دخترم

امشب خیلی استرس داشتم،کم پیش میاد من خجالت زده باشم و روی پیشونیم همش قطرات عرق بشینه...



مثل اینکه خُدا بهم لبخند زده بود و اونی که دوستش داشتم از صمیم قلب رو نصیبم کرده بود...



خُداروشکر هم خانواده اش محترم بودن هم دختر خانوم حسابی عاقل بود،معلومه سر سفره پدر مادر بزرگ شده...



امشب یکی از شب های بزرگ زندگی من رقم خورد و من ازدواج کردم،امیدوارم بتونم خانواده خوبی تشکیل بدم و بچه های خوبی داشته باشم...



بعد از چند وقت همسرم خبری خوبی بهم داد و گفت تا چند ماه دیگه پدر میشم،حسابی خوش حال بودم از شوق خوش حالی قطرات اشک توی چشم هام حلقه زد طوری که همسرم گفت ناراحت شدی؟که من گفتم از خوش حالی هست...



حقیقتش میترسیدم،تا اینکه زمان به دنیا اومدن دخترم فرا رسید...



لحظه ای که برای اولین بار تو بغلم گرفتمش هیچ احساسی جز عشق توی وجودم نبود و دیگه ترسی احساس نمیکردم...



گذشت تا اینکه من و همسرم تمام تلاشمون این بود که اندوخته هامون رو به بهترین شکل ممکن به دخترمون یاد بدیم و اونم با علاقه گوش میکرد...



حالا که داره مدرک دانشگاهیش رو میگیره و من حسابی بهش وابسته شدم براش خواستگار اومده،نمیدونم چیکار کنم،همون حس ترس دوباره سراغم اومده...



پسری که میخواد با دخترم تشکیل زندگی بده پسر خوبیه،معلومه میتونه دخترم رو خوش بخت کنه...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid


پِدرا خیلی رو دختراشون حساس هستن،برادرا خیلی رو خواهرهاشون غیرت دارن،مادرا دختراشون رو پاره تنشون میدونن،خواهر ها نگران همیشگی خواهرشون هستن،دخترا خیلی احساسی و زود باورن،روزتون مبارک عشق های دومِ پدر،مادر،برادر و خواهر...عکس:به احترام دختران باکــره...

عَطری که تو دوس داری زدم روی لباسَم...

افتخار میدید باهاتون برقصــَم؟

تو ذهنِت از مَن نساز یه بُت که میپرستیــش،منم اشکال دارم...

تو با خودِت هم کِنار نمیای،کِنار میری...

جــآی لَبان غنچــه اَت،بـَر گونه هایــَم باقیـــست...

برنامه زندگــی مَن،نَداره تکرار...

ما غَرق در گُنه شُده ایـــم ای دُوست...

با این همه دروغ فقط باید زندگــی کَرد!

بِدنبال یـــک جَزیــره ناشناخــته اَم،بنــآم زمیـــن...

ساعَت رو مُچ دَستَم با جای دَندون تُو...

همه کراوات زدَن،اِنگــآر مَجلِس بَزم براســـت...

یجـــایی دریا به آسمــون وصل میشـــه...

یک فنجــآن قهــوه،مَن،یک تُو،لبخندزیبایی تو مرا مدهــوش کَرد...

یه خونه کوچیــک گِرفتَم وَسط دِل شــَهر،نُقــلی

دِل نگرانــَم،نه برای خودَم،نه برای او،برای سلامــتی یک مَرد...

مــَن و یـــک بغَل آرامِــش...

میگــَن سربازی باعث میشـِه مَرد شی،پَس برو سربازی تا مرد بشی...

توی خوابــَم چَند مـــار دیدَم،در لباس دوست...

نمیخـــوابَم هَر شَـــب،پُر از اضطرابــَم...

بسلامـــتی قلــب پــآک یک مـــآدر....

خودَم را سَرزَنِش میکنَم،که عاشقانه میستایــَمَت...

چیزی که از مَرگ طولانــی تَره زندگیـــه...

مُعجزه اَس،اینکه هنوز زنده ایــم...

تَقَلــُب کَردم،تا نامَت را در وَرق ببینــَم...

مَن غرورَم رو فروخــتَم،پــآی حَرفام...

بــِهــِم میگــَن،خُوب مینویسی بخونــِش،میگـَم کُو پُولِش...

ساعَت ها میگذرَن،هنوز مَن انتخاب کَردم تو رو...

مـــَن،یک تــُواَم،ساده،حساس،با دِلی پُر از خَشَم از آدم های اطرافَم...

وصیـَت کَردم روی قَبَرم،نام تو باشــَد جای مَن،گویــآ که تو مُرده ای بجــای مَن...

دِلــَم طاقَت نَداره،از این بیشـــتَر بارون بباره...

کنارِ کَلِه گَوَزن،روی دیــوار،یه عَکِس از مَنِه که سال هاست فقط لبخند میزنه...

اصلاً دوس ندارَم توی این حَرفای دراماتیــک غرق شــی...

از شما دعوت به تحقیق در رابطه با نوشابه میکنم...

قَسَمــِت میدَم،به همیــن شَب بیــآ...

/ 2 نظر / 36 بازدید
آفتاب آبنباتی

نامه یک زن به پسرش پسرم ... عزیز دلم یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میرسه که بهونه می گیره. بدقلقی می کنه و حتی اسمت و صدا می کنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: بله و اون می زنه زیر گریه. زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم. موجوداتی که می تونی با محبت آرومشون کنی و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری. باید برای اینجور وقت ها آماده باشی. باید یاد بگیری که دوستش داشته باشی و نازش رو بکشی. عزیزم، پسر مغرور و دوست داشتنی من ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه، اما باید یاد بگیری. زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره. میدونی؟ این ویژگی زن. گاهی غصه هاش مجبورش می کنه به گریه. خیلی پا پی دلیل گریه اش نشو. همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بتونی راه حل نشون بدی گاهی فقط باید بشنویش. بذاری تو بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش رو بگیری و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدر خوشگله. ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی. یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاش و آب کنی نه از غصه آب بشه...

m

چه تبریک قشنگی