زندگی

سَخت بود،اَمّا مَجبور شُده بودم...



کم کم عـآدی شُده بود برام...




بعد از ماجرای برادرم اون اشتباه بزرگ،منم یه اشتباه بزرگتر کرده بودم...




اَمّا چیکار میتونستم بکنم...




پِدرَم دیابِت داشت،مـآدرمم که از دُنیا رفته بود...!




چَند بار تو خیابون واسَم بوق زدَن،اَهَمیـّت ندادم...




امُا دیگه فشار زندگی طوری شده بود که حَتی نون خُشک واسه خوردن نداشتیم،چه برسه به پول برای خرید دارو های بابام...




توی تاکسـی نشسته بودم،اون موقع بیست سالَم بود،اوج جَونیـم بود...!




راننده تاکسی که همش از تو آینه منو دید میزد،آقاییم که نشسته بود کنارم،با هر تکون ماشین خودشو بیشتر به من نزدیک میکرد...!




بگذریم،پیاده شُدَم...!




کلید انداختم در خونه رو باز کنم،کلید رو چرخوندم،یادم افتاد دارو های پدرمو نگرفتم...!




رفتم،با عجله به سمت داروخونه،ساعت نزدیکای هشت شب بود،توی زمستون...!




خواستم تاکسی بگیرم،دیدم پول زیاد توی جیبم نیست...




خوشبختانه توی محل ما داروخونه ای که بود دارو های پدرمو داشت...




رفتم تو،منتظر شدم تا نوبتم بشه،و بگه برم حساب کنم،که شنیــدم یکی به مسئول داروخونه گفت،کُلیــه میخوام با گروه خونی اُو منـفی،هرچقدر هم باشه پُولِش رو میدم...




یهو از دهنم پریـد،آقا من دارم،صاحب داروخونه گفت خانوم محترم اینجا جای این کارا نیست،بفرمایید بیرون،گفتم باشه حداقل بذارید دارومو بگیـرم...




خواستم پول بدم دارو رو بگیرم،اون آقا اومد پُول دارو هامو داد...!




رفتم بیرون،پُشت سرم داشت میومد،راستش میترسیدم...




اومد کنارم گفت دخترم چی شد،مگه نگفتی کلیه داری،اول سریع جواب دادم ببخشید اشتباه کردم...




بعدش گفت،پسر من دو تا کلیه هاش از کار افتاده،اگه کلیه نرسونم بهش طی چند روز آینده میمیره،




بعد من گفتم چقد پول بابتش میدی؟




گفت هرچقد بخوای،اونقدری دارم که بهت بدم...




گفتم باشه،بریم تا در خونه،یه شماره حساب بهت میدم،فردا پول رو ریختی حسابم بیا دنبالم...




گفت این طوری که نمیشه ،نصف پول رو قبل عمل،باقی پول رو وقتی توی اتاق عمل بودی...




اول پیش خودم فکر کردم نکنه نده،بعد گفتم باشه،مرده و حرفش،فقط میمونه داداشم...




گفت یعنی چی داداشت چی؟گفتم زندونه،گفت هرکاری بتونم میکنم برای آزادیش....!




ته دلم یکم آروم شد...



شب که اومدم خونه،بابام گفت دخترم خوبی؟منم که اشک تو چشام جمع شده بود گفتم آره بابایی من خوبم تو که درد نداری؟




داروهاشو بهش دادم،رفتم توی اتاقم،فردا روز سختی بود واسم،نمیدونستم چی میشه،خیلی استرس داشتم...




پیش خودم میگفتم بهتر از خود فروشیـه،تا صبح اینو با خودم تکرار میکردم،صبح زود ساعت هشت و نیم زنگ در خونه خورد...




آقایی بود که دیشب دیده بودمش،سلام کرد گفت پول رو ریختم حسابت میتونی چک کنی...




گفتم باشه صبر کن تا حاضر شم،بریم تا بانک،بعد اگه درست بود بریم بیمارستان،گفت فقط سریع تر...




نمیدونم چطوری تا بانک رفتیمو نوبتم شد،مسئول باجه گفت مقدار موجودی شما اینه




ترسیده بودم،بلند شدم از روی صندلی باهاش رفتم...




رفتم بیمارستان،خانواده اش خوش حال بودن که بلاخره یکی پیدا شده بود به پسرشون زندگی دوباره بده...




....




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



نمیدونم این کار بهتر از خود فروشی هست،نمیدونم زندگی آدم با یک کلیه هم میگذره،نمیدونم جواب این همه نگاه ها رو کی میده،نمیدونم این پول ها چی میخواد بشه،تکلیف کسایی که بیمه ندارن چی،پایان باز،قضاوت با خودتون.عکس:زندگی دوباره بعد از مرگ...

داستانام حَقیقــتیه که زنده اَس...

درست زَدی وسط سیــبل،مَغزَم پوکیـد...

وَقتی رفتَم،کارام مُشَخَص میشه...

تو برو بِرگَرد دُنبال مَکـآن،اونَم میگرده دُنبال جا واسه خواب...

زنجیــر ها را مُحَکم تر ببنیــد،قوی تَرَم میکُند...

خوردَم حَرفـآمو،ســُوخت گَلُوم...

پـآداشِ مهربانیــَم،آتَش بود...

کُفری نَباش از مَن،شَرمنده اَم...

مَن از بُزرگـآ بُردَم به کوچیــکا باختَم...

طَعم تَلخ اِسپِرسُو،بهم حِس خوبی میده واسه ادامه زندگی...

تَنهــا راه فَرارَم از زندگــی،زندگی کَردَن بعد مَرگِ...

انقَدر بـــَدَم،که مَعنی خوبی از یادَم رفته...

با اینکه اوضاع ردیــف نیست،قافیه شُده جُور..

تو میــری سفر،منم دُنبال خَطر...

گُفتی بِپاش تو صُورَتَم،اسیـــد...

زندگی دَلِه بازی دَر میاره،مَنم پُلیس...

گُلی کِه برَام گِرفتی،فرصت داری بیاری سَر قبرَم...

یِه نَفَس عمیــق،دَست از سَرَم بردار احمــَق...

قَدَم میزنَم توثانیه ها،دُنبال واقعیــت...

خُون چِکیــد رو زَمیـــن،دُنبالِت میان هَرجا بری...

ماشِه رو بِکِشَم کار تمومِه...

اِنقَد حَرف زَدی،حَرفامو فقط خوردَم...

چـِشام بایَد باز بمونِه،بَستِه شِه تو مُردی...!

خَستِه شُدی از حَرف مَردُم،چَند دقیقه بیخیال حَرف مَردُم...

با کَلِه رَفتــی تو مَنجَلآب...

/ 2 نظر / 23 بازدید
محب ولایت

سلام علیکم میلاد امام الرئوف حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام مبارک باد[گل]

اپلود عکس

سلام دوست عزیز یک سایت درست کردم در زمینه ی آپلود سنتر عکس های شما و جدیدترین قالب های وبلاگ . قالب هایی مطابق با محتوی وبلاگت هم هست ممنون میشم بهم سر بزنی و از قالب ها دیدن کنی[گل][لبخند]