شبیه

هَر سال این موقع ها از جایی به جایی دیگه کوچ میکردیم...



حِسابی داشت سرد میشد و ما تحمل سرما رو نداشتیم...



باید به منطقه ایی گرم سیر میرفتیم...



بزرگ ایــل ما هم امسال از من کمک خواسته بود...



شاید یه آزمایش بود برای مـَن...



آخه مسئولیـت کوچیکی نبـود،قبل از هرکاری باید با هم حسابی مشورت میکردیم...



تا قبل از اینکه زمستون برسه ما به محل مورد نظرمون برسیــم و بتونیم سکونت کنیم...



اولیـن کاری که باید میکردیم این بود،فـکر به جایی که میخوایم بریم از همه لحاظ...



از آب گرفته تا دور بودن راه...



آخه اولین چیزی که باعث سکونت میشه آب هست...



بعد از پیدا کردن جای مورد نظر،هماهنگ شدن تمامی اعضای ایـل برای حرکت در زمان از پیش تعیین شده بود...



بعد از اینکه زمان حرکتمون مشخص بشه باید چند روز قبل از حرکت شروع کنیم به جمع کردن چـآدر هامون...



خُب میدونید که وسایـل هامون زیاد نیست،اما باید با دقت بسته بندی کنیم که وقتی میخوایم روی خَر(شُتر،قاطِر)سوار کنیم بتونه حملش کنه حیوان....



و هم باید مواظب باشیم چیزی جا نمونه چون دیگه معلوم نیست کی به اینجا برمیگردیم...



بنابراین تازه میشه گفت کارم شروع شده بود...



باید با همه حرف میزدم و به همه سرکـِشی میکردم...



وقتش رسیده حرکت کنیم...



خدا کُنه توی راه خطری برامون پیش نیاد...



من و بزرگ ایـل جلو تر از همه بودیم و همه پُشت سر ما حرکت میکردن..



چون مسیـر طولانی بود باید چند تا چادر رو در دست رس میذاشتیم تا شَبا یه جایی اسکان کنیم...



حالا از اینا بگذریم درسته سخته،اما چه لذتی داره وقـتی صِدای زَنگوله بُز با تکون خوردنش به صدا در میاد...



وقـتی همه یک دست در حال حرکتیم...



وقتی برامون مشکل پیش میاد همه به هم محبت میکنیم تا اون مشکل حل شه...



همه از حال هم خبر داریم و اگه غذا برای خوردن نباشه همه غذا نمیخوریم...



هَر سال مَکِه نمیریم،اصلاً معلوم نیست کـی میریم،امّا نمازمون سرجاشه...



هَرچیزی که خودمون داریم ازش استفاده میکنیم،از شیر گرفته تا گوشت...



به تلویزیون و برنامه هاش وابسته نیستیم آخه اصلاً تلویزیون نداریم،سرامون به کار گرمه...



درس یکـی دو کلاس سواد داریــم،میگـن به کارمون نمیاد...



بخاریــمون،چـُوبِ که اگه نباشه همه یخ میزنیم...



یخچالمون بَرفِه که آب میشه...



زندگــیمون ساده اَس،امـّا بیشتر به زندگی شبیه...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid



گُفتنی هارو گفتم،فقط یه چیز اضافه میکنم و برداشت آزاد،اینکه برداشتمون از کلمه زندگی چیه،زندگی که سرشار از دروغ شده،زندگی که خیلی چیزا توش فراموش شده،بعضی وقتا عَقب مانده بودن خوبه...عکــس:اینجــا جای ما نیست...

اَشکـآت با کـی میریزه...

اُردیـبهــشت،یــعــنی بـِهشت...

کاکــتوس،بی خار هم مگه میشه...

یاد فیلم های وسترن میوفتی،هفت تیر کشی...

تو یه عوضــی بیش نیستی...

بیچــاره فردوسی که فقط ازش تو میدون ها یاد میشه...

از چیزی مایـه بذار که داری...

فِکر کُن،حاشیــِه نَساز...

مـَن نمیگَم دروغ نگُفتم،ولی اندازه تو نبود...

شَب هایی که خسته ای کی کمکت میکنه...

با یه نقطه معـنی حرفاتو عوض میکنم...

بیـمارانی که خود یک پا دکتر شده اند...

تو آرزویی که برآورده نمیشود..

مُشکِل گُشا نمیشه،با مُشگِل گُشا...

مَردُم دروغ میگــَن با نجابَت...

هـَمِه خوابام به واقعیــت تبدیل میشه...

نَقش هایی برای بازی کردن..

به پـای تو نِشَست تا برنَگَردی...

دوس داری به چـی بخندی...

صِدای بَرگ های زیر پا....

جـِنســی از نوع بَرگ...

تو پُر از اِحساس،منم بی احساس...

زیــر آتــَش جَهــنَم همراه هَم باش....

دَریــآیی طوفانــی باعث مَرگ شُد...

شُکر گُزار،لحظات زندگیـَت باش...

به نِگاهَت دِل خوش کَرده ایم،نگاه مان کن...

تَرک برداشته دَست بچه ها توی سرما...

شَب های خیــس،امّا بی باران...

شَرط بَنــدی خُوب نی...

هـَر لحظه دیــدَنـَم،تو خودَم بودم...

بیاد بیار روزی که هیچــی نبودی...

خـاطره هایـَم پُوسیده اَست...

تو با اون نِگاهِت دِلِش رو میبری...

در انتظـار آمدنت...


برچسب ها: کوچ, ایل, خنده, خدا
خُشک

سال ها بود گوشه ای زندگی میکردم...!




هر سال شوق به زندگی را بیش از پیش از دست میدادم...




حال روز های آخر زندگی خود را سپری میکنم...




چندین سال میشود که  انتظار این لحظه را میکشم




وقــتی برای اولیــن بار بدنـَم لرزیـد دیگر توانی برای جابجایی خود نداشتم...




به خودم میپیـچیدم،پیش خود چیزی دیگر از این لحظه تصور میکردم...




اینبار باد حسابی شاخ و برگم را تکان میداد...




طوری که دیگر برگی بر تنم باقی نمانده بود...




باد در تنم میپیـچید خُشک شده بودم...




مرگ خود را این طور تصور میکردم که بعد از خُشک شدنم،مرا بسوزانند...




و از بدنم برای آتش استفاده کنند...




آدم های نامرد،در روزگار جوانی هم بر تنه ام یاد گاری مینوشتند...




و از شاخ و برگم بالا میرفتند تا برای بچه هایشان تاب وصل کنند...




در آن روزگار میـوه هم داشتم،هرکسی از میوه ام میخورد پیش خود به به چه چه میکرد و از اکسیژنم استفاده میکرد...




ریشه هایم دیگر تحمل بدن بلندم را ندارد...




نمیدانم بعد از قطع شدن بدن خشکم قرار است با من چه کنند...




خوب خوبش این است که به کاغذ تبدیل شوم...




شایدم هم زغال،و یا شاید هم مِداد...




نمیدانم شاید هم بسوزاننم...




حال که بی مصرف شدم شاید پُر مصرف تر از قبل شدم...




خُشک شدَنم هم برای آدم های نامرد خوب است...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid



یه لحظه خودمون رو جای این درخت ها بذاریم،واقعاً سودی که اونا دارن،ما آدم ها نداریم!اگه یه روز قرار باشه این بلا ها سر آدم ها بیاد چی میشه!میزان قطع شدن درختان رو میدونید؟عکس:گوشه ای ساکت نشسته ام...

تو دوس داری بالا باشی،کـی دوس نداره..

ما هم دنبال جیــب خودمون...

تو میخوای پُشتِت باشَم...

تو با کــی مُشکل نداری...

فقط منم که نباید بفهمم!

مُخِــَم کِرمیه که پَروانه ساخت داره...

خیــر بَده دنبال شَر هم نباش...

طـــرز فــِکِرت واسه دوره ساسانــی...

سال هاست که دهانم پُر از حرف برای گفتن...

آسمــآن با تاریــکی روشَن...

وقتــی خواستی بمیــری خوش حال باش...

نازَت را خَریدار کیست...

ما رو زمیــن میسازیــم آسمون با خراش...

با تابِش نُور،منعــکس خواهی شد...

وا پَسیــن لحظات زنــدگی...

آیــنه صورتَم را در خود شِکَست...

من میخوام مسیـر همه روشن شه...

تو سِتاره های آسمان را بِچــین...

زَخم های کُهنه را تازه نکن...

پاهایَت برای ادامه راه تاوَل زَده...

اگه تو مهندس باشی پَس من پُرفسورَم...

بگــُو آنچه میپنداشــتی در گَوشَم نه،بلــند...

تو گُناه خود را به نام کَسی ننویــس...

فَقَط سـِکُوت کُن،تا گُوش ها اذیت نشوند...

بُلَندِت میکــنَن با حَرفای دروغ...

آهنـــی باش ای آدَم...

خـآک قَبرَم بسیار سرد است...

جــآی چِشم را لِنز گِرفت...

جـُز مَن،تو بغل کی آروم میگیری...

عدالَت نَزد تو چیست...

به بلنــدی دور دَست الان دَست نَزَن...

نــآ اُمیــد گَشــتی،تـآ اُمید کُشتی...

به حقارَت دیگران تعنه نزن...

لِباس برای پُوشانَدن از نامحرم فقط نیست...

بالای هر دَست هست دَست...

دِل داده را تَدبیــر نیست...

فراموش خواهی شُد،دور زمانی نیست...

منتظرم که ندایَت بیاید...


برچسب ها: درخت, خشک, خنده, درد
تبدیل

با مَن گُذشته ای که دور نیست را ورق بزن...



ببیــن چه رویا هایی در سر داشتیم برای آینده مان...



آرزویمان چقدر کوچک بود...



بذار از اینجا شروع کنم...



که وقتی اومده بود،همه بهش پُشت میکردن...



همه جلوش حجابشون(با در نظر گرفتن حجاب اجباری) رو رعایت میکردند...



اونایی که داشتنش،قطعاً شَبا مهمون داشتن...



اکثراً دور هم بودن رو بهانه ای برای نگاه کردن به برفـک میکردن...



بگذریـم،از اینکه همه چی سیاه سفید بود...



بگذریم از اینکه برنامه ها کم بود...



بگذریم که اکثر برنامه ها صامت بود...



اوایـل که تازه فهمیده بودم چی به چیــه...



منم مثه همون قدیمیا فکر میکردم،که کسی که توی جعبه جادوییه،منو میبینه...



یکم که بزرگ تر شدم و تقریباً بیشتر میفهمیدم و بلد بودم شبکه ها رو جابه جا کنم...



تنها فکرم این بود که الان پاشم از خواب،کارتون مورد علاقه اَم تموم شده...



چه رویا های شیرینی بود،دیدن...



دوقلو های افسانه ای،فوتبالیستا،آنشرلی،بابالنگ دزار،و...(کارتون های قشنگ زیاد بود،خودتون بهتر میدونید و صاحب نظر)



هر روز عطشمون نسبت به برنامه کودک بیشتر میشد،با اینکه چند بار هر کارتون رو تکرار میکردن(به علت تولید کم و دوبله) ما بازم برامون جدید بود...



هر روز توی کوچه،حیاط مدرسه و پیش رفیقا راجب کارتون های مورد علاقه امون حرف میزدیم...



همیشه دوس داشتیم به وقت برسیم به برنامه مورد علاقه امون و چه بسا مدرسه هامون دیر تعطیل میشد(یا سری صبح بودیم) و ما هم نمیدیدم اون قسمت رو...



امّا حالا چــی،جعبه جادوییمون به تلویـزیون پُشت دار(لامپ دار)صفحه تخت،پلاسما،و هزاران فناوری دیگه تبدیل شدو در حال پیشرفته...



ولی کودکیــمون به چـی تبدیل شده...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



برگی از خاطرات همه ی ما،هنوز دوس داری ببینـی کارتون،میگن خجالت نمیکشی من حاضرم کارتون های زمان خودم پخش شه و خجالت بکشم اما بازم یاد کنم گذشته امو،خاطره هامو،خوب و بد رو،بی شیـله پیـله بودیم..طراحی:برنامه مورد علاقه خیلیا...

هَر وَقت خواستــی،باش،نباش...

دلم گاهی واسه روزایی که میگذره تنگ میشه...

مَگِه میشه دید و دَم نَزد...

چـِقدَر حاضری بدی تا باهاش باشی...

یه رفیــق واسه همیشه اَت داشته باش...

پُشت دَر منتظر بمون تا که بگَم نفر بعدی...

یـِه آهنگ همش توی سَرَم...

تو نِگاهِش میکنی،به یکی دیگه لبخند میزنه...

وقتی عَصبی میشی خوشگل تری...

اون بهتر از مَن به دِلِت نِشَست...

منَم یه آدم عوضیــَم دقیقاً مثه خودت...

به خودت نگیــر،خیلی وَقتِه مُخَم تب داره....

از چــه چیزایی که نگذشتَم...

شُماره اَم همـُون قدیمیــِه س....

دوس داشتــی جای مَن باشی...

خاطراتَم را باد بُرد..

تواَم میخوای بـری،فقط سوال میپرسی....

با مَن حَرف نَزَن...

تو میگی عاشقــی،ولی لفظی فقط....

امثال مَن کـَم نیستَن...

کُوه واسه قَرار گُذاشتَن نیست...

خنده هاش بهِش میاد مَگِه نَه...

یـِه خَط رو میــز،با دُلار اسنیــف...

خَم زدَی،زیر بار مُشکِلات...

میگـِه ببخشیــد شُما کی هَستی...

میگــی بهم بی معرفــتی،لابد ندیدی...

جَنگَلا،کَویـر شُدَن...

تو کُور بودی،من دَستتو گِرفتَم...

خودِت رو میخواد،یا بخاطر ماشیــنت باتِه...

به حَـدی،بی حَدی،یه حَدی...

دَستا بالا پایین،میــره هِد با موزیــکَم..

به انتظارَت مـی ارزَد دُنیایَم...


برچسب ها: قدیم, گذشته, خنده, درد
مـَن

اینجـــا ایــرانِ...!



جایی که جای خیلی چیز ها درست نیست...



جایی که جای دُرست غلط سرکارِه....



جایی که چِراغ قرمز به کودکان فقیــر کمک نمیکنه...



جــایی که قـرمز فقط واسه کل کل با آبیه..!



جــایی که هدفمـند شده با یارانه...



جایی که برق واسه بچه های پُر زَرق و بَرقِ...



جایی که آب را گِل میکنیم...



جایی که گـــاز بیشتر واسه ماشیــناس...



جــایی که پارازیــت،پـــارازیــت میندازه توی حَرفَام...



جایی که سانســور فیلـتر شدن اینتـرنـتِه...



جایی که سَرطان میکُشِه کودکَان طلاق رو...



جــایی که کـآندُوم چند بار استفاده میشه...



جایی که تاکــسی واسه دختر سوار کردنِ....



جــایی که هرکی فقط یه تیکـِه باید بِکنه بره...



جایی که عِلم رو میشه خَریــد....



جایی که قضاوت کار همه اَس و تیکـِه های جوناش واسه ممه اَس...



جایی که اکثـراً گـُوه میخورَن همــِه....



جایی که آماراش فضایی و فضاییاش رو زمیــن...



جایی که تخت خوابیــدَن فقط تو قـَبرِه...



جایی که اسطوره شدَن جُمونگــ فقط یه نمونه اَس...



جایی که سیاسـی،سیاســی ادا زنجانی بازی در میاره،فرکــی،مظلوم نمایی...



جایی که دایی،عـَلـی میشه و عَلی زندانـی میکنه...



جایی که خواننده هاش زیـرزمیــنی،ولی رو زمیــن مجوز میگیرن،تو زندان...



جایی که ریـش مُد میشه با سیبیــل میذاره پُست راجب لامــپ....



جایی که فیـلما پَخش میشَن،نا گُفته ها ممنوع تصویــر...



جایی که نُون گِرون میشه و کفیــت کم پول...



جایی که غیــر منتظره اَس عَن کفــتر...



جایی که بِرَند بودَن بَرتَر بودَن رو واسط میاره...



جایی که با مَن بودَن چیــزی جُز دَرد سَر واسط نَداره...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



تو هَم یه خَط از پازِل شَهر باش،بایَد صَبر کَرد،شیـش هزار میلیارد چند تا صفر داره،میتونیــم جمع کنیم بریـم غربت بیخیال ایــران نمیشَم صَد هِزار سال.عکـس:کابوس شَهر مَنَم

خودت رو وارد قضیـه ای که بهت مربوط نیست نکن...

بعضــی جاها نباس سر بسته حرف زد...

مَنُ خَلاص،تیــر خَلاص،دنده خلاص...

جـآدویی بودَن فقط واسه جعبه نیست...

حــس واسه ادامه مسیر نیست....

شَب نَرسیــده به صُب صَد دَست زَدی...

تو مَنو میبــنی فرار میکنــی...

حرف غلط تصویــر سازی نکن واسه بچه ها...

واسه بنـزیــن زَدَن،کارت باید باشه قطعاً...

یه بُمــب هیــدروژِنــی وسط دِل شهر...

چـاپـلُوســی،چــآپِ لُوســی...

همه آمـآده باش،وقـتِشِ بریــز بپاش...

بُخور از این شیــر سیــآه...

نه بِتَرس،نه اینکه الکــی بلـرز...

نـِژادی که بَرتَر بود،پـَر پَـر شُد...

از بَس زندگــیت جَفَنگِه...

از داخِل ویــران شُده،این ویــران شده...

الــف رسیـــد به زِد انگلیسی...

دَست تو دَست هَم دادیــن،با هَم خوبیــن...

میگــَن مَگِه کــافَری،واسه مغزِ کوچیـکشونه بگذریــم...

شِنَوَنده هایی که ناشنوا هَستَن...

مَریض بودَن به دکتر مراجعه کردن،مُردَن....

زمیــن میچرخه،ما وایسادیم سرجامـون...

اِحساسِت بهش میکنه شروع جَنگ...

تَلخــی حَقیــقت با چـی کَم میشه...

نون رو بخور از تو ظرف مَن...

چُون حَساس بودَم،خُوب نبودَم...

به دلقـَک هم نمیخندی...

دَر میــرَم،تا بَرگَردَن...

چِرا دیده دل را کُنَد یاد...

تو خُوش پُوشی،هیـچی نمیپوشی...

به چند روش مختلف بلدی دروغ بگی...

دِلَم با خودَمم قهر کَرده...

به هرچیــزی که نمیشه پُشت کرد...

از اون عَطـری که خریده بودَم برات میزدی براش...

انتظار کَمــی نیست انتظار تُو...


برچسب ها: خنده, درد, انکار, دروغ
نوازش

امسال در منزلمان چیزی برای جشن گرفتن نبود...!



پِدرَم از کار افتاده بود و مادرم مجبور بود خرج زندگی را بدهد...!



ولی چندی پیش او را از محل کارش اخراج کرده بودند...



سال سختی را در پیش داشتیم سرمای آن سال بسیار عجیب تر از سال های پیش و غیر قابل پیش بینی بود...



من نیز کودکی بیش نبودم و در رویا های کودکی خود چیز های دیگری تصور میکردم البته تا قبل از آن سال...



هر سال درخت کریسمسمان کوچیکتر از سال های پیش بود و اما امسال حتی درختی نبود...



هر سال نمیدانستم کی خوابم میبرد آروزیم این بود بابانوئل را ببینم و از او بخواهم مشکلاتمان را حل کند...



امّا امسال فهمیدم که اصلاً بابانوئلی وجود ندارد...!



وچیزی جز رویای کودکانه نبود...



امسال درختی نبود که برایم کادوهایم را بذارد و برود،شاید یادش رفته بود...!



ناراحت بودم،اما خوب تا باحال با دروغ زندگی میکردم،ظاهراً وقتش رسیده بود با کودکی و رویا های کودکانه ام خداحافظی کنم...



ظاهراً قرار بود مرد خانه از این به بعد من باشم،چه زمان سختی برای مرد شدن فرا رسیده بود...



در آن سرما که وقتی برای آوردن هیـزم میرفتم دستانم ترک برمیداشت...



مادرم بر دستانم وازلیـن میزد تا مرحم دستانم باشد،اما نمیداسنت همان نوازشش کافی بود...



شب ها وقتی به خانه می آمدم مادرم را مشغول بافتن بافتنی میدیدم و پدرم صدایم میزد...



تا هیــزم برای گرم کردن اتاق بیارم...



روز های سختی را در حال سپری کردن بودم امّا هیچ چیز هنوز هم به اندازه نوازشش برایم کافی نبود...



نوازش او باعث دلگرم شدنم به زندگی بود...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



تولد مسیــح مبارک،هنوز چند روزی تا کریسمس مونده.خیلیا سر سفرشون بوقلمون دارن،خیلیا نون هم واسه خوردن ندارن،خواستم گوش زد کنم که عیـد ما چیزِ دیگه ای هست،اگر غذات بوقلمون نباشه چیز خاصی نمیشه بجاش به چند نفر کمک کن،پولش هم کم نیست اگر فکر میکنی کمه از همون کم شروع کن...عکس:منم مثه تو حالو هوای خوبی ندارم...

دَمَاغِتَم که عمل کردی،چون نمیپَسندیش..

هَرکی هرچی پُرسید واسه گفتن جواب داشتم،امّا نگفتم...

سَرمای زمستان در کنار خانواده...

مثال از من و تو واضح تر بزنم...!

اینم از اون اولا باهات خوب بود،همش فقط واسه یه شب بود...

کم توقع شده اَم نسبت به زندگی...

بُرو،دیگه نمیخوام از این خواب بیدار بشم...

قدم بزن باهام آسمون رو ببین....

شیــب دُنیــآ رو بالا چشیدم...

پاک کن زندگیتو از نو بساز رفیق...

نمیدونم تواَم شادی باهاش،شبا قبل خواب میرقصی براش...

باختــی زندگی رو به بد کسی...

منم خیلی نمیفهمم،ولی دَرک میکنَم...

پیاده رویی برای ماشین ها...!

اِسترس رو چیکار کردی واسه ادامه زندگیت...!

تَردِت میکنه،توهَم سَرد میشی...

خاطرات را به یاد نیاور...!

دَرا رو بَستَن رُوم،منم نذاشتم کسی بیاد بیرون...!

تو بی حرمت میکنی منی رو که بهت خیلی چیزا یاد دادم...

شِکَستَن بُغض کُلی حَرف...

این همه خواب دیدی،بیدارت کنم از غفلت...

اراده کن،میتونی ترک کنی...

مثه پنجا تومنی دست همه چریخیدی حالا از رده خارجی...

گذشته اَت از امروزت شده فراری...

مَرد خَستِه تَنهاییش رو به هَرکسی نمیده...

گُذَشت خوبیــآمون،موند واسه نَسل بعدیمون...

بساز سازگاری را...

لَبا پُرُتِز،چِشا لِنز،شاید خواستگار پیدا شُد واسط بدبخت...

چِشاشو بَستِه،نمیخواد ببینه عکسش در اومده تو گوشیا فیلمش پخش شده...!

درد دارد این همه انتظار...


برچسب ها: خنده, درد, ناراحت, مسیح
جمع

کــآش زنده بود،کــآش هنوز جمع بودیــم...!



کودکــیَم چنین بود تا زمانی که آن زنده بود...!



یادش بخیر،حال فقط خاطره ای بیش نیست...



آخرین سالی که جمعمان کرد کلاس چهارم دبستان بودم...



مــآدرَم آمد و اجازه اَم را از معلم مدرسه ام گرفت،بعد از آن به مدرسه خواهرم رفتیــم و اجازه آن هم گرفتیـم...!



پـِدَرَم داخل ماشیـن در مدرسه منتظرمان بود...



یـآدش بخیــر چه برفی آمده بود،رسـم مان بر ایـن بود...



ظهـر تمامی اعضای خانواده در خانه ی پدر بزرگ جمع میشدیـم و خود را برای مراسم شب آماده میکردیم...



ما که بچه بودیم و تنها وظیفه مان بهم ریختن کار  بزرگتران بود،در بعضی مواقع هم نان میخریدم...!



یـآدم می آیـَد که هر سال پدر بزرگم وسایل را از قبل برای مادر بزرگم تهیه میکرد و آن هم به دخترانش میگفت چه باید بکنند!



مطابق هر سال برای شام غذایمان کوفته قلقلـی بود یادش بخیر با دست های خودش آنان را به زبان عامیانه گُل میگرفت...



قبل از مراسم شام،دور هم همه میخندیدیم و میرقصیـدیم،حال وقتش رسیده بود که سفره را بچینیم...



سـَر سفره پدر بزرگ دعایی میکرد و ما هم آمین گویان به سمت کشیدن غذا پیش میرفتیم...



غذا را که خوردیم،سفره هم جمع شد حال وقت خواندن چند بیــت از حضرت بود...



چه فال هایی از همان موقع ها بود که علاقه خاصی به آن حضرت پیدا کردم شعر هایش حسابی به دلمان مینشست...



همه چیز کنار دستمان بود،از میـوه گرفته تا تُخمـِه و آجیـل و...



آخریــن هندوانه ای که برایمان قـآرچ کرد حِسابی شیرین بود...



چه انار هایی ترشی و چه لحظات شیرینی...



بزرگ تر ها به جوان تر ها از خاطره هایشان میگفتند،از آشناییشان با همسرانشان و ....



حال وقت خواندن آواز بود،هرکسی هرچه بلد بود میخواند و هرکسی نمیخواند حداقل دست میزد...



شب موقعـی که همه ی ظرف ها رو جمع کردن و شستند و تمیز کردن اتاق رو،مــادر بزرگم چنین گفت...



بعد از مـَن دیگـــر کنار هم جمع نخواهــید شد...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



امیـدوارم شب طولانیـتون تلخ نباشه،متن بر اساس واقعیـت،طولانی تر از این میشد نوشت،خلاصه کردم،حالا میفهمم چی میگفت،بعد از رفتنش هنوز که هنوزِ جمع نشدیم!بزرگ تر ها نعمتی هستند،درکشان کنیم ترکشان نکنیم،بعضی از مراسمات باید نسل به نسل بچرخه امّا امیدوارم تو این چرخش از حقایقش کم نشه.طراحـی(چند تا دیگه عکس گرفته بودم اما نظرم عوض شد به طراحی وقت زیادی صرفش کردم تا به معیار مد نظرم برسه):شب یلدا خانواده ایرانـی

مَعِذَرت نباس بخوام،چون آدَم رُکــی هَستَم...

چِرا سَردی سَرد است،ولی گَرمی سَرد نیست...!

دَردِ دِل نَکُن با هَرکَسی...

زِشته این همه سوژه واسه خنده...

سری بــَعـدی ببینَمِت چُوپ لا چَرخِت...

آب زیرکاه شُدی رَفت...

بگیـــرَم دَستتو تا گَند های بیشتری بزنی...

از چِشم هام باید میخوندی یه سری حرف هارو...

به تُخــُس بودَنَم شَک نَکُنی لَحظه ای اَصلاً...

تو خونه ها پُرِه قِصه اَس...

این روزا هم میگذره،تموم میشه اینام پَس...

هــیس،جــیــک نَزَن،درد تجــآوز رو بِچِش،این بار به مغزت...

زندگیـــت مخــفی شده تو بالِشت...

باشه بدو برو پــی کارِت...

دِلِت واسَم تَنَگ میشُد،زُود زُود،حالا چــی...

تو یه مهره سوخــته ای که دَست همه چرخیدی...

رَفتار کَردَم باهات عیــن نخالِه...

روشَن شُد سیگــار،مِثه اینکه تحملش رو نداشتی...

دِلَم از اون دُنیــآ پُره چون دیدمش...

بَیـات شُده حَرفات مِثه نُون...

آروم میمیــرَم،تا اون دُنـیا رو زودتر از بعقیــه ببینَم...

قَسَم نَده،اهمیــت نمیدَم...

همه جا ساکِته،فقط دیــوار حَرف میزنه...

ببیـــنَم وَقت داری واست کُلی حَرف دارَم بِگَم...

گِلایـــه بیجــا نَکُن که گِلایه میاره...

تا بُود فلسطیـــن،الان از کجا بِگـَم بهتره ایــران...

تو به مَن گیــر میدادی،خودت لَوَند بودی...

بار اَوّل گُفتَم نَکُن،دادی بِش...

بِدِه گُوش خوب با دِقت حرفــآم...

شیــریـــنی زندگــی بهم مَزه نداد اندازه تَلخیــش...

زندگی کردنم فقط واسه لحظاتی خنده اَس...

ایـنبار انتظارت را میخواهم روزانه دَرد بِکشَم...


برچسب ها: درد, ناراحت, خنده, سخت
فکر

میدیدَم اّما چه میتوانستَم انجام بدهَم...



چند باری گُفتَم،اَمّا حاصل چه شد...



طرز فِکَرم عقب مانده به نظر می آمد،کاش عقب مانده بودَم...



پِدَرَم میگُفت برای داشتن هرچیزی باید تلاش کرد



حال کودکان برای چه تلاش خواهند کرد؟



برای کودکی که نکردند و بچگـی که انجام ندادند...



کودکانی که بجای بازی با خاک،مشغول ساخت،حمله و پاس دادن به یکدیگر هستند....



کودکانی که بجای بازی با همسن و سالان خود،مشغول دیدن فیلم های بزرگسالان هستند...



کودکانی که هنوز به بلوغ نه فکری و نه جسمی رسیده اند جنس مخالف خود را بهتر از پدران و مادران خود میشناسند...



کودکانی که دوست های مجازی خود را بهتر از بزرگان کشور خود میشناسند...



کودکانی که زبان های عجیب و غریب را ترجیح میدهند به زبان کشور خود...



کودکانی که دستگاه های مدرن تکنولوژی را با پدر و مادر خود عوض میکنند...



کودکانی که از صفر گرفتن ترسی ندارند،چرا که در فلان بازی حرفی برای گفتن دارند...



کودکانی که ماشیــن حِساب هم دیگر از کند ذهنی آنان به زبان آمده است...



کودکانی که چِشم های خود را به زودی از دست خواهند داد مبدا پیغامشان را دیر جواب دهند...



کودکانی که این گونه و به این راحتی هرچیزی برای آنان فراهم میشود،بدون فکر کردن به عواقب آن،چگونه پدر و مادری خواهند شد؟




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



حراس و ترس من این نسل نیست،نسل آینده است،در رابطه با کودکان خود حتماً و حتماً مطالعه صحیح کنیم و بدانیم که یک کودک در دوران کودکی خود به چه چیز هایی نیاز دارد آن هارا در اولیت قرار دهیم،حتـی اگر کودکمان ناراحت شود.عکس:یــاد کودکی بخیر+کودکانمان را کودک بار بیاوریم...

یِه شَوَ َََ آوِرُم بـــِـردِی....

بچگــی هرجا حرف زدی گُفتَن خَفِه....

نخواستَم با هَرکسی بِپَرَم...

این بار زیـر کی خوابِت بُرد...

تو واسه مَن دَست بگیــر،منم میزنم پُشت پا بِت...

تو حَقِت رو نمیگــیری...

حَرف های روزانِه اَت را شَب ها بازگُو مَکُن...

روزای خوبی برات نمیبینَم...

مِثه داد زَدَن تو کُوه میمونه حَرفام تو سَرِت...

یه وَقتــی نَپُرسی حالَمُو...

هَمِه چــیز رو از اَوَّل شروع کَردَم...

بَعِد تو،همیشـــــه خُودَم نبودَم...

فِکرَم تو افکـآر مَردُم گیـر گَرده...

مَن زندگــیمو سِه طَلاقه کَردَم بَچِه...

شِکَستی مِثه شیشه همه عهداتو...

توی دور دَست،نیست کَسی که دَستِتُ بگیره...

چِشات به دَر،شُده دَر به دَر...

تو شیـتیـــل بِده شایَد پیدا کَردی راه کار...

اجتمــاع رو باز کُنَم،میشه خانواده...

مـُدَم،مُد شَده...

طُوری فیــُوزِت رو میپَروُنَم پُوفیُوز بِشی...!

تو به مَن میخندی ولی کارامو تِکرار میکنی...

بیخیال جُوجُو،بُرو بفروش ماشیــن دَدیـتو،گُوسفنداتو پَس بگیر...

از دِل مَن تا دِل تو خیلی راهِ...

یه روز افکارِتُو با مَن سِت میکردی،الان عکاستو با اون...

عادی بود واست دَردای مَردُم...

داغ کَردَم قَلبِت رو مِثه دَستِت...

بَرُ پاچِه اَت رو انداخــتی بیرون کِه چــی...

ایــنــآ عُقدَه اَس اُوبی نَذار پُشتَم صَفحِه...

تو مُرَفـَع منم فقــیر...

آخــِه تو رو چه بِه شــَر تو رو چه به شهر...

باز پایان جمعه هایَم انتظارِ...


برچسب ها: خنده, درد, فکر, کودک
آینده

دیگه برگ به درخت نمونده بود و خرس ها هم توی خواب زمستونی...



داشتم میشمردم با خودم جوجه هامو،آخه پاییز تموم شده بود...



چِشمامو بستَم و سفر در زمان،اوَل امسال...



چه شروع بَدی اَه...!



لحظات بدی بود امّا بود و دیگه نیست و تکرار نمیشه...



جلو داره بهتر میشه،مثه اینکه اتفاق های خوب داره جای بد هارو میگیره...



دوس داشتم توی همون لحظه ها باشم امّا اینم تکرار نمیشه...



چرا این طوری شد این اتفاق ها کی افتاد،چرا من یادم نبود،چه زود فراموش کردم...



چه هوای گرمی،چه لحظات خوب و بدَی...



بلند ترین روز سال هم که رفت...



داره بهتر میشه مثه اینکه هوا هم خنک تره،دارم میرم سفر...



سَفر خاطره انگیزی شد،اتفاق هاش بمونه واسه بعداً....



دوباره قاصدک،دوباره انرژی،دوباره جُنب و جوش...



دارم سرما میخورم،پیراهن سیاه هم که رفته تنم...



مثه اینکه خبریه،با انیکه بارون میاد همه جا نذری میدن...



یه عده هم آماده شدن،بارو بندیــل رو بستن...



سال دیگه با هم میریم...



بلند ترین شب سال هم داره میرسه،بازار هم شلوغ شده و آسمون هم سخت میباره چون پولی شده اَبرا....



داشتم آینده رو میدیدَم تا اینکه جوجه ها مرغ و خروس شدن...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



نُه ماه گُذشت چه خوب چه بد گُذشت،نمیدونیم آینده چه خواهد شد،چه اتفاق هایی خواهد افتاد و باز باید از چه چیزی عجیبی که قراره اتفاق بیوفته انگشت به دهن بمونیـم.نوشته هایی در ابهـآم(خودت میتونی از اول امسالت رو مرور کنی هرجایی که دوس داری باشی و نباشی و...)شِلَخــتِه.طراحـی:جریـآن چهار تا فصل و آدماست...

مَدیـُونی اَگِه اِسممَو بیاری...

روزای سَـرد،سُوخت کَم...

چه چیــزا که نمیبیــنم آدَم....

روزگــآر کوتاه قَد عَلَم کَرده اَست...

بــآد زَد و بَرگ هایی پاییزی کامِل ریــخت...!

چِترَم رو به یـآدِت زیــر بارون باز کَردَم...

فِکَردی با ایــن و اون بودَن هُنَرِه...

پُلیس دُزد رو گِرفته دُزد پُلیس...

تو با مَن توی این بیراهِ...

به چِشم های خودَمم خیلی وَقتِه نَدارَم اعتماد...

برای آخـــَریـــن دفاعیــه آماده باش...

خیــلی آروم گُفــتی اونی که بایَد بلَند میگـفتی...

تو به یــآد مَن زیــر بارون دَستاشو گِرفتــی...

ذِهنَم دَرگیــره دَر گیـــره دَر...

تو پُشتِ خَطِش اون از پُشت داد بِش...

خَستگِــی بــَعَد از مَرگ...

راه تو از مَن جُداست...

خَنده هایی از سَر دَرد...

چَند قَدَم ماندِه تا مَرگ...

تا بوق زَد سوار شُد...

طاقَت نداری ببیــنی نیستَم...

اصلاً واسَم مهم نیســت چی شُده...

تَرس و لَرز رفته تو تنِت...

چِه اِشتباهـــی کَرد،که این کارو باهاش کَردی...

مرگ یک نفر تراژدیه،مرگ یک میلیون نفر آمار !

خوش میگــذره بهت با اونَم مِثه مَن خوبی...

مُشکل اینجاست مـَن آدَم عَوضی نبودَم...

بـرای آمَدَنَت شَمع های زیادی روشَن کَرده اَم...


برچسب ها: خنده, خدا, درد, مشکل
عَروسی

چَند سال پیـش همچیـن شَبی برای همیشه از دَستِش دادم...




تا اینکه چند وقت پیش بعد مُدت ها به طور اتفاقی دیدمش...!




فکر نمیکردم دیگه هیچ وقت ببینمش....!




تا نگاهش کردم،سریـعاً شناختمش و همین طور هم اون منو شناخت...




جا خورد خواست بره بیرون از مغازه اَم،اَمّا دخترکوچولوش همش داشت گریه میکرد...




سلام کرد،سلام کردم،دُختر خوشگلی داشت....




گفت چقدر میشه،گفتم قابل نداره،میشه اینقدر...




هَنوزَم چِشاش دُنبال مَن بود...!




نمیدونَم چِرا این سوال رو ازش جلو دخترکوچولوش پرسیدم،زندگیت خوبه؟خوش بختی؟




جالبتر این بود که اون چرا جوابمو داد،که اِی،آره،توچی؟بچه نداری؟




خوش حال شدم از اینکه از زندگیش خوبه...




منم گُفتم میبینی که مغازه زدم،مشغول کارَم،مَن هه زَن ندارم که بخوام بچه داشته باشم...!




پرسیدَم اِسمت چیه کوچولو:خجالتی بود،تو بغل مامانش  مثلاً خودشو قائم کرد...




گُفت چِرا:گُفتَم چِراشو خودت میدنی...




گُفتَم اِسمش چیه:گُفت همون اِسمی که تو دوس داشتی...




جالب بود برام،آخه تقصیر اونم نبود اون موقع من هیچـی نداشتم،هیچــی...




وَقتی رفته بودَم خواستگـاریش به قول معروف من بودَم و یه دست لباس...




باباش بنده خدا حَق داشت،زندگی یک سومش فقط عشقِ...




البته الان این طوری فکر میکنم،اون موقع تموم وجودمُو کینه گرفته بود...




داشتم پیش خودَم فکر میکردم،که گفت خوشحال شدم دیدمت، کار دارم،خداحافظ...




گُفتم مراقب زندگیت باش،امیدوارم خوشبخت باشی...




 بعد از اون روز منَم تصمیم گرفتم ازدواج کنم...




اِمشب هم شَب عَروسی مَنِ...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



اول از همه باید سعی کنیم شکست نخوریم،حالا شکست هم که خوردیم میشه دوباره شروع کرد،همیشه تلنگر لازم نیست باید به خودباوری برسیم برای هرکاری،شکست عِشقی میشه گفت راحت ترین شکست برای یک انسانِ.عکس:بشین یه گُوشِه فقط فکر کُن...

نَم دادِه کَلَمِه مَن....

آسمان روی دَریا،دریآ توی آسمان...

دیوارهایی از جِنس آتَش دورَم چیدَم...

خنده هایی تَلَخ و با مَعنــی...

نَیا به دیدار مَن...

اَحمَق تر از اونی بودی که فِکر میکردَم...

زَخم هایی که خُوب نمیشَن هیچ وَقت...

نَمَکِی که خوردی شیــشِه بود...

حُوصِله اَت رو نَدارَم،دَست از سَرَم بَردار...

چِقدَر هم که این دروغ رو بهَم بافتَن...

کَج بودِه پـآهات،که یه قدَم راست نَرَفتی....

غَذایَم نُون خُشکیست،همراه با خوش بَخــتی...

خوابِ راَحــتَی نَداری

وَرَق میزنَم،تاریـــخ را...

صِدای گِریــه هایَت دَر تَخت...

بـــوق،جیـــغ،مُشت،فوش،زِندان...

بیچــاره اُلاغ که کار میکَرد تا زنده بِمانَدبا غَذا...

پُول نَفت سَرمیــزا که نیســت،کُجا رَفتِه...

پـآ روی سیــم بَرق گُذاشتی،شُدی خُشک...

دُکـــتر شُدی که نِجات بِدی،نَه بُکُشی...

حِس کُن مَعنــی این جَنگ رو...

فَرامُوش شُده اَم،فرامُوشی کـآر اِنسان اَست...

بیــرون راندِه شُدِه اَم از زندگــی...

این همِه اشتباه،وَقت زیادی واسه جُبران میخواد...

کُود شیمیــایی از گـآو و گُوسفند بود...!

پُوس خَند میزنَم به این اتفاقات اَخیــر...

لَعَنت به این همِه واژه توی سَرَم...

لامپ و اَنگُشتَر،خِجالَت داره همیـن...!


برچسب ها: شکست, شوخی, خنده, ناراحت
نگران

همه جمع شُده بودیم که با هم بریم جنگل و خوش بگذرونیم...




پنج نفر بودیم،سوار ماشین شُدیم و حرکت کردیم به سمت جنگل...





توی راه که داشتیم میرفتیم نَم بارون میزد،ماهم بی تفاوت بودیم نسبت بهش...




ورودی جنگل که رسیدیم بارون نسبتاً شدید تر شده بود،امّا هنوز مسیر قابل تشخیص بود...




دیگه کم کم داشت شَب میشد باید فِکر جایی واسه خوابیدن و اسکان میکردیم....




بارون هم حِسابی شَدید شُده بود،یکی از بچه ها گفت بریم جلو تر اونجا یه کُلبه چُوبی هَست میتونیم اونجا بمونیم...




صَدمِتری بیشتر نَرفتیم که ماشین دیگه حرکت نمیکرد،رفتیم پایین لاستیک ماشین توی گِل گیر کرده بود...




حِسابی خیس شُده بودَیم زیر اون بارون،هَرکاری هم میکردیم ماشین از جاش تکون نمیخورد....




به یکی از بچه ها گفتم برو چراغ قوه  ها رو بیار،بارون قطع شُده بود کَم کَم داشت اطرافمون رو دود میگرفت و یواش یواش داشت سرد میشد...




بگذریم بیخیال ماشین شُدیم و وسایل رو برداشتیم تا بریم به سمت کلبه...




گفتیم که از هم دیگه دور نشیم،کنار هم بمونیم،چون اگر گُم میشُدیم شاید پیدا نمیشُدیم توی اون وضعیت...




یکی از بچه ها گفت بریم دیگه بابا یخ زدیم،راست هم میگفت خیلی سرد شده بود...




جلو تر که رفتیم صِدای بادی که تو دِرخت ها میپیچید باعث میشد بترسیم با هر تکون درخت ها حساس تر میشدیم نسبت به اطرافمون....



 

اون پِسری که آدرس کُلبه رو بلد بود گفت بچه ها سریع تر بیاید اینجا گُرگ داره زودتر برسیم تا نخوردنمون...




راستشو بگم همه ترسیده بودیم،هرکی به یه اندازه ای،باید سریع تر کُلبِه رو پیدا میکردیم...




جُلو تر نور بود،اِنگار یکی قبل ما رسیده بود به کُلبِه...




وسایل رو گذاشتیم کنار  کُلبِه همه کنار هم وایسادیم دَر زد یکی از بچه ها...




نمیدونستیم قراره چی پیش بیاد،دَر رو باز کردیم




رفتیم تو پِدر همونی که جای کلبه رو میدونست اونجا بود...




وقتی دیدیمش نمیدونستیم باید بترسیم یا خوشحال باشیم که گفت نگران شده...


 

▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



همه میترسن اَمّا بیشتر باید سعی کرد به ترس غلبه کرد،واقع بین باشیم.عکس:زندگی در کُلبِه اَم جَریان دارد...

هِزار بار گُوش بدِه به حَرفام حِساب شُده اَس ...

دو تا تُوپ دارَم قَریــنِه هَم...

تا وَقتی سُود داری یه جُوری تو بازیشــونی...

قَلَمُو میذارَم رو وَرَق سیاه میشه فِلبِداه...

کَلامِ مَن بی نَقَص،تو امِروزی بخُون مَن دُو روز بَعدَم...

چیــزی که تو قَلبِتِ دُرُست به زَبون بیار...

مَن رَزمَندِه اَم،نوشته هام از جُلو نِظامِه...

دَرگیــر فِکر نُوع تو هَر لَحظِه...

تَفاوِت کار رو حــِس کُن...

وَزن دَردام زیاده...

مَن جَنیـن اِنتقامم که کَلَمات رو زاییدَم...

تَرَک کَردَم شُدَم مُتَراکِه....

تَق تَق این صِدای بیتِ که تُو مُخَمِه دارَم روُش مینویسَم...

تو از مَن میــترسی،بایدَم بتَرسی...

عَرض میشِه که اَوّل شُما  عَلَف بِزَن تا بِفَهمی مَن چی میگَم بُز...

اَز زَمان وُرود طلُوع،خُروج موقع غروب...

سَوار شُو بریــم دُوری بزنیــم با دید مَن...

تو مَست شُدی از حَرفام....

بازی میــکُنَم باهات هَستی مُهــره...

فانِش کُنَم که سُوخاری میشی از خَنده...

نمیبافَم دروغ هَرگِز از زَمیــن از زَمان...

بهَم وَصل کُنید خط با نُقطِه چین بَلکِه پُختِه شین...

توی این برزخ زَمیــن،زندگانی جَهنَم است...

میگَن تَلخِه زندگی شِکَر اِضافِه کُن...

تَقلیـــد کُن بهِت میگَم طوطــی...

مَن کِه بِرَم میگَن جَوُنی بود کِه رَپ رو کَردِش رَفتِش...

میــرِسَم با جیــب خالی به یه دُنیا آرِزو...

سَنگ پَرتاب کُن واسِه دوست...

حَرفام مُستَمِع نَداره تو هَم میشــی جیــم اَگِه کَری...

خیلی بیخیالَم به حَرف های پُشت سَرَم میگَم به جَهَنَم...

به دافِت بنداز پُورن اِستارِه...

نَمایــَندِه اصفــهــونی،اَمّا هـیچ جا تو تِهرونی،که میگی،اسمــتون نی...

اون جَدوَلی که دَستِتِ مَن سوالاشو جوییدَم تُف کَردَم بیرون...

به یاد نمیارَم هیــچ چیــزی رو،فراموشی خوبه


برچسب ها: خنده, روستا, ترس, زندگی
سابق

حدود چـهار سالی میشد که دیگه ندیده بودَمِش...!



از اینجـا شروع کنَم که:




به طور اتفاقی با هم آشنا شده بودیـم...!




اون تو یه شِرکَت توی بالای شهـر کـآرمیکرد!




منم چون چَند باری کار داشتَم باید میرفتم توی اون شرکت...!




اولش زیاد اذیتم کرد،همش میگفت اینجای کارتون مشکل داره...!




انقدر اومدم و رفتم تا بلاخره مثه اینکه دلش به رحم اومد و کارمو راه انداخت...




روز آخری که داشتَم میـرفتَم از شرکتشون خارج بشم یه اطلاعیه دیدم که زده بود به یک طراح نیازمندیم،آدرس رو که نگاه کردم همون شرکتی بود که توش بودم...




برگشتم پیشش گفت ای بابا باز که اومدی،چی میخوای از جون من،گفتم مگه نزدید طراح میخواید،برای اون اومدم پس...




لبخندی زد و گفت:پس ما از دست تو راحت نمیشیم...




فرم ها رو گرفتم و پُر کردم...خلاصه کنم،هرجوری که بود استخدام شدَم....




کم کم باهاش بیشتر آشنا شُدَم،بیشتر که شناختمش یه روز به مادرم گفت عاشق شدم...




مادرم اول جا خورد،بعد گفت به سلامتی کی هست حالا؟بهش گفتم فردا میای شرکت خودتو معرفی میکنی آدرسش رو میخوای و بهش میگی خیـره...




رفتیـم خواستگـآری،اونم جوابش ظاهراً مثبت بود،نامزد کردیم،بعد از دو هفته هم خوشبختانه توی تقویم مناسبت خوبی بود ازدواج کردیم...




خوش بختیم طول کشیــد امـّا با یه ضربه بزرگ...




همیشه با خودم میگم کاش هیچ وقت اون ماه عسل رو نمیرفتیم...




موقع برگشت از ماه عسل یه ماشین سنگین زد بهمون و اون فلج شد...




الان حالش بهتره خیلی بهتر از قبله،اَمّا هیچ وقت دیگه مثه سابق نمیشه...


 

▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



بزرگ شدیم و دوس داشتیم کوچک بمانیم،هیــچ چیــز دیگه مثه سابق نمیشه یه روزی به حرفم میرسی،بر اساس یک داستان واقعــی.عکس:لبخندی که گریه میکُنَد.

شارژ باطری گُوشی مَن از این رابطه های مَجازی بیشتره...

تو به مَن تیــکه بنداز،فقط سکوت جَوابِته...

تو فقط دُنبال کَسی باش که میگه حَرفای بی ربط...

دُنبال چــی میگــردی توی خونه مَردُم...

دُنبال فرصَت واسه جُبران نَگَرد...

همه با هَم میجَنگَن،منم داورَم...

مِثه یه رودی که آب نَداره شُدی...

پُشتَک میــزنی اونَم هَشتَک میزنه...!

قَدَم به قَدَم میری عَقَب به جای جلو...

خَستِه نَشُدی از این همه دروغ...

شنیــدَم چــی گُفتی پُشت سَرَم،خنده اَم گِرفت...

تو گُرگ باش به دَر،دوستات همِه کَفتار صِفَت خَر...

همــِه قِصِه هارو خوندَم تا کَلاغ به خونه اَش برسِه....

اتاق های این خونه ساکِتِ با اینکِه شلوغهِ...

مَردُم چه خوب وانمود میکنن به بیگناهــی...

همــخونه هام بَرِه و گُرگَن...

بی طَرف تَر از سابِقَم...

پــآ واسِه مُوندَن نداری...

وقــتی تو شهَر همِه چــی چــِرک میباره ازش...

دُنیــآ خوابیـده زیـــر دَست زورگو هـا....

زیــر بارون قَدَم میزنی مَریض میشی...

باور کَردن این همِه دروغ سختِه....

دیــوار هایی دور و بَرِ خود کشیــده اَم...

تنهایی که به تنهایی عادت نَداره...

تو ایـــن بارون ایـــن مَنَم که بیهـــوشَم...

ثانیـــه ها داره به دقیـقه هایی واسه مُردَن نزدیک تَرَم میکنه...

تو دُنبال چیزی باش که بهش میگَن شُهـــرَت...!

دَستِت رو شُده واسه همِه...

میخوام دونه دونه مو های سفیــدت رو بشمــُرَم،کُور شَم مادرَم...

یکــی باید این شهــر رو نِجات بده،اون تو نیســـتی...

جــآ مانده اَم دَر زَمان آیـــنده...


برچسب ها: گذشته, آینده, دروغ, خنده
زندگی

سَخت بود،اَمّا مَجبور شُده بودم...



کم کم عـآدی شُده بود برام...




بعد از ماجرای برادرم اون اشتباه بزرگ،منم یه اشتباه بزرگتر کرده بودم...




اَمّا چیکار میتونستم بکنم...




پِدرَم دیابِت داشت،مـآدرمم که از دُنیا رفته بود...!




چَند بار تو خیابون واسَم بوق زدَن،اَهَمیـّت ندادم...




امُا دیگه فشار زندگی طوری شده بود که حَتی نون خُشک واسه خوردن نداشتیم،چه برسه به پول برای خرید دارو های بابام...




توی تاکسـی نشسته بودم،اون موقع بیست سالَم بود،اوج جَونیـم بود...!




راننده تاکسی که همش از تو آینه منو دید میزد،آقاییم که نشسته بود کنارم،با هر تکون ماشین خودشو بیشتر به من نزدیک میکرد...!




بگذریم،پیاده شُدَم...!




کلید انداختم در خونه رو باز کنم،کلید رو چرخوندم،یادم افتاد دارو های پدرمو نگرفتم...!




رفتم،با عجله به سمت داروخونه،ساعت نزدیکای هشت شب بود،توی زمستون...!




خواستم تاکسی بگیرم،دیدم پول زیاد توی جیبم نیست...




خوشبختانه توی محل ما داروخونه ای که بود دارو های پدرمو داشت...




رفتم تو،منتظر شدم تا نوبتم بشه،و بگه برم حساب کنم،که شنیــدم یکی به مسئول داروخونه گفت،کُلیــه میخوام با گروه خونی اُو منـفی،هرچقدر هم باشه پُولِش رو میدم...




یهو از دهنم پریـد،آقا من دارم،صاحب داروخونه گفت خانوم محترم اینجا جای این کارا نیست،بفرمایید بیرون،گفتم باشه حداقل بذارید دارومو بگیـرم...




خواستم پول بدم دارو رو بگیرم،اون آقا اومد پُول دارو هامو داد...!




رفتم بیرون،پُشت سرم داشت میومد،راستش میترسیدم...




اومد کنارم گفت دخترم چی شد،مگه نگفتی کلیه داری،اول سریع جواب دادم ببخشید اشتباه کردم...




بعدش گفت،پسر من دو تا کلیه هاش از کار افتاده،اگه کلیه نرسونم بهش طی چند روز آینده میمیره،




بعد من گفتم چقد پول بابتش میدی؟




گفت هرچقد بخوای،اونقدری دارم که بهت بدم...




گفتم باشه،بریم تا در خونه،یه شماره حساب بهت میدم،فردا پول رو ریختی حسابم بیا دنبالم...




گفت این طوری که نمیشه ،نصف پول رو قبل عمل،باقی پول رو وقتی توی اتاق عمل بودی...




اول پیش خودم فکر کردم نکنه نده،بعد گفتم باشه،مرده و حرفش،فقط میمونه داداشم...




گفت یعنی چی داداشت چی؟گفتم زندونه،گفت هرکاری بتونم میکنم برای آزادیش....!




ته دلم یکم آروم شد...



شب که اومدم خونه،بابام گفت دخترم خوبی؟منم که اشک تو چشام جمع شده بود گفتم آره بابایی من خوبم تو که درد نداری؟




داروهاشو بهش دادم،رفتم توی اتاقم،فردا روز سختی بود واسم،نمیدونستم چی میشه،خیلی استرس داشتم...




پیش خودم میگفتم بهتر از خود فروشیـه،تا صبح اینو با خودم تکرار میکردم،صبح زود ساعت هشت و نیم زنگ در خونه خورد...




آقایی بود که دیشب دیده بودمش،سلام کرد گفت پول رو ریختم حسابت میتونی چک کنی...




گفتم باشه صبر کن تا حاضر شم،بریم تا بانک،بعد اگه درست بود بریم بیمارستان،گفت فقط سریع تر...




نمیدونم چطوری تا بانک رفتیمو نوبتم شد،مسئول باجه گفت مقدار موجودی شما اینه




ترسیده بودم،بلند شدم از روی صندلی باهاش رفتم...




رفتم بیمارستان،خانواده اش خوش حال بودن که بلاخره یکی پیدا شده بود به پسرشون زندگی دوباره بده...




....




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



نمیدونم این کار بهتر از خود فروشی هست،نمیدونم زندگی آدم با یک کلیه هم میگذره،نمیدونم جواب این همه نگاه ها رو کی میده،نمیدونم این پول ها چی میخواد بشه،تکلیف کسایی که بیمه ندارن چی،پایان باز،قضاوت با خودتون.عکس:زندگی دوباره بعد از مرگ...

داستانام حَقیقــتیه که زنده اَس...

درست زَدی وسط سیــبل،مَغزَم پوکیـد...

وَقتی رفتَم،کارام مُشَخَص میشه...

تو برو بِرگَرد دُنبال مَکـآن،اونَم میگرده دُنبال جا واسه خواب...

زنجیــر ها را مُحَکم تر ببنیــد،قوی تَرَم میکُند...

خوردَم حَرفـآمو،ســُوخت گَلُوم...

پـآداشِ مهربانیــَم،آتَش بود...

کُفری نَباش از مَن،شَرمنده اَم...

مَن از بُزرگـآ بُردَم به کوچیــکا باختَم...

طَعم تَلخ اِسپِرسُو،بهم حِس خوبی میده واسه ادامه زندگی...

تَنهــا راه فَرارَم از زندگــی،زندگی کَردَن بعد مَرگِ...

انقَدر بـــَدَم،که مَعنی خوبی از یادَم رفته...

با اینکه اوضاع ردیــف نیست،قافیه شُده جُور..

تو میــری سفر،منم دُنبال خَطر...

گُفتی بِپاش تو صُورَتَم،اسیـــد...

زندگی دَلِه بازی دَر میاره،مَنم پُلیس...

گُلی کِه برَام گِرفتی،فرصت داری بیاری سَر قبرَم...

یِه نَفَس عمیــق،دَست از سَرَم بردار احمــَق...

قَدَم میزنَم توثانیه ها،دُنبال واقعیــت...

خُون چِکیــد رو زَمیـــن،دُنبالِت میان هَرجا بری...

ماشِه رو بِکِشَم کار تمومِه...

اِنقَد حَرف زَدی،حَرفامو فقط خوردَم...

چـِشام بایَد باز بمونِه،بَستِه شِه تو مُردی...!

خَستِه شُدی از حَرف مَردُم،چَند دقیقه بیخیال حَرف مَردُم...

با کَلِه رَفتــی تو مَنجَلآب...


برچسب ها: مرگ, خنده, غمگین, ناراحت
امیـد

وقتی میـرفت توی اتاقِش...



همِه جا تاریـک بود...



پَردِه اتاق رو کشیـده بود،تمام لامپ ها خاموش...



فقط دوتا نور معلوم بود



یکی توی زیر سیگاری،سیگاری بود که روشن بود



دومی لَب تابِش،که نور صفحه مانیتورش مشخص بود...



حَتی تصویر زمینه هَم سیاه بود...



صِدای موزیـک از توی اتاقش همیشه شنیده میشد...



ولی صداش زیاد نبود،طوری که فقط خودش میشنیـد...



کِنار تَختِش چَند تا کِتاب از نویسنده های همچون،کافکـا،هدایَت،شریـعتی،برُد،کامُوس بود...



شَبی چَند خَط ازش میخوند...



میرفت توی تختِش گِیتارش دَستِش بود،سیگار کوباییش روی لبِش...



واسِه دِل خودِش میزَد،آروم میزَد،زیـر لَبِش زمزمه میکَرد...



قَبلِ خوابِش عادت داشت بنویسِه،هَرچی شاید کَسی بخونه دوس داشتِه باشه...



گوشیـش رو،روی ساعت تنظیـم میکرد،سَرِشو میذاشت روی بالِش میخواست بخوابِه اَمّا تازه یادِش افتاده بود میخواد فکر کُنِه...



به حال کی،اصلا به چـی،شایدَم میخواد روز قبلِش رو مرور کُنِه...



انقـدر فکر میکرد،که صدای ساعتِش در میومد،هنوز نخوابیـده بود، به سختی بلند میشد...



دوس داشت صبحونه رو واسِه همِه آمادِه کُنِه،قبل رفتن سرکار،میرفت ورزش میکرد،بعدِش نون میگرفت،دوش میگـرفت



صبحـونِه میخورد،کفشش رو تمیـز میکرد...

 

میـزد بیـرون به امیـد شروع روزی دُوباره...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid




امیـد به ادامِه زندگی در همِه انسان ها هَست،به قول بزرگی انسان به امید زنده است،رویا پردازی نکنیم امّا امیدوار باشیـم تلاش کنیم،مَتن توصیـف خودَم بود،اصلاً کُلاً مَن بودَم،نه شخصیـت دیگه ای،عکـس:دور از نزدیـک مـَن..

میزَنی پای منـقل با وافـُور تریاک،بعدِش میکُنی کَباب دِلتو واسِه سیــخ....

این خنده هام نشون گَر اینه میخوام اشکتو در بیارم...

بعد این تابستون میخوای چیکار کنی

این همِه کار و دَرس که چی....

این زندگی نکرده،ولی زیاد داده بهم...

میخوام فیلــَمم نباشه شبیــه هندیا صحنه رزمـی بُمب واقعی بُکُشَم بازیگرامو...

معادلِه میدی،میگی مجهولِشو دَر بیار،به سرعت نور بهت میدم جواب...

جونِت دَر میاد،جونِت باید به لَب بیاد...

قانون ایـنه،بعد سختی میشه آسون...

وَقتِشه بدی به خودِت استراحَت...

وَقتِ عَروسـی،بایَد بِرَقــصی...

شَبا پـآرکِ مَحَلِمون خاموش میـشه وَقتی میـاد اِسمم...

پُول داری،امُا دِل نداری...

فقط بجنگ با اونایی که هَستَن مُزدور...

از موش میـترسی،تو که از فیــل گُنده تَر نیســتی...

از پَنجَرِه دیــد بزَن،ببیــن خیابون ها کی شلوغ میشَن...

میگـِه اون شُده همِه زندگیـت،راسـت میگَن،خوب واسَش بمیـر...

نَباش کُلاً فِکر کَسی،کُلاهِت رو بِچَسب باد نَبَره....

داری از دیـوار رَد میشـی،میگَن فالَم خُوب میگیــری....

غـَذا حاضِر نیســت سَریـع سفارِش میـدی پیـتزا مخصوصِتو...

بازی کُن،داری مـآرس میــشی...

همه چـی داره بهم میـریـزه،از داخـِل به بیـرون...

خواست مَنو کِه فقط بِکِشَمِش بالا...

ناراحَت نَشُو کارام همـِه خوبَن،صد سال دیگه کَسی مِثه مَن نمیتونِه...

مَسیـرت داره میـره به سمت بی راه...

دِلَم میــخواد فقط گُوش کُنَم،ساکِت باشَم...

پُوستِرَمُو میزَنن روی دیــوار میگَن،داره کُنسرت توی شهـریور مـاه...


برچسب ها: خنده, سیگار, امید, آینده
بازیافت

میگـُفت هَر کدوم از ایـن هارو بریــز توی محفظِه ای که روش اِسمشون رو نوشتَن...



هیـچ کَس به حَرفش گوش نمیکـَرد...



یه روز گُفت همه حـآضر شیـد...



وقـتی حاضر شُدَن گُفت



یادتونه به حرفام گوش نکردید؟



حالا میخوام ببرمتون جایی که خودتون ببیــنید...



وقتـی رسیــدَن گـُفت:



آمادگـی بازدید از طلای کثیف رو داریـد؟



همه رنگ صورتشون تغییـر کرد،مثه اینکه فهمیدَن قراره چی بشِه...



قبل از ورود به جایگاه بازدیدکننده ها،به همه ماسـِک داد،گفت به کارتون میاد...



همه زدن روی صورتشون و رفتن که ببین



وقتی داشتن میدیدن،چند نفر داره تلاش میکنِه...



از لابه لای اون همه آشغال،چیز هایی قابل بازیافت رو پیدا کنن که دوباره به محیط زیست برگرده



یکـشون گُفت من سعی میکنم از این به بعد رعایت کنم،حالا میشه از اینجا بریـم؟



یه نگاهی به جمع حاضر کرد،اونام همیـن رو گُفتن



گُفت نه،حالا میخواییم خودمون دست به کار بشیم و بریم بازیافتی ها رو جدا کنیم...



گُفتن نه خواهش میکنیم،به حد کافی تنبیه شدیـم...




امّا دیگه دیر شُده بود،وسط آشغالا بودن با لباس هایی که تنشون کرده بودن...




هر کس رو به سمت یه گوشه فرار میکرد،که از اون وضعیت خلاص بشه...




یکیشون رفت مشغول کار شد،گفت میخوام بفهمم چرا به اینا میگن طلای کثیـف



جواشو داد،گفت چون برخی از اینا...



قابل بازیافت هستن،ودوباره میشه ازشون استفاده کرد و دوباره به چرخه زندگی ما برمیگردن...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



حالت بد میشه این کلمات رو میشنوی؟اونی که کارش اینه چی؟سعی کنیم تا جایی که میتونیم رعایت کنیم مسئله بازیافت رو،وآشغال هامون رو همین طوری توی یه پلاستیک نریزم،فکر کنیم خودمون میخواییم اونا رو جداسازی کنیم،چه حالی بهمون دست میده؟عکس:بازگشت به سمت خانواده جدید

سَرطان مغـزی،گِرفتَم مریــضی کلمات...

روزگـآر با همِه ساخت،با من و تواَم میسازه فقط ویرانِه شو...

قبل از خواب یادت باشه،بهش شب بخیــر بگی...

کَم نَکشیــدَم درد کُشنده تَر از سیگـآر....

دِلت واسَش میـزنه پَر،پَس با هَرکسی نَپَر....

اگِه تو میـتونســتی روی غرورِت پـا بذاری،میشـدی مثه مَن...

میـخواد دَر رو باز کُنَه،هوا عوض بِشه،پَشه میـاد تو...

میــخوادبمیــره،میگـِه نَباشی قابِ عکسِتو بغل میگیـره...

هَر شَب برو خودِت رو نشُون بدِه به دُکـتر،دارُوت پیش خودَمِه یه سری کَلَمـآت از یه آدَم دیــوونه...

به مهمــونی دعوت شُدی،تیــپ بِزَن با کِلاس...

خَراب شُد،توی خراب شُده...

گــآو شیــره بودی،حالا شدی هولیشتَن....

ایـــن بود تنهـآ خواسته اَت،نمیشه براورده...

تو رفــتی،منم پُشت سَرت راه افتادَم...

دلِت از آسمون بیشتر گرفته،موقع بارونِش...

میـخندَم بهِت،از فیــست خنده داره،تا لِباس تَنِت...

از ایــن راه،داری دُرُست میـری به بیــراه...

تـُو برُو بیـرون از ایـران پـارتـی،من توی ویلای شخصـیم میگیــرَم دَبِل ایــکس پـآرتــی...

یه روز دَستِت میشـِه رو،شُدی گُنده به زُور آمپـُول....

هیــتلـر دعوتَم کَردِه،میــخوام بُکنَم اسرائیل رو دیــسِش...

شـُما فقـط تـوی دُنیـای مَجـازی شـآخیـد،یه نِگـاه به مَدرک تحصیـلیـم بنداز دُکـترِه حـاجیـد..

جُک نَگُو،بهـِت نمیخندَم،چَک زیـر گُوشِت...

تو فقــط بِزَن تریــپ رَپــی...

پیـــش دوستــآت فقط خالی بنـدی بکُن...

برَگ های زیر پـآمو لِه می کُنَم حـَتی اَگِه سَبزباشَن...

دارَن گُل کوچیــک میزنن...

میـگُفت حَق با مَنِه،جا واسه بحث نمیذاشت...

آخر شَب شُد،آشغال ها رو باید بذاری دَم دَر...

کـآغذَم نشون میـده اَهدافَم...

گُوش کُن مَن پُول نمیگیــرَم واسِه حَرفَـــَم...!


برچسب ها: خنده, سیگار, تنهایی, زندگی
بَرتر

با همـِه جَنگ داشـــت...!



به همه زور میگفــت...!



همه ازش میترسیــدَن...!



هرچی میگـُفت همه گوش میکردن...!



بعضیا میگـُفتن ما باهاش متحدیم...!



اَمـّا اون همه رو ضعیف تر از خودش فرض میکرد...



بهش بـآج میدادَن،تا ازشون مراقبت کُنه...



هرکی باهاش میخواست در بیوفته رو از سر راهش بر میداشت...



با سیـآست خودِش همه رو زمیـن گیر کرده بود...



از عِلم خودش به خوبی استفاده میکرد...



از نیـرو و انرژی هایی که داشت در جای مناسب به کار میبرد...



واسِه همیــن بَرتر بــود...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright © 2014KinG Omid



ازمـآ برتر خیلی هَست،اَمّا به چه قیمت برتری،بـَرتری فقط توی داشتن زور زیاد نیست،کسی برتره که از تمامی چیزایی که در اختیار داره به خوبی استفاده کنه،واضحِ دارم راجب کی حرف میزنم...

تو برو بِنز بخَر،مَن با حَرف مُخِشو میزنَم...

چِرا دیگه نیســت خَنده رو لَبات...

گرُوه خُونــیت هَرچی هَست،بـهترین وقته واسه خون دادَن....

راهـتو بُرو،نَکُن پآت تُوکَفشَم...

هَر روز،شِکَمـآ گُندِه تَر از مَغزِ میشه...

سیــر نمیشَم از ایــن کـار رَپ...!

دَمـآغِت رو بگیــرَم،جُونِت میـآد کَف دَستم...

من با نیشخند،حَرفـامو زدَم،خیلیا هَم سعی کردن الان حفظَاً...

هَرجـآ میـرَم،از تَرس زَنگ میزنن کَلان میــاد...

مـَن زندگــی رو میـدَم،واسه بُردِت...

مینوسَم براتون حتی وقتـی هستم غَرق خواب...

چَپِت پُرِه،به یـآد سالمندا هَم باش...

نِگران مَردیَم که اَشک خُشک شُده رو لَبِش....

فـَرار از زِندان رو تَرجیــح میــدَم به گُمشُدَن توی جَزیــره...

دُزدا رو دار زَدَن،ولی هنوز زنده ان...

میگی دوستَم داری خیــلی،وَلی مَن ندارَم،میتونی بمیــری...

شَبانِه روز کــآر کُن،آخـَرِش که چــی...

پنجـَره رو باز نَکُن،دود راه نَفِست رو میبنده...

صَبر کُن تا به نتیجه برســی...

بــازیمــُو میــسازَن،میگــَن مایــکِلَم...

آتیــش گِرفتَم زیــر همِه نـِوشتِه هام...

ایــن بار قِصَه رو به نـآم خُودَم شُروع میکنَم تا به خُونه برسَم...

ایــنجــا هـَوای دِلتَنگــی خــُوبِه...

ایــن دَفـِع با سِری های پیش خیـلی فَرق داره...

مَن در انتـظار تــو،همچــنان مینویسَم...


برچسب ها: برتری, خنده, سیگار, نامردی
بچــِه های یَتیــم

خیلیـآ از همـون روز هـای اَوَل اونجــا بودَن...



خیلی هــا هَم بخـاطِر یه سـری اتفـاق ها میـرفتَن اونجـآ...!



بعضــیاشــون چـهره معصــومـی دارَن...!



ولی بخـاطر طلاق مـآدرَ و پـِدراشون مجبــور شُدَن به اونجـا برَن...



بعضـیا هَم کمبــود مُحبـَت مـادری میشـِه توی چـِهره هاشون دیــد...!



آخـِه مـآدرِشون با دُنیــآ اُومدَن اونه از دُنیــا رفَتِه....



بعضــیا مَغـزشـون عجیــب کــآر میکــنِه ولی به خـاطر نبــود سایــِه پـِدر...



بگـذرَیــم...



کاری نداریــم غذاشــون،محـَل خوابشــون...



 وحـتی بازی کَردنن و یا نــوع دَرس خوندَنِشون چــِطوره...



بچــِه های یَتیــم دوس دارَن بدونَن همـِه چیــز رو با وجود همه محدودیــت هـآ...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


بچـِه های یتیم،نمیـدونَم چـی بگَم واقعـاً نمیدونم بایَد دِلَم بسوزه به حـال خودَم(همه مَردُم)یا بیشتر به حـال بچه های یتیـم،فقط میـدونَم تویی که لایـق پِدرَ یا مـآدَر شُدَن نیســتی به دُنبال بچه نباش،که اون بنده به پای تو بسوزه(طلاق یا پـُول)یادمون باشه که بچه های یتیـم مخارجشون سنگینه(کمک به بنیاد های نگه داری از کودکان بی سرپرست فراموش نشه)عکـس وقـتی گِرفتَمِش...!!!!

حِساب بـآنکیت خـالی شُد...

سامــورائی یا جَکــی چــآن،جــُونِت رو میگیرَم به ضرب فَن حرکـآت کَلمَه هام...

کَمتَر فیلم بساز واسه اُسکار نُوبِل...

جــایی که همـِه پُوسیــدَن مومیــاییا...

بهِم میگَن سَرطـآن دارَم،سَرطان موزیــک رو دوس دارَم...

حَرف دارَم،افکـآرِه غلطت نمیذارَن...

به دُنبــال خُدایی،تــو که از خُدایی...!

یه بار دیگــه با مَن فَریــاد بِزَن شایـَد کَسی شنیــد...

مَن موقـِع خَنده هات،فقط نگـآت میکنَم...!

از کــی تا حــالا بِجـای مَنَم فکِر میکنی...

کـُجا گُمِت کَردَم،نـآکُجا آباد...

از اَلان تا دَم صُبح میـخوای گریه کُنی...

با ایــن همِه خَستگــی،بـآزَم بیــدارَم میبیــنی کـِه...

همـِه چـی دُرُستِه،فقط تو غلطی...

زُوم کُن،بَعد سـَعی کُن بزنی تو هَدَف...

نَگُفتَم دَردِت به جُونَم،پَس چِرا شُدی بَلای جُونَم...

یکــی هَست که وَقتی کَسی نیست پُشت و پَناه مَنِه...

به هَمیــن ثانیـه ها قَسَم،کُل حَرفا دروغ بود...

میــگُفت یه قَطره اَشکَمُ با دُنیـآ عَوض نمیکُنِه..راســِت میگــُفت!به یه پِسَر فروختَم...

زیــر سَر گُذاشــتی،یا سَر به زیــر شُدی...

دُنبــال قــُوطــی،اشتباه اومدی مَن یاقــوتَم...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
جغد

هَر شَب نگِاش میکردم...



از پُشت پَنجره،ایــنبار



بیشتَر از شَبای پیــش بَرق میزَد....



البتـِه چِشماش...



هَم صُحبتِش مـآه بود و اَبراش...



مِثه مَن بود،خواب نَداشت شَبا...!



مثـِه هَرشَب روی دِرخت توی حَیاط نشستِه بود...



بیشتر دِقت میکرد،تا حَرف بزنه...



سَرِش میچرخیــدبه هر طرفی که میخواست،خوب همه جارو دیــد میزَد...



بعضـی شَبا صِداهایی میشنیدَم ازش،میــترسیــدَم...!



هــُو هــُو...!



نمیدونَم کــی رو صدا میــزد،اصلا چـی میگــُفت...



بیچــاره چِقدر،تَنهــا بود



راسـتِش نمیدونَم جغد چطوری انقَدر آروم بود...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


کِتاب های صـآدق از جُملِه بـُوف کُور،هَرچند باری بخـونی یه چیـز جدید ازش یاد میگیری،جـُغد پَرنده دوس داشتنـیه،عکس ونوشته تقدیــم به:نویسنده کِتاب بـُوف کُوراُستادَم هـِدایـَت

یه خــونِه داری،که سَقف نَداره،امـّا واسه خودِتِه...ایـــوَل...

میگـره آمارت رو اَزم،مَنم میگَم راســتی مُرده اَس یا زنده اَس اصلاً....

نَشیــن یه گـُوشِه دِپرِس،یکم فِکر کُن چـِطوری کَم کنـی از اون اِستـرِس...

اونی که نَفَسِت بهِش وَصـلِه،نَفَس اونَم به تو وَصلِه....

به چــیت میندازی؟،به پـُول تو جیــبی عِشقـِت

وَقتــی مُردَم میرسِه خَبرِش بعد چِهل بهِت،اون وَقت واسِه خودِت بسوزه دِلت...

هَوا سَردِه یا تو خوشی زَدِه زیـر دِلت....

وَقـتی گُفتَم هــِری،دُنبــال پـآتر نَگرد،سریـع برو...

وَقتـی میبینَم میگَن دیوونه اَس،آره راست میگَن دیوونه اَم...

دوباره برمیگردم به روزایی که همه چـی خُوب بود...

دُنبالِت میکنَم مِثه سایِه،یه روز میـآم بالا سَرِت

دِلَم به هیــچـی خـُوش نیســت،حَتــی دِل خوشــی های تو دیگـِه واسَم مهم نیست...

جـای خوابِت نَرمِه،مِثـِه بغَلَم بغَلِش گَرمِه....

ایــن همه داد بیــداد،آخـَرِش حَق رو به یکـی دیگه داد...

انقـَد تَختِه گـآز نَرو،کـآری نَکُن پَنجَرِت کُنَم،دَر بِره بادِت...

قَسم خوردَم،نَشکَستَمِش هنوز...

هَرجــا رفتی اِسمَم رو نیـاوردی،امّا مَن چــی...

پُشتَم گُفتـی هَرچــی،مَنم چِشامو بَستَم تو دِلَم گُفتَم زِکــی...

واسِه مَن از شَر نَگــُو،شَرخَر زیاد دارم...

کـآری باهات میکُنَم،تو گیــنِس ثَبتِش کنن...

آخـَرین بـاری که به حَرفام رسیـدی،کـی بود...


برچسب ها: خنده, سیگار, پرنده, تنهایی
زَمــآن

از سالی که اومده بودَم دُنیـا...!



همـِه چی داشـت زود،تمــَوم میشُد...!



مثـِه عمـُر آدمـآ...



یا واسِه مَن خیلی زود میگذشت...!



یا داشتَم کَم کَم به جایی میرسیدَم که...



به ایستَم تو صف تا نوبت خودم بِشه...



همـِه دَر تکـآپُو!همه دَر تلاش...!



آخـَرِش که چــی،مـَرگ...!



این همه تلاش برای کـی،برای چــی...!



به چه قیمـتَی،تمـآم زندگی خودَم رو صرف رسیدَن و دست یافتن به مَرگ کَرده بودم...



نمیدونَم چِقدَر دیگه بایَد



زَمــآن صَرف بِشه که مَرگ نزدیکـتَر به مَن بِشه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


زمـآن به سرعت میگذره،اما انسان ها به خوبی گُذر زمان رو نمیفهمن تا موقعی که دارن جون میدن،عکس:همیشه نباید طراح خوب بود،بعضی وقتا سادگی لازمه...

همـِه چــی داغونه،از بَس خـُوبه...

صلاح هَستــه ای خـُوبِه،امـّا نه واسِه بی جَنبه ها...

خیــلی چیــزا بــازی بود،مَنَم قــُول تو بازیــت...

فُول شُده حـآفظِه،ریســـت لازمِه...

آمــآر زندگــی مَنُو کی بهـتر از خودَم میـدونه...

کلیشــِه ای کـارات،گـُوش نمیدَم به حَرفات...

این همه چیـز از دَست دادم،جــآش چی شـُد نصیبَم...

بـآش تا ببیــنی،پیــروزی مَن بعد از شِکست..

اگِه مِثه مَن بــودی،خــُب مَن بودی...

بــآکِس رو بـآز نَکردی،انداخــتی دُور،تمـآم تلاشَم از زندگــی بود...

اَشکــآت مثِه نَمِ بــارون...

ریــتمُ خَراب میـکُنی،امـّا انگیــزه اَت خـُوبه...

جَنگ نَشُده،امـّا کَشته زیاد دادیم...

گُذاشــتی رَفتــی،چیــز خـآصی نیســت...

گــآز بدِه شایــَد ماشیــنِت حَرَکَت کَرد..

خِرس نیســتی،امــّا تو خواب زِمســتونی...

بُرو جـُلو،نَتَرس خـُودِش هـَواتـو داره...

رَسم زندگــی چیـِه،باخـَت،بُرد،شِکَست...

طَرف اِسم خودش رو گُذاشته دُکتر،ولی بیشتر شبیــه،اســکول...

رو به مَن،یه دَر به آینده بـاز شُده...

خــوابِت کِه بُرد،بــُوس میــذارَم رو لَبــــِت...

دَستِت رو بِذار توی دَستَم مُحکـَم،آرامِش رو حِس کُن...

خیــابـون شـُلوغ،امّا خَریـد کَم...

بهَمــَن میــآد،آرامِش بهم میــده،حَتی توی طوفان...

به زودی...

مَن در انتـظار تــو،همچــنان مینویسَم...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
مـُرغ

همیـشه با هَم بودیــم...



همـِه جا با هَم میرفتیــم...!



تنهـاییمون با هَم پُر شده بود...!



به هم وصل شُده بودیـم...



وَقتـی من خوشحـال بودَم،اونَم شاد بود...



وقـتی مَن غَمگیــن،اون ناراحَت...



و بلعـکس...



جــایی که مَن نبودَم،اونَم نبــود...



همـِه چیز رو میـخواستیــم واسِه هَم...!



یه روز،مَن بَستـری شُدَم،بعد از چند روز مُردَم...



سه روز بعد اونَم مُرد...



بهـِش میگُفتن مـُرغ عـِشق...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


با تغییـرات اندکـی برگرفته از زنـدگی مُرغ عِشق،زندگـی جالبی دارَن،با اینکه پَرنده اَن و در قفس،ولی از زندگی در قفسشون میشه حِسابی درس گرفت...عکس اردک یکی از دوستان که جُفت بودَن...

تو این زندگی با چیــزی حال نمیکنَم،جُز عِشقــَم...

شَب شُد صُب بعد،خوابیــدَم تا شَب...

بوق که میزنَم سوار نَشو،آدرِس میپُرسَم....

حـالِت بَده،مُرَخَصی بگیــر،بدون حقوق...

دنبـآل نَهَنگَم واسِه صیــد...

مَن از گُذشتِه کشوَرَم نمیتونَم در بِرَم،نــُـه هزار سال قِدمَت اینو خُوب فهمیدم....

جَمع کُن بابا مَسخَرِه بازی رو....

مَن بَلَدِ فَنَم،زود شُدی ضَربِه فَنی...

دَمِ  اونی گَرم وَقتی نَبودَم،پُشتَم وایســآدگُفت دَمِش گَرم...

همـِه ماشیــن ها خُوب بوده کِلاسیـــکش...

همکــاری میکنیم دو طرفِه،مَن برنده،تو بازنده...

حَرف پُشتَمِه،هـِه اون که عادیــه...

نِشان حآکِم بُزُرگ نمیخوام،خودَم شاهَ با نِشان مَخصوص...

پــآی دَردا بشِین دَردا تُندَن...نَمَک بزنَی،یه بندری نــآبِه...

اُتــاق تاریــکِه،با سیگــارَم میکنَمِش روشَن دَمِه غروب...

لاتــی،کَردی کَت باز،زندون میــری آدَم میشی...

چَند تــآ خـآطِره،تعریــف کُن،میشنَوَم کُجا ها رفته بودی باهاش...

هـِه اینـآرو باش،ترکیــدَن از صورَت با هَفتیــر...

به چِراغــی قَسَم که تو اتاقَم همیشه خاموشِه...

هَدَف پُول نیســت،غَذاست..

واسِه کی قَد بُلَند میکُنی میکِشی اربَدِه...

فکِر میکنِه بالاست ولی زیرَم رَفتِه...

وقتِش رسیـده کاشتِه ها رو بَرداشت کنیـم...

خوردَم،حَرفای که بایَد میگفتَم...


برچسب ها: پرنده, خنده, عشق, نفرت
طبیـعت

هَر روز بیشتَر میشُدَن...!



بیشتَر از روز قَبل...!



کمتر از روز بعــَد...



امـروز اگِه از ایـنجا رَد شُدی،خُوب بود...!



فَردا اومدی دیدی ایـن طوری نَبود...



حَق داری،ناراحَت باشی،امـّا این حَق دیگه برای تـو نیست...



چـُون تو هَم کـُوبـیدی،قـطع کَردی...!



پـُول دادی،ساخــتی،جـای طبیـعت بُرج...



چـُون فقط پُول داشتــی...!



پَس دیگـِه حَق نداری ناراحت باشی



نه خـودِت،نه بچـِه هات،همـِه بریــد توی بُرج...!



حَق استفاده از طبیـعت رو ندارین...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


اگِه روزی میگُفتَن،کسایی که میکوبَن میسازَن،قطع میکنن دیگه حَق استفاده از طبیعت رو واسه فقط یک روز ندارن،یا اگر میگفتن امروز روزی هست که طبیعت میتونه حَق خودش رو از انسان ها بگیره،پـَشیـمون میشُدَن از کار اشتباهشون.طبیـعت فقط واسه همیـن لحظه نیسـت،برای آیندگان هم بگذاریم،تاثـیر طبیعت بر افراد زیاده،چند نکته در رابطه با طبیعت:تولیـد اکسیـژن،شادابی چهره،ایجاد سرگرمی،ایجاد محیطی آرامِش بخش،بخشیدَن آرامِش،تنهـا ذره ای از مهـربانی طبیـعت با اِنسان های نامهـربان..عکـس بیانگَر همه چیـز

عَوض نمیشِه کَرد،زندگـی رو با مرگ،حیــف...

یکــی از خاصیـت های مَن ایـنه،بیـخیالِت که بِشَم،دیگـِه واسَم مهم نیســتی...

بهِش وابسته شُدی،مثـل اُکسیژِنه...

به سَر میکُنَم،تا سَر بِره...

یادِت نیســت اون موقع،حالا مَن نیستَم چطوری بی مَن میکُنی بـِـسَر...

اگـِه یهــو دیــدی حـآملِه ای،تاثیــر کَلَمات مَنِه...

همه تَغییر میکُنن،ولی تو روی رانـدُومـی...

یه روز بَرمیگَردی،که به چَپَیمم دیگـِه وصل نیســتی

داره میگیره بارون،چَتر نیاز ندارم...

با حَرفای مَن تو گِریه هات میخندی...

مَنَم سَر میکُنَم،بدون هیــچ خاطره ای...

از چِشات خوندَم،دیگـه چیزی نَگو...

لَنگ میزنه،پـآت،مِثه کارِت....

از دیـوار که میـری بالا،بهِت میگَن دُزد،امـّا وَقـتی دیوار میشی واسه بالارفتَن دیگران بهت نمیگَن دُزد....

باشِه تو خُوشگـِلی،منم که خِنگ...

فِکر میکردم عوضِت میکنَم،امـّا نَه اشتبـآه میکردَم...

یه نُسخـِه واسَت پیـچیدَم،که راحت نزدیکت میکنَم به اون دُنیا...

چــِرا شَبـآ کِه تَنهــایی چِشات خیســِه خیســَن...

مَعرفـَت نَدارَم خیلی،امـّا رفیـقا بهم میگَن لـُوتی....

مثال هَرجمعه امروز را هم به انتظارت مینشینَم تا که بیـایی...


برچسب ها: خنده, سیگار, کوه, طبیعت
تنهــایی

انقـَد کِلاس های جور واجور گُذاشته بودنَم،که وقت واسِه کِنار خودشون بودَن نداشتَم...



از کِلاس ژیمناستیـک دَر میومَدَم،توی کِلاس زَبان...!



از کِلاس زبان میرفتَم فوتبال...!



هِم سِنآمو فقط توی این کِلاسا که خیلی تعدادشون کم بود میدیدَم...



شَبَم که انرژی نداشتَم شـآمم رو میخوردَم از هوش رفته بودَم همونجا...



صُبح بیدار میشدَم توی تَختَم بودَم...



صُبحونه،رَفتَن به کِلاس های دیگـِه...



نه خانواده اَم رو کِنارَم حِس میکردَم،نه دوستامـُو...



امروز تعطیـل بود،همه جـآ...!



امـّا کَسی خونه مـآنبود،سَرگَرمیم توی این مواقع بازی با گـُوشی،یا پلی استیشن بود...



سال های زیادی رو این طوری سَر کَردَم،تا وقت مدرسِه...



بعد از اونم زیاد فرقی نکرد،فقط نوشتَن تکلیف به برنامه هام اضافه شُده بود....



نمیدونَم الان که بُزرگ شُدَم،مَن تنهــا بودَم،یا تنهــایی تنها دوست مَن بود...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


حَرف واسِه گُفتن در این رابطه زیاد دارم،امـا بگذریم،مـآ(مَن)تنهـآ نیستیـم(نیستمتنهــا اون بچـِه ای که تنهـآییش رو با دوستای خیالیش پُر کَرده.خانواده تاثیر زیادی روی بُزرگ شُدَن فرزندان داره،مُراقب کُودکان خود باشیـم.عکس:همه چی واضِح...

بهِش لبخند بِزَن،بعدَم بریـد تو اُتاق...

واسِه دَرآمـَد،بگیـر مَدرک،بِشاش به علاقه اَت...

گُفتِه بودَم رو زَمیــن،فِرشتِه نیســت...

مـآرک نیست سیگـآرَم،امـّا بِرَندِه...!

لَبِت رو گـآز بگیــر،جِن کُجـآست...

میـخوام ببـآزَم،تا آماده بُرد شَم...

بچـِه هـآ شُدَن زیــآد تـُوی مَحَک...

بــا کـآری که کَردی،بیخـیالتَرم کَردی...!

چَند کَلَمِه از راست دروغ بگُو...!

مَن اُفتآدَم تو فـآلِت،پَس اون کـیه کنارت...!

گُربِه شُده سَرزمیـنَم،درکنار این همِه مُوش...

یـِه بارَم تو لبخـند بزَن،ببیـنیم چی میشـِه...

دارَم آمادِه میشَم واسِه دانستَنی های بیشتر...

مُوهــآتو میبنَدی،بـازِش نَکـُنی رفیــق،بسته قشنگه...

به تابــوتَم که میـرسی،نگـآهَم کُن،زِنده بودَم آرام تَر بودم..

رَپ میـخونی،فقط واسِه اینکِه مشهـور بِشی...

وَقتــی مَن پُرسیدَم تا آخرِش هَستی،لبخند زَدی فهمیــدَم نیســتی...

دُنیـآ نَیومَدَم با سِزاریـَن،ولی اَلان واسِه خودَم سِزاریــَم...

خُواب راحَت رو وَرَق گرفته ازَم...

سُکُوت آرامِش،هـِه حَتی اون دُنیـا...

بَسِه کَم خود نَمـایی کُن...

داره تَحویــل میشــِه،متـحوِل شُو...

مَن مریــضَم،مَریــض به رَپ فـآرس...

هـِد بِزَن شـآیَد پآسِ گُل بود...!

ایــن داستـآنـی که داری تعریــف میـُکنی،فیلمـِش کی میـآد...


برچسب ها: خنده, تنهایی, داستان, نامردی
ایمــآن

همـِه مَـشـغُول زنـدگـی بودَن...!



چـِه خـُوب چـِه بَــد...!



داشتـَن میگـذروندَن...!




دو نَفَر بودَن که تازه ازدواج کَردن بودن...!



شِش مـآه...!



تصمیــم داشتَن بچـِه دار بِشَن...!




خـآنوم میگـفت:اِسمِش....!




آقـآ میگـُفت:ورزشکـآر شِه فُوتبالیــست...!




خـآنوم:دَرس بخـونه دُکتُر...!



آقـآ میگـُفت:...



خـآنوم میگـُفت:...




امـّا کَســی نَگُفت به فکِر ایمــآن بچـَه ام باشَم....


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


به راستــی بچـه هـآی امروزه،انقدر گَرم وسایل سرگرم کننده شُدَن که یادشون رفته،نمیدونَم مادران و پِدران این دور زمـآن چِقدر به فکر آینده فرزندانِشان هَستند،ایمانِشان،زندگیشان،تکنولوژی باعِث شُده که سلول های خاکسـتری مغزمان به کُل نابود گَردند...

مَن سَرباز ایــن خـآک وَطَن هَستَم،بودَم،آمـآده رَزمم..!

طَرف دار از غَرب شَرق،شمــال جُنوب اصلاً،پَرچَم بالاســت کلاً...

مِداد رَنگـی دَستِت بود،چـِرا همـِه چـی سیـآه،سفیــد...

نِشَستَم لَبِه پَنجَره،سیگـآر دَستَم...

همـِه چـی اَطرافِ مَن سایـلِنـتِ جـُز سیستـِمم....

خـُودِت رو نَبـآز به قیـمَت طَلا،نَفت،دُلار...

واسِه رسیـدَن به مَن به هَر دَری زَدی،جُز دَر اصــلی....

خـآطراتِت رو پُستِش کُن...

با مـآشیــن بِنزِت بکـِش توی جـآدِه دریــفت،بدون یخ...

پُلیــس گِرفتَتَم میگـِه ایســت،مَنَم رَدِش کَردَم با سُرعت صَد و بیســت...

فَردارو میســآزَم،حَتی بعد بـاختِ امـروز...

داری پـُولات رو میـبری با خـُودِت اون وَر،بِخَری یه پـُل مثـِه سَراط واسِه گُذَر از گُسَل جَهَنَم...

صـِدای حَرفـآمُو،از تـُوی دِلَم بِشـنو....

میـخوای مَنُو با چــی تَگ کُنی،خـُودِت....

دارَم عَکسِ آخرِت رو میگیـرَم بگـُو،سیــب،اینم تموم شد

کـآرِت چـیـه،ایــن کـِه بیــکاری...

میــخوری بــآم،سَر صُبح ویســکی،هِنـِسـی،ابسلـُوت،یـآکه دَستی...

سوار قالی عَـلی بابا بـُوق بُوق مستقیــم حَرکَت...

صِداَم نَزَن،مَن بُمبَم یهــو میـترکَونَم...

طـُوری بفـــآک بِدَم،احمــَدی نَداد نـِژاد...

رو بیــت سُنتَی میـخونَم رَپ با چـِه قُدرتَــی...

منتظریــم که بیــایی..


برچسب ها: اشک, خنده, سیگار, امتحان
سَرزمیــن مَجـــازی

به یه جــایی رفتـه بودَم،چـیزایی خیلی عَجیـبی توش میشُد دیـد...



هَر کَسی هَر طوری میـخواست رفـتار میکَرد...




یکـی خیـلی معمـولی،یکـی خیـلی جِدی،یکـی شـُوخ...




هَر طور شَخصیـتی میـخواسـتی میـتوِنسـتی پیـدا کُنی،با هَر طرز فکـری...




از هَر نِژادی بگـی،کَم کَم حَداقَل یه نَفر توش بود...




خیـلیـآ یـادِشون رَفتِه بود،چیــکارَن،اَمـآ اونجــآ مُدِل شُده بودَن...




هَر روز یِه کِشـور،با نَرم افزار هـآی مُختَلِف کـآر میکَردن...




بهَم تیــکِه میـنداختَن،تا تیــکِه دار بِشَن...




هَر فـُوشـی که توی جَمع نمیـزدَن اونجـآ راحَت نِثـآر هَم میکَردن...




همـِه دیــن دار،ولی بـی دیـنی بیــداد میکَرد...




دَر آنجــآ همِه عاشِق،همـِه دوست،ولی دَر واقعیـت همه دُشمن،همه شِکَست خورده از عِشق



میــتوانِست فهمیــد،تَنهــایَند،آنقَدر که درباره مَطالِب هَم از جُملِه ای به نــآم لایــک استفاده میکَردند




ایــنجــآ سَرزمیــن مَجـــازی بــود،جــآیی کوچَک اَمـّا دَر آن عَجیـب تر از مـُوجدات فَضایی  پیــدا میشُد...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


سَرزمیـن مَجـآزی،جـآ برای حرف زیـآد داره،مَجبور نَبودَم امـّا حَرفامُو پُشت پَرده زَدَم،امیدوارَم بتونیـد حَرف های پُشت پَرده رو پیـدا کُنیـد(خودتون توی این سرزمیـن هَستید،بهتر از بنده آگاهیـدسَخت دانسـتَن حَتی برای چَند لحظه از سلول های خاکستری مغزتون استفاده میکنه،عَکس،وَقت زیـادی براش صَرف کَردم چَند روز تا به اون چیزی که میخوام نزدیک شِه و به سرزمیـن مجازی بخوره امیدوارم دوس داشتِه باشیـد،و"لایــک"(واژه ای بیگـآنه که وارد فَرهنگ پارسی گویان شده) نَکُنیـد،مورد پَسندتون باشِه...

جــآی خالیــمو با چـی مـیخوای پُر کُنی...

چـی شِنیــدی واسَم تعـریــف کُن...

فِکر کَردی هُنرمَندی،نه سیاه لَشگری...

تازه داری یادمیگـیری بنویسـی،بگیـری از رفیـقات دَرس...

یِه زَمـِیـن داری کـِه به دَرد کِشاورزی میـخوره،تـُوش بُرج بِساز....

بِه مَن میگن پـآدِشاه،تـُو داستـآنَمو بخـُون واسِه بچه هات قبل خواب

مـیگــی خـیلی تَکـی تُو دِل بُرو،فقَط میـری زیـِر ایـن و اون...

دَستــتاتــُو بِشــُور،قَلَمم واگـیر داره...

دُنبــال چی هَستـی،بِگـُو راهنمــاییت کُنَم....

خودَم ساختَمِت خُودَمم میشکَنَمِت...

نمیــدونی داستـان چـیه،الکـی قِصِه نَگو....

بِه مَن میگـی دَست خـُوش،مَن بِهِت میگَم خودتی...

میــگـم تو ایــن بـآغ نیســتی،چــُون اَهِل گُل نیســتی

مُخَم رَد دادِه به داشتِه هات...

نِگـآم به آسمون،خـُورشیـد کُجاست...

چَند تا دیگـِه میـخوای بِگی شـآخ دار بــی شاخ...

میــدوُنی که خیـلی وَقتِه خُودَم نیستَم...

وَقتـی ازَت نمیبیـنَم هیــچ حَرَکَتــی...

رَنگ ایـن زندگـی ،واسِه تو سفیـده،واسِه مَن سیـآه...

کَم بریــز،کَم بِپـآش،یکَم خودِت بـآش...

یه روز میفهمی چِقدَر بی تَوجه بودی بِهِم...

بـآشِه بُرو،نَه میـبَخشَمِت،نه حَلال...

وَقــتی دِلِت میگـیره،به روزایی که خُوب بودَن فکر کن...

نِگـَرانِتَم،هَرچـی بالاسَری بِخواد...

تا وقتی اِسمم روت بودکَسی جُرات نداشت بیاد نزدیکت،اِسمَمُ خَط زَدَم از رُوت دیگـِه،بُرو با هَرکی دِلت خواست...

وَقتــی تُو حَرفــآت جـُز دروُغ چیـزی نیـست چی رو باور کُنم...

ایــن جَنگ واسِه دُشمَنَاس...


برچسب ها: درک, انسان, خنده, سیگار
انـتظـار

میــدانِستَم،تَـهـِ ایــن جــآده ای کـِه میــرَم....



یه دوراهــی هَست...!




اَمـّا نمیـدانِستَم،کـُدام را اِنتخـآب کُنم...




میگـُفتَند:



سَمــتِ راســتی هـَمِه دَر انـتظار یــِک نَفَر هَستـَند...!



سـَمـتِ چَپــی هـَم همــِه در انتـظار یـک نَفَر هَسـتَند...!




افرادی که سَمـتِ راسـت را انتخـاب میکـَردند،انتـظار میکـشیــدَن تا بـآ اُو هـَم پیــمان شَوند...!




اَفرادی که سَمتِ چَـپ را انتخـآب میکردند،انتظـآر میکشیــدَن تا کسانــی که با او هم پـیمان میشوند،را به سمـت خود بِکـشانند...




اَفـرادی کـِه دَر سَمــت راســت بودَن،خــیلی کَم به میــل خود به ایـن سَمت آمده بودند...!



افـرادی که در سمـتِ چَپ بودَن،به دِلخواه خود به آن سمت رفته بودنَد...




خـیلی از اَفرادی که دَر سمـت راسـت بودَن انـتظـار میکشــیدَن،امــّا به دروغ...!




امــّا سـَمــتِ چـَپی هــآ قـَبل از کشیــدَن انتظـآر دیگـران را به سَمت خود جَذب میکردند....



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


به ظـاهـِر همـِه منتظریــم،به لفظ همه منتظریــم.توضیحات اضافه،حقیـقت اصلی،پـِسران دُختر نمـآ،و دُختران،هَرز رَفتِه...!

هـِه تَحـتِ فِشــآر،جــُلو مَن شـاهنـآمِه میـزاد...

دَرگیــر مَنــی،چیــکا میــخوای...!

چیــزی نیســت توی سَرِت جُز سَر تکون دادَن با بیــتِ داغَم...

رَپ اگـِه یه جــُور ساختـِمان باشِه مَن پــیشــَم...

تو پــای میکـروفــِنی،مـَنَم دارَم میکُنَم ضبط...

مــیــنویســَم واسِه اونــآیی که حَرفامــو میفهمـَن...

بُرو وَقتِشه بُکـُنی،جـیش بُوس لا لا...

مُهــِم نیســـت تَنهــآم بِذار...

هَــمـِه میــخوان با  مَن بُکُنَن پَرواز...

چَند سالِه با مـُوزیــکــآم تــوی تـِهران میــکُوبَم سآب بـُفِرا رو..!

نَدیــدی،مَن میگـَم ببیــنی دیدت وآ شـِه.....

وقتــی دیــر میــآی مَجبُورَم تَختِه گـآز برَم...

رویــآ شُده واقیــعت هام...

شـآیِع زیــآده ولی کُو اَسنــآد...

میــزنَم تو گُوشِت بَرق از سَرِت بپـَره..

پُشـتِ ایــن پَرده،اِسم دَستَ اندرکاران رو رُو میــکُنَم...

میــدان دیــد تــُو،تا دیــد مَن زَمیــن تا آسمونه...

خیــلی دُور شُدَم،نمیــتونَم بَرگَردَم...

لُپ کَلــام رو بگــُو..حاشیــه بَس...

تــوی مَنـجِـلاب دَستــُو پـــآ بِزَن...

با همیـــن قَلَمــی که تو دَستـَمِه،میــُکنَم جَنگ با همـِه...

چــی واسَت کَم گُذاشتَم...هــآن...چــِرا خَفـِه شُدی...

میــخوای به مَن بِرســـی،کــار و زمـآن میـبَره صَد سال...

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: صبر, حوصله, خنده, سیگار
کـُنکـور

تــآزِه اومَده بود دُنیــا...!



همـِه تَوجـُه خانواده روش بود!




یه جـورایی سَرگَرمـی خانواده بود...!




هَرکَس کُمَکِش میکَرد تا یه چیـزی یاد بگیـره،یکـی راه رَفتَن،یکـی حَرف زَدَن...!




قَبل از اینکـِه نوشتَن یادبگیـره،بهـش الفـبا رو یـآد دادَن ونقـاشی کشیــدَن...




چـُون اطرافـِش آدم زیاد بود،وچیـزایی که بایَد یاد میگـرفت رو یاد گِرفـته بود،نَذاشتَنِش مهدکـُودَک...!




سـال بعـد ثبـت نام مـَدرسِه،سال اولِ به خوبی تموم کَرد...!




چون پـِدرِش معلـِم بود،گذاشت سال دوم و سوم رو جَهـِشی بخـونه...!که اونام به خوبی گـُذروند...




از همه همسـناش زَد جـُلو....




دوران راهنمــایی،دَبیـرستـآن،هـُنَرستـآن هم هـرجـوری بود تموم شـُده بود...!




اِمـسال کـُنکـور داشــت،وَلــی بهـِش نمیـرسـِه...!




چــون روز مَرگِش رسیــده بود...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


آینـده هَر شَخـص رو نمیشـِه تغییـر داد،چـِرا میشــه،وَلی هم تو بایَد بخـوای هـَم خودِش،تقـدیـر(فیلم ها و کتاب های زیادی در رابطه باهاش ساخته و نوشته شده)چـیزیه که ما برای آرامـِش دِل خودمون زیاد ازش استفاده میکنیـم،که فِلان اتفاق بایَد میوفتاد(چه خوبِش چه بد)خودمون میتونیم با هوشیـاری بیـشتر مسیـر زندگـی رو تغییر بدیـم

تُو دُنبـال پَر باش،مـَن مـُرغِشو میـخورَم...

مَنَم اگِه مثـِه تو دُزد بـُودَم،اگـِه خـُدا نَبودَم،اِمــآم کِه بودَم...!

وَقــتی مَن گُـُلخونِه داشتَم،تو دُنبــال گــُل واسه عِشــقـِت بودی....

آرزُوت بــود بــآم بگیــری عَکــس،بگــی شُدی مُدِلیـــنگ هـِه زِکــی...

اصلاً نمیــتونی به مَن تکـِه کُنــی،مـِثـل بُرج پیــزا کــَجَم....

کــآش ایــنجــا بودی،مـَنَم بـاهـآت راحـَت بودَم...

فقــَط ایــن روزا غــَم میــخورَم،خـَنده میکـنَم هـَضــم....

مَن نیســتَم از اونــآش،که بودی تا بِحال باهـآش...

کَلاغ هــا تنـها دوستـآمَن مـَنو از شـَر نَترسون...

هَروقــت انداختَم تـآس اومَدِه جُفــت...

تو کـِه هَمَش میگــی از جـِنـس مـُخالِف،چـَند دَرصَد رای میگـیری از جِنس موافـِق...

حــآل کُنَم باهـات میـارَمِت بالا،حـآل نَکُنَم باهات لِهـِت میـُکنَم زیــرپــآم...

تــآ کــی میــخوای بگــی شمــآرِه یکــی به زور،نیســتی نَبــودی فقط بَلَدی زیــر میــزی پـآرتی بازی اِسکــی

خُودِتو بهـِم که میچـَســبُونــی،دوس دارَم،ولی اَهـلِش خیلی وقته نیستَم...!

بَدَنـِت شـُده بُوم،میکـِشَم نَقاشـــی....!

صـِدات باشـِه نــآزه،وَلـی دَرِد به روی همـِه بازِه

دُنبــآلِتَم مثـِه بازی دُزد و پـُلیــس...

تو کـِه نَبـآشی دورَم هَستَن چَندتا ذخیـره مثه باطـری،شـآرژَم میــکنَن واسه اضافه کـاری...

میگــی داری میــجَنگــی،با خـُودِتَم تویی که داری میگــی صـآحِب ایـن سَبکــی،مـُعتـآد بَنگــی....

حَرفــآم داغـِه،مِثــِه شَریــآن خـُونــِت....

میگــی کــآرِت مــُدِ،خیلـی وقتِه شـُدی دِ مـُدِه...

اون طَرف وقــتی تو میــخوابی،ایــنجا تازه شـُروع کـآرِه مَنِ...!

اِســکــی وَرزِش خــوبیــه،توهَم قهـرمـآنی تــُوش...!

دَستــآم به آســمون فقــط شـُد دِراز...!

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: خنده, عشق, تنهایی, زندگی
لذَت

بــازی میکـَرد با انـسان هایی که اطرافش بودَن...




توی ایــن بازی همیشــه سعی میکـَرد برنده باشـِه...!




بازی سـَختی بود...!




ولی چَند نفر بهـتر از خودش بازی برو بَلَد بودَن...!




چـَند بار بهـشون بـآختِه بود...




یه بــار حِسابی اعصابِش از باخـتِش خورد شـُده بود...




رفــت پیش بَرنده پُرسیــد:چـطوری تو از مَن بهـتر بازی میـُکنی؟




بَرنده پـآسخ داد:زنــدگی هَم بُرد داره هَم باخـت،از بُردِت لذَت ببَر،از باختت دَرس بگیـر واسه سری بعدِت...




تلاش برای بـُرد خـوبه،ولی نه به هَر قیمـَتی...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


زنـدگی همـچون پـآزِلی میـمونه که اگه چَند بار خوب بتونی حَلِش کُنی،بازَم بهم بزنن پـآزِل رو میتونی کنار هم قرارشون بدی،مهم اینه راه و رَسم زندگی کَردن رو یاد بگیـریم،همیشه یه نَفر(یا چندین نفر)از ما(از من)بهتر هست،از بالا دستیمون یاد بگیریم،بهـار لبخـند پَروردگـآر به اِنسـان ها برای نِشان دادَن اندکی از قـُدَرتَش.

یهـــو همـِه چــی حـَذف میشــه،حـَتی خــودَم...!

از مَن که گـُذشت،نوبت تو رسیــده...

جـُلــوت با پــُورشِه وایساد،خــُوب کَردی سوار شُدی،مَنَم بودَم سوار میشُدَم...

تَنهـــا کَسایی که نفهمیــدَم مَرامــِشونُ سیگــارَام بودن....

خــُوبِه سَقــف داشــته باشی،ولی غـَذا نخــوری...

میــرُویَد تَک بَرگ زَرد در بهــار...

به هرکــی گـُفــتی تو با مَن یه سال زنـدگی کَردی،دَمِت گَرم خوب کُردی....

مَن اونَم که تو تنهــاییات،تنهــات نمیذاشتَم...

اَفســـوس نَخــور از گـُذشتـِه تا بحـال چیزی عوض شده که برنمیگرده...

بــآشــِه تو خیــلی شــاخـی،ولی رو سَر گــآوی...!

انقــَد به پــآم نَپیــچ،لــِه میشــی زیر پــام...

همه چــی قــآطیــه،مــَن خـآرج...

میــخوای تَغیــیر سَبــک بـِدی،وَلی نمیتونی بشی مثل من صاحب سبک....

وَقــتی حَرفی نَدارَم بِزنــَم،دِقت میکنَم....

دوس دارَم بِرَم یه جــای دور،خــُودَم باشَم و قِسمــَت....

دوس دارَم نوستـآلژیاتو بدونَم....

نَکــُن انقــَدر دِخــالَت...

ایـــنــآ اَشــک نیســت بــآرونــِه...

تو کــِه آرومــی،ولی از داخــِل داغــونی...

کــی رو میــخوای،کـِه مَنــُو نمیــخوای...

نِگــآهــآمون به دُنیـا باهم فرق داره...

به خــُودَم مربــوطـِه نَـه کَسی...!

میگـِه گـَنِگه ولی بیشتـَر گـُنــگِه...

گــُلی واسـِه مَردُم نه مَنـی که کـآشتَمِت...

منتظریــم که بیــایی...


برچسب ها: زندگی, خنده, سیگار, تنهایی
پَروردگــآر

دور هَم بودیــم!



دور هَم بودَن...!



هَرکـی یه گــوشِه کــار رو گِرفـتِه بود...



یکــی ظَرف میشــُست،یکــی معرفـی میکَرد،یکـی پَذیـرای،یـــکــی...!



هَرکی مَشغـول یه چیــزی شـُد...



هـَرکـی با یکــی داشت حَرف میزد و چَنـدین مخاطب...!



بحـَثا همه داغ و به روز...!



از همه چــی گُفته شُد،از همـِه جــا...!



مهــمــونی خــوبی بــود...!



فقط حیــف سـُخَنرانان،از پَروردگــآر چیــزی نمیگـُفتَن...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


تــوی یه مهمـونی خـودمــونی معمولاً از همه چـی گـُفته میشـه،جـُز یه چیــز،متاسفانه بُزرگان مـا نمیتونن بخـوبی شـَرح بدَن این واژه رو،امیـدوارَم وقـتی صاحـب فرزندی شُدیـم،توانایی اون رو داشتـِه باشیـم که علاوه بر بحث های مُختلف و برآورده کردن نیاز های زندگیش،بهـش یاد بدیـم وظیفه اصلی زندگیمون رو،در رابطه با عکس:شاید از دید و نِگاه اول خیلی بی ربط به نظر برسه،امـّا اندکـی تَفکـُر و تامل لازمه که معانی این طراحی رو فهمـید،این روزهـا مخصوصاً نَسل جدید،بیشتر با وسایل الکترونیکی سَرگَرم هستند،تا مهمونی یا و شیطنت های دوران کودکی(بازی گوشی های بچگانه)وهمچنین محبث اصلی که بهش پرداختم(یادگیری معانی پَروردگار).میگـَن بچه های این دوره زمونه از هوش زیادی برخوردار هستن،ولی در آینده خواهیـم دید که در اداره زندگی بامشکلات بزرگی روبه رو خواهند شُد،زیرا در زمان آینده ماشین آلات صعنتی جای اِنسان هارو میگرن.بیایم این هوش رو در راهی به کاربگیـریم که نتها برای خودمون سود داشته باشه بلکه برای فرزندامون هم در آینده سود داشته باشه.

مَن دوس دارَم رِقابَتُ با دیــد سَنجیــده...!

بَد شــُد واسط،حـــآلِ مَنَم بــَدِ...

بـِهِت اهمیــّت نمیــده،توهَم که مثـل خودشـی...

خــیــلی وَقــت نیســت،ولی مَن زیــاد پیــر شــُدَم....

میــخوام آتیــش بگیــره،ولی بدون آتیــش...

چــِشامــو ببیــن،مثــِه ذهنَمــِه وضعیــتش،ولی با این تفاوت که اون معلوم نیســت...

خــآک تو سَرِت،بــَد بـَخــت...

تمــُوم شـُدی واسَم،مِثــِه سیگــآر،بخوام میکنَم یکــی دیگه روشَن....

کُلاه مَنو میــذاری سَر میگـِی با ژستــَم حال میکنی....

ایــنا هَمَش امتحــآن بود،خواستَن ازَت امتحـآن بگیـرَم...!

تــو هَم جـَمعِ جـَمع هارو دوس نَداری....

دوس داری بِشــنوی،پـَس گــوش کُن...

قَبلاً هَر حَرفی زدَم،اَلان دارم بهشون عَمَل میکـُنَم....

تــوی طـُوفــآنی که اُومــَد،عِشقا مــُردَن....!

پُرسیــدَن اَزت بهـِش فکـِر میــکنی یا نه،با لبخنـَد بگــو یه تَجـرُبِه سَخت بود بَرام...همیــن....

مـَنــُو بِبَند به تَخــِت،شــُروع کــُن...!بیا روم!

چِشـــماتــُو به هَم میــدوزَم،چــِشم چـِرون...

میــریــزَم واسَط پیــک،تو کـِه گیــجی،بگــو نَـــه....

ایــن حَرفــآ رو بِفهَم،دیگــِه بچـِه نَفهَم...

صــِداش میــاد بِه گـــوشِــت،مثــِه بــُمب...

حــَتــی ســـِکــــســِه هَم دیگـــه بَند نمیــاد از روی کــآر....!

تــو شایَد سَعــی کُنی مثـِه مَن باشی،ولی مَن مثـِه هیچــکی نیســتَم...

صــِدات هـَنوز نَشُده شـیــش،بــِزَن بازَم سیگــآری حَشیــش...!

زَخـم زَبــونی که به مَن میــزنی،عــادی شـُده واسَم...!

کـــار کَردَن شــُده سَرگَرمیــم...!


برچسب ها: خنده, قهقه, تنهایی, درد
پـَروردگــآر

دوست میداشت،یادَش باشَند...



در همـِه حــآل...!



در همـِه جــآ...!



فَرق به حالَش نمیکـَرد،یادَش باشـی یا نَه...



کَسی ندیــده بودَش...!



امــّا سـُخَن فراوان در رابطه با او...!



 از خــوبی هایَش توان سُخَن ندارَم....!



از بَدی هــایَش که بخواهَم بگویَم،بـَدی دَرکــآر نبــود،اگـَر میگـُذاشتَند،اِنســآن های نانَجیــب....



داده بــود،امــّا زمانَش که میـرسیــد،میگــرفت...!



تنهــآ بــود...




ولی هیــچ چـیــز را تَک نیـآفَریــد...!




به فِکــر همـه جــای کـار بــود...!




اَمّــآ کَس بـه یـآد پـَروردگــآر نبــود...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



بـآ مَن صـِدایَش کــُن،آرام میشــَوی انقـدر آرام که یادَت میـرود چه کَسی را صِدا زَده ای،وقــتی تمـآم هواسَش به توسـت تو گَرم بــازی با معشــوقـِه اَت دَر تَخت خوابــی...یــآدَت باشَد.

توی چـِشات،یه لَکِه هَست به اِسم ننَگ...

به لبـآم،لَبخـَند بِزَن،غمگیــن....

خواستَم حَرف بِزنَم از حَقانیت،گـُفت گـُوشِت رو میذارَم کَف دَستِت....

افکـآرَم سـُوخت،ولی باز میگـَم....

جــای حَلــوا،توی فاتـِحَه اَس...!

دَرسِت میــدَم تمـآمِ کـِتابیه که نخَونده اَم....

زیــر پــُل،با جـَون های مُرده به سیــخ دارَم میـرَقصــَم...!

مَنیــجِر اختصاصیت کـآر میگــیره واسَم،مَن میکنُم رَد...!

حــالَم بَد بـُود،بَدتَرِش کَردی....

داره دَم میکــِشه چــآیی زندگیـــت...قـَند یادت نَره...

به طَرفدارات ننداز،بدون طَرفدار هنوز اَوّلَم..

بــآ وجــود نَفــت حَق کشـَورَم تبعیــض نیســت....

وُجــودَم آرُومــِه،شـُده قاتـِل افکـآرِت...

پــیــآنُوم کــُوک نیســت...ولی بازَم صِداش تَکــِه...

میگــِه ســُوخــتِه،زیــرِش رو خـآموش کــُن...

انقـِلاب کَردیـــن،خــودتون شدیــد خَلاص،مــآ همـِه آس شــُدیــم زاپــآس...

میــکسَم کَردَن با تَکدانِه انگــُورُ و یه بـُطر الکــُل...

پــُف داره بَدَنِت،مثــِه یه بَسته پـُـفَـَـک...

راهت به قبر و سنگِ گرانیت می رسه!

ایـــن کیـــه داره جــآی مَن دَستتاتو میگیــره،خودَم دیدمِت باهاش...!بهش میگی داداش!

دِلِت دَرد میگــیـره،موقـِعه بارداری...

آیـَنده اَم خـَراب شُد،از وقــتی تو بـآ مَن بازیــت گِرفــت...

بـِه کــی دِل بَســتی،به تَنهــایی...

چــَندتــآ خــاطِره رو میــشه بدون مَن رَقَم زَد...

بِزَن حَرفِت رو حـَتی وقــتی توش سـُودی نیســت واسط...

ایــن بــآر منَ به ســآزِ خــودَم میــرقصَم،تو فقـط نگـآه کُن...

میــخوام چـِشمـآنَم به چـِشمانَت دیگــَر نیـوفتَد...

حـَرفــَم توی مـاشیــن استـریــو،قــَبل از اســتدیــو....


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, آخرت
احترام

همیشــِه بهـِش توهیــن میکـَردَن و اون چِشـمهاشو میبَست روی همـِه چـی...!



سَـعی میکـَرد،سـآکِت باشه...



کمـتر خودش رو توی دیـد بیـاره...



 همیشـِه میگـُفت،میــتونه از هَرچیـزی بگـذرَه...!



مَنَم دیـده بودَم که داره میگـذره،ولی این بار داشت از خودش میگـذشت...



یه روز انقـَد به بی احتـرامی هایی که بهـِش کَردَن و با احـترام برخورد کـَرد که مجبـور شُدَم دَستاشــو بگیــرَم....



بیــارَمِش یه گــوشِه بگـَم چـِرا این طوری هَستــی تو....



بَرگَشت گـُفت،این روز یادت باشـِه،من یه روز جواب این احترامی که گُذاشتَم میبینَم...!



گـُفتَم باشه،امیـدوارم همینی باشه که تو میگـی...!



چـَندسال که گذشت،مَدرَک دکـُتراش رو گـِرفــت،از اون روز به بعـَد!



همـِه به اجـبار،یا به دلخواه خودشون بهـِش احترام میگذاشتَن....


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


ایــن روزا سَختِه احـترام گُذاشتَن،سـَختِه توی جـَمع طوری برخورد کنی که راجبِت قضاوت نکنن،نمیدونم شاید اشتباه باشه احترام گُذاشتَن،بعضـی وقتا لازِمه این احترام رو شِکَست ولی برای چه کَسانی شِکَست؟وبرای چه کِسانی نِگه داشت؟

ایــن اتفــاق هایی که افتـآد اصلاً دوس نداشتَم...

رو همه چــی تاثیــر گُذاشــتـَم،حــتی سَنگ...

دارَم توی تَب میســوزَم،آب روی آتیش نَریــز...

خیــلی دِلَم میــخواســت،ولی یه ذره دِلِت نَخواست...

تمــُوم دِلخــوشیــم به نوشتَن بود...

تــُو رو هَر روز میـبیـنَمِت...!حـَتی وقــتی که نمیبیـنَمِت...

وقــتی همه راه هــا بَستس هنــوز یه اُمیــدی به نــُور هَست...

میگـَن خـُدا تـَهِ هـَرچی بَخشنده اَس،پــَس میبخـشِه همه اتفاق های بَدُ...!

تــو واسِه مَن مِثـِه یه پیــآده رویی که هر روز اَزَت رَد میشَم....

زِکـــی،تو دیگــه چـه آدَم نفهمــی بودی...!

چقـد داد و فریــآد میــکنُی،یکـَم ببـَند گـآلِه رو...

بخــوام بگیـرَمــِت،میگیـرَمـِت،نخوامم که بحـثِش جـُداس...

زمــآنی مینویسـَم توی کـَلِه تو هیــچی نیســت که بخوای بنویسی،فقط بایَد از دیگـران کـُپـی کـُنی بعد بری یه جــآ بگیـری پیســـت کُنی...

مـَنطِق چیـزیه که هَردو اَزَش دَم میــزنیــم،ولی نداریــم هیچـکدوممون...

مــمــنون از ایــنکه همیشــِه باهـآم بــودی،حــتی مــوقـِع نابــودیــم...

دَرگیــر،گیــر دَری...

توخـودت چـِشم داری،چـِرا حَرف دیگـَرون....

بــهـِت شـَک میکـنَم،شـَک همیشه بوده...

چَندتا رازبَـقــآ دیــدَم،گــُفتَن نَســلِت مُنقَرِض شـُده...

میشــِه به ایــن زنـدگی،مَعنــی داد....

برای رام کَردَن هَر اَسبی باید وقـت گُذاشت...


برچسب ها: خنده, سیگار, قدم زدن, تنهایی
آقــآ

خیــلی کار میـکَرد...!



با اینکه سِنِش کم بود،صداش میزَدَن آقــآ...!



نمیدونَم حِکمَت این آقا چـی بود...!



ولی میگـُفتَن دَرس رو کنار گُذاشته،تا خَرج خانواده اَش رو بدِه...!



وقــتی باهـاش حَرف زَدَم...



انقـَدر پُخـتِه حَرف میزَد که فـِکر میکردَم سِنِش باید خیلی بالا باشه،ولی ظاهِرش نمایانگر سِن کَمِش بود...



همکـاراش صداش میـَزدَن اُستاد کـار...!با اون سِنِش چندتا شاگِرد هم داشت...!



کَم کَم داشت باورَم میشــُد که چـِرا بهِش میگَن آقــا...



طوری که تعریــف میکردَن،صبــح قبل از اینکه آفتاب بزنه میــره سَرکارِش...!



شب با دَست پـُر میــره خـونه...



پــُولاشــو هنوز که هنــوزِه میــده دَستِه مـآدرِش که خَرج خانواده رو بده...!



دارو های مورد نیاز پـِدرِش رو فراهم میـکنه براش...



داداشَش رو فرستاده مَدرسه تا درس بخونه،وخـواهرِش دانشگــآه!



مـَن که فـِکر میــکنَم کَلمِه آقــآ برازنده اَش بود...!



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


حَرف از آقـآ شُد یکَم دَردو دِل لازمِه،میـدونَم که همه چـیزایی که بایَد بدونی رو میــدونی،اگـِه روزی قراره بیــای مــُراقِب مـآدَرَان و پِدرانِمـآن بــآش،گـُناهـآنِشان را به پـآی مـَن بگُذار،شایَد مـَرا بخشیــدَند...تـــوضیـح ندارَم واضِح تَر از مُستَنَد زنده!

همیشــه از راســت دروغ بگــو...

دیشــَب صاحِب یـک فَرزَند شُد،دَرخانه عِفاف...

مثـِه ماه میـدرخشــی روی زَمیــن...

تَرانِه هــآمو زِمزِمِه کُن...

پیشــَم نمــون،به تَنهــایی عادت دارم

به دُنبــال چند حَرف صادقانه دَر کتاب ها...

گُناه نیســت،خونَم بیوفته گَردَنِت...

بگــو همیشــه چَند نَفر مثـل مـَن با تو مــآ میشه...

چَند تا سِتاره تو آسمون داری...

نَگــو که میگـَن گُفتـَنی هارو...

دِل واسِه کی میـسوزونــی...

بــهت نمره بالا میدَن اگِه چیـزایی که نمیبینن رو بگـی،صــفر...

از قدیــم زیاد میگَم،شایَد به روز نیستَم...

چِشامـو میبندَم،شاید توی خواب تورو ببیــنَم...

ایــن کُلاه که سَرمِه واسِه ژِستَمِه،نه کارِ تو...

نمیـفهمــی اصلاً من چی میگـَم...

تــوی گـُوشَم،داشــتی از خـآطراتِت باهاش میگـُفتی...

سـآده ایــم،ولی خِنگ نیستیــم...

این شَبا داره سَر میشـِه بسَـختی...

بی ادَب باراومدَم ولی ،یآد گَرفتَم اَدَب داشته باشَم..

خیـلی روزا دوس داشتَم کنارَم بایستی،امـّا نیســتی....

عمـراً دلَم برات تَنگ بِشـِه...

به ایــمانِت شَک دارَم بی خــُدا...

حَرفِت حَق نیســت ولی چون حَرف توء باشه حَـقِه...

خـیلـی هـَوا سَر صُبحـا روشَنِه...

نــور چِشامــو از خـورشیــد تامین میکنم نه لامــپ...

خودم شعر میگَم،خودم میخونَم،خودم ناظر ضبطم...خودَم اَرتِشَ رَپیــَم...

منتظریــم که بیــایی...


برچسب ها: خنده, منتظریم, عشق, قلیون
فَقر

داشــت خــآک میــخورد...!



کاش فقط خاک میــخورد...!



خـورشیـد،بارون،سَرما،گَرما به کِنار...



اصلاً ازش نِگه داری نمیکـَردَن...!



نمیــدونَم...




شاید اصلاً مهم نبَود دیگه...!



چیــزی که اگر تو مـوزه های خارج از ایـران بود



بایـَد هِزاران دُلار برای دیدَنِش از پُشت شیـشه با مُحافِظَت لیـزر پَرداخت میکردی...



اعتـبارات کِشوَرَم،وَطَنَم داشت حِسابــی خـآک میــخورد...



اگه میـدُزدیدَنِش اَنگُشت دُزدی به سمتشون بود،امـّا حَدِاقل میدونستَن ارزش این اشیاء گِران بهـآ رو...



تا وقتـی که نَزدیـکمونِه قَدرِش رو نمیدونیـم...!



وقـتی از دَستِش میـدیــم اَنگُشتِ گـِداییــمون رو مثــِه یه اِنسانی که فَقر داره از سَر و کُولِش بالا میـره به سمَتشون دِراز میکنیـم...



که باز داشتِه باشیــمش،تازه میفهمیــم چه چیـزی رو از دَست دادیـم...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


بازَم از ایـران گُفتَم که داره توی یه فقر دَست و پـآ میزنه،هَرچی هَم دَست و پا بیشتر میزنه،بیشتر میـره پایین،متاسِفانه مَرگ تَدریــجی داره گَریبـان گیـر همه ی ما میشـه،مـوزه های خـوبی داریـم که فقط از اشعار و نوشته ها نگه داری میکنند،از کُتِب اعراب که وارد فرهنگ ما شده،کـآش یَکَم فقط یکَم به داشته های خودمون اهمیـّت میدادیم،عَکس،معـنی زیادی نَداره خودمون میتونیم براش معنی پیدا کنیم،یکیش خـآک میـخوره...

زائو خَبَر کنیـــد،دَر حال زائیدَن قافیــه هَستَم....

این کَلَمات مَغزَمــو خَستِه میکنه...

عَرب ها چشیــدَن طَعمِ آزادی،با پــول نَفتِ ایـرانی...

جــآمِعه شُده مَعدَن صداقَت...

دارَم میکنَم شـُروع تازه...

ریــخت رو فَرش،جَمعِش کُن با دَستمال...

دُنبال اِسانس با بــوی مَرگ...

قِصــِه مَن،با نام خودَم شُروع میشه...

یک بــُوم،دارکــوب بـُکوب...

گیــر کَردی مثـِه خــَر تو گِـــل...

از شَب و تَنهایی با سیگـآر بودَن حَراس دارَم...

چه نویسَنده ای،از تَوَلُد تا مَرگ رو مینویسی...

لَحـظه هاییَم که باتواَم دیگه مَنو اِرضا نمیـکُنه...

کـِرم طُعمـِه ماهــی گیـراس...

کَم کَم دارَم،نَم نَم میبارَم...

فِکـر ایـنَم جیــب رو پُرکُنَم،خالی...

مَغزَم مِشکــی،قَلبَم سفیــد...

دوس دارَم این راه رو تا آخرِش بجَنگَم با کَلمِه ها...

سُنَت ها ما رو به عَقَب هـُول میدَن...

مـُهرِه سـُکـوت روی زَبـونَم...

صِدای پیـانُوم کَردِه تو رو حِسابی داغـون...

زندگــی یعـنی نَخوردَن مَن،سَهَمم گیــجی...

وسط پَرانتِز ضَرب و جَمع میشه،دُنبال رادیکال نَگَرد،که زیرِشیم...

خیـلی از مَردُم تا دَرکَم کَردَن،تَرکَم نَکَردَن...

حَرفـای صـآدِق هـِدایَت شده،آوازه کـآرِت...

چــایی هَمراه با سیگـآر،چه طعَم زیبـایی...

تو لِباس عــادی دَم از سیـاسَت نَزَن....

با اینکه باکـِره ای ولی هَرزه ای

تا اومَدَم توی ایـن دُنیـا یاد گِرفتَم باشَم مَردُم دار...

داسـتانِت راسـت بــود...

از هَم به سادگـی رَد میشیــم...

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: خنده, قدم زدن, عشق, فقر
سیگــآر

یه روز بَرگَشت گـُفت میـدونی چـِرا مَن سیگـار میکِشَم...



برگَشتَم گفتَم آره دیگه حتمـاً مُده...!



گـُفت نه داسـتان داره...



گفتَم میخوام بِشنَوَم...



گـُفت نمیدونَم از کـُجا شـُروع کُنَم...



فهمیـدَم یه چیـزی حِسابی اذیـَتِش میـکنه...



گُفتَم نمیخواد توضیــح بــدی...بِکـِش راحَت بـآش...



گُفت تو فـِکر کَردی مَن نمیخوام نَکِشَم...!



گُفتَم پَس چِرا میکشی...!



گُفت نَکِشَیـدَم،گـُفتَن یه چیــز دیگه میـکِشه...کشیــدَم گُفتَن معـتاد شُده..



امــّا کـَسی نمیدونه چِرا میکـِشَم...



چــی میکِشَم که سیگــآر میکـِشَم...



چــیزی نَداشتَم بِگَم ســکوت کَردَم...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


تا راجِب چیــزی اطلاع دقیــق نَداشتیـم راجِبش نَظر نَدیـم،دَست گِرفتَن برای دیگـَران،دَست گِرفتَن برای خودمـان رو پیش رو داره،هَرکَس زندگـی شخصیـش به خودش مَربوطه نه حریـم دیگران تجـاوز نکنیـم،عکس پـآکیـزگی کَثیـف...

مـَن هـَرکاری میــکنَم،نَداره توضیــح...

فَندَک واسِه سوزُندَن خاطِراتَم خالــی شُد...

مَن شـآهَم تو هَم هَستی سَربازَم...

نَخــور ایــن پـُولا نَداره خـُوردَن...

آروُم تَر از شــَب...

روزآی خــوبِت رو نَده از دَست....

بـِزَن گــُل،بــُرو فَضا...

حالا بـُرو بِتَراش واسَم دُشمَن...

عیــنَک میــذارَم ببیــنَمـِت در سایـز خـُودَم....

توی ایــن دُنیــآ هیــچکَس نیــست عیــن مَن...حتی خودَم...

دَســتت از پــآت رَد شُد...

مـَغزَت کـُجا داره میـره قـَدَم زَنان...

رِقابَت بیـن مَن و تــو،یعــنی مَن بازَنده چــون بودی تـــو...

خیــلیـآ شُدَن بیــرون از زندگــیم،مِثـِه تـــو...

کـَم از ایــن حاشیــه ها بِساز...

حــَرف گـَنگ نَزَن کلاً بِزَن عادی حـَرف...

توی فـِکری،یا فـِکر تــوتِه...

اون کِه میگـُفت از من قـَوی تَره فعلاً خورده زَمیـن...

قـَبِل حـآمِلگـیت فـِکر پیش گیـری میکَردی...

تـــوکِه بِلـُوف میــزنی هَستــی مــآیــِع...

داری ریـــز میشـــی زیــادی مونــدی جــا...

کــاری پیــش نمیــبری با ایــن رفـتار...

بیــن مَن و تـــو تـوی صـَحنِه کـُدوممون روی تریـبون شده بَرنده...

دیــروز گُذشَت اومد فَردا...

گــآز بده انگــار پُشت ماشیــنی...

خـــودَم شــآخ تَر از همــِه مُدلِآی خــآرجــی...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
برداشــت

اَز صــٌبح تا شـَب کار میکــَردَن...



شـَب دُعــا نَزد خدایـِشان...



یه لـُقـمِه نون...



یه خــواب راَحت...



روز بعَد همه با صدای خـُروس بیدار میشُدَن و دَست به دَست هَم میدادَن تا کاراشون زودتر انجـام بِشه....



یکـی گـآو ها رو میـدوشیــد!



یکــی تخـم مـُرغ هارو جـَمع میکـَرد...



یکــی گـُوسفـَندا رو میــبُرد واسِه چـِریـدَن...



خــآنومـآ مشـغــول دُرُست کَردن،ماسـت،نون و غذای ظهـر میـشُدَن...



روزهــآ میگـُذشت،تا نـوبَت به برداشــت زمیــن شــُد...



زَمیــن رو به سـَختی برداشــت کَردَن...!



وقــت وقــت فروش محـصول به تـُجــآر بـُود...



قیـمـَت دَستـآن کــآریــَم خـــُوب بــود شــُکر...!


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


توضیـحات متن،اول ایـنکه دوس داشتـَم پایانِش رو بـَد تموم کـُنَم امـآ دِلَم نیومد!خوش به حال بچه های روستا،همچنین کشاورز ها،زندگی ساده ای دارَن به کـَم قانِع هَستَن،همـِه مَرد،همه زَن لقبشون بهشون واقعاً میاد،همه کاری،بدور از حاشیـه ها،امـّا چه انسـان های کثیـفی هَستند کسانی که مـُفت خریداری میکـنند و به قیـمت بالای پنجاه دَر صَد سود به فروش میرسانند،همچنین کسانی که کار با ارزش کشاورزان رو با مِنت خریداری میکنند و دَست به دَست میچرخونند تا یه کارخونه دار به قیمت بالا تر بخره...اکثـَر ما اِنسان ها مَدیـون چنین انسان های پـآکی هَستیـم،به یادمـآن باشَد روزی که دَست به کار شُدیـم وُجدانی برای ایـن قِشـر از جـامع در خـود داشتِه باشیـم...امـّا عَکس کـُلی حَرف داره نمیتونم توصیفِش کنَم...

کــوه خیــلی بـُلَند تر از آدمـَاس...

هــنوز داری میــخندی...

یــِه مُشت اســکول شایَدَم اُمـول...

بچــِه های خیــابــونی،فقط گــِدا نیســتَن...

آرامِشِت برای کـی مــی ارزِه...

تو ایــن دُنیــآ،ســآکت بمــون بهـتره...

چیــکاره ای،بازَم میخوای بگــی از خوبیــاش....

دِلت برای دِلِش نسـوزه...

یــَواش یــَواش،آروم آروم....

از مَن خجــالَت نمیکــشی از بزرگ ترا خجـالَت بکِش...

داغــِت میــکنَم،بمــونه جــآش...!

ســَفر که میــری،با جیــب خالی نَرو...

انقــَد مَست کــُن،تا راســتشو بگــی...!

میــدونی که غیــریــتی نیستَم دیگه روت مثـِه سابِق...

به بزرگیـــم،میبــخشَم بچـِه بازیـآت رو...

دوس داری کـنارِش باشی مثـِه سابِق...

تو که میگــی باهاش نخوابیــدی،چطوری حـاملِه ای...!

همـِه تَنگ،ولی تو گــُشاد بپــوش...!

دِلــِت کــاری با اون چیکــار داره...

تو نگــآهِت،غَــم دیــده میشه...

به ضــَرب آهنَگِ حــَرفَم،کــَر شــُدی...!

چـَند تا یادگــاری داری ازَم...

میــخوام یــآدت بِدَم،دانـِسته هامــو...

کــآرِت چــیه،بیکـــآری...بابا چه کــاری بهتر از این...

مــَن یــِه گـــوشِه،تو با اُون...!


برچسب ها: سیگار, ورزش, خنده, کشاورز
پلیس

داشـــت شـست و شــو میــداد...



کــُلی هَم شــوق و ذوق داشـت...



که میــخواد ببَرَتِش بیــرون...



تمیــز که شــُد،خــُشکـِش کَرد...



حــالا وقــتِش بود که خـودشو مـُرَتب کُنه...



کـَم کَم داشـت زمان بیـرون رَفتَن نَزدیـک میشـُد...



رَفــت بیــرون گـُذاشـتِش روی صـَنـدلی جــُلو ماشیــن...



اولیــن چــهار راه نَه،شانس آورده بود...پُلیسی نبود...!



چـهار راه دومم به خیــر گُذشت...



چهار راه سوُم زَدَنِش کنار،آقای پلیس خواهِش میـکنَم...



همیـن یه بار جریـمه کنیـد،امّا ماشیـن رو پارکینگ نبرید دیگه...




قـآنون واسه همـِه یکسانِ آقای محـتَرَم...



شـُما نبایـَد حیـوانات رو با خودتون توی خیابون اونَم باماشیـن روی صندلی جابه جا کنیـد...



حالا همیــن یکــبار..



نخیــر ببریــد پارکینگ ماشیــن رو...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


به حیــوانات بیشـتَراز انسـان ها میـرسیـم،به حیـوانات بیشتر از انسان ها مُحِبت میکنیم،برای حیـوانات خرَج میکنیـم،جای اِنسان ها را در زندگیـمان گرفته...به یاد داشتِه باشیـم که حیـوانات حیــوان هَستَند،امـآ اِنسـان ها نیـاز های بیشتر به یک دیگر دارَند...

مار که تو آستیــنت نیســت...

بگــو ببیــنَم بَرنامه اَت چیــه...

به یــآدش بــاش...

به چـِشای خودَم اعتمـآد ندارَم،چه برسَه به دَستای تو...

وقــتی رو زمیــنی چـِرا دَم از فضــا نوردی میـزنی...

مَرگ واسه هَمَس...

به دوستــات دوســتی بیـآموز...

دیگــه به من نگو دوست،چون دُشمـنی...

میــمیــری،واسه کــی...!

اگـِه خــوردنـی بود،همه جا یافــت میشـُد...

چـِه وقــتی،بهــتر از اَلان...

لحظــه ها داره رو دَستت میگــذره...ببیــن...

چــِشــآم ســَبز تَر از باغ خــونه اَت...

مــَجنون دُنبــال لیــلی تو کــلاب...

به گــوشَم میــرسِه بعضـی حَرفا...

فعالیــتامون زیــرزمیــنی،توی بــُرج...

تبلیــغات نیــاز نیســت،میشناسـَن همه مَنو...

تاریــخ میــره جــُلو،برنامه ریــزی کــو...

میگــی مَســتی،ســَر خودت نیســتی...

دَستــاتت رو به آســمون ببـَر...

منتقــد انتقـآد میـکنه...

به روز شُدیـم،شَبــا...

مهم نیســت چه شده،مهم اینه چی میگذره...

دوس دارَم گـریـه کــُنی...

جــِدی بگیــر زندگیــتو...

نــَتَرس از نحــسی اعداد...

همــِه رَپـــِرشُدَن ما هـَم گــوش کننده...

وانمــود کـُن آرومــی...

اَلِــف تا ی،هـِزاران کـَلَمـِه...

سیـندرلا هــَم که بــاشی،یه روز وا میـدی...

نظاره میــکنَم،منظره را...

زیــر نــور مــاه،به گـُذشته ات هم فــکر کــُن...

تَرسِ تو وجودتو حـِس میکنَم...

یه لحــظه فقـط به مشــکلاتت بخند...


برچسب ها: خنده, دکتر, عشق, مسخره
دکتر

داشت داد میـزَد...!



مثــِه ایــنکه خیــلی دَرد میکــشیــد...!



تا رفتیــم  توی مـَطب دکـتر کـُلی ازش خــون رفـت...



به خــودِش میـپیچــید...!



دُکــتر تا دیــدش گــُفت بـریـد سریــع ایــن دارو رو تهیــه کنیــد تا قبل از اینکه ببریـمش بیمارستان این آمپـول رو براش بزنَم..که آروم شـِه...



تَــه جیــبَم پـَنـج هـِزار بیشــتر نبــود!نمیدونستـَم بایـَد چیکـآر کُنَم...



یـکَم صـبر کـَردَم،دکـتر گـُفت آقـای محترم چرا نمیـرید پـَس...!



سـَرمو انداختَم پایین گـُفتَم،آقای دکـتر قضیه ایـنه...!



فکـر نمیکردم این کـارو کـُنه...!



گـُفت سریـع بدو ایـنو آمپـول رو بگیـر بیا ایـنَم پـول...



رفتَم توی راه با خودَم فکـر میکردم،مگـِه میشه همچنیـن چیـزی...!



توی ایـن دور زمـون امـکان نداره!



دارو رو گـرفتَم برگشتَم دادم به دکتر،توی همین موقع که داشت آمپـول رو میـزد به منشیـش گفته بود به اُورژانس زَنگ بزنه....!



سَر حَرفو باز کَردَم،بهـش گفتَم آقای دکـتر بفرمایید باقی پـولتون!گـفت نه بذار جیـبت...!



بیشتر تعجـب کردَم...!گفتم نه نمیشه،بگو چَشم...



ازش پرسیدَم چطور میشه آقای دکتر!



به آرامی جَواب داد،نجــات دادَن جـآن یه فـَرد وظیـفه مَنه...!



شایـَد مَنَم روزی بدون پــول باشَم اون مـوقع یه نفـر پیدا میشه به داد مَن برسـِه...!




بعد ازمنتقل شدن به بیمارستان و باقی کارا...!



دو روز بعد رفتیـم پیش دکـتر پــولِش رو پـَس بدیـم...!



دُکتر تعجــب کَرده بود...!گـُفتَم چیــزی شده آقای دکـتر...!



برگـشت گــُفت فکـر نمیـکردَم پــول رو پَس بیـاریـد...!



با لبـخند جــوابشو دادَم پــولی که شما به ما دادیـد باعـث شد جــآن ایشون رو نجـآت بده!



دلیــلی نداره پــول شمــا رو که حـَلالِ کـَسی بـخوره..حــَتی اگـَر دزد باشیــم....


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


دو حـَرف در مـَتن بالا گوش زَد میشه،وچـَند نکته یادآوری،امیـدوارم بتونیـد پیدا کنیـد،راسـتی وقــتی روز خــوب میـآد کـِه بَدی نبـاشـِه،مـگِه میشــه،سعــی کنیــم به نـوبـه خودمـون خــوب باشیــم...

زیــآد حـَرف که میــزنی میــشی وِراج...!

دَستت راســت نیســت،خـَط کـِش بـِذار...

محــدودیــت،ساخـتَن جـِنس بهـتر...

سـِتاره فقـط دنبـالـِه دار نیســت...

نیــازی به جـِنـس اصــلی نـَدارَم...

زَنگ زَده دوســتیــآ....

از دیــوار مـَردُم بالا میــری،بـهت میگـَن دُزد...

گـــُرگ نـَمــآ،تو پــُوست آدَم...

پـَرنده پـَرواز میـکنه تو قـَفَس...

بزرگــی به اَدبِ نه عـَقـل...

یـِه رَم و چـَند صـد گیــگ فیــلم پــ ُ ر ِ ن...

مـَعرِفـَت توی جــوی آب....

بــِسوز تــو آتیــش جــَهَنَمــَم...!

داروی ضِد بـاروری،زیــآد خــوب نیســت...

قـَدَم زَدَن تو خیـابـون کــارتِه،چه شغــل شریــفی...!

پـُرسیــدَم مدرسـِه میـری،گـفت نه کــار میـکنَم...

به قـَلَمم اعتمــآد کـُن،تـُند میـنویسـه...!

بآزَم میــگی تو خــوبی...!

دَم از دیــد بــاز میــزنه ولی چِشاشــو بَستـِه...

وَرزِشکــار نیســتَم،امّا کـَمر بـَند سیـاه دارَم...

ســَربــاز،بدون لـِبـاس رَزم...

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: زرشک, خنده, کوه, ورزش
عشقـــت

بعـَد از چـَند تـا بوق جـَواب داد!



اَلو،سلام،سلام بفرماییـد...!



هـیچی داشتـَم شماره میگـرفتَم،شماره شما هم توش بود...!



خب امـرتون...!



خـواستَم صداتـو بشـنوَم...دوستت دارَم،بای...




الـو،الـو....بـوق بــوق....



بعَد از چـَند دقیقـه پـِسَرَک،یـادش بخیـر...!



دختـرَک،منتظرت بودَم کاش قـطع نمیکـردی...!



بعـَد از چـَند روز اِعلامیــه پسـَرَک توی مـَحَل دختـرک...



دُخـترک،نفـرآخر و هنوز سـَر قبــر پسـَرَک...هیـچ کَس نیســت جـُز مـَن و تــو...



حالا دیــگه تنهــای تنهــاییم...پــاشــو لطفاً دِلـَمو نَشکــَن....



پــآشو لعنـتی پــآشو...



بـَعد از سه روز،یه نـآمه واسـِه دختَرک...!



سلام،میـدونَم الان که اینو میخـونی مـَن نیســتَم...



میـدونَم وقـتی مـَن میمیـرَم میـای سـَر قبـرَم،گـفـتَم اینو بهـت برسـونن...!



دِلــتو اگــَر شـِکَست...غــرور مـَن قبــل از تو شکـَست...!



این حـَرفارو میزنَم چون دیگه نیستَم که بهـت گیـر بدَم...روت حـَساس شـَم..غیـرتی...بگـَم این کـار بُکن این کـارو نَکن..!



دِلـَم برات تَنگ میشــه...یـادته از بـُلنـدی میـترسیــدَم...امــّا الان میـخوام از طبـقه دَهـُم بپـَرَم پاییـن که هم به تَرسَم غلبـِه کـُنَم



هـَم صـِدای شـِکَستَن تمـوم بَدَنَم به گــوشت برسِه نفهمـی غرورَم شکـَست...



دوسـت داشتـَم ولی نفهمیـدی...میـرَم که خــوش بـاشی...



اشکــاتو پــاک کـُن،دوس ندارم اشکـآتو ببیـنَم،شـَک نَکن الان کـنارتَم،نه نَتَرس،من یه زمــآنــی عشقـــت بودَم....



راســتی بهـِم قــول بده،قــول بده حداقـَل واسَم سیا بپـوشی...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


حـَرفـای چـَند پـَهــلو ولی هنــوز بسـته نشـُده،ادامـِه داره،خـودت هـَر طور دوس داری تمـومِش کـُن،با تصـورات خـودت،یه حـَرفایی رو که میـزنی بعدش پشیمون میـشی،که کاش نگــی،حالا فقط مونده خاطره ها و پشیـمونـی،آهــای تمــام کسایی که به مـَن یاد دادیــد هـَرچیــزی رو روزتان شاد باش،امیـدوارَم شاگـرد بَدتون یه روز خـوب بِشه،جـِدی باش،امـا با هَرکی یه جور بگو بخند...

دود ماشیــن بیشتر از دود سیگار...

گـِریه که میکنـی،آسمون میـخنده...

تو بغـَلِشی خوش بحـالِش...

به هیــچ چیــزی اعتمــآد نَدارَم،اول از همه خــودَم...

رویــآهــآت چه رنگــی بود...

دَست بـِه کـَمَر،کـَمَر به دَست...

بــاچــِشــمانـِت به مـَن یـآد بده زندگـی کردَن رو...

عَقــل توسـَرت نیســت پس کـُجاست...

مَنو میشـناســی،فـِکـر نَکُنَم نَشنـاسی...

میدونی اینجا سیاهِ شَب هاش...

کم نیستن لاش خورای دورت...

توام بیا قسمتی از پازل این شهر باش...

مُشــت واسه کــُوبیـدَن به دیـوار نیســت...

چــِشـآت به رَنگ آســمون...

دَســت پــاییــز کشیــده شـُده روی مــوهــآت،زَرد و طلایــی....

یه روز بَرمیگـردَم به قـَبل...

ورق بزَن این برَگ های دفـترت رو...

خــوابیــدی چــه آســون زیــرش تخــَت...

نگــآهَم کــُن،قــابِ عکــسَم روی دیــوار...

تصمیــم گرفــتَم کــَم بـاشَم...

هـَـرچی از رَنگ بـَندی های دُنیـا بگـَم کـَمِه...

آرزو کــُن آرزوهـایِمـآن خــُوب باشـَد...

منتظریــم که بیــایی...


برچسب ها: اشک, خنده, رفیق, سیگار
اَخبــار

تو اتـوبـوس بودَم...



مـَردُم ندیـده و نشناخـته با هـَم تبـادُل اطلاعـات میکـَردَن...



کــافـی بود یه مـَسیـر رو فقط بشیـنی و گــوش بـِدی...



به روز میـشُدی کـامـِل...!



رآجـِب همـِه چــی میــتونســتی حـَرف بزَنی...!



از قیــمَت اجناس گـِرفته کـِه خـوب بـود...!



تا سیـاسَت...!



حـَتی اونی که صـاحِب نَظَر نبـود دیـگه انقـَد شنیـده بود



داشت نَظَر میـداد...با چـِه دلیـل هـایی...



حـالا از ایـناش بگذَریـم که سیـاسَت کـِشور خـودمون توش گـُم بود...!



اخـبار طالبـان و ناتو،سـوریـه و ... سـَرگـُل بحـَثا بود...!




مـَنَم شنیـدَم صِحـَت حـَرف نیـز بـمـانـَد،اوکـرایــن رفـَت جـُز روسیـه....!!!




خیــلیا از فـَرهنگــی حـَرف میـزَدَن که وقـتی نگـآهشون میکـردی میفهمـیدی چـِقَدر بی فَرهنگـَن...



زیـرپـآشون کـِه نگـآه میکـَردی پـُوست تُخمـِه و آجیـل شـَب عیـد،با پـِسـتِه بود...نوش جـونشـون...



میـگُفـت مـُرغ گـِرون شـُده مـَنم گـوشِت قـرمِز برام مـُضـِرهِ،الان یه مـآشیـن پـَخش مـُرغ تعاونـی اومَد سه ساعـَت زیـر بارون تـو صـَف بودَم...



هــِه راســتی چـی شـُد ســَبز؟



بگـذَریــم،همـِه چـی سفیـده...



با یـِه لَکـِه خــون...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


ایــن حـَرفـا حتمـاً بایـَد زَده میشـُد،مـَردُم همه دکـُتر،همـِه سیـآسَت مـَدار،همـِه وزیـر،همه صاحـِب نَظَر،فقط مشکل اصلی ایـنه مدرک همـِه دیپـلُم رَدی،دوست مـَن یه حـَرف نزن،یا حـَرف حـَق بزَن حـَتی اگـَر به ضررت بود،پـآک بودَن راسـت،دروغِ...

همـِه جــآ تـآریــک،نَکُن لامـپ روشَن...

بچـِه نیســتَم،امـّا بچـِه گی کـَردَم...تا دِلت بخـواد...

بگـو میشـنَوَم،فقط لطفـاً توی گـوشَم داد نَزَن...

دُوس داشـتی واسِه مَن باشــی،مـَنم واسِه موزیـک...

غَلَط کـِه کـَردی،جـَواب غَلَطت هم گـِرفـتی...!

به هـَمِه چــی عادَت کـَردَم جـُز یه چـیز...!

لغـزِش واسه پــای شکـسته غـلطِه...

خجـآلـَت نـَکِش زود تُند سـَریـع بـُرو بـاهـآش...

اِسپــورتــی مـَنَم عـادی،فـازامــون تو ســوسـولی مـَنم لاتــی...

همـِه چــی داغـُون مثـِه حـالِت...

نَفـَس بکـِش بـآزَم بو دود میـدَم...

لَبــای به هـَم دوخـتِه...

ایــن کـِه میگـَن دیــوونه،یه حـَدی داره...

چـِشم و گــُوش بـَستـِه دَهَـن بـاز...

دَریـآ کـنار بیـابـون جـُور دَر نمیـاد...

گیــتار سالـِم ولی بی استفـآده...

اصـلاً تو میبیــنی حـَرکـآت مـَنو...

زَخـمِ بَســتَر،بَســتَر زَخــم...

چــِه آســون شـُده زنـدگی...بعـَد از مـَرگ...

هـَر اشتبـآهـی یه کــآبــوس...

رویــآهــات رو چــآل کــُن تو تـَخــتِ خــوابـِت...

تــو خــواب مـَن میـنویسـَم با یه شـَمـِع...


برچسب ها: خنده, گریه, عشق, تنهایی
دَنــدون

اَز اَولیــن آشــی که واسـَم پـُختَن چـَندیـن سال میگـَذره...!



یـآدَم کـِه نیســت،اَمـّا واسـَم گـُفتَن...



دو تاش بــآهـَم دَر اومـَده بـود!



تو جـَونی یه بـآر دیگـِه واسَم آش پـُختَن،اونَم بـَعد سـَربـآزی...



تو میــآن سـآلـی بـآزَم واسـَم آش پـُختَن اونـَم واسه سـَفـَری بود که رفـتَم،قسـمت شـُما هـَم بِشـِه...!



الان که دیـگه تو دَهنـَم دَندون نیســت...



دارَم آش دَنــدون نـَوه اَم رو میــخورَم...



چه زود گـُذَشـَت...



یه روزَم میــآد کـِه آشِ مـَرَگـَمو میــخوریـد،زیــر لـَب بگیــد...



آشِ کـَشکِ خـآلَشـِه...چه بخــوریــم پـآمونه،نخـوریــم هـَم پـآمونه...



واسِه شمـآم مـآ میـخوریــم،الَبتِه اَگِه مثـِه مـَن خسیــس نبـآشیــد،بیـآریـد دَر خونـَمون...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


واسه یه پـِسَر شـایَد خیـلی سـَخت باشه دو سال از زندگیـش رو به سخـتی بگـَذرونه،البته الان راحت شـُده،یـِکـی از آشایی که واسه همه پـِسَرا پـُخته میشـه(البته به طور معمول همه)آش سـَربازی هَسـت،میگـَن مـَرد میشـَن،خـُوب پـَس هـَرچه زود تَر بری سـَربازی ظاهـراً زود تَر مَرد میشی،نه این طوری نیسـت،دراصـل سـَربازی،شـِکـَستن غـرور پـِسـَره،که امـروزه (با لبـخند)،هـَر روز میشکـَنه،آخه جِنس چیـنی زیـآد شـُده،بگـذَریـم،دَر هَر صورت آشِ که اومَد،خیـر و شـَرِش جـُزِ قسـمت زندگیـه،امیـدوارَم بیشـتر خیـر باشه،بچه ها زودبزرگ میشـَن،سعی برآن کنیـم که خـوب بزرگ شَن...

زندگی کوتاه است ، تا زمانی که دندان دارید

به چــی دَقیــقاً میــندازی،لاکِ دَستت!یا ساپـورتِ پـآت،شـایَدَم لنز چـِشـِت،یـآکِه پـُرُتِزه لَـبِـات،زیــآد شـِکـل آدَم گـرفـتی،آدَم آهـَنی...ایــنه فـَرهَنگ

دوستت داره؟تَفـآهُم داریـد؟میـخوایــش؟مبـارکه...

سَرزمیــنَم جـای مُـرده هــآســـت...

خــواب میبــیـنی یا کـِه بیــداری،زیـآد فـَرقی نداره...

لـُطفـاً خیـلی مـُحـکـَم باِیسـت،تا کـِه زود نمیـری...

فِکـر کـُنَم بارِه اَولـِت بـُود،بـَد داد میـزَدی...

تـَصـآدُف،حـآدِثه نیســت،اتفـآقـِه...

نه حـَرفـآم نه کـآرام به چـِشمـآت نمیـاد نـَه....

میــزَنی توی گیــم شــآت تیــر،مـَنم با حـَرفـَم خالی میـکنَم روت رَگـباربا هفـت تیـر

بگــو میشــنَوم،واسـَم حـَرف بزَن،چرا داری داد میزنی...

ایـن طوری نمیشه رفت جـلُو دوس دارم بِپَرَم وسط این چـِرتِ پـِرتات بگـَم لطفـاً خفه شـو....

گِریــه نَکـُن،فایــده نَداره...

ﺍﮔﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺗﻪ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﺸﯿﻦ ﺑﺎ ﺗﻪ ﺩﯾﮕﺶ ﺣﺎﻝ ﮐﻦ...

روی بـُوم کشیــدَم یه سـِتاره که پـُشتِ اَبرِه

بـٌغـض تــو گـَلـُومـِه،لبـَخند روی گـونه هـآم...

هیچ کس حق قضاوت راجع به تو را ندارد...

بی کینه و پر پینه...

مرگ واقعا میچسبه...


برچسب ها: خنده, عشق, ماشین, سیگار
وجـدانـَم

فکــر کـُنَم خیـالاتــی شـُده بودَم...!



همـَش احسـاس میکـردَم



یه نفـَر دُنبـالمـِه،همیشـِه میگـَشتـَم دنبالِش...



حـِس بَدی نبــود،ولی زیـآدَم خوب نبـود...



خوبیــش ایـن بود همـیشـه از یه چیـزی میـترسیـدی که اون کـآر رو انجـآم بدی یکـی میبیـنت...



بدیش ایـن بـود یه نفـر مثـه سایه دنـبالته هـَرجا بری...



یه روز داشـت بـآهـآم حـَرف میـزَد،اولیــن بار بـود صداش رو میشــنیـدَم...



چه صدای شبیـه به خـودم داشـت...!البته ترسناک تر...



وقـتی داشـت میپـرسیــد ازَم ســوالاشـو خــُوف برداشـته بودَم



نمیـدونسـتَم بایـد چیـکار کـُنَم...



فقط داد میـزَدَم تنهــآم بذار..تنهــام بـذار...!



اِســتکـآن چــایی که دَستـَم بود از دَستَم افـتاد...



سَرمــو که بلـند کَردَم دیگـِه کَسـی نبـود...



مثـِه اینکـِه وجـدانـَم تنهــام گـُذاشتـِه بود...



میشــه برگـَشت،میشــه رفـت



انتخـاب با خـودَم بود...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


حـَرف بـالا واسـِه کـَسایی که خــودشـون رو خـُوب نمیشـناسـَن،صـِرفـآ جـَهت تلنگـُر،راه بـَرگشــت خیـلی وقـتا نیســت،ولی اگـَر میـدونیــد هَست واسه رسیـدَن به اون راه درست تلاش کـُن...

وقــتی بـارون میــآد،فکــرسـَرپـَنـآه بــاش...

مــَن مثـِه مــآهی،دُنیــا واسـَم دَریــا

شهــرمــآ شــُده یه شــَهــرِ فــوق خیــالی....!

توی ایــن کــتاب،کــُلی راز نهفــته...

دَستـــو پــآ گـِرفــتی،دَستــو پــآمو شکــستی...

وقــتی رسیــدَم توی آسمــون،دَست خـُدا رو میگــیرَم...

چــِرا داری گـِریه میــکنی...

چــِرا حــآشیــه میــری،حقیقــت رو بگــو...

راهــَمــو ازت عــوض کـَردَم...

بیخیــالــیم...خـــوش خیــالیــم....

دَســتات خــالی مــونــدِه...

داســتان هــای مخــتَلِف شنیــدَم،عجــب نویســنده هایی هَستیــم...

به اِشتـباهـِت میـنازی....

پـَژمــُرده شــُدی...مثـِه گــُل...

خــُوب چــِشـآتــو بـآزنکــردی مثـِه اینکـِه...

یه نــآخـُدا،خــُدای کـَشتــیه....

عــاشــِق چـَند نفـر شـُدی بـآهـَم...


برچسب ها: اشک, خنده, سیگار, تنهایی
بهـاری

پـَنجـِره بـآز بـود!



کـَم کـَم گـُل هــآ داشتـَن از غنچـِه بیـرون میـومـَدَن...



چـِه بــُوی خــوبی مـیـداد



سـَبزه هایی که کـآشته بودَم داشتـَن رُشـد میکـَردَن...



صبـح یکـی از اون روزا!زود از خواب بیدار شـُدَم...



پیــر مـَرد پیـر زَن ها رو میشـُد شـِمـُرد!



تـوی محـِلمـون یه نـونوایی سـَنـَگـی بود...چـِه صـَف شـلـوغـی داشـت



بــُوی نــون داغـِش تــوی محـَل پیــچیده بود...



رفتـَم توی صـَف،نـُوبـَت گـِرفتـَم...!



عجیــــب بود...خیــلی عجیــب بود...



داشـتَن از خـآطراتـشون واسـِه هـَم میگـفتـَن و جـَون تـَر ها هم بیشــتر گـوش میـکردَن...



یکـی از پیـر مـَردهـا گـُفت صـبحت بخیـر جـَون...!



اول جـآ خـوردَم یعـنی منظـورِش مـَنَم...



شـروع کـَرد به حـَرف زَدَن،بیشـتر نگـران دور زمـونه بـود و میـنالیــد...!



از حـَرفاش میـشُد فهمیـد کـِه دِلش پــُره...



نفهمــیدَم زمـون چـطوری گـُذَشــت



نــُوبـَتَم شــُد،تـعارفـِش کـَردَم که نــون بگـیـره...



گـُفت مـَن عادَت دارَم توی صـَف وایسـَم،یه عمـره تو صـَفـَم...



نون رو گـرفـتَم به سمـت خونه رفتـَم تا توی اون صبـح بهـاری یه صبـحونه خــوب بخـورَم...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid

بهــار زیـباســت،طبیـعت هم زیـبا ازش لذت ببـر،ورزش کنیـد،سالم زندگی کنید

شقــایــق در کــوه نفـس میکـشـَد

نه به اَبر،نه به آب،نه به بـَرگ،نه به ایـن آتـَش سوزنده،مـَن به ایـن جمـلِه نمـی اندیشــَم،تنهــایی

گـَردِش روز،مـآه،سـآل،قـَرن،سـِپـَری شـُدَن عـُمـر...

خـَنده هـآیـَت،تلـَخ نیســت...

همـِه میـپرسـَن جــُرم مـَن چیســت...

مــآه مثــِل مـَن از هـَمِه عالـَم جـُداســت...

پــآک بـودَن عیــب نیســت...

بــآد میــدَوَد،مــُوهــایـَم را نـوازِش میـدَهـَد

چـِشــِم هـآیـَت قـِرمـِز تَر از گــُل سـُرخ

ازمیــآن کــوچه هـآی شــهر بگـُذَر،اَخــتر بـَر سایـِه اَت میــتابـَد....

گــُل هـآی پــَرپــَر شـِده شـُکـوفـِه زَده..

شــَراب خـآنه اَم ویـران گـَردیــد

خـَلوتگــآهـَم،شــلـُوغ از بی صــدایی

خــورشیــد در بیـکرانــِه هم میـتابـَد..

دُنـبال رآه دُرســت از مسیـر غلــَط...

دارَم برگـآی سفیــد دَفتـرَم رو سیـآه میـکنـَم...

آتــَش هــَر روز دَر وجــودَت شعـلِه میکــشـَد...

بـآ چـِشمــآنـی بَسـتِه به آسمـآن نگـآه نـَکـُن...

اَگـِه گـُل زَن خــوبی مَنـَم کـآسیــاس...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, پایان
مادر

خـُودشـُو خـُوب زَده بـُود به خــواب!



خــُوش بحـالِم،هنوزَم واسم گــریــه میکــَرد بعـَد از حدود ده سـآعت...



یه حـِس تو قـَلـِبش داشــت،که انگــآر دیگـه نداشــت راه بـَرگـَشت...



هـَر وقت روز مادر بود واسـَم میـخریــد گــُل..



همــون گــُلی که دوس داشـتَم،بــُوی همیشــگیش رو میــداد...



قـَبل ایـنکه همه چـی عَوض شـِه،با هـَم یه دعـوا داشتیــم...!



اون شـَب حسـابی فشـارَم بالابـود،دُکـتری که بالای سـَرَم بود توی بیمارستـآن میگـفت...



دوتــآ سـِکــته رو بـآ هـَم زَده(آنفاکــتوس کـَرده)!



کــاری از مـآ دیگـه ساخـته نیــست!ببـَریـد کارای قانــونیش رو انجـآم بدیـد...!واسه خـآک سپـآری...!



شـَب رو تــوی بیمـارستان بخـش سَرد خونه بودَم...تا صبـح خـآکـَم کُنن!



صبـح وقــتی اومد بالای سـَرَم،چـِشاشو کـِه دیـدَم،قلـبَم ریـخت...



خیـلی پیـر شده بـود،انگـآر نخوابیـده بود!



وقـتی توی آمبولانـس توی مسیـر بودیـم یــهـو از جــآم که بـُلند شـُدَم...



همـِه چــی فـَرق کـَرد اَشک غـَمِش به حـِق حـِق خنده تبدیــل شـُده بـود...



بـَعد از ترخیـص و باقـی کـآرا،بغـلـَم کـَرد و دستامـو بوسیـد گـُفت مادر،خــوش حــالـَم که تو رو دارَم هـرچـَند جای بابا خیـلی خالیـه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


ایـناروگـُفتـَم که چـَند تا موضـوع رو یاد آوری کـُنَم،معجـزه اتـفاق میـوفته فقـط کافیه خــودش بخـواد(بالاسریروز مـآدر(زَن)نزدیـکه روزتـون مبـارک،کـَسی که بهـش میـگَن مادر یـَعنی کـآمـِل(توضیـح اضافه:توصیـف ندارهایـنَم واسه دخـتراش!یـآد بگیـریـد تا یـآد بگیـریـد که مـآدر شیـد

هـَر روز صبــح زود میـرفت گــُل میــخریــد واسه ســَنگ قبــرَم..

بـَرگـَشتـنی بـُود،الان اُومـده بـود...

بهـِم نگـو خــودَم میـدونَم،توهم منتظـری مـِثه مـَن...!

یه مـُدت دوس داشتــی با مـَن بزَنــی قـَدَم،الان کــیه جـآی مـَن،دَستـآش گـَرمِه مثـه مـَن...

عــُمـریــه یه غـَم تــو دِلــتِه،بـریــز بیــرون...

جــِنــآب تــُو یه سـَربـآزَم نیســتی میـخوای به کــی زُور بگـی...

بــِه اذِن خـُودَم میــدَم اجـآزه واسه تازه کـآرا...

خیــلی چـیزا رو رُو میــکنَم،از جـُمـلِه دَستـِ زیــرُو

تـآ کــی مـَن حـَرف نـَزنَم،خــودت همـِه چـی رو اُســتاد کـُن

تــُو گــِل گیــر کـَردی،نـَداری دَنده کـُمکــی...

هــَواگـَرمـِه،کــُت بـِپــُوش!

یــِـه نگـِاه به مـَنِه عمـَلی بنـداز،بـبیــن هیــچی تـَهـِش نیــست...

ســآندیــس میــخوری باهـآش هــِد میــزَنــی...!

بیخیــال خــاطره های گـُذشته و هـَرچی گـُذشته...

بخــاطــِر پــُول هـَمـِه کـآرکـَردی نـَه...!

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: عشق, زندگی, خنده, قلیون
بـــآبــآ

لـَب ساحـِل قـَدَم میـزدَم



یه ســوزخـاصی میـزد،مـَنـَم زیـر آلاچیــق داشتـَم دَریـا رو نـِگـآه میکـردَم...



دُوس داشتـَم مـَنـَم مثـِه بعقیــه بشیـنـَمو قهــوه داغ بخــورَم تا گـَرمم بـِشه...



حیــف فقـط پــول واسه سیگــار داشتـَم و ایـن منـظره زیـبا رو زیـر بارون باید با یه نـَخ سیگـآر سـَر میکـردَم...



دسـتَم یـَخ زده بـود،فـَندَک نمیـچَکـید!



به زَحمـَت سیگـآرمـُو روشـَن کـَردَم...



چـَند پـُک عمیــق و رفتـَن توی رویـا...



که بـآهاش بتونـَم لـَب ساحـِل قـدَم بزنَم...



امـروز که اینجـآم هـَشت ماهِ که دیگـِه نیســت!



هـَشـت مـآه بعد از اون حـآدثـِه ای که کـاش نمیـوفتـآد...



تـوی مـسیـر بـَرگـَشت بهـِش گـفتَم دوستت دارَم اَشک توی چـِشاش بــود ولی خـودشــو کـنترل میکـرد که مـَن نفهمم!



آهنگــی که همیشــه گــوش میکـردو خیلی دوس داشته بود رو گـِذاشته بودَم...اصلاً هـواسـِش به رانندگــی نبــود



کــآش جــآده خیــس نبــود...



چــَپ شـُدیــم،اون مــُرد وَلی مـَن مــوندَم



مـَن مــوندَم و کــُلی خــآطره که دیگـِه با هیچــکــی نمیــتونـَم داشته باشــَمـِش...!



یه نفــَر بود که کــُل زندگیــم واسه اون بــود،هـَمیشـه دَست نـَوازشش روی سـَرم بود...



بـــآبــآ خیــلی دِلـَم واسـت تنــگ شــُده...کــاش بــودی...



سیگــارَم چـِه زود تمــوم شــُد بـارون...!



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


میــدونـی خیــلی سخـَته ایـن حـَرفارو زَد،میـدونی وقـتی میـنویســَم دیگـه نمیـتونـَم خودمو کـُنترل کـُنَم،کــآش بتــونی حـِسـَمو دَرک کــُنی،وقـتی تو دُنیـآ حـَرف از سـَر پـَناه میشـِه اِسم خـونه میـآد،خونـِه بدون پـِدَر آواره خـونه اَس...واسه اونایی که نـَدارَنِش این نعمــتُ...

چــیا میــدونی از زندگــی کردَن؟!

اُونــا که دُنـبال شــَراً مـَن خـودِه جـَنگـَم...

به کــی بایـَد اعتـماد اون که از هـَمـِه زیرخـآکی تـَره...

با دهـن بـاز حـَرف بزَن نه بـَستـِه...

اُون کیــتـِه؟مــَن کیــتـَم؟

چـِقـَدر پــول بـِده،حـَلـِه؟!

دارَم میبیــنَم خنده هـآتو،نگــو حالـِت بـَده...

مـَنو تو خــواب نمیـبیــنی بیــداری...

میــمــیری خــُب بمیــر واسـَش...

دُنبـال یه مسیــر برای گـُذرونـَدن تعطیــلات...

مـَنقــطی و واقـِع بیــن باش...

چـِقـَد ایـن حـِس بـَده...

دَردُ دِل مـَردُم رو بـِده گــُوش..

دیـــوونه مـِثه مـَن دیــگه پیـدا نمیکــنی...

با حـَرفام شـُده گـُونه های مـَردُم خیــس...

وقــَت نداریــم،واسـِه استـراحـَت...

منتظریــم که بیــایی...


برچسب ها: اشک, خنده, سیگار, قلیون
اِتـفاق

چـَند وقـت میشـُد واسه ایـنکه هیــچ اتفـاقی توی زندگیــم نبــود



خیـلی چیـزا واسـَم عادی شـُده بـود...از جـُمـله زندگــی...



کـوچیکـتر که بـودَم دِلـَم خــوش بـود به روز تـَوُلدَم و عیــد سال پــآک...



حـالا تـَنهـا دِلخــوشیــم ایـن بود که وقـتی سیگـارَم تموم میـشــُد به بهـونه اُون....



میـرفتـم بیـرون میگرفتـُم...



چـَند بـار فـِکـر این بـودَم که مَحـَلِه زندگیـم رو عـَوض کـنَم...



خــونه واسه دو نـَفـَر خیـلی بزرگـ بود...!



گفـتَم دو نـَفـَر پـَس مـُعـرفـیش میکنـَم،زِشتـِه حَرفش باشه ولی اِسمـش نباشه...



سـآیـِه اَم کـِه معـرُوف بـود به هـَم زبــون..



یه رُوز که رفتـِه بـودَم سیگـار بگیـرَم و تقـریبـاً سـَر ظهـر بود(آفتـاب به بـُلند ترین نقطه رسیده بود)



هم زبـون زود تر از مـَن به خونه رفتـِه بود...عجیــب بود رفتـارِش هیـچ وقت مـَنو تنهـا نمیذاشــت...حـَتی توی خـواب...



اَز دَر که رفتـَم تــو،با دوتـآ دَستـِش بهم گـُفت چـِشاتــو با ایــن چـِشــم بـَند ببـَند...!!



بـَستـَمـِش وقــتی باز کـَردَم...



حِســابی شــُکـِه شــُدَم همه توی خــُونه مـُنتظر مــَن بودَن که شـَمـع های تـَولدَمو فـُوت کـُنَم...



بعـَد از اُون فهمیـدَم که



یه اِتـفاق خــوب هـَمیشه میـوفته،فقـط بهـش فکـر کُن...


 


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


مـَتن بالا،شایـَد عجیـب باشه،ولی یه مفهـوم خـآص رو میـرسونه در عیـن سادگـی پیـچیده گی خودشو داره،میشه از بعضـی کلمات خیلی برداشـت کَرد به سـطح دید خودتون بستگـی داره،عکـَس مـُخـتص یه جـایی هـَست که هیــچ چیـز وجـود نداره جـُز تو و "اون"بهش فکـر کـُن شاید فهمیـدی کجـآست،کـُلاً معنی داره رَنگ بنـدی ساده عـَکس...

بازی رو نبـآز،شاه مـَنم توی شـطرَنج...

نداری اعتبــار،آبـِرو رو بچـَسب...

با مـَن واسـِه چـی داری دَست رفـاقـَت میــدی...

چـَند خـَط دیگـِه بزنیــم...!

دُنبــال یه پــُوستــِر اَز پــُوستــَم روی دیــوار...

زندگیــت قـَد چــی بـُود...

از چـَندتا اِمتحـآن رَد شـُدَم توی بَد تریــن دقایــق...

اون کـِه میــخواد بـِره جـآر نمیـزَنِه رفتـَنِش رو...

دُنبــال چــی هَستــی ریشــه،تیشــِه بزَن...

شـُدَم پـَدیــده واسِه پـَدیــده مـشهـَد...بعـدَم تُو کــُل کِشــَور...

آدَم هــا دارَن به هـَم میپیــچَن...

به هـَرکی رسیــدیـم کـَرد واسـِه جیـبمون دَندون تیــز...!

مثــِه وَرق خـَط خـَطیــت میکنـَم...

دُنیــا زیــرپــآمِـه میــزنَم قـَدَم آرُوم...

چـِقـَدر آسـِمــون چــِشـآت سیـآهِ...


برچسب ها: خنده, ماشین, بازار, تنهایی
امـآنـَت

چــَند وقــت پیــش یه چیــزی رو جــآ گُذاشتــَم



یه جــایی که فــِکــرشــَم نمیکــردَم...!



جایی که اگه بهــِم نمیگــفتَن اونجــآسـت پیــداش نمیکــردَم...



چیــز زیــاد با ارزشــی نبــود امـّا واسه مـَن خیلی ارزش داشــت



وقــتی زَنگ زَد گفـت اینجـآس گفــتَم باشه هـَمون جـآ تا بیـام بگیــرَمـِش...



وقــتی رفتــَم اولـِش خیـلی خـوش حآل بودَم ولی وقتـی دیدمــَش



بهــِش گفــتَم ایــن رَسم امـآنـَت داری نبــود...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


وقـتی از یه فـَرد خـواهش کـَردَم واسـَم این فیگـور رو بگیـره،داشتـَم به این فکـر میکـردَم که چیکار کـُنَم با این مـُدل،امـآنت مثـه یه بچـَه اس که باید مـُراقبش بـود،توی عکـس واضـِح

تو مثــِه مــَن نیســتی نــَه...

نگــَران چــی هـَستــی،هیــچی مهم نیــست...

چــِقدَر اَبــر تو آسمــونِ سیــاه...

ایــن روزا مــِثــه دیــروزِ...

کی میــگــِه نگــُفتــنی هــارو....

با تــو که حــَرف ندارَم،یـِکجــآ نمــون...

راه راســت سخــت نیســت زیاد

چــِرا قــُفل شــُدی واسه حـَرفای حـِساب...

نـَقـش خــوبا رو گـِرفتـَن مونده بـَداش..

میــنویســَم با یه بیــک...جــُرمــِه؟

بایـَد گـُذشته رو تو آینده بسازیــم...نه آینده هـَم ببــازیــم...

اِنگــآر نـَه بِنگـــآر...نگـآشـتَن را...

مــَن واســَط میمــردَم یکــی دیــگه اومــده جــآم...


برچسب ها: مهندس, خنده, عشق, ورزش
تیــغ

واسه نوشتــَن دردای مــَردُم ورَق کــَمــِه



باس روی بدنـَم بنویسـَم...



تیــغ اوَل نوشتــَم اعتیــآد و کــُلی خَراش...!



تیــغ دوُم تــَوَرُم...



اجتــماع نَزدیــکای نـَفَس آخــَر...



خون میپــاشیــد واسه بیکــاری....



حیــف جونــَم طاقــت نیاورد...



وَگــَرنه هنـُوزَم جا برای زَدَن تیــغای بیشتــَر



واسه:



بی پــولی،فقــر،بی فــَرهنگــی،استفاده از واژه های بیگـآنه،خود فروشی،لباس های برون مـَرزی،افکـار فـروخته شـُده و هزاران بایـَد ونبایـَد دیگه بــود...



حالا تــو بــُرو واسه تیــغ زَدَن،بیشــتر بگیــر استخــآره...


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


گــُفتـنی هارو گفــتَم خودت و ذهـِن و خیالِــت،من میســازَم ویــران شُده را،تو ویــران کــن ساخـته های ذِهن مـَرا،جای خالـی واسه حرفای عکـس...

فاز لاتی عزت زیاد...

اینجا ایران است...سرزمین آریایی

بی خودو بی جهت...

یک بار یکی داد دوتا نقطه توی وقتای حاد...!

مرگ مثلِ هوای خنک توی یک شبِ تابستونیه ، بمن آرامش میده...

حال میده توی تنهاییات کیش میشی توی طعم های مات..!

جوونِ الان نوجوونِ قبلی...!

چــُون مــَن دیگـِه نیستــَم،باهات مثه سابــِق...

لبخــند شـُده اَشک رو لبـآم...

لحظـِه ها تکـرار میشــه،مثه همیشـِه...

نیســت هیچــی شبیــه به مــَن...


برچسب ها: مست, خنده, سیگار, عشق
تظـاهـُر

بعد مـُدت ها بـود که میـدیم کـَسی از رفتـن یکی این همه ناراحته...!



ناراحــت بــود یا تظـاهـُر،فکـر میکنَم دومی درسـته...!



شاید اگه این طوری برخورد نمیکـرد،باقی براشون عجیبتر از این بود...



از چـِشماش اشـک که چه عـرض کـُنَم،خـون میـومد!



لبـاش خـُشک شده بود تَرَک هم برداشته بـُود...



کـم کـم باورَم داشت میشُد که حقیقـتِه،ولی تظـاهـُر بود...



از ایـن آدمـهایی که به ظاهـر همه چی هَستَن ولی هیچی نیستَن زیـاد میشـِه دید...!



همه بَلَدَن،مخصــوصاً آدَمــآیی که زیـآدی آدمـاً...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


زیـآدی میگـی مـَن،یه بارَم بگـو تــو،شاید تـو بهتر از شمـآ باشه،صمیمیـم باهات نـَه خیـلی،دَرس میشه عبـرت،عکـس رو باحـِس خاص بچـَسب به مـَتن

چقـدر دوس داری دَرد بکـشی...

چـَندتا مخاب خــاص داری،آس و پــاسی...!

دُنبــال یه حــوض واسه نقــاشی...

زنــدگی سـَهمِ مـَن از زندگـی....

نـَفس نـَفس میـزنی،چقــدر راه رفتـی مگـِه

نـَرو،مـَن میـرَم....

بـارون که نمیــاد،ولی همه جـا اَبــر...

خــَط عـابـِر،سیاه نیســت،سفیـد

قلعــِه اَت کـُجاســت،چی چی بــوک....

☑دُنبــال همـصدا نباش...خـُداس!

دُنبـال آرزویی که مـُرده...

قسـَم به بـَدی،خــوبــی....

تــو دَشت خــوشی ها بـگرد!غـَم هَست...


برچسب ها: خنده, فاتحه, عشق, تنهایی
احسـاسات

صدای قـَطرات بـارون ذهنـَمو به خـاطره هایی میبُرد که دوسشـون داشتـَم،یا نَه دقیقاً نمیدونَم



ایــن رَعد و بـَرق ها چه بـَد موقـِع زَده میشـُد...



همـِه احسـاسات مـَنو بهـَم میـریخت!اصلاً مگه مـَن احساس دارَم!



خیــره میشـُدَم به بارون...باورَم نمیشـُد...



هـَرجـآ هَستــی خوش باش،کــاری باهات ندارَم...



ول نمیکــنه چـِشامــو این حــِس لعنــتی...!حـِس کــو...!



چقـَدر این بخـار روی شیـشه غمگیــنه...قشنگ...



میشــه یه چــایی بیــاری احسـاسات!شیــرین لطفـاً...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



مَتن بالا یه تراژدی هَست روشَن فکـرانه،خیلی باید تعمـل کرد تا درکش کرد،میگـذرد بهـار آشفته حال،صبحـانه رو زود بخـور،سفره داره جـَمع میشه

وقــتی مــَن نیستــَم،خـُدا که هـَست...

ایــن خونه خیلی وقــته مـَتـروکـِه اَس...

مــُراقب کــی هستی...خاطره هاش

دِل مــَردُم میســوزه،از غــَم مـَردُم...

کــَسی که گـریه هاشو دوس نداری،خنده هاتومیخــواد

بـاز دیـوونه شـُده با حـَرفام...

جای من باهات کی زیر بارونه...

مـَن واسـِه تو غریبــِه شـُدَم،تکـراری...

خیــلی دیــره،کــارت گیــره...

خـَنده هات دَوُم نداره،گـریـه...

چــِرا از چـِشام افتـآدی...

چـَند نـَفر کنـآر هـَم میشــَن مــَن برات...!

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: مشروب, مست, خنده, سیگار
قسمـت

رفتــِه بودَم سفــَر...




شایــَد دور شایــدَم خیلی نزدیــک....




واسه کــار رفته بودیـم،اره میگـَم بودیـم چون چند نفـر بودیـم...




یکــی از کسایی که با ما بـُود متاهـِل بود




چند روز هم قبل اینکه بیایم اینجا واسه کار خانومش بچه اش رو سقط کرد بود!




این رفیـق ما حسـابی به خــودش میپیـچید،از ناراحـتی!




یه روز با رفیقـا دور هم جمع بودیـم اون دوست ما هم تـوی خودش بود...!




رفتـَم سراغـش!سلام فلانـی چـطوری،ممنون زیاد رو به راه نیستـَم.




دَستـشو گـرفتـَم،گفتـَم بریـم قدَم بزنیـم!مثه اینکه از خـُداش باشه!




گفـت بریـم:چـَند قدمـی راه رفتیـم دونـفری باهـَم اومدیـم حرف بزنیـم،که اون گفت تو بگو گفتم نه تو بگو!




مثه اینکه همیـن رو میـخواست!




شـُروع کـَرد به حـرف زدَن که میـخوام طلاقـِش بدَم!چـِرا بچـِه مـَنو انداخـت...




بَعد این همـِه نذر و نیـاز،ما بچه دار نمیشدیم،یه ماه دیگه تحمل میکـَرد میـومد دنیـا!




منم فقـط داشتـَم بهش گـوش میدادَم.




حـَرفش که تموم شـُد،یه لیـوان آب خـُنَک دادم بهش خـورد




گـُفتـَم "قسمـت" این بوده!




اگـَر معلولیــت ذهنـی میداشـت(یا هـَرچیـز دیگه ای) اون وقـت چـی




یکـَم فکــر کـَرد،گــُفت گــوشیــم کـُو،بعد از چـند روز زنگ زَد حـال خانومش رو پرسیــد...




الانــَم دو تا بچـِه داره...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



مـَتن بالا بَر اســاس واقعیـت بود،واقعـیتی که امـروزه خیـلی شاهـِد چنیـن طلاق هایی هستـیم،بعضـی وقتا یک حـَرکت اشتباه کـُلی پشیـمونی داره،بهـترین راه صبـر کـَردَن و با حـوصله بودَنِه...گـُفتـَم قسمـت!شایـدقسمت این بوده که تو باشـی ولی من چـِشامو روت ببندَم...

پیــآده قـَدَم نَزَن،بــُوق...

بــُوی اُون رو میــده تـَنــت...خودَم دیدَم دَستــش روی بَدَنت...

پــَناه نـَده به بی ســَر پـَناه...

همـِه حــَرفا اَز پــُول،پــَس عشقمــون چی شُد...

عـَلَف هــَرز همـِه جــا هـَست حــتی تو گـَندُم زار...

ایــن حــَرفا رو بــآوَر کــُن...

چـَند کـَلمَه شعار نَده عمــل کـُن...

ویــلا نَدارَم،شمــآل دَر بـَست...

انتــظار کــار مـَنِه همیشــِه...

دُنبآل لیــلی توی شهــَر مجــنون...!

جـُلـُوی آیینه واستـادی به خــودت میــرسی

واقع بیــن نباش،حقیقــت واضــح...

کــار خاصــی ندارَم جــُز کــار داشــتَن...

منتظریــم که بیــایی...


برچسب ها: شعار, سیاست, کار, خنده
بیمــار

میــخوام تعریـف کـُنَم 



دقیقــاً نمیدونَم از چی.



یه چــَرخ تــوی شهــر



کــنار خیـابون دَست فــُروشــی نیســت...



مــَردُم سیــر شــُدَن بیکــاری نیســت



دارَم راستـشــو میگــَم دروغ نیســت



چـِشا سیــر از دیــد زَدَن،راحت قــدَم بزَن...



معتاد که نمیبیــنی همــِه گــُل



حــِسابا پــُر،مثــِه مغز



موزیسیــَن شـُده پــُرکـآر،نویسنــده ای نیسـتش بیکــار...



کــتابا چــآپ نَشـُده خونده شــُدَن نیســتش جای رانــد و رانــدخـــوار...



همــِه زندگــیا بـَر وقف مــُراد



زَمیـنا پــُر ســُود کشــاورزا نیســتَن دنبــال سـَم واسه بیمــار...



گــُرگا گــُوسفـَند نمیــخورَن کبــاب ســَر سفــره مــَردُم هـَستــش زیــاد



قلـَم به دَست ورق همه مـآها شـُدیــم بیمــار...نمیــدونــَم


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



چــَند تا مـُشکــِل هـَست یـک خــودَم،دو خــودت،نخواستـی نخواستـَم،با اینکـِه گـَند بوده تاحالاش،اُمیـدوارَم خـوش باشی باهـاش،بـَستَم دَستمـو به تـَخت،خیـالت تَخت،فرسـُوده شـُدَم خب وقت تعـویض خاطراتمـو یادگـاری داشته باش

لعنـــت بهت، نـَمــونده آرامــِشـَم...

جِنــآزَم،روی کـــوه تنهــآ مونده بود...

دِلــَم تنگـِه واسه نگــآه کــَردَنای یواشکــی...

☑همیـــن یه بــار جــَوابـَم رو بـِده،دیگـــه هیــچ

چــَند تا حــَرف از بزرگــ بده گــوش!

یکــَم قـَدَم بزنیــم باهــَم...شایــد از خــواب پـَریــدی...

گــِره نـَنداز به کــار مـَردُم...

چــَند سال دیــگه تلاش کــُنی،شایــد بــِرسی به جایی که قبلاً بودَم...

خیــابــون شــُده جــای بی کــَسی...

یــِه مــوقــع بی خــَط نمـونی چــندتا خــُشک بخــر...واسه تنهــاییت خوبه

اِمــرُوز دقیــقاً میــخوام با خـودت حــَرف بزَنَم نه کــَسی دیگــه...خــودِ تــو


برچسب ها: خنده, سیگار, ماشین, تنهایی
واقعیت

همــِه چیــز مثــه واقعیــت بود



مثــه روز روشـَن بــود که الان شـَبِ یا روز



همـِه چـی طبـق روال همیشــه میگـذشت



جــوان ها پیـر تـَر پیـر هـآ،پیــر ها شکســته تـَر جــوان ها



هــمـِه دنبـال مشکــلات،هیـچکـَس به فـکـر حل  مشکـلات نبـود...



یکــی به همـِه زور میگــفت،همـِه به یکــی زور...



کـَسی راســت نمیگــفت،دروغ میگـَن بهـتر از راســت...



خــونه ها بـُرج بـآ آرامــِش



بــدون عـِشق میشــُد با پــول خریـد



چــَند تا بیمـآرســتان تخــت نداشــت،پــُر از بیمــار بود...



وَطــَن نبــود،ایــران بــود



نــَه مـَن نمیــخوام ایــن واقعیت روکــِشش بدَم



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



همــِه چــی عجیــب غریــب از دیــد مـَن،مخصــوصاً خــودَم هـِه،مـَردُم یادگـرفتن بُکنن کلامات رو حـفظ،من یاد گـرفتـَم بگـَم سریــع تکـست،تــوهـَم زور بزَن داره بارون میاد

خــاصــَم با یــه تیــپ رَپیــَم...

لــَعــنت به ایــن شـَب گــَند...

دُنیــآ کــآرتون نیســت،واقعیــته...

یه کــوچــولــو فان،نــَه جــدی بهــتره

هــوا یکــَم گــُرگ رو میشــه...!

نـَکـِش ایــن دَستتو از دَستَم...لعنــتی

دَست به فـَک میــخوام بزنَم فـلش بـَک،رفت دَرَک...درَک

با کـَلمــآت خــودمــو ارضــآ میــکـنَم...

انقـــدر کــآم گرفــتیم بهــمون گــُفتن کــامیــون...

چــرا ســُرخ شــُدی...آمپــر نداری...!

حــِس خــوبـی ندارَم،دود

شیـشه های رو به روُم شده خیــس مثــه صورتَم...

یه لیــوان چــایی بخــور با مـَن...به کـَسی بـَر نمیخـوره...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
کـابــوسام

بــَرام داستــانـآی زیـآدی گــُفتَن،امـّا هیــچ کدوم حقیقــت نداشــت...!



از بـُزَک زنگــوله پــآ،تا بهـــشت دَر یک قدَمــی...



ســَرمــو گــَرم میکــردَن تا خـوابـَم ببــره!



امــّا نمـیدونســتَن خــودَمـو زَدَم به خـواب...



خــوابی که تــوش دروغ بهــتر از راســت بــود...



خــوابی که تــوش حقیقــت فقط واسه خودت بـود،بعقیــه پیــاز داغ...



خــوابی که تــوش دور زَدَن ممنــوع بــود...



خــوابی که صحـنه های سانــسورش بیشــتر از پیـآم بازرگـآنیش بود..



خــوابی که تــوش ریش داشــتَن یـَقـِه بَستــَن باعــث میشــُد فرق کنه وضعیـت زندگیــت...



خـوابی که همیشــه دارا ســوار بـود و نـَدار پیــاده...



خــوابی که تــوش وضیعــت زندگی مـَردُم دسـته بنــدی میشـُد...



کـابــوسام کی تموم میشــَن 



دوس دارَم زود تر از خــواب بیــدارشــَم...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



میــخوام بگــذره ایــن روزا یکــَم راحت بشـَم از این وضعیــت،شـَب چـهل که دیروز بود،سه نـَفـَر دیگه مـُردَن...عجــب روزای شده ایــن شبا...

دفاع نـَکــُن از مــَن،خــودتــو بچــسب

هــَرچــی دیــر تــَر بیــای بَدتــَره...

کــُمک بخــاطر اِســم...

تیــر واســِه آهن..

یه لیــوان آب مقــدار زیــآدی دروغ...

☑کــُل شــَب بیــدار،چـَند پــآکت سیگـآر میــخوام با خــودت بیــار...

هــواســت به مــَن نیســت،کجــاست

ســَربــاز هـآ مــوندَن تنهــا وخســته...لــَب مــَرز

نقدیــنگــی ندارَم،خیــالیــه؟

مـرگـــ نـدارم...زنـده میـمـونـم حتـی تـو قبـــر...

حقـــوق مــَرد بـَرابــر یه نــآمــَرد نیســت

مــَردُم سـآده دنبـال چی میگــردیــن...!

میگـــه هــُوشیــآره،مــَست!


برچسب ها: خنده, مرگ, عشق, بیخیالی
فهمیــدَم

آخــرای تابـستـون بـُود،کـَـم کـَم،قاصـدک ها نویـد شروع مجـدد مدارس رو میـداد!



امـّا مـَن دیگــه مـُحـصل نبـودَم



دلـَم واسه اون روزا تـَنگ میشـه،نه واسه خـاطره هـاش!



صبحــا به زور بلنـدَم نمیکـردَن واسه رفتن به مـدرسه



صبحــونه میــخوردَم یا نـَه زیـآد فـرقی نمیکــرد،مهم ایـن بـود دیــر میـرسیـدَم،دَر دفتـر جـآم بـود



تغذیــه داشتـَم واسه زَنگ تفریــح مهم نبــود،چــون پــولی که تـَه جیـب بـود،پـَس انـدازَم بود



جــواب ســوال رو حتی اگه بلـَد بودَم،وعـده جـایزه بهم میـدادَن امّا نصیبـَم نمیــشد!



الان کـِه سـَرم به زنـدگی خـودَم گـَرمـِه،دلـَم واسه بچــه ها خیـلی میســوزه!



نـاآگـآه بودَن از خیـلی مسائل،چیـزایی هـَست که شاهـدشاً



آرامــش دارَن،ولـی ظـاهــریــه...



همـِه چـی جلــو دَستـشونه،کــَسی چیــزی نمیفهمــِه!



بزرگ میشــَن،ولــی هنــوز بچـه اَن



مــآ یاد گـرفتیــم سخــت بزرگ شیـم،تــا تــوی سخــتیا کــَم نیــاریــم



مــآ یاد گـرفتـیم خــواهـر رفیقــمون نامــوس خـودمــونه،نه کــِه مـثه حـالا رفیـق فابمــونه



مـآ یاد گــرفتیـم،یاد بدیــم،نه فقط واسه خـودمــون بخوایــم



حــتی اگـِه مــَرد نبــودیــم،نــآمـردی هــَم نمیکــردیـم!



کــودکــ بودیم ولی بزرگ فکـر میکـردیم



حــالا کـِه پیــر شـُدَم،فهمیــدَم هنــوز بزرگ نشــُدَم


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


چــَند وقــت دیگــه که بشــه،خیلی چــیزا مشخـص میشه،یه سری چیـزها هم به خیلیا ثابت میشه،کــآر و دَرس اینـام خـوب،میگـذرونیـم

توهــین به هـَرکــَس،نــُقل و نبات واسه هـَر شخـص!

رکــورد  دروغ زَدی،ثبــت نمیشــه تو گینــس

دنبــال لیلــی و مجنــون تو قصــه ها بگــرد!

از ایــران کـِه بــرَم،پــاش وا میســتـَم...

ســوژه واسه مـَن دَست تـکون میـده!

داغــون شـُده افکــارت،بی سمــت و ســـو!

چــِشـآت سیــآه نیســت،پلیــدی!

بی ادب نیســتَم،امـّا رُکــَم!

وقــتی حـالمــو فهمیــدی،ساکــت شـُدی!

طبعیــت رو دوس دارم،واسه خـشـونتــش!

شهـیــد نـَشده مجـوز گـرفت

دُنبـال انسـانیـت نــباش مــُرد!

بگــو نــَه حـَتی واسه یه بـآر

آس نیســتـَم ولی خیـلیا واسـَم زاپـآسَن


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, زندگی
لبخــند

داشتـَم توی آیـنه با خـودَم حـرف میزدَم.



یکــی مثـه خودَم اما ساده تـَر از خودَم جوابمـو میـداد!



فقـط نمیدونَم چـرا شکـل یه پیــر مَرد کـُهن سال رو داشـت.



با یه لبخـند 



که این آرامــش لعنـتیش حسـابی ذهن منو درگیـر کرده بود!



انقــدر شمـرده شمـرده حـرف میـزد بعضـی وقتا دوس داشتـَم مثه اون رفتار میکـردَم



تــَه چــهره اَش یه غــَم بود که سعــی میکـرد پنهـونش کنه !



میشــه گفــت استاد ایــن کار بود!



پـنهـون میــشد پــُشت یه لبخــند که دُنیــا رو رو ســَر مخــاطبــاش خــَراب کــُنه...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


میـدونَم الان خیـلیا دارَن پـُشت سـَرَم حـرف میزنَن،خـوب دمـشون گـَرم که حـَرف میزنن،چون میدونن حـَرف ندارَم،ایـنو کاملاً جدی دارم میگـَم،تک تکتون رو شناسایی کـَردَم به وقـتش خدمت تک تکتون میـرسَم البته با سند و مدرک،ضمن اینکه چـرا وقتـی منو میبینید کـُلاً میـرین رو "ویبـره"سایلنـت،قربون زبونتون که مـوش خـُوردَش،واسه اونایی گفتـَم که بدونن شعـر گفتن،هنـُوز توی کـَف هنـَر مَنیـد!فعلا تـو کـَف بمونیـد،تا وقـتش مـَتن بالاهـَم مختــص خودتون،لبخــَند هـِه هـِه هـآ!

همــِه چــی گــرون شــُده از جملــه مســواک،واسه همیـنه حـرفام بو میـدَن انگــار

پــآچه اَت تیـر خورده تَنگـِه،زیـپ رو باز کـُن با دَست مـُشتت!

دُنبـال کلمــه رفتـَم تا تــه قضیــه.

مــَن واسـِه همیـن ثانیــه اَم،اگـِه گـرفتـی چی میگـَم که هیچــی نگـرفتی از دَستت رفتـَم.

خیـلی چیـزا هـَست که میـخوام بگـَم ولی رفیـقا نمیـذارَن

جــالبــه جــُغـداَم چــُرتی شـُدَن.

میگـــه فــروشی نیســت،اَمـّا میشه خـَریـدش...

اون چــیه مثــه الف باِ حرف میـزنی باهاش الــف تا ی..

تـــو دورانــی که خــآم بودَم،سوختــَم...

حـَرفام بـی پـَرده اَس،مثــه عشقـَم،برو ولی بی بـَرگـَرد

امـروزَم گـُذَشت پـَس کـی میـای!


برچسب ها: خنده, سیگار, ماشین, مست
بَدتـَر

 

حـُدود شیــش ماه بــُود که خـُدا بهـِم زنـدگی دوباره داد بـُود.



دوس داشتـَم از این فرصـتی که نصیبـَم شده به بهتـرین نحـو ممکـن استفاده کنـَم.



اَمـّا چـی بگـَم:



دیگـه مثـه سابـق نمیـتونـستَم راه بـرَم،یه پـآم حـسابی لـَنگ میـزَد و مـَن خیلی ناراحـت بودَم از این وضعیـت.



بعضـی وقتا یاد اون تصـادف که میـوفتـَم یه نگـاهـم که به وضعیـت خودَم میکـنم میگـَم کاش هیچـکسی رانندگـی بلد نبـود،یا اصلا ماشیـنی نبـود



توی خیابون ها که قدَم میزدَم بعضـی وقتا ایـن آدمـآ رو که سالم و بدون هیـچ مشکـلی بودَن راه میـرفتَن وقتـی میدیـدَم حسابی حسـرت میـخوردَم



با هـَر دکـتری که میگـفتَن بهتریـنه راجب مشکـلَم مشـورت کرده بودَم،اما هیـچ نتیجه ای نمیداد!



یه روز که تو خونه نشـسته بودَم و طبـق معمـول زانـوی غـَم به سیـنه زدَه بودَم



پـِدَر بزرگـَم اومـَد بهم گفـت چـته پسـر،گـرفته ای!



یکـَم از این وضعیـت خسته کننده اَم براش گفـتَم بهـم گفـت:



خـوبه باز تو چـَندین سال از ایـن پاهات استفاده کردی!



اونایی که نمیشــنوَن چـی،نمیبیـنَن چـی،بـرو خداروشکـر کن



میـتونســت از ایــن بَدتـَر باشــِه...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


نوشته بالا بـَر اسـاس واقـعیـت یه مـُدت زنـدگی خـودَم بـود،مـُدتـی بود که حـسابی مسـدوم شـُده بودَم،واقعـاً برام اعذاب آور بـود،وقـتی میـدیـدَم همه سالـم دارن راه میـرن،میگـَن ورزش خوبه،باشه خوبه وَلی مـَن نه،اونایی که وضعیـتشون از مـَن بدتر بوده و یا هسـت چـی!ما که خـوب شـُدیـم خـوب که چه عرض کنیـم باهاش کنار اومدیـم،خـُب دیگـه لَنگ(شـَل)نیستـیم چند سالی میشه،خـُدا باقـی رو شفا بده

چــَند قـَدَم مونده تا مــَن...

امــروز همه چــی تموم شده،فـردا چـی میشه...

چــوب خــُشـک،میســوزه بهــتر

نـَه دنبـال فـرشته بگـرد نه شیـطان،همـش خودتــی خودت...

بــآز ســَرو کــَله اَت پیــدا شـُد،تنهــا شـُدی.

تاریــخ مصــرفت گـُذشتــه.

همــه چــی شـُده فیلــم

دنبـال چند تا خـورشیـد توی آسمـونی...

بهــآر هـَست،نیــست

آره حاجی تو آسی...

منتظریــم که بیــایی...


برچسب ها: تنهایی, عشق, خنده, سیگار
پــنــهون کــار

آخـَرای سـآل بـود.


مـَن و پیــت رفیـق قدیـمیـم توی خیـابونا با کـتونـیای جـدیـدمـون قـَدَم میـزدیـم!



حـِس خـوبی داشـت،احساس میکـردیـم رو اَبـراییـم!



آخـِه اولیـن سالی بـود که برامـون یه کـتونـی جـدید گـرفته بودَن.



میـدونیـد آخـِه پـِدرَامون نداشـتن،یه کـآرگـَر بـودن که با یه حقـوق ناچـیز داشـتن زندگیـامون رو میچـرخوندن



چـِه بَد شانـسی،آخـِه ایـن بارون چـی بود،کفاشـمون کثیـف شد و آب رفته بود تـوش



مـَن و پیـت هَم همش به ایـن فکـر میکـردیم چـطوری با ایـن وضعیـت بریـم خونه،



یا اَصـلا اگه ازمـون پـرسیدَن چـِرا این وضعـی شدیـم چی بگیـم؟!



به هـَربدبخـتی بود خودمون رو به خونه رسـُوندیـم



پیـت همسایـِه ما بـود،باهـَم خدافـظی کردیـم و هـَرکسی رفت خونه خـُودش!



ساعـت نزدیکـآی نـُه بـود!



آروم کـِنار دَر رو باز کـَردَم،صدای جیــره دَر بلَند شد!



سریــع رفتـَم تو دَرُ بسـتَم،کـتونیـم رو گرفـتَم دَستـَم و با سرعت به سمـت اتاقـَم رفتـَم،



با سـرعت هـَرچه تمـآم تَر لبـآسامـو عوَض کـَردمـُو کـَتـونی رو زیــر تَخت قایـم کـَردَم تا کـَسی از این وضعیـتش خبردار نَشـِه...!



رفتـَم شـامم رو خـوردَم و به اتـاقـَم رفتـَم،چه شانـسی آوردَه بودَم،کـَسی نفهمیــد!



شـَب که خوابیـدَم صبـح که بیــدار شُدَم،دیــدَم مادرَم یه طوری نگـآم میکــُنه!فکـر کنـَم با خبر شده بود از وضعیـت!



چه شانس بـَدی دارَم،شمـآره سایــز پای پـِدَرمم مثـه مـَن بـود،



مــآدَرَم لبخـندی زد و گفــت چــیه بچـه پـآشو لـِنگ ظهـره ها!



عجـیب بود برام،یعـنی چطـور شده بود!



دیـدَم کتــونیــم واکــس خــورده تو کـَفش کـَنی خـونه بـود!



ایــن کـَفش مـَنه؟!داشتـَم چـِشامـو میـمالـوندَم!



بابام زد رو شـونَم گفــت پـِسـَرم،نگــران چــی هـَستی،کـتـونیـت رو واکـس زَدَم تا مثـه اولــش بشــه!



سـَرمو انداختـَم پاییـن انگــار که "پــنــهون کــار"،دَستــش رو شــُده و احســاس شـَرم ساری میــکنه....!


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


چیــزای جدیـدی دارَم یاد میگــیرَم،خیـلی زود اِحــساسی میشــَم،زود اشـکـآم از گــوشه چـِشام سـرازیـر میشه،نمیـدونَم چــی شده،ولی دَرد سنگـَم نمیتونَم ببینـَم،اِمشـَب یه حـِس غریـب بود،رویـایی که حقیــقت بود

چــِقدَر پــول خـَرج ظاهــر...

شمــرده شمــرده بگــو!مـثه مــَن...

آتیــش،بـآ آب گــُر میگــیره...

چــی بخوام که دیگــه تورو نخــوام...!

دنبــال دُنیــآ،مــَن آخــرت...

سفیــد هـَم رَنگـِه مثــه سیــآه!

آشــوبــَم آرامــِشــَم،توئــی،به هــَرکــَرانه ســَرمیــکشــَم،توئــی...!

اُو تنهــا شـُد،مــآ...!

هــَرچــی دَرد بــود کشیــدَم...!

کــُوران دروغ جــوش میــزنه...!

چــیزای که تو رویــآته،من بهــش رسیــدَم

چـی بهــت بگـَم،وقــتی نمیـخوای دیگـه باشی...


برچسب ها: سیگار, خنده, عشق, تنهایی
خـآطــرات تـــو

روزا از پـی یـک دیگـر میـگذشت،چـَند صبـاحـی مـیشد که دیگـر توانایی خـود را از دست داده بودم


آری به گـَمـآنَم پـیره مـَردی شده بـودَم با ریـش ها و مـُوهایی سپیــد؛ که دیـگر بر سـَر نداشتَم...


فرزندانـَم هـَرکـُدام در زنـدگی خـود مشـغــول و سـَرگـرَم بـودَند...


زنـدگی روز مـَره اَم ایـن چنیـن میگـُذَشـت:


اَوّل صـبح با چـَند حـرکت ورزشی...در نزدیـک ترین پـارک محـل با همسنـُو سال خــود مشـغول به گـُفت و گـو...


رفتـن به مـنزل و چـیدَن میـز صبـحانه برای دو نـَفـر...


خــوردَن صبـحانه و حـرف زدن با "خـآطرات اُو"...


گـَراف را روشـَن میـکردیـم و درکـنار هـَم مـوزیـکی از دوران جـوانی خـود را مـرور میکـردیـم...


بی اختیـار فندَکـَم را میـچکانـدَم،صدا میـزد سیگـار روشـَن کـُنی میـرَم خـونه بابام...(دوست نداشت سیگـار بکـشَم)


سیگـارَم را که از بقـالی محـل خریـده بودَم و


او میـدانست جیب هایـَم را میگـشت تا آنـها را پیـدا کـنَد امّا هنـوز نتوانسته بود به قـول معـروف مـُچ دَست هایی مـَرا بگیـرَد 


خـُلاصـِه اَمـر ایـن بود که سیگـار نَکشـَم اَمــّا دیگــر نمیــشد 


با آن هـَمـِه "خـآطـره" خــود را خفـه نگـَه دارَم و تنهـا راه سـَبک شدَنـَم آن لعنـتی بـود


ظهـر که مـیشـُد بعـَد چـُرتـی که به آن عادت کرده بودَم با هـَم شـطرنج بازی میـکردیـم


مثـل اینـکه دیـگـر تمـام حـرکاتـَش را حـفظ شده بودَم و از بـَر...


اَمـّا او آنقـدر حـرفه ای بازی میـکرد که به راحـتی کیــش و مـآتش میشـُدَم...


غـروب قهـوه ای که از برزیـل آورده بودَم را دَم میکـَرد و رادیـو را روشـَن میکـرد 


اخـبار را گـوش میـکرد و مـَن روی صنـدلی لهـستانـیـَم روزنامـِه میـخوانـدَم...


تقـریبـا شـَب شـُده و بایـَد به رخـتواب میـرفتـَم قبـل از خـواب همیشـه میگـفت مسـواک بـَزن


رفتـَم که مسـواکـَم را بـَر دارَم پیـشانیـش را از روی عـَکـسی که کـنار تخـت خوابـَم بود بـوسیـدَم و به او ایـن چنیـن گفـتـَم:


هنــوز با "خـآطــرات تـــو" زنــدگــی میــکنــَم


▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


خـُب ایـنـَم برنـامه جـَدیـد مـَن،اُمیـدوام لـِذَت ببـریـد و بتـونیـد درکـش کنیـد،چـَند وقـتی میشـه یه حـال هـوای دیگـه دارَم حـِس هیـچ کاری رو نـَدارم امـا خـوب مجـبورَم کـار کـُنَم،روزارو دارَم سپـری میـکنَم تا رَد شـَن و از ایـن مرحله از زندگیـمم بگـذرَم،قـلمم یه حـِس خـاص داره،اونقـد خـاص که نمیـتونـَم بیـانـش کـنَم،میـنویسـَم شـایـَد یه زمانی برگشتـَم وخـوندَمش

هــَرکـی میبیـنَتـَم میـخنده بــِم مثــه تــو...

خیـلی دوس دارَم مثـِه سابـِق باشـَم،وَلـی نمیشــه...

اگـه به کـَسی بد کــار بـآشـَم،خــودَمم...

پــآهـام جــون نداره واسه رَفتـَن وگـرنه رفتـنـی بودَم

تنهــآ تــَر از مــا،خــُداس...

مــَن ســوال نیستـَم،پــآسخــتَم...

از چــی غافـل شـُدَم،فـِکـ کـنَم خـودَم

یاد گـُذشـته اذیتت میـکنه،مـَنـُو کـِه آره...

نـَظرت راجـب مـَن چــی بــود،سکــوت

چـِقـَد دوستـَم داشـتی،واقعــاً هیــچی...

تــو یه رویــایی که فقــط وقــتی چـِشامــو میبندَم با مـَنـی...

پـــآ به تــوپ نیسـتَم،اَمـّا دَست به تــوپــَم حــرف نداره...

شـآیـَد هنــوز دنبـال کـُنی،مثـِه سایــه..


برچسب ها: خنده, تنهایی, خاطره, عشق
آدَمــآش

هــَمــِه چــی از دُور زیبــآس





مخصــوصاً آدَمــآش...



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid


چــَند وقــت نبــودیــم،زیــآدَم مهم نبــود که نبــودیــم،امیــدوارَم که شـُمـآ خــوش بـاشیــد

پــَروانــه ها رو بشمــآر

من خداس پشتم پسر...

به فکــر هـَمه چــی هـَستَم جـُز خـودَم...

یه وقتـآیی که غمگــینی یه گــوشه ساکــت و بی حــرف میشــینی...

دنبـال دلیل واسه خندیدَنــی...!

به یــآد کـــی دِلتــَنگـــی...!

یه حـآلی دارَم ایــن روزآ به کــَسی مـَربــوط نیســت

دُنیــآ به مــَن وَفــا میــکنه...!

چــَند وقـت دیگــه میگــذره خــوبیــایی تو میشــه تمــوم

ایــن هــَمــِه حــِس نــَداری بــآرون...!

چه شیــریــنی،ریــخت رو زخمــَم...

قاطی نشو ...!جــُز آدمـآ

بخشیده نمیشوی ...!اِنســآن جهنــَم ســِزای تــوســت

آدم اینجا تنهاست...

تــُو لــَب تــَر نــَکــُن فعلاً زمــستون نمیشـــه...

با دَستــآم ساختــَم یـدونه بمــب...

مگــه زمــین بی صاحــبه شدی...

خـــوب شناخــتمــتون دَر ایــن مُدت زمــآن...

تقدیـم به پــِدارم عزیـز،چــون میــدونَم دوسش داری عیدت مبارک 

 

مُحمــد تو که واسه مــا(خودت میدونی)ایــنَم عیـدی مـَن به تو...



برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
اَســـــب

خیلــیا هســتَن نجیـــب نیستـــَن





امــا خیلی اَسبــــَن




اَســـــب



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid

 

چند روزی میشه که کلا نخوابیـدَم از کـارای زیاد،صبـح زود سـَرخـاک همه خانواده بودَن،بعدش خریـد،کـارواش درگیـر میکــس آخر،پـاتوق،قدَم زدن توی خیابون+برنـآمه زیـن پـَس تغییر میـکنه،یحتمـل مـُدّت طولانـی نخـواهـَم بود

تا پــا گـُذاشتــَم فیــوز پـرید...

چه وضعیــتی میشــه نــَود پــَخش نشــه..

گیــر کـَردی توی بهـتریــن وضعیــت،خــودکــشی...

تا وقــتی مــَنه عقــاب تـو آسمـونـَم دنبــال تعمـــع نگــرد شاهــین...

مــَن از اون بچــه تقـصام که رمــز میــزنَمُ و قــول آخــَر رو....!

آدَم زیـآدی باشــه،ولــی احـساس زیـآدی بودن رو نکــنه...

میخندَم با یه ژســت غریــب...

هــَرچـیز رو گــوش نـده بیـا ایـنو گــوش بده...

منتظر تمـاسَمــی ولَی زنگ نمیــزَنَم...

داری دَر میــری مــَن میشــَم نزدیــک...

به ملــودی هـآم خوب گــوش بده،داره گریــه میــکنه...

آروم باشم بشیــن میــخوام بــاز بگــَم تکــست...

داغــون بـآش،وَلــی بروز نـَده...

دقیقــآ درگیــر چــی هـَستــی...

کــار که نمیکــنی،بیگــاری میکــشی...

اَخـــم بهـــت میــاد...عبــوس باش...

خــوش نگــذره،ارزشــی نداره...

شمـا کیــنگ کـُونگی عزیزم

دافــا هــَمـِه میـرخصاً دور"بنــزَم"...همه شاســی بلنــد...

شـروع سال جدید رو به همه تبریـک میـَگم امیـدوارَم سال خوبی داشته باشـید

خــوب ایــنَم ســوپـرایـز بنده به مناسـبت سال جدید!(لطفـاً+18دانلــود کنن،توضیـحات رَپ به سـَبک گـَنگ،موزیـک:مسـتر کینگ)مـِستـر کیـنگ+وانـتد،به نام شـآهکــار برای دریـافت (کلیــک کنید)

 منتظریــم


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, نفرت
ســـال

ایــنـَم تمــوم شــُد...





روز،هفــته،مـآه،





ســـال



▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبح زود ترمیـنال،صبــح دنبــال کــارای تکمیــلی،ظهـر عوض کردن وینـدوز،غروب خریـد و چرخیــدن توی خیابون مـَنو سجـاد بودیـم پسر عموم(سعیـد رو دیدَم با هم راجب یه سری مسائل حرف زدیـم)شب تا یه جایی،پــاتــوق

فـــوش داد فــوش میــدَم بــَعدش بــَد میــزنـَم چــَک...

منتظــر انعــکـاس نـــُور..

احســاسـات تعطیــل،بــُوس مــُوســَم نداریــم...

یــآد مــَن نَکــُن،رو دَستــَم یادگــاریــت مــونده...

تـَکــی تــَکـــی،یکــی یکــی

مــَن کــِه دیــدَم بــَد نبــود...

اَولــشو مــا دیــدیــم،آخــرشــو خــوندَن...

فــِرشــته خــواب مــَن یه چــِشــمــِه...

دَستــات چــرا ســَرده،کــَسی که کـنارته،با خــودش چند چنده...

چــاق هــَم که بشیــم...ورزش میــکنه لاغــَر...

بمیــری هــَم اتـفاق خاصـی نمیــوفته...جــُز مــُردن...

دیشب که نمیدانستم برای کدامیک از دردهایم گریه کنم،کلی خندیدم!

لیاقت هرکس قدر شعورشه"گفتم که بدونی...

به دور از دروغ...

گفــتی کــنارشی،نمیــری کــنار...

کــُشته زیــاد داده،فلیــم اکــشن...

ارشــآد که نیســتَم،ولی رشــآدت میکــنَم...

ســَحــر نَشده،آفتـآب دَر اومـَد...

نمیــدُونــی چشــی یا چــِشه...

آره بخند ، آره خندم داره...

کــآره دافــت شــُده نــَخ دادَن..انــقد نــخ داده انگــآر خیــاطــی دارَن...

فکــر ایــنی شــلوارت میــاد به لبــاست یا نـَه

میپــریـــم مثــه الکــلیــم...



برچسب ها: سیگار, خنده, عشق, تنهایی
رفــتگـــَر

خـــوش به حــآل رفــتگـــَر و عشقــش...





تنهـــایی با هــَم چــه کــارایی نمیــکـُنَن...




▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║

Copyright © 2014KinG Omid



صبـح تا یه جـایی ظهـر درست کـردن غـذا،ظهـر بازار،غـروب پیش بچـه هاتا شـَب دور آتیـش...

عســَل طبیــعــی میـخوای،پــول زور بــده به زنــبور....

بهــآر شــُده،شــکــوفه کــجاست

اِسمــَم قشــنگـه،هــَمــِه اِسمــا قشــنگـَن...

به چــی میــنازی،چــِشـای شهــلات...

☑بـــُوی دُزدی میــاد،تــآ عیــد...

کــُشــتی گیــرای سخــت کــوش،اگــِه بازنــده بــودَن همه اخــراج،بعدش پـَس کــوش...

دوس دارَم یه بــار ببیــنَمــت از نزدیــک...

دُور زمــونه خــوبیــه،اگــه بذارَن...

شایــَد مــَن نبــاشــَم،مــُراقب خــودت بــآش...

روســَری سیــآه،کــُلاه سیــآه...

چــَند وقــت دیگــه واسه یه مــُدَت نیســتَم دَر دَست رَس...

کــآری داری...شـــَره

چــِقــَد چــِشم میگــی،کــور شــُدَم...

میمیــره،گــِداس دیگــه...بیچــاره

چــَند نفــر امســال مجــبــورَن کــار کُنن شــَب عیــدی؟

مــاهــی تنــگ مــَن تنهـــاس...

خـــوش به حــال اَســب،اِسمــش ســَر زبــوناس...

ســَگ دو واسه یه ریــال...

دُنیــآ تمـــوم نمیشـــه،عمــر مــا به پــایـان میــرسه...

روزگــار میگــذره،خــوب نبــاش...

میگــذره یه شــَصــت سال از اون ســال خــوب...

چـــِرا نمیــری،تــو که رفتــنی بــودی...

گــَنــُدمزار هــَم باشــی،علـف هـرز همه جـا رشـُد میــکنه...

ســَرنــوشت رو خــودت رقـَم نمیــزنی...آدمای کنارت میـزنن...

حــَق دادَنــی نیســت گرفــتَنــیه...


برچسب ها: خنده, سیگار, عشق, تنهایی
پـــآ

رو قــُولـــایی که دادی