نداشت

زمان در حال گُذر از من و من در حال گُذر از خودم...



روزگاری بیش نگذشته بود برایم اَمّا...



انگار از جهانی دیگر به این سرزمین پای گذاشته بودم...



سرزمیــنی که زندگی در آن جریان داشت...



سرزمیــنی که آدم و هوا داشت...



سَرزمیـنی که برادر کُشته داشت...



سرزمیــنی که چَند خُدا داشت...



سرزمیــنی که عجیـاب چَند گانه داشت...



سرزمیــنی که چند قاره و هزارن کشور داشت...



سرزمیــنی که برای قُدرت،کُشته ها داشت...



سَرزمیــنی که در آن کشتی فضایی داشت...



سرزمیــنی که نژاد های مختلف داشت...



سَرزمیــنی که فقیـرانی ثروتمند داشت...



سرزمیــنی که مُنَجـِم داشت...



سرزمیــنی که کشاورز داشت امـّا،هَرچه کاشت،یکــی دیگه برداشت...



سرزمیــنی که دِرَخت هایی به بلندی آسمان داشت...



سرزمیــنی که دَریایی بیکران داشت...



سرزمیــنی که چندین رَنگ طلا داشت...



سرزمیــنی که خانه سوخته هایی داشت...



سرزمیــنی که چند معلم داشت...



سرزمیــنی که پُولدار همه چی داشت...



سَرزمیــنی که آنقدر داشت،که دیگر هیــچ نداشت...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



سرزمیــن های تجزیه شده،سرزمین های کشف نشده،به آینده فکر کرده ایم؟فقط سهم ما نیست این سرزمین.پَرواز به سرزمینی دیگر...

خیلــیا خواستَن مِثه مَن باشن....

به یه سری چیزا خُوب فِکر کن...

از مَن حَرف میــزنی،بدون اینکه بشناسیــم...

شــَرم سار و خِجالَت زَده اَم برای مَرد بودنی که نامردیست....

ایــنجا چه خَبَرِه،وَقتِه خونه تِکونی نزدیکــِه....

تو فقط میگــی بودَم،چی هَستی...

یه سری حَرفارو با خودم به خاک میبرم...

ایــن خنده های معنــی دار رو ببین...

تو میــدونی نُکتِه ها رو...

داستــآنات رو واسه خودت نِگَه دار...

تو ساخــتی اون خَراب کَرد...

مِثه پَشِه دور چیزای فاسِد نَگَرد...

تو همونی بودی که میگفتَم دوستمه...

نه از اونایی که شماها راجبَم میگــید خیلی بَدتَــرِ وضیعـتم...

الان بجایی رسیــدی که بهت گفته بودم...

روزایی که رفتـیم حالا باید برگردیم...

تو گُرگــَم باشی،عاشِق بَره میشــی...

تو مارو به بازی گِرفتــی،خودت باخــتی...

خـــَر بودَن بَــس نیســـت...!

هر سال ریدمان تر از پارسال...

باندها رو با صِدام جِر میدَم...

ایـن روزا دُشمَنا بهتر اَز دوستان...

از روزی بِترَس که میــرسه واسه همِه...

اِسمَم تو ذِهنِت هَک شُده...

خیلی وَقتِه حُکــِم مُرده داری...

یه مُشت عَوَضـــی،دورَم جَمع شُده...

ایـــنا حَرف نیــست،تیکــِه هَم نیست...

بیــخود جَو فَردیــنی برندار...

آرِزوت اینه باهام عکس بندازی...

زیــآدی گُنده بازی دَر میاری،به فُرمِت نمیخوره...

در انتظار آمدنت...

/ 0 نظر / 7 بازدید