره تو فــَکــَم...

صدای دَر میـ«ـاد...نه دیگــه مــَن نیســتَم...

درخــتای بــاغ هــمه مثه مــَن پیــر شـُدَن...

مـَگـِه مـَرض داری...زنگ میــزنی دَر نمیــری...

مــُنتظری واسه فــصل پاییــز دوبــآره...

مـَن رَد کـَردَم همه دور وَریـآمــو...

بــاز مـَنو بـَدبخــتی های مــَردُم کـَم بــُود...

خــونه اَت قشــنگه،آخــرش دو دَر یــکِ...

اگــه ایــن رَپـِه که تــو میــخـونـی خـُب "..." تــوش

به خیــلیـا فــوش دادَم،چــون بوده حقــشون...

میــخوای به چــی ببــازی...!

خنده اَم نمیـاد ولی مجبـورَم بخندَم...


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, عشق
میــگَن

میــگَن به هـَرچی فکــر کـُنی سـَرت میــاد...!




چـــِرا هـَرچی بَدیــه جای خــوبی سـَرَم میــآد...!



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبـُح(حـرفی ندارَم بزنم جـُز هـِه واقعـا دوس دارَم تموم شه ایـن سال+حـوصله ندارَم راجبش بنویسـَم)بعدش پلیـس فتـآ،ظهـر تو هوای بارونـی پاتـوق،شب درکنار خانواده دیدَن فیلم و طرح زدن

دَستـمال های زیـادی از دَست رفت..اما ایــن مایــــع های نـَنگ پــآک نمیشــَن از صفحه روزگـآر...

زئــوس نیســتَم،امــآ قـُدرت زیــادی دارَم...

ایــن ساعــت هــا داره میــره جــلو عـَقب...

رَمــز نَزدَم امـا جــونَم بینهـایـَت شـُده...

رفیــقامــون چــاقــو شـُدَن...مـَنـَم دَسته چــاقــو...

اهــل دُود نیســتَم،امــّا بهت نـَه نمیگــَم...

به خــودَم اجــازه ندادَم،تا تــو هـَستــی اَز دَر، رَد شــَم...

مـَن با تــو،تــو با اُون،چه عالـمی...!

خـَسته شــُدَم،کافیــ برسونـید...

تا اسمم اومـَد مـِستــر،هـِه عَقـل از سـَرت پـَریــد...!

هـَمـِه دور هـَم...تـو هـَم دور مـَن...

وزنـِه بردار نبـودَم،امـآ سَنگیــن تا کردَم باخیلیـا...

خـاطره هـات دَمـِه دَره بـَردار ببـَر...

یه وَرَق با یه قـَلَم...سرگـرمــی این روزای مـَنه...

هیــچ هیــچ که نـَه یه چیــزایی میفهمــی...

وقــتی جــُز سیـاهــی رَنگــی نیســت...قـرمـِز تو چـِشم میـزنه...

بهــت قــول میــدَم بعد روز شــَبه...

بایــَد دنبـال حقیقــت بگـردیـم...!

جــُز دروغ چیــزی نمیشــنـَوَم ایــن روزا...

خــودتــی چـِرا دُور گَردنت حـَلقـه اَس...

کـابـوس هایی که میبیــنی تَرسنـآک تر از زامـبی...

میمیــرَم،جــونَمـو میــدَم...پای حـَرفـآم میمــونَم...


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, ماشین
پــآک

بــارون هــَم کــِه ببــاره




ایـــن کصـافـط هــآ




پــآک نمیشـــه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبــح رفتـیم با بچه ها خیـابون،ظهـر تا غروب خونه مجـردی،یه طرح زدم،درگیـر مراسمات

میگــذره پــآسی از شـَب..هنــوز نخوابیــدَم،قفــل رو کـآرمم مثه هر شب...

ایـن طرف رفتـَم تهش جهنـَم بــود...برگشتــَم پــُلی درکــآر نبــود...

تو به پــول اعتـقاد داری،مـَن به حقیقــت...

ایــن سیب لعنــتی رو تــو گــاز زَدی،آخرمــون شــُد ایــن...

دُنبــال مَن میگــردی!تــو خــونه اَم...

تا حــالا مـَردونه جـَنگیــدی با زندگیــت

وا بـِده دیگــه،خـَسته نَشدی

سر آغـاز هـَرچی بـَد بخــتیه...خـودمـونیــم...نه شیطـآن...

وَقتــی مـَن میــرَم،شـَک نـَکن دیگـه برنمیگــردَم...

توی ایــن شبــآ جــای یه چیــز واسَم خالیــه...تنهـایی

ایــن دُنیــایی که کنارش بــودَم نمیــخواد باشــَم کنارش...

آسمــون رَنگ چـِشام نبــود،ســَبز...

مــُردَم،هنــوز جاودان مــوندَم...

چه خــَبر از بهــونه هایی هـزار چـَند ساله...

خمیــر نیســتَم....امـّا مثه اینکــه دوس دارَن باهام بازی کــُنن

کــی میــخوای بفهمــی اشتباهــآتو...

میگــذرونَم شبــا رو چــِت...

ربـاط نیســتَم،امــّا قابلیــت انجـآم کــارام زیــآده...

آسفــآلت میـشی جــآده خــاکی...

تــو کـِه کـُلاً نمیفهمــی مـَن چـی میگـــَم...ببند فـَکـتو...

نمیشــه گــُفت:گــُفتنـی رو...

خیـلی وقــت نیســت،الان بهــوشــی...

پلی که خنده را به گریه وصل می کند زیاد دور نیست.

همچــنان منتظریـــم...


برچسب ها: ماشین, تنهایی, سیگار, عشق
برعــکــس

هــَرچـــی میــزنَم...




برعــکــس میشـــه...




مثــه اینکـه با مـَن کاشتــِه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبــح زُود پای سیســتم بودَم جیـنیــونش پـَریـد(بهش نیاز داشتـَم واسه کنفـرانسَم)درستش کردَم،با یه استایـل جدید رفتـَم دانشگـاه(+کنفرانسـَم خوب بود،جالب بود وقتـی داشتـَم کنفراس میدادم استـآد کـُلا محـو حرفام شده بود)بعد از کلاس و بحث های کلاسی،توی بارون با دوستان خداحافـظی کردیم،به سمت یه جلسه اداری مهم،(حاج رضا زنگ زد)ظهـرپیش بچه ها بازی کردیم،شب درگیـر یه سری کار(مشتی سجادزنگ زد) و طراحـی...

مَن هنوز زنـــــــــــدم...

میــخواد  نــَره از پیــشــَم...میــرَم از شهــرش...

وقــتی پــَرواز میــکنَم،شهــر واسَم کوچیــکه...

تــا کــی میـخوای به جَفنگـیاتت گــوش بدَم...!

هَروقــت بخــوای میــتونــی بشـینی یه گــوشه بگیــری غـَم بـآد...

خــاکــَم...زیــر پــآتَم...وَلــی وقــتش آخــر خَطَم...

تکیــه کــُن...به همـِه جــُز بــآد...

اهــلش نبــودَم...اهـلیش کردَم...

میــخوام غَرق گـُناه شــَم...

گــره کــور افتــآده به زندگــیت...!ببُرش...

ایـنجــا سـَرده...بدون مــَن هــوای تــو چطــوره....

خــوش بو بودی..مثــه اُود...اما حــالا کـــ«ـصافــط شــُدی..مثه گــوه...

هــَمـِه فــِکـر میــکنَن بعد عمــل،مـَن هـَردوش با هـَم...

روشنفــکر نیســتَن،آیــنده نگـَر...

تــورو میبــنَم کــنارش...مبارکــش...

شفــا نمیــده...نـآ اُمیــد نشــو....

تقــدُم با مــَن نیســت،امــآ اول میــرَم...

بــوی مهـربــونــی میــده،چــوب قدیمــی...

دَستــاشــو بگیــر سفــت،نَذار دَر بـِره...

هیــپ هــاپ یه جــَنگــِه مـَنـَم رفتــَم وســط جنــگ...

یه جــورای خــودت نیســتی...!

خدا همین جاست ، ببین...

فاصله زشتی و زیبایی یک حادثه است...

می اندیشم پس هستم، هستم چون فکر می کنم، فکر می‌کنم چون شک می‌کنم.

واسه ی من مهم نیست گفتت...

سطـح تفکــر مـَن و تــو...توی طرز برخــوردمــونه...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
خــَطت

نیســتی تـــو لیســـتَم...!



خــَطت زَدَم...!



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبــح خـریـد یه سـری چیـزا،ظهـر پیـش بچه ها درگیـر کـار،غروب ترمیـنال و بعـدش بـآزار،شب پاتـوق و بعدش خونه اَمیـن با بچه ها بازی کردیـم...

جـِدی بگیــر یه ســری چیــزارو...!

شــوخــی نـَکـُن وقــتی نداری جنبــه...

یه نـُکــته نـَدارَم بـَدَل توی شهــر زیــآد...!

میــخوای بالا باشــی؟فعــلا زیــر یه سـری افــرادی...

بـهــم چــَندبــار گـُفتن دُکــتر...!

چـیــدَن قافیــه تو سـُرعت کــار مـَـن،تو دخالت نُکن...

نـَلـرزیــد،پیشــگویی درکــار نیســت...!

نشــو دُچــآر دَرد مــُزمـِن...!

چـَپ که میـ«ـری از راســت بگــو...

هــوای بهــار به ســَرت زَده...بــَرف تــو راهِ...

شــُکــُلاتــی بهــت میــآد،بـَد بــخت...

هـَر روز میشـینــَم دو،دوتــا رو میشــمارَم...

زودنبــود ولی دیــر شد...

اَگــِه دلت شکـَسته به کـَسـی نـَگــو...!

خــالی از هـرگــونه ابهـآم حـَرفـآم نیســت...!

نَکــُن اســرار نمیشــی رَپــر با شعــر بعقیــه...!

داری میــرقــصی یا شــادی میــکنی؟!

به خــوبیــآیی که کــَردی مــهر بـاطـل بزَن..!

دِل هـَمـِه شـُده مریــض...

سه پیــچ میشــَم به رَپ میــدَم ســوژه بـَد بهــش...!

بــُوم بــُوم بــُوم،بـُمب هیــدروژنــی تــو راســت داره میــاد...


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, ماشین
زمــســتون

بــَرگ


بــارون...


زمــســتون....



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبــح دانشگــاه(طبـق معمــول حـراسـَت به همه چــی ما گیــر داد)کـُنفـراسـی که داشتـَم به بهتـرین نحـو ارائـه شـُد(با کـُلی مشـکلی که داشـتَم اما شـُد)...بعد کـلاس پیـاده با رفیـقا درباره چندتا چیـز حرف زدیـم،ظهـردگیـر چندتا کـآر...غروب خریـد،شب درست کـردن غذا،درگیـرکارای فاتحــه...

صــورَتــی رَنـــگ شاخــیه وَلی نه واسه هــَر گــآوی...!

شهـآمت رو کـَسـی داره..که تــو دِل گــرگــاست...

داد نـَزن تــوی گـــوشــَم...آرومم بگــی میشــنوم....

دَرد مــَردُم شده بــی دَوآ...

خیــلی چیــزا راجــبَم نمیــدونــی...

ته ایــن کــوچه بــُن بــَستــِه...

زیــر لـَب پــُرسیــد از مــا بعــد ها چــی یادگــاری میــمونه...!؟

مــَنــَم که هــَرجــا میــری...نیســـت...

دیــدَم تــو چــِشمــآت خیــلی چــیزارو...

اَگــه دُنیــا تو دَستــاته،چــرا دِل مــَن میســوزه...

وقــتی تــو خــوش بخــتی دِلـَم آروم میگــره...

نه معجــزه میــخوام نــَه جــآدُوگــَر...

دوس داری ببیــنی خــودتــو مثــل قبل تــو آیــنه نـَه؟

آدمــای دورت هـَمه مثــه هـَمـَن...

گــُل هــارو میشــمُرَم...به آخــَر نرسیـده یادم میــره...

سیمــآن نیســتَم،امــّا سـَرسـَختـَم...

مـَنــو نـَبــر به ایــن جــایی که میــری....


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
رَفـــت

چــِرا رَفـــت...؟



وقــتش رسیـده بـــود...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبـح زود سـَرخـآک،بعدش در کنار یکـی از دوستان برای جمع آوری یه سری اطلاعات،ظهـر خـونه مادر بزرگ(از وقتـی که به رحمت خدا رفته شیـش بار خونه اَش رو دزد زَده)برای جابجـایی وسایــل...درگیـر یه سری برنامـه،شب برق گرفتم...حسابـی داره میگـذره سـَخت...

کــار مـَنــی یا اُون مهم نیــست خیــلی واسَم...

دِلــت شــکــَستــِه،قــَلبت کــار میــکنه هنــوز نـترس...

وقــتی عـَصــبی میــشـَم نَپیــچ انقــدر به پــآم...

فیــلـمت سانــسور نـَشده اکــران نشــُد...!

مــَنـُو دیــدی بـِپــآ...

مــوهــای سفیــدَم بیشــتر از دَندونــآم...

به دُنیــا میــخندَم...

پــآهات یـَخ نـَزده...جــوراب دوس نداری...

بیـــتـــآم عــِشق مــَنه...هه اُمیــدوارَم بفهمـی چی میگــَم(موزیکــآم)

ســَربــاز نیســتَم،آمــآده نــَبردَم...

مــثه مــار میــمونه پیــچیــده بــِم...لــَبــَم رو گـَردَنــش...

نــور شــَمع نیســت اَمــّا پــولش میــاد

اذُون میــده،نمیــخونه نمــآز...

نیســت کــَسی رو زَمیــن دوست محــترَم...

چــی داری میــگی وَطـَن؟چــَند هــزار تـَن؟

رَد میــکنـَم پــُل سـَراط رو بدون برگشــت...

ســوار شـُتــر که نـَشـُدی...ماشیــنه اسمــش...

اسنایــپر نیســتَم،امــآ دَقیــق میــزنَم...

همچــنان منتظریــم...


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, عشق
سفیــد

بــَرگــِه بــالــآ....




سفیــد تــَر از سابــق بــود



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبـح زُود دانشگــآه،تا غـروب(توی تایم بیکاری سر کـِلاس داستان نـوشتـَم،یه نقاشی طراحی کردم)بعد از کـلاس با اَمیـن و رضـا تا یه جایی،شب تا ترمیـنال،بعدش بیمارستان،یه تلفن بهم شـُد که مجبور شدم برگردم...

ناراحـَت نبــاش،خــوش داره میگــذره...

سـَرجـَلَســِه نشسـته بــود،ساندیــس خــور...

جـَنگ میــکـُنه،بــا دُشمـَن خــودی...

چـَقدَر از تنهــایی دَم میــزنـی،تــوکه دورت شلــوغه...

میگــذره زمــآن،تایــم اُوت...

چـَند وقــت دیگــه خـَسته مــیشــی،خــُب خسته نباشی...

حــِس نـَدارَم،از سـَر تا پــا بی حـــس...

آتیــش گرفــته،دلــت،آبـــخور...

نــَه بــَدیــم نــَه بـَدتــَر رو انتخاب میــکنیــم...

دِلــتو به بــآد نســپــار...

مـیــخواد محاسـبه کــُنه،وقــت قبلــی نداره...

میــباریــد چـِشآت مــٍثه اَبــر بهــارون...

حیــوون نیســتـی،وَلی خیــلی خــَری...

بــرو دیگــه،میــخوام تــو اتاقـَم تنهــا باشــَم...

طـــوفــان،ولـــی بــدون بـآرون...

تــَک بــودَم،تــَک بــمون...

دیــوونه بــمون،بهــتر از عاقــل نادان بودَنِ...


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, عشق
گـریــه

فهمــیدَم اشتــباه میــکردَم...!




نبـایــَد گـریــه میــکردَم...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


صبـح دانشگـآه(اَمیـن،رضا)سر کلاس کـُلی حرف و بحث داشـتیم،ظهـر توی راه برگشت با دوتا از بچه های دانشگـاه یه سری حـَرف،ظهـر بیمارستان،تعمیـرگاه،با پـِدرَم توی خیابون،اَمیـن و رضا رو دیـدیم برگشتـیم،شب خونه عـَمو(سالگـرد پـدر بزرگ)همه بودیـم(فـآز عجیبی بود)دنبـال یه سـری کار،بیمارستان،طراحی...

به چــی خــودتــو تَسلیــم کَردی،خــودی...!

ادامــِه بـِدَم به داستـآن،نـَداره اَرزش...

زمــون نمیــره جـلو،اَمـّا وقت میگـذره...

تــو میــدی سـَر رو بـِه بـآد،چــون نـَداری راهی واسه نـجات...

بخـَند به ایــن دُنیــایی که تــوش نـباس میــومـَدی...

خــودتــو بـِذار جــای مَن،چـِقـَد خـَسته ای...!

ایــن هـَمـِه دور خــودَم چـَرخیــدَم انگــار پـَرگـآرَم...

ایــن آبــرو که رفــتـه دیگــه بَرنمیگــرده...

نـَدارَم ویـلا تــوی شمــال و حـِساب بانکــی پــُر دُلـار،خــودَمم کــُلاً با دو دَست شـَلوار

کــی گــُفت بــرو زنــدگـی خــوبه...

قـَبــرَمــو میــفروشـَم،به قیــمت زنده بــودَن...!

یه جـآده اَس کـِه گــارد نـَداره،تـَهــش دَرَه اَس

زَمیــنا شـُدن بیــرَنگ و بیرَحــم...!

چــرا اَشکـمو دیــدی پیــاز پــُوست گرفــتی بـُکنی گـریه...!

پــُر حـَرفِ چــِهــرَه اَم...!عجـله نـَکن،میفهمـی همه رو...

بیــا ببیـــن اینجــاست وَطـَن سـَرزمیــن مــَن...!

مــَن دارَم بالآ میــرَم،فـِعلا پاییــن بمــونیــد

گـریــه نـَکــُن،چیــزی عـوض نمیشــه...!

تــوقــُع نـَدارَم از تــو،جــُز حــَمـل بــار

کــآرتــونــَم کـِه باشــی آتیــشت میــزنَم..

زمـآن نـیست،وگـرنه حـَذف و اضافـه اَت میــکردَم به بلـَک دیـــس...

بـَسـِه پــُر شــُدَم مـثــه تانکــِر نـَفت

مــآست با میــوه برای هضــَم غـَذا


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, عشق
خــُدا

فــَقــط مــَن نیســتَم بــا تــو...!




خــُدا هــَم هــَست...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


صبـُح دنبـال به سـری کـار،ظهـر بیمارستـان بچـه ها اومـَدَن پیشـَم،غروب دنبال یه سـری کـار،عوض کردن ویندوز

تَقــصیــرکیــه؟تـَقصیــر مـَنه،تقصیــر تــوء،تــقصیــر مــاء،تقصیــرشمــاست...،تقصیــر کــَسی نیســت،مـقصر خــود مـائیم...

دیــروز شعــار شــآه بــَده،امــروز میــگیــم خــوبه...

از دَستــ ایــن آدَم هــای به ظاهــر کـَد خــُدا...

اخبــار هــالیــود زیــاد هیــاهــوش با ســانســور بــده گــوش..!

مــَردُم سـَرکــار میــرَن،از بیــکاری...!

ایــنجــا هــَمــِه خوابــَن،ولی تاریــک نــیست...!

ســوار هــَم شــُدیــم،خــَرکــُجـآست بابا....!

سیــاه نیســت سفیــد،خــاکستــری شــُده شــَب...

هــَشت ســال رزمنــده جنگــید...واسه کــی!

خــَنده هــای الکــی،زُورکــی....

قــَد مــَن نبــاش...!واسه رسیــدَن به مـَن نـَردبـون لازم نیســت...

میشــنــوی....صــدای هیــچ پـَرنده ای نیســت...

کــَله هــا هــَمــِه پــُوک حــَتــی نیــست کــَچ...

میــنویســَم اعتــراض،نــوشته جیــغ میــزنه...

ایــن ســوالی که ازَت میــپرسـَم درست جــواب بـِده...!تــوهــَم آره؟

دَستـبـَند به دَستـِه مــغـَزم چــی...!

☑دُنبـال یه رُوح تــوی شــَهر...

ســُراغ مــَنــو از مــآه بگیــر...!

وقــتی مـَن از بیــن برَم،هــَمـِه اچی از بیـن میـره...

میــگفـت اِسمــشــو تــوی فــالش دیــده..حـافـظ یا قهــوه دَقیــق نمیــدونـَم...

وَقــتی چــِشاتــو به روی هـَمـِه چــی بَستــی،چـطوری میــخوای نـَدیـده هـارو ببیــنی...

دُوس نـَدارَم بهــت تــوهیــن کــُنَم،امـّا خـودت نمیـذاری...!

دُوس دارَم بــدونــَم وُجــود داری اعتــراف کـــُنی...!

دستش بی سپَر بود...

دوستای قدیمی طلا ، دورستای جدید نقره...

منتظریــم


برچسب ها: خدا, سیگار, تنهایی, عشق
نــَدارَم

واســِه گفــتَن حقیــقت...



هیــچ تــَرسی نــَدارَم...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


صبـح بیـرون،ظهـر طرآحـی،بیمارستان،قدَم زدن،بــَد فازی بــود،شب بچه ها اومدن پیشـَم،بیمارستان

اونــی که میــبازه پــیروزیشـو جـَشن میگیـره...

مــآدرَم اشــک میــریــزه برام مـَنـَم نفاذولیــن....!

چــِرا هــنوز اسمـَم رو میــبرَن،بـدون اجــازه....

اِســم مـَنو شــُسته دیگــه بـارون و بــآد...شـُدَم افسـآنه...

کــُنتــرل حــَرفای مـَن سخــته...!

پــآ نـَذار تــوی اتـاق مـَن...

جــُز اُونــی که باهـاشــی...چــرا با باقـی هـَم خــوشی...!

دَستــهـایـَم میــخزند روی دفتــرَم...آرام...

هـَمـِه وَصــلاً به هـَم مثــه دَست به بـَدَن...

از طرز تفکــر مـَن میــترسی...خب ببنــَد دستـآمــو با دَستــبـَند...

قـَده مـَن نیســتی...!پـَس پـا جـای مـَن نذار...اندازه تــو نیســت

حـَرفـامو تــوی سـَرت زمـزمـه نـُکن....

بــَس نیســت ایــن حـَرفــا...!تا کــی اخـبار اون طـَرف ذهــِن مـارو درگیـر کـُنه...

اَز مـَن فــرارکــُن...مــَن هــمــون کــابــوس کــودکــیتــَم...

حــَرفـآی مــَردُم با یه اشــاره رو به مــَن...هنــوز ادامـِه داره

تــا کــی ســَرو صــِدا...کــَم بگــو بیخــیال...

کــی یادش میــره،لحـظه هـای شادی و غـَمشــو...

اِحــساســت رو کــُشــته،خــوبه با یه شـاخه گــُل میـآد بهش سـَر بزنه...

واســه ایــنکه خیــلی چــیزا رو ببیــنی،بخــوابی بهــتره

به هـَمه چــی گـَند زَدی خــوب یـآدمـِه...

انقــَد نپیـــچ هـــَرز میــری....

لعــَنت به مـَن که فکــر میــکردم تــو آدمــی...

خـواستـِه یا نـاخـواسته در زنـدگی هـَر یک از مـآ،هـَر اتفاقـی که فکـرکـَردن بهـِش هـَم هـَم میتونه جالب باشه،هـَم بد بلاخره یه روز میـوفته،مـُهـِم ایـنه اون اتـفاق با چـِه کـَسی و دَر چه شرایـطی بیـوفته،در زندگـی روزانه مـآ افـراد زیادی حـضور دارنـد(افرادی هـَم حضور ندارن)بعـضی وقتـا حـرفا به حدی شیـرین میشـه(درباره هـَرچیـزی که باعث انـتقال بیمـاری میشه به طور مـثال سـُرَنگ آلوده) که حـاضـر به انجـآم هـَرکـآری هسـتیم،و دیگـه به بعـد قضیـه فکـری نمیـکنیم،خـواستـَم یادآوری کـنَم ایـدز(ویـروسی که در ایـران در حـآل شیــوع هـَست)تنهـا از راه همـبستـر شـدن انتـقال پیـدا نمیـکنه،پیشـگیـری از ایـن نـوع بیمـاری بهـترین راه مقابله هـَست زیـرا که انـتقال آن مـوجب ویـران گـَشتن زنـدگی شیـرین شمـا خـواهد شــُد...


برچسب ها: سیگار, تنهایی, پاتوق, عشق
روزگــآر

خـــوبه حــالــِش...



تــو چــطوری...



روزگـــار...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


صـُبح تــوی بـَرف توی خیابـون...ظهـربیمـارستــان،پیـش بچــه هـا،مـشـتی مهـیار زَنگ زد حـالمـون رو پرسیـد،دوباره بیمارستان

اشــک نـَریــز به دروغ،فــَرامــوش کــُن...

دوبــآره تــوی ایــن راه کــِه میــرسی به دَره با مــَن....

همــِه میــگَن دورشون زدیــدیم...خــُب زَدیــم میــدون رو برعــَکس دور...

تنهــا دلــخوشیــت تــوی رویــاتــِه...

با یــِه گــُرگ تو یه خــونه تنهــا نمــون...

شــآد نیســتَم،ولی میــخندَم...

مــَردُم دارَن میــخندن هـَر روز به ریـــش مــَن...

واســِه عذر خــواهــی کردَن خیــلی وقــته دیــره...

بهــم راســت بگــو راجب دروغــــات...

دیــره ایــن روزا داره زود میــره...

خــَستــه اَم به حــَد مــَرگ...راحتــَم کــُن

مـُحبــت نـَکــُن به آدَم پــَست...!

بــِزَن بــُکـــُش...ایــنجــا قانــون نیســـت...

چــِشــآتــو باز کــُن،لبخــندی روی لــَب کسی نیســت...

حــَرفی نیــست دیگــه وقــتی خــودَم دیــدَمــت...

از ایــن دنُیــا از هــمــِه...انقــدر خــوردَم دیگــه خســته اَم...

زندگـــیت شــُده یــِه طَـرفــِه...

رفــتَنـَم رو ســَر کــَسی داد نــَزن...

وقــتی اعصــابــت خــورده آب خــُنک مــَزه میــده...

یـِه نـَفــَر ایـنجــاست،خـَستــه اَس...

دَستــات تــوی دَستــای اون جــآش بهــتره...

به چـــی ایــن دُنیــا بخندَم جــُز خــودَم...

تــا کــی اینجــایی تو ایــن ایستگــآه...

به مــَن مـَربــوط نیســت وَلی به توهم ربــطی نداره...

یه بغــض دَرجــِه یــک دارَم کــِه نشــکــَنه...


برچسب ها: خنده, سیگار, پاتوق, تنهایی
نــور

نــور نیســت...!




نــَگــرد نیســت پــَس...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبــح بیمارســتـآن تا غـروب،غــروب پیــش رفیقــا بازی کردیــم...

شــاخ نشــو واســِه اردبهــشــتی،چــون تیــر میــاد طــرفت بشیــن خــرداد...

چــرا مثــه خــَر میــای مثــه مــار میــری...

شـــَب وقــتیه کــه باس لامــپ روشـَن شـِه...

دَرد مـآ مشــترک بــود...خــودمــون بودیــم..

چــِه روزایی میشــه...سپــری...

قــَدَم میــزنَم...بدون کیلــومــتر شمــار...

حــِس غــَم رو چــشیــدی...!

عفــــونی شــده حــرفای مــَردُم..

چــرا حــَرف نمیــزنی از مهــروبنیــا...

چــقد دیگــه باس ایــن راه رو برَم...

☑آدرس مــَن زیــر زمیــن فلکــه رَپــران،خیــابــون هیــپ هــاپ،ویــلای موزیــکـال...

میــگفت دروغ بلــَد نیســت...!

وقــتی بــرف میــاد فکــر سـَرپــناه باش...

چــَند تا فــِنجــون قهــوه به یه شکــلات تلــَخ و سیگــار کوبایی...روی صندلی لهســتانی...

چی میــگذره تــوی مــَغز مــَن

فــَرق نمیــکنه چی به چیــه...!مهم ایــنه کی به کیــه...

پــآنــدا نیســتَم ولی کــُنگفــو  رو دوس دارَم...

پــَنجــره رو ببــَند...آفتــاب چــِشامــو میــزنه...

ایــن هــَمه دیــوونه بــازی،آخــَرش چـــی...

پــای حــَرفای تــو خــوابـَم بــُرد...قصــِه قشــنگی بود...

شــروع کــنَم به گــُفتن میــرَن کنار خیــلیا...

جــالب بــود...در کـافه خــانه نشستیـم،چــایی دَم میــکشید...مــَن رَنگ عوض میکــردَم،دروغ هـایــش حسابــی جــآ افتــاده بــود...

قلبــَم میــزنه امــآ خــون نمیــرسه...

بهــِش وابســته شــُدی...تــَرکش سخــته...!

همچــنان منتظریــم...


برچسب ها: تنهایی, خنده, سیگار, عشق
نیســـت

چــَند سال دیگـــه بگــذره...



بــاز همیــنِ کــِه نیســـت...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


صبـح درگیـر یه سـری کـار،بیمـارسـتان،بچه ها اومـَدن پیشـَم،رفتیـم تاجایی،غروب خریـد،شب پاتــوق...

میبیــنی تــو حــَرفــَم حــَرفی نیســت...شــَکی نیســت...

میــگی با کـِلاسی،تــَه کــلاس جای بی کــلاساست...

به مــا نمیــخوری مــَشتی کشــکتــو بصاب...

چقــدر حرف نگفــته داریـــم...

میــدونی چی میشــه وقــتی نباشــَم...

آسمــون همیشــه آبی نیســت،دوُد هـَم داره...

از ایــن حــِس هــا بـَدَم میــاد،تــَنفــُر...

گــَندیــدَم از حقیقــت های مــُرده دَر درونــَم...

کــابــوس شبــونــِه اَت مــَنــَم...

مــَن پــَرنده بــدون بالــَم...

بهــم فکــر کُن آروم میشــی...

میــخنــدی...بهــت لبخــند میــزَنم...

بـا مـَن حــَرف میــزنــی...یا بعقیــه...

دُنبـال خـُدا تو آسمــون میگــشتم توی قلبـَم بود...

حــواســَمو جــَمع که کردَم دیــدَم حــواست نیســت...

حــِسی نـَدارَم بجــز دلــهره..

قــَدَم برمیــدارَم رو به راه...

آدَم هــا از دور دوس داشـتنــی هســتَن و قشــنگ...

شفاف ، اما زود گذر...

اَگــِه آرتیســتی،اگــِه هنــر مـَندی،همــون جــا بمــون چــون مــآ واســِه ایــن زیــرزمیــن لعنــتی خیـلی زحمت کشیــدیم...که تو فقـط با مشهــوریتی که داری میــخوای بیای تـــوش

منتظریــم


برچسب ها: تنهایی, آخرت, مرگ, پایان
شبیـــه

نیســتــیــم اصــلاً شبیـــه به هــَم....!




مــَن کـــور...




تو خـــوب ببیـــن...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid




ساعت پنج صبح دنبال یکی،صبح بیـرون خریـد،ظهـربیمـارسـتان،غـروب خریـد،شب بیمارستـان

دُکـــترا جــوابــت نکــَردَن ولــی مـَن چــرا...!

تــو چِشمــآتــو بَستــی...ولَی مـَن نمیــدیـدَم...

خنــده هـآم مثــه شـلاق رو کـَمــَر بد خــواه میــمونه جــاش...

بــرو راحــت بــرو از همــه چــی که ایــنجاست دِل بکـَن...

جــِت لــی هــَم کــِه باشــی میشــَم استــآدت بـآس جــلوم بشیــنی پــاشی...

حــَرف نــَزَن مـَن خــوابشــو دیــدَم...

خـَنده هـآت هــنوز یـادمـَه...چطـوری شـُد گریــه...!

یه علامــِه حـَرف دارَم که به تــو باس میــگفتــَم...

بی اعتــمــادَم از ایــنکــِه اعتمــاد دارَم به اعتمــآدَم

زَخــَم دارَم هنــوز از تــو روی بـَدَنــَم...

ســاده بــودَن بهــتریــن مــُد...

خســته شـُدَم از ایــنکه خســته شــُدَم...

دوس داشتـَم کــنارَم بــودی مثــه گیــتارَم،دَستــم توی مــو هــات مثــه پیــانــُوم...

اضــافه کــاری نداریــم...شیــفت بعــدی کـُلاً تعطیــل...

مثــل تــوربیــن بخــار بخــار میــده...دهــنَم...

گــَرممــَه،ولــی ســَرد تـَر از همــِه...

تو یـِه لبــاس با یـِه مـارک عــادی...

نهــایــت خـَلافــت چیـــه...

مصــرف زده بــالا خــَنده...

حـَرفــای مـَن میشــه کتاب اخلاق واسه بچــه هـآت...

یهــو تصـادف میــکنیــم میــریــم رو ایــربــَگ...

وقــتی دســتاتــو میگــیــرَم گــَرمــا رو حـِس میــکنـَم،آفتـاب

خــوابی کـِه واســه مــن مــُرده حقیــقته...!داره نزدیــک میشــه بهــِم...


برچسب ها: سیگار, ماشین, مرگ, تنهایی
کـــور

عـَـطری کــِه بــرایـَت خـَریــده بــودَم




اصــل بــود...




دوســتَم بــوی عــطر تــو را میــداد





گــویــا تــو دَر بغـلش بودی 




ومـَن کـــور بــودَم...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid




صبـح خـریـد،ظهـربیمـارسـتـآن،بچـه ها اومـَدَن پیشـَم دور هـَم بازی کـَردیـم،غروب بیـرون خـَریـد،پیش دوتا از بچـه ها،شـَب تمـیز کـَردن اتـاق

واسـِه رَپ تـَکـَم بهـِم تعظیــم کـُن...

حــسود دور وَرَم زیـآده...بهـشون اهمیــّـت نمیـدَم

پیــر مـَرد قصـه مــن جــوان بـود...

زیــر نــور شـَمـع با یه ورق و خـودکـار زندگــی میــکنـَم...

گارانتی در کار نیست...

کاش بود ،بَد منو نگا میکرد...

آزاد اندیش...!

از کم بودن قدرتش نیست...

تو دنیات شده سنگی و سنگین تر...

زندگی و بچگی و خستگی و عشق و وابستگی...

عاشق من نبودی...خُب به درک...

این روزا خراب هرکی باشی...فکرمیکنه تاریخ مصرفت گذشته...

من و مزرعه یه عمره چشم به راه یه بهاریم...

زیر شلاق زمستون ضربه ها رو میشماریم

تـو لــِه میشــی زیــر فشـار کـَلمـآتـَم...

خــوش بحـال اُونــی که شـُل گـرفــته...

چـَند گـرفتــی خــودتــو خـَراب جـِلـوه بدی...

بـآرون کـِه میــزنه هـَم صبحــت مـَن تنهــایی مـَنـِه...

چـَند سالــی میشــه حـَرفــَم بــوی خــون سیــاه میــده...!

بــآمـَن بهـَم بــزَن...دوستــش داری اونـَم تــورو میــخواد...!

پــاییــز کـِه رَفت بهــارَم میــاد...!

بــارون کـِه گــرفت یـآد مـَن بیــوفت...

ســی و خــورده ای سـال پـیش مـَردُم با هـَم هم پیـمـآن شـُدن،کـِه مـُشکـلاتـشون رو حـَل کـُنن...کـآری نداریــم به ایـنکه حـَل شـُد یا نـَه...مهم ایــن بــود کـنار هـَم برای هدفـی که توی سـرشون بـود جنگیـدَن...

چـِه خـَبـَر از تحــریــمــا!همــِه چــی آزاد شـُده...جــُز عــَقــل مـَردُم...

بـاهـاش بــرو نـَتـَرس تو ایــن هوای دو نفـره قـَدَم بـزَن...

من میترسم با این اوضاعی که همه دارن خواننده میشن 2 روز دیگه بشنویم که مسی هم خواننده شده...!!

ولی متاسفانه خیلیا هم میکروفون را میخوان هم دوربینو...یعنی هم دوس دارن مشهور بشن و دیده بشن و هم دوس دارن خواننده بشن...

اصلا یادشون رفته که..هرکسی را بهر کاری ساختند..


برچسب ها: رفیق, سیگار, عشق, تنهایی
میــاد

خیــلــی زیــاد...



دروغ میگــی...




بهــتَم میــاد...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبـح تا یه جایی واسه ثبت نـآم،سر زدن به یه جایی،بیمارستـان،تعمیـر گـآه،کـُل شهـر رو واسه(دو تا شیـلنـگ زیر پا گذاشـتیم با اَمیـن)نیست که نبـودگشتیم!

بـایــد مثــه تو زیــاد بـاشـِه...کــُپــی...

هـَرچـَند بهـت علاقـه دارَم...ولـی دیگــه شـُدَم بیخیـالت...

ایــن حـَدس رو زَدَم...بـُرد بـاخت مهــم نیســت اصــلا...

☑هـَر شـَب کـِه گـُم میشـی صبـح پیـدات میـکنَم...

راه تـَلـخ شـُده زنـدگی...

میــگَن خـوابی نمیـدونَم چـِرا دارَم دلهــوره...

بــی تــو مـَن هـیچی نـَدارَم...جــُز آرامــِش...!

تــاآخــَر زندگــیت اَز مـَن فـَرار کـُن...

هـَر بـار میــزنه بـارون میـرَم بـدون چـَتــر زیــر بـارون..اُمیــد دارَم که خیــس نشـَم...

وقـتی بـاهـات میـگَم میـخندَم دلیـل نمیشــه که حـالـتو نگیـرَم...

واسـِه فکــر کـَردَن دیــره...

واسـه آروم شـُدَن چـِشـاتــو ببـَند...

چـِشــم تــو چـِشـم مـَن نشـو...!

انقـدر زنـدگی میـکنـَم تا بمیــرَم...

خـیلی رَنگـا هـَست ولی مـَن سیـاهـی رو تـَرجیـح میـدَم...

اُومـَده تـو مـَغز پیــر جـَوون خـَشـک سالــی فقـط...

تــو ایــن سـَگ دُونــی مـَنـَم دنبــال عـَذا واسـِه سـَگـَمم...

خیــلـی زوده دَرک کـُنی حـَرفـآمو...

دُنیــات چـِه رَنگــیه...سیــاه سفیــد...

بـِه ایــن دُنیـا نیــومـَدی که فقــط بخــوابــی...خــوش اومـَدی به جـهنـَم...

هـَمـِه چــی خســته کـُننده شـُده بـَرآم...حــتی لبخــند رو لبـآم...

دُنبـال تخـُیلیـاتــی...من دنبـال واقعیــت...

اَســب کِه نیســتی ولی ســوارت میشــَم...


برچسب ها: خنده, رفیق, سیگار, تنهایی
میــجنگــی

داری میــجنگــی...




با عــَقــل و دِلـــت...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


صبـح همه جـآ یـَخ زده بـود،با اَمیـن تا یه جـایی،ظهـربیمارسـتان،غـروب قدَم زدَن توی سـطح شهر تنهایی،پرهامو دیدم،شب بیمارسـتان،میگـذره این چیزام

هـَم حرفـآمو با مـوزیــک میــزنَم هم با شعـرام...

میخوای برسی به مَن چرا سیــنه خیــز میای...!

اگه بتـونی بزنی حـَرف مثـه مـَن...شایــد بتــونی بشیــنی یه روز جای مـَن...

خیلـی بچـه تَر از ایـن حـَرفا بــودی...!

فقـط بـَلدَن سـوارت شـَن گـآز بدَن...!

دُنبـال حقیقــت میگــردی...دروغ تحویل بگیر

دور مــن حاشیه زیاده..مهم این که خودم اصـــل داستانـــم

چیــزایی که با چـِشام دیــدَم رو گفـتَم...

جـَدیــداً پـِدَر مـآدرا میگــَن ایــن مــِستــر چـقدَر راست میگــه...میــترساً همه چــی زندگیـشون قاطـی شه...

اُردیبهـشتیــم مـَعدَن کــُلی انـرژیــَم...

ایــن هـَمـِه حـَرف پـُشت سـَرت شـنیــدَم...اَمـّا به روت نمیـارَم...

واسـِه ایـنکه از هـَر دَری رَد شــی..از هـَرچیزی نگـذر...

اُونـقـَدری مشـکلـآت دارَم که تــو توش گـُمی...!

میبیــنَم حــَتی با حـَق خــوری بـآخت نصیبت شـُد...

اونقـَد فهمیــده ای کـِه میفــهمی  حـَرفامــو با موزیــکـَم...

چـِرا وقـتی مـَنـو میبیــنی اَخمــآت میــره تــوهـَم...

دوس داری به ایــن بـازی ادامـِه بـدی تو وقــته اضـافه...

میــگی همه چــی آرومــِه،ولی دنیــا داغــونـِه...

یـِه تیــمی سـاختــَم...همــِه فـَست لای کـلمـات...

با کـلمات بازی کـَردن هـُنـَر اصـلی مـَنه...

کــی میــخوای بفهمــی بـَد بهــتر اَز خــوبه...

کـلاغ هــا شــوم نیســتَنــد...انــسان هـا شــوم هســتند...

منتظریــم

 


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, رفیق
زَمیـــن

زَمیـــن یـَخ زَده



دَستــات هنــوز گـَرمه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid




دیشب تا صبـح یه سـری اتفاق ها افتـآد که خوشایـَند نبـود...صبـح دَرگیـر طرح،ظهـر درگیـر ضبط،غروب خـونه اَمیـن،با بچه ها(سجاد،رضا)بازی کردیـم،شب مغازه یکی از دوستان،همه جـا یـَخ زده...

بیشــتر اَز اونــی که دَر میـارَم خـَرج میــکنَم...

رآه کـِه میــری ولی کـَج کـَج...

پـُشتـَم میگــفت مـُخ نـَداره...اَز بَس عاقـله...

اَز چــی میــترســی...خــودت...

مـَعـنی زنــدگی چیــه...

تــوی سـَرَم میــزنه بـُوم بــُوم...

تــو کــُل شهــر دنبـالِ مـَن...

میــدونَم میــخوای فقط باشی با حـِسابـَم دوس...بگــو فقط چـَند کـَم داری بذارَم تــوش...

بـاهـات دَرد و دِل کـَردَم دردآم زیــاد تَر شُد...

اگـِه زَمیــن خــوردَم باز روی پـام واستـادَم...

یه مـَرد هیــچ وقــت شکســت رو نمیــپذیــره...

ایــن قصــه های کـِه تو میــخونی مـَن نوشتــَم...

تیــم هـای مـَحبـوب رو بـُردَم وقــتشه توی جـَدول اَوّل بشیــنَم...

هـَرکـی با مـَن باشـِه مشـکلات خـَم میشــه جــلوش...

جـَهـِشی هـَم بخــونی به مـَن نمیــرسی...

قـَرار دعــوا رو هـَرجـا عـِشقت میکـشه بـذار...

دیــره واسـه شُهــرت...

ایــنجا آزادیــه..همه دانشجــوا سـَرکلاس اویــن...

ایــنجا اگه خــودت باشــی باختــی...

حقیقــت لـُخت تو خیـابــونِ....

هـَمـِه سـَربـازیــم...توی ایــن بازی...

مـُهم نیســت چــی میــگذره...بـِگـذَره

جــواب سـلامــتو دادَم وحــشی شـُدی...


برچسب ها: سیگار, تنهایی, رفیق, عشق
مــُشکـلات

ســَرده لحــظه هــات...




آتیـــش روشــن کــُن...




بـِزَن به مــُشکـلات




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid




صبـح ثَبــت نـآم یکـی از رفیـقا،بـعدش شـرکت تا ظهـر،خـونه،بـَرف داشـت میبـارید یه بـرنامه چیـدیم همه غـروب با هـَم بزنیـم بیـرون(حـامد،اَمیـن،سجاد،رضا،پـرهام،علی)کـُلی حرف و برف بازی توی پاتـوق...شـَب دوباره بیـرون توی سـطح شهـر قدَم زَدَن با اَمین و خانـواده و سجـآد جای همه خالی..شب سجاد اومد پیشم خونه با هم بازی کردیم تا صبح

دُمـِتــُو تکــون میــدی آشنـا نیســتیم با هـَم...!

دیــوار هــا آکــوستیــک مــَنـَم میخــونـَم میکــروفـُن میــخوره جــِر زیــر زَمیــن..پـس تــو هـَم خفـه یه گــوشـِه بشیــن...

لبـاسـآم بـَگــِه چــِشــات روی مـَنه...

میـبیــنه مـَنو خــودشــو میـزنه به ندیــده...!

ســَگ نمیشناســه صاحبشــو اینجــا...پـَس الکی زر زر نکــُن...!

کــَبکــَم...خــروس میــخونه...

پیــر شــُدَم وَلی هنــوز صــدام توی گــوشــتون شنیــده میشه

حـَرفـام بـَرعکــسه...مثــه جـَنگ که میـرسـَم بهــش....

ویــنستـــون کـِه نیســت سـَرمــا دُود میــکنَم....

رفیـقـَم بهــم میگـــه مـِســتر صـٌبح شــده بگیــر بخــواب،حـاضـر میشــَم میـرَم سـَرکــآر...

عــاشــق میــوه ممـنوعِ کــِه میــچیــنَمــش...حـَتی اگه بیــرون بـشَم از بهشــت...

هــَمه چــی عجــیب نیســت آدمــا قریبــاً...

بــُوم تــو اتــاق مـَنَم نـقاش...

تو خیـابــون کـه میـری گیــر میـدَن به مــُدل شـلوارت...هــیس...

چــِقـَد حـَرف میـزنی واسه خــودت فقــط...

وقــتی میگــیریش دیگــه گــاز نگیــر اَزَش...!

چیــزای کـِه میگـَمو میــخوام نفهمــی...!

وقتشــه بدی داره فانــی رو وداع چـون مســتر اُومــده بگــآ...!

میــگه دیگــه کــَره نمیــکنه...خودش کـَره میــندازه...

آهــنگ رو فـاز سالـسا دوس داری مـَن میـخونم رِگـــی بجـاش...مهم هم نیست دوس داری یا نـَه....

ایــنَم ســوپـرایـز امشـَب کار جدیــد رفیـقمـون(عـَلی) به اِسـَم "عـِشق دروغ" بـرای دانلــودکلیــک کنیــد


برچسب ها: زندگی, خنده, سیگار, تنهایی
جــلوتـِه

حقیــقت جــلوتـِه




چــرا نمیبیــنـیش پــَس....




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid




صبـح دنبـال چندتا کـار،بهـَم زنگ زَدَن گفتن که(آره ایـن طوریـاس اگه میـخوای فلان شـه باس وصل شی به یه چـند نفـری،مـنـَم گفتم نیازی ندارمیه سـَر تا دانشگـاه با اَمیـن،ظهـر درگیـرطراحـی،کـآر،پـرهام اومـَد پیشـَم...

انقــد خـاص نیســتَم الکــی خـاصـَم نکنیــد...

هــوا سـَرده ولــی قلبــَم گـَرمـِه...

باقــی نـازتــو میکـشـَن ولـی مـَن نـَه...

آسمــون آبـی ولــی پــُر دُود...

چــی میــخوای بگــو بهــم پــول،چند تا تیــکه آهـَن پـآره،بگــو...

خــودِه واقعــیــم دکــترای مـَغــز مـَریــض دارَم....

بـابام میگــفت همــَش از راســت بــرو...مـَن چــَپ میـرفتـَم...

انقــد حـَرف دارَم بنویسـَم خـودکـارَم تمــوم میشه...

دفتــرَم پــاره اس هـَربـار یه تیکــه از حـرفامــو سانــســور کَردَن....

وصـل نبــودَم یه هیــچ آدَمی واســه همــین نبــود ازَم هیــچ اسمــی....

نگــرفــتم مجــوز...چــون حقیــقت بــود

نمیــمــالــَم واســــه تـــو کــِه معـروف شـَم...

آدمـی نیسـتَم سیـبیل کسی رو چرب کـنَم با حـرفـَم بیشتـر میبــُرَم...

خـواســتی عصبـیم کـنی..عب نداره وحشــی تر از سابــق میشــَم....

یکــی مثــه مـَن هســت کـِه میفهمــه یــه دیــوونه چــی میگــه...ولـی نمیــدونَم کجـاست...

چــِشــآم سـَبــزه ولی دینــا هــزار رَنگ....

حـَرفـَم میوفــته به جــونت کـُل وجـودتــو میســوزنه...

خـیلـی وقــتا مســخره اَم میکــردی ولی داری میفهمــی چی میگــفتَم...

زیرزمیــن رو میبــوسـَم میـذارَم کـنار...وقــتش داره میـرســه...

با حــرفـآم هـزارتـا گــآنـــدی میســازَم واســه مــَردُم...

لبخــند پــُشت گریـــه...!


برچسب ها: سیگار, تنهایی, ماشین, نفرت
مسجــِد

مسـجـِد میـرفت دعـا میــکَرد




روزه میگــرفت...





خمــس میــداد...





امــّا |مــادرَش|راضــی نبــود




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبـح رسونـدَن پدربزرگـم و بعدش بیمـارستان،خـونه،بیـرون شرکت،رفتن سر یه قرار،دور زَدَن توی شهـر،بیـرون با بچـه ها،پـاتوق همیشگـی با پـرهام و اَمیـن،شب همه بچـه ها(رضا،امیـن،سجـاد)خونه ما جـمع شدن دور هم بازی کـَردیم،کـُلی خندیـدیم

مـَن کـُجـآم پاییــن تَر از زمیــن...!

تسـلیـم حـرفامـی از بـَس رُکــَم...!

بهـار شـُده دوبـاره داره بـَرف میباره...

کـُلی حـَرف زدَم چـی ازَش فهمیــدی؟

تـَرس از هـَرچیـزی جـُز خودت باشه...!

مـَن زنـده واســه حـَرف و سـُخـَن...!

هـَرچی بهـت میـگن بگـو باشه...باشه؟

سـوالی کـِه میـپرسـَم جوابـشو بـده..."چـَند چـَندی با خـودت؟"

تــو کـِه میــگی اَز مـَن قـوی تـَری چـرا هـَمَش زیــر مَـنی...!

یـآسکــوت کـُن یا دُرست و منطـقی حـَرف بزَن..!

مـُشکـلات فلـسطیــن مـَن اسـرائیل...!

داری عـَروس میشــی ایــن قیـافـِه عبــوس چیــه...!

بهـم میـگـَن قـول جـهان سـوُم...!

شیــر هَس تــو جـَنگـَل مـآداگـاسکــار...

مـار نیــش میـزنه زنبــور نیــش میــزنه..زخــم زبــون بدتـَر ازاونـآست...

حــوصـله ندارَم ولـی باز صـبر میـکنـَم...راه دیگــه ای نیســت...

یه چــی بهـت میگـَم ولی تو نمیفهمــی چی میگــَم...

نـَفس بکــش ایـن همه حـرف میــزنی خسته نمیشــی...

چـه روزای سخـتی مـامیـریــم جـلو با دست تقـدیر...


برچسب ها: اشک, خنده, سیگار, تنهایی
حـَرفـَم

خــوابــت میـــآد...!





گــوش بــده قـَبل خــوابت به حـَرفـَم یکــَم...!





▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid




چـَند روزی میشـه که ننـوشـتَم فـکر میـکنـَم شـِش روز...!واقعـآ خستـَم از خیـلی چیـزا و خیلی اتفـآق ها(راجبش حرفی نمیزنَم فراموش کردن بهترین کاره)تو ایـن چـَند روز اتـفاق های زیـادی افتـآد(خیلیـاش خوب و خیـلیا هـَم بَد+بلاخره زندگـی هـَمه پـَستی بلـندی داره)امـروزصبـح بیـمارسـتان (مـآدَر بزرگـَم عمـَل داره)با حـآمد دنبـال کارای بیمارستان،بعد از بستـری شدن مـَنو حامد بیـرون پیش رفیـقا بعد مـُدت ها با اَمیـن رفتیـم پـآتوق،حـآمد رو رسـوندَم خونه و بعـدش سجـاد اومـَد پیشـم با هـَم بازی کـَردیـم...

مـَنــو میـبـیـنی فکــر کــُن نـَدیــدی...!

آدرلـانیــن خــونــت میــزنه بالا با حـَرفـَم میشــه اســترس رو تو وجــودت حـِس کـَرد...!

ســتــون خــونه ای کـِه تو بـاشی میشــاشـــَم قــَدت زَنگ بــزَنــی...!

چــوب خــُشــک شـُده امــآ هــنوز نمیــسوزه...!

میــخـَنـدیــد وقـتی بهــش گفـتَم کـآنـــدوم اسـتفاده کـُن...حــالا کـِه سه مـآه اَس گـریه میــکنه هـَر شَب...!

خــوش حـالی کـنارش...جـِنـسش خــوبه،خوب گـرفتت...!

روزه میگیـره وَلــی هـَمـَش دروغ میــخوره...!

تـَنـَم دَرد میـکَرد ولی سـَرَم نــَه...!

شیــک میــکنه میــخواد بــِره پــُلــو خــوری...!شـَلــوارش میــخوره جـِر...!

کلیــد میــندازه دَر باز نمیشــه...!

هـَمـِه چی خــوبه جـُز یه چــی زنــدگی...!

گــاهـی اَز گـُذشــته ات یـآدی کـُن شایـد خـودتو پیــدا کـَردی...

مـآسـکـِه بـآلمـآسکــِه به صــورت شیــطونــیت میـآد...!

نـــون بـآ نَمــَک بخــوری بهــَتر اَز بوقـَلـَمــون حـَرومـِه...!

چــه خـَبـَر از آیَنــده...!هیــچ اُونـَم مثه گـُذشـته میشــه...

گــُرگــآ دارَن چـَه چـَه میــزَنن...!

قصــه مـَنو به اِســم خــودت چـآپ کـَردی خـجالتـَم که نمیـکشی یه نسـخه از کـتابـَمُ به خـودَم میــدی...!

ایــنو بهــت گفــتَم ولــی تــو نشــنیــده بگیــر...

مـیگـذَره خـــوش...ولی حــالت نـآخوشــه...!

کـار جـدیـد فـَردا شب

منتـظریــم...!


برچسب ها: رفیق, ماشین, سیگار, تنهایی
صـــُـلح

فــَردای ایــن جــَنگ...



صـــُـلح بعد ایــن همـــِه مــُرده...!




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2013KinG Omid


صبــح درگیـر کـارآیی که باید انجـام میشد...ظهـر خریـد..غروب با رفیـقا بیـرون دور دور...شـَب خونه رضـا دور هـَم بازی کـَردیـم...

همــِه میــخوان سـَوارَم شـَن انگــار بنــزَم...!

دافــا خیــلی وقــته رفیــق تخــتـمــَاً...

حــالــت خــوبه...ممنون آقای محتــرَم...همه ماها مریــض هستــیم...!

باعـِشق پــاره میــکنیــم...با پــول میــکنیــم ترمیم...!

خیــلی حــرفا بـــود...زَدَن زیــرش...!

از بچــگیت پــی پیــروزی بــودی...چــرا بـآختی به این زودی...

مــآ چی هَستــیم...اِنســآن؟!اُلاغ...!

امشب از اون شبــا بود کـِه کــُلی حــرف داشتـَم ولی نمیــزَنَم...

بالا پایین میکـــنه...این زندگــیه...

انقــدر دیــوونه بازی درمیــارَم تا دیوونه شــَم...!بگــَن دیــوونه بـهم...

چــِه حــَرفــی...تو باهــاش مــَن نگــآهــِش...

میــرَم اون بــالـــا...بــالـآتــَر از آســمون...

میگــذره میــادو میــره...تــَهــِش هیـــچ...

انقــدر خــوردَم دونـِه خــروس جـِنگی شـُدَم...

چــِه جــُکــی...شــُده این زنــدگی...

وقتی قوطه وری توی لجن...چطوری بهت میگن آدم...لجن خــواری...!

دَس میــزنن....منم دس میدم...

فــَرش قــِرمــز پــَهن بــرام...شیـــکــَم نــَه

میــخوام آینده رو بسـازَم بهم بگـَن مهنــدس...

مــُجــاز نیســتَم...!جــُرمــِه کــآرَم...!ولی هــَدف دارَم....واسه پــرشیــن رَپــِر...

خیــلی چیــزا نوشــتَم توی صفــحه آخر دفتــرَم...

بــا همیــن یه نــَخ هــوا رو آلوده میــکنم...

همچــنان منتظـریــم...


برچسب ها: اجتماع, حرف, تنهایی, کوه
تـَرَک برداشتــِه

اِدآمـِه میــدَهـَد پیــر مـَردی کــِه...




دســتـآنـَش هـَمــچون لبهــایَش




|تـَرَک برداشتــِه|



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2013KinG Omid



یـِه چـَنـد روز نبـودَم،میـگَـن اُون وَر آب بـُودَم...اِمـروز غروب کـِه اُومـَدَم شـرکـَت،پـیش رفیـقـا،سـَر شـب حرف زَدَن با مشـتی مهیـار،آخر شـب هـَم دیـدن پیـغام های دوستان لطف زیـادشون به بـنده...

داستـان بـی پــول و پــولدار همچــنان میتـآزَد در جنگـل انـسان هـا...!

بیــا اَگــِه اهــل تُفنــگ بـآزیـی...

انــقــدَر ســَردَن همــه نیــازی به بــَرف تــوی زمــستون نـــیس...!

مرغای دریایی میان تو شهر

جــای بــوسـآت روی لَبــَم هنــوز مــونده....جـای بـَدی دیـدَمت...!

آره مـَن بـَدَم اصـلاً از اُونــاَشـَم...!

چــِـت نـَعــشـِه...فــری کـَردَم مـُخــَم وا شـِه...!

شـَـرط میــبَنـدَم بـا هـَمـِه دِلــت بـآمـَنه...چــِشــِت هـَمـِشـه دنبـالـَمه...!

بـآد بـِه مــو هــآت نـَـظـَر داره...!

رفــتـآرَم بـآهـآت سـَرد و سیــاه شــُد...!

میـگـفت فقـط مـَنـو دارِه خیـلیـَم دوسـَم داره،نمیـدونـَم چـی شـُد دیـدَم چـند نـفر دیگـه هـَم داره...

مـن یـِه هـَمـدَم دارَم کـِه اسمـش سیگــاره

تــو ایــن سـَرمــا قبـل اینکــه مـَن بیــآم بگــو ببیــنَم کـی دستـتا انقــدر گـَرم کـرده...!

تمــوم لحـظه های زنـدگـیمو کـَردَم حـروم...!

مثــِه مـَن شــُدی تـآزه میـگـی بیخـیال...

لَب مثــِه تـِلفـُن اشغــال...!وسـطش بـوق سـانسـور زیـاده...!

همــه دایــورتَن و چــَپــَم پــُره...!

حیــف همــه چــی رو خــودَم خـراب کـَردَم...

گــُلـَم بــودی ولی سُوزُونـدَمـِت...!

از همـون مسیـر کـِه اُومـدَم میـرَم پـُشـتِ سـَرمم دیگـه نگـآه نمیکــنَم...!

تــوی یه سـاحـِل آسـمون هـَم به رَنـگ دریـآس...!

چـَند وقـته تـو داری از مـَن همـَش فاصـله میگیـری...!

از طـلا هـَم کـِه باشـی روز بـه روز ارزون تـَر میشـی...!

اون یـِه ذَره حـُرمـت بیـنمون هـَم شـِکـَست...!

مـَنـَم آفریــن خـــُدا دَر زمیــن...!

مـَن هــمونـَم کـِه شــاشیــدَم تـــوی چــایی دُشمــنـَم...!

شعــورَم رو تـوی واجــبی ریــختـَم

مــعـرفــت رو به چــوب لبــآســی آویــختــَم...!

بـآلـا پایینـش همــینه دُنیــآ...!

یـِه سـری حـَرف مـونده تـو دِلَم...!


برچسب ها: تنهایی, اجتماع, پیر, ادامه
خورشیـــد

در آسمــان میبیــنَم


دو خورشیـــد...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2013KinG Omid


امـروز صـبح دانشگـاه،بعد از کـلاس یه چند ساعتی الکــی منتظـر اسـتاد،توی این انتظـآر چند تا آهنگ خوندم واسه بچه ها و بعدشم بابچـه ها داشتیـم با هـَم شوخی میـکردیم،تلفنم زنگ خـورد طرف حسابی رو اعصاب بود،گفتم وِل کــن دیگـه،اعصاب ندارما،دهن مهنـتو سرویس میکـنم،خدافـظ(چند نفری که کنارم بودن تعجب کرده بودن،تابحال کسی ندیده بود این طوری حرف بزنم توی دانشگاه)...در ادامه دیگــه شوخی شوخی همه چی داشــت جدی میشــُد(من تو شوخیا نبودم فقط سعی به کنترل جو با شوخی داشتم)..بحثشون که جدی شد گفتم بسه دیگـه از ســِه گذشت شیشــش کردید..بعـد یکـی گفت مـِستر کیـنگ تو بچـه ها از محبوبیـت زیـادی برخـورداره(جالب بود حتی کسایی که نمیشناختم این حـرف رو تایید کردن)...اما یکـی از دوستـآمون که تقـریبا با هـَم صمیمی هستــیم برگشت گفت آقای کیـنگ همین ده دقیقه پیش شناختمـتون(جالب بـود،مـَنی که داشـتَم ازش دفاع میکــردَم رو بـُرد زیـر علامــت سوال)منم هیچی نگفـتم جــُز دمـت گـَـرم،یه چیـزی دیگه گفت که سکــوت کـَردَم که احتـرامی که بینمونه شکـسته نشـه...خلاصه برای اینکه چیـزی نگم از کلاس زَدَم بیـرون و دوباره برگـشتم سر کـلاس،استاد اومـَد گفت بریم تو فلان کـلاس،منم که هم عجله داشتم باس به یه کاری میـرسیـدَم و هم میخواستم برم قدَم بزنم زود کارمو نشون دادم،همون دوست عزیز رو توی جمع دوستاش کشیـدَم کنـآر(من اگه میخواستم کسی از حـرفای که بینمون رَد بدل میشه چیزی بشنونه همون وسط میگـفتم حرفامو نمیکشیـدَمش کنار)یکی از بچـه ها که کنارمون واستـاده بود یهو برگشتـم بهش گفتم شما چـرا اینجـایی،گفت ناراحـتی بـرَم همین طوری که داشتیم حرف میزدیم گفتم نـه،بـعد طرف قسـم خـورد منم نذاشتــم قسمـش تموم شـه،وسط حـرفش برگشـتم گفتم شما درست میگــی،پـوزش خدانگـه دار...افتـادم تو خیابون قـَدَم زدَن...به کـارمم نرسیـدَم،پرهام بهم زنگ زد،رفتـَم دنبـال پـِدَر بزرگـَم...رفتیــم خونه،قلیــونُ فـِـلانُ بسیــار..شب خوش

دَست رو پــام گذاشتــَم دارم به مـِـلـَت دَرس میــدَم...

شیــکُ و کلاسیــک مثــه چیــپس و کــرانچــی با نــَمک...!

زیــر آفتــاب سیــاه شــَم بگــَن مــِـســتِـر آفریــقاییه...!

چیــزی که تــو میگــی نمیــخوره به سایــزت حــاجی...!

خــجــالت کــه میکــشی پــُـل پشــت ســَـرتو نشکــن...!

پــول رو پــول بــذار بــُکن تجــویـز فقــرُو فحــشا...!

هنــوز حــرف نزدَم میگــه نمیــخوام نمیشــه...!

اگــه مــَردی به سیبیــله گــربــه هــا خــَـر مــَـردَن...!

چــند شبــه بیــدار،تو خلـوت ِ بیمـار ساعت رو مــخ ِ عقــربه میگـــآد...هر ثـانیه یه کــام دسـتمه سیگــار،جیب خالی سخت شــُده مصـرف زیــاد...

آروم رَد میشــه انگیــزه ازَم...

خســتَم رفیــق زود بیـا رویــاهــامو از مــَن بگیــر...!

چــِـرا رَپ بـَـر نمیــداره دَست از ســَرَم...!

انقــدر سـَـر کــارم وقــت ندارم ریــش بزنم...!

ظاهــرَم شاده فکــر میکنــی،دلَم غمگیــنه...!

دَمه اونا گـَرم که از مـَن توقع دارن ولی نباس من ازشون هیچ توقعی داشته باشم...فکـرنــَکن صــَد درصــَد خودتو میگــَم...

همه دنبـال اینن بــدونن کنسرت مــَن کیــه تو اِلــی،نــدونی بهــتره نمیــتونی بــری اِلی...

چشــماتو میـذاری پــُشت شیــشه مـَن میـخوام ببینمــش فقط مگــه چی میشــه...

دَردآمــو بــه کی بگــَم،آخه کسی نمونــده کـه حرفامــو بهش بگــَم...!

دیگــه گــُذشــته امــروز ولی مــونده فردایی...!

شــلـوار بگــی به تــَن و کــلاه کــَپی به ســَر

منتظـریم...!



برچسب ها: اشک, خنده, تنهایی, سیگار
سکـــوت

سکـــوت 



کــردن یعنــی بــُـردَن...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2013KinG Omid


امـروز صـبح دانشگـاه تمـرین هندبال(با پــِـدَرَم)...ظهردانشگـاه خـودم تا غـروب،یه کتاب برای یکی برده بودم که...دادمش به استادببره بخونه...نمره هامون هم داد،جالب بود،خیلیا با...بازم نمــره معمولی...هـوا میشه گفت داره سرد میشه...غــروب هم با مشتی مهیار حرف زدیم...روزا داره تموم میشه...

هـَـمه چی تاریــخ مصـرف داره...انقضات رسیده...!

خواستی بیای پابوس ما..باشه آدرس میــدَم تو قلــبت...!

☑اونایی که فکــر میکنن از مـن ســَـر تــَـرن رسمــاً از همیـنجـا اعلام میکنن فقط  عنتــرن...!

حــرفایی مــَنــو گوش بــدی میفهــمی کـی سـَـره...حـافظ و مـولانا مــُردن دیگـه...

رفیــق شبــات فقــط سیگــارُ و قــَـمــَـره...از خدا میخوام اون رو از بین نبـره...

با مـن همــه چی خــوش میگــذره...!حــتی گــریه

دیــدنــت خیـاله...اُونــَم باطــل...!

اگــه چشــام به دَر بمــونه...کــور میشــَم..!

چــتر بــاز میــکنَم برات...بهم میگــن چــَتر باز...خواستم بارون نخوری...

زیــاد که حــرف بزنی هــِدست میــره تو گوش....!

مــا جایی دیگــریــم او جایی دیگــر است...!

باخــتی به بزرگــی بــُـردن تا بحــال نداشتی...

دَرجــا میــزنَم هیچ جـا جای مــَن نیست...!

ابــرای سیــاه سفیــد ها رو خــوردن...


برچسب ها: اشک, خنده, رفیق, تنهایی
ســادهار

حــاشــیه دآرَم...



مــثه کــادر دفـــتــَر



ســاده نیســتَم 



مثــه بــَرگ آ چــهــار...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2013KinG Omid


امــروز توی ســَـرمای خــُـشک(همه جا یــخ زده بود)افتــادَم دنبـال کــار،خریــد،ظهــر دفتــر،تمــوم...!

یــه ســِـری ســَـر رو جــدا میبیــنَن از بــَدَن...!

بــدون تــرس بــزن به آب...!

تو قـانون طبیــعت اعتــراضی وارد نیســـت...!

عشــق بــازی با وآژه هــا بازی لــَـبـَم...!

مــُـفــت میــخورنــت...بعــدَم تــُـف میکننــت...

شبـایی میــادو میــره مـَـستیــم تا صبــح...!

زیــر چشــام گــُود همه حـرکــتام گــوهی...!

تــوی نقـطه جــُوش فقط بخــآر میشــَم...!

هــَـرکی از یــه چیــزی میــترســه،مــَن از همــه چی...!

سـَرتــو طــوری تکــون میــدی بالا پاییــن انگــار میشناســمت...!

کــَـلافــِه شــُدَم از بــَس از خــوبی دَم نــَزَدَم...!

نــآزکـُـنــَم،نـآزمــو بکــشـَن بــوس جـون گــازم میگــرَن...

دافت مثــه دُوبــرمــَن زبــونـِش درازه...

نــَـترس از مــَن،دیگــه دود از کــنده بلنــد نمیشــه وقتــی شاخــه هاشو کــنده ان...!

خــَســتــَم عب نــداره حــاجی این چیــزیه کــه خــودَم خواستــم...!

چــرا وقتــی دیدی هــوا  اَبــره پــرواز کــردی...!

مــِـه گــرفته کــُل وجــودتــو...

از خیــلیا مــَن رو دَست خــوردم ولی اعقـآیــدَم هنــوز دَست نخــوردن...!

حــرفــامو بفهــم بعد وصیــت کــُن چون اگــه مــُـردَم بگــن بعد وصیــت مــُـرد...!

اســترس بآزی بـا خــوار قـانون رو ترجیــح میــدَم به خــواب آروم...!

جــَدیــداً کــِـه همه میمیــرن،پـَـس مــَردش کیــه...!

دُورَم دیگــه انقــد پــُـره...میـترســَم قیـافتون آخر سـَـر بشــه مثــه مربی کــُـره...!

تــو دایــورتــی رو اُون کــِـه آویــزونه...حالا هــی پــارس کــُن...!واق واق...یه بار استخــون دادم بهــت ایــن دفــعه میکــنَمش تو جــایی کــه انگشــت پــِـترس باس میرفت

یــه جــوری میــکنی ــ.ــ.ــُمبــل انگــار الکــسی تکـزاسی و مــَنــَم ایــوان انجــل...!

حــالـت خــُوش نیســت،میــکنــی بـآزم شکــرش...!

دخــتره میشــنوه مـَن پـادشـآهــَم میــره میگــه زَن پاداشــاه وقــتَم...عــَن...

چقــدر ساده ای کــاش یکــَم راه راه بــودی...


برچسب ها: اشک, خنده, سیگار, تنهایی
گــریــه ات

خــنــده هــآت تمــوم شـــُد...!



پــَـس چــرا گــریــه ات گــرفت...!



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2013KinG Omid


امــروز صبـح زود دانشگـاه طبق پیش بینی های من وقتی میخواستم برگردم خونه بایستی بارون میومد(چــَـتر بـردَم)بچه ها وقتی دیدنـَم فکر کردن دیوونه ام،(هرچند هستم)خلاصه تا ظهــر سرکلاس بودَم،پایان تایم اول با کربلایی سجاد حرف زدیم،تایم آخر کلاس شروع کردم به داستان نوشتن...سرکلاسم کلی حرف زدیم که بهمون سخت نگذره...اذیت کردن استاد و کلی کار و بار دیگه،یکی از بچه ها داستانایی که مینویسم رو از توی دفترم دید برداشت خوندسـَر کـلاس گوشیــم زنگ خورد گوشیم رو جواب دادم(توی کلاس)چون قبلا به شرکت گفته بودم وقتی دانشگاه سر کلاس هستم باهام تماس نگیرن برداشتم قطع کردم،بچه ها خندیدن(من تــُخس تر از این حرفام برم بیرون حرف بزنم)حسابی توی نوشتن داستانم که گوشیمم زنگ خورد،نمیدونم خنده اش کجا بود(ظاهرا گوشی های خودشون زنگ نمیخوره)خندیدن امیدوارم همیشه خندون باشن...!استادبرگشت گفت خیلی خوشالی ها،گفتم خوش حال نیستم شادابم چرا شاداب نباشم؟!هیچی دیگه جواب داد وقتی نمره هاتون رو میدم بازم شاداب ببینمتون که گفتم میبینمتون...کلاس که تموم شد پیش بینیم درست از آب در اُمده بود داشت بارون میومد...!یه چیزایی که برام اورده بودن رو گرفتم وپیش به سمت کاری که باید انجام میدادم و قدم زدن توی سطح شهر...توی هوای بارونی...جاتون خالی..!اَمین زنگ زد رفتم براش ویندوز عوض کردم،و با هم رفتیم دانشگاه سر کلاس اَمین،اُومدم خونه،تلفـن از مشتی مهیار...امــروز هم با کلی حرف و حدیثاش تموم شد

باس به بعضــیا بگــی گُــوه زیاد میــخوری چطور میخوای هـَضمـش کنی...!شــَدید نگرانتــَم...!

بــَس کــُن،دیگــه ایــن بازی ادامه پیدا نمیکــنه...!

خیلی وقــته انداختــمت دُور،انقــدر دُور کــه حــتی پیدات نمیــکنه ســَگ

تنهــام بـذار،بهــتره تو دنیــای مــَن نبـآشه از تــو خــَبر...!

☑باشــه مـن زیــرزَمیــنیــَم امـّــآ توام سیــب زَمیــنی...!

اونــی که واســه مــَن نفــس نــداد،بهــش کــام نمیــدَم...!

تا کــی میــخوای دروغ بگــی...درُوغ درُوغ میـاره...!

آدَمــِـت میــکــنَم...با یــِه حــَـرف کــُــره خــَر...!

☑دُنیــا رو گــذاشــتَم حــراج،بگــو بیــنَم چند میــخری...!؟

یکی بود یکی نبود شاید این قصــه ی ما نبــود...!عشق شاید عاشق یکی دیگــه اس...!

چــرا تــِه ایــن فیـلمــه اســم کســی رو جــُز مــن و تــو رو نمیــنویســَن...!

سهــرابــَم داروی بعــد مــَرگــَم رو بیــار...!

میــگه رفیقــمه،فقــط فکــر اونی که تو جیبــَمه...!

هــَـرچی دارَم رو گــُم کــردَم تو چــرا پیداش میــکنی...!

اعتــراف کــُن...چــَند گــرفتی خــودتــو دار بــِزَنی جنــازه...!

اونقــدر خــورده اعصــابم،دیگــه به حســاب نمیــاد مثــه بیســت پنجــی...

نذار از ایــن کــَمتــر بشــیم...

هی روشــَن میــکنی سیگــار با سیگــار،ندارَم حـرفی بیــخیال...


برچسب ها: تنهایی, حرف, حقیقت, جک
جمــعش

جمــعش میــکنَم...!



باز یــه گــوشــه پــَهنــش میــکنــَم...!



خــودمــو ازَش کــَم میــکنــَم...!



خــودَم مانــدَم با خـُودَم...!



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2013KinG Omid