لبخند

قدیما،تا هر اتفاق الکی میوفتاد،قهقه هام به آسمون میرفت!



نمیدونم شاید اثرات بزرگ شدن،دیگه با هر اتفاق ساده ای خنده ام نمیگیره...



چند روز پیش یکی از بچه ها داشت برامون جک میگفت،همه داشتن میخندیدن،من حتی لبخند هم نمیزدم!



نمیدونم چرا به نظرم خندیدن اونا بی معنی بود،راجب خندیدن الکیشون فکر میکردم،که چرا اصلاً باید بخندیم؟



یک روز صبح که از خواب بیدار شدم،با خودم گفتم کاش میشد امروز رو یه طوری دیگه شروع کنم!



بذار به اولین چیزی که دیدم،لبخند بزنم،از اتاق که رفتم بیرون اولین چهره ای که دیدم،صورت مـآدرم بود،وقتی بهش با لبخند گفتم سلام،صبح بخیر،اینطوری جوابمو داد



سلام پسرم صبحت بخیر،روز خوبی داشته باشی...



احساس میکردم هنوز هیچی نشده،یه اتفاق بهتر افتاده!



توی آینه که صورت خودمو دیدم،به خودم خندیدم،نمیدونم چرا،امّا الکی نبود،شاید واسه اون اداهایی بود که جلو آینه در میاوردم...



بعد از خوردن صبحانه طبق معمول باید آماده میشدم برم سرکار،توی مسیر بی اختیار با آهنگی که از ضبط ماشینم پخش میشد میخوندم و لذت میبردم...



وقتی رسیدم به محل کارم تصمیم گرفتم همکارام رو اذیت کنم،با عصبانیت رفتم تو وقتی سلامم کردن،با حالتی خشمگین جواب سلامشون رو دادم و بعدش زدم زیر خنده!که اونام از خنده من خندیدن!



فکر میکردن دیوونه شدم،آخه چه معنی داره؟آدم با عصبانیت جواب سلام بده و بعدش یهو بخنده!بعد از خندیدن گفتم بسه دیگه نخندید جلف ها...



انرژی مثبتـی توی شروع کار اون روزَم باعث شده بود که حتی وقتی خودکار توی دستم بود و داشتم چک میکشیدم لبخند روی صورتم باشه...



بعد از ظهر با چند تا از دوستام رفتیم ناهار بخوریم،انقدر خندیدیم که دیگه اصلاً نفهمیدیم چطوری ناهار خوردیم!



غروب که میخواستم از محل کار به خونه برم،یه اتفاقی افتاد که میبایست مثل قبل ناراحت میشدم،امّا نمیدونم چرا بهش خندیدم!



شب قبل اینکه بخوابم از خدا خواستم که هر روزَم همین طوری باشه...



شاد باشَم،بخندَم،لبخند بزنم...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid



شنیدی میگن خنده بر هر درده بی درمان دواست؟منم شنیدم،امتحانش ضرر نداره!سعی کنیم زیاد به خودمون همه چیز رو سخت نگیریم...طراحی:گُمش کردیم!

بازَم یه کــآرِ خوب تو راهِ...

صِداش میکُنَم بِــچـز،فکر میکنه لاو ترکوندم براش...!

کَلَمِه،کَلَمِه،تو کَلَتِه،تَک تَکِ کَلمِه هام...

مَن کلیـــد ندارَم،چون نه حَسَنَم،نه کلید ساز...

زَنگ میزنه رو گوشیـــم میگه تَنهام بیآ،میخندَم بهِش میگم شَرمندَم بیــــآ

این همه خودت بودی،یه بار مَن باش...!

برای دیدن نــُور کافیست کُور نباشید...

از عِشقت به کَسی چیزی نَگو...

آخَرِش که خنِگ بازیت جواب نداد...

بازی که نه برنده مهمه نه بازنده،دوستانه اَس...

ریـــموند،اِسم جَدید تَک پَره،میگه تَک میپره ولی شعر میگه...

تَبَر به ریشــِه زَدی،باز رُشد کَردَم...

توی نَقش جَدیدت خوب میدرخــشی،بازیگر خوبی میشی...

یه روزی به حــال خوب الانِت غبطه میخوری...

مَرگ،گَرم رو برعکس کنی میشه،درس،سرد...

انگِار سوزَنِ دِلِت داره میسوزه....!

بد بخت به مملکتی که تو تحصیل کرده اَش میشی...

خودَم دیدَم دَستِت تو دَستِش بود...

یه روز میـــدی،تقاص کاراتو...

از وقتی دیدَمِت باهاش،گفتم گور باباش...

باور کن،راستِت قَشنگ تر از دروغِتِ...

تو با غَم و دِلخوشی هنوز زنده ای...

به خودت بیــآ،هنوز برای ادامه راه وقت هست...

اَگِه روستایی نبود،کشاورزی و دامپروری نبود،شهــَری هم نبود!

به من نَگُو از عِشق،نفرت،دروغ...

در جـنگ مَن بودَم و یک دوست،او بُرد،یا که باخت؟

چَند وقتیه که نفهم شُدی...

این خودِ واقعیــت،کی نمایان میشه خُودِتَم نمیدونی...

تو سرابالایی جایی اینکه خلاص کنی با دنده،سنگین حرکت کن...

حاضِرَم بهت ثابت کنم،که نفهمی بیش نیستی...

خیلی وَقتِه این دیوونه خوابیده...

مَستی یا میخوای فقط حقیقت رو بگی؟

اصیل بودَن هَر اصلی،از نژادِشِ...

مَن،با هر انسانی که برای خودش محترمه،بحث نمیکنم...

روزی دست به دست هم بدیــم،بهینه تر مصرف کنیم...

با هم میخندیم،دَعوت میکنَم شما هم بخندید...

برای آمدنَت،جانَم را میدَهَم...

/ 3 نظر / 20 بازدید
m

خوندنشم لبخند رو لبات میورد ..جالب بود

m

طفلی به نام شادی دیریست گم شده است..

زهرا

سلام.. وبت عالیه.. به وبم سر بزنی خوشحال میشم..