سالمندان

به پای حَرف های یک مَرد در میان چندین مَرد نِشستَم...



حَرف هایی شاید از سَر دلسوزی و یا شاید از سَر دلتنگی...



سر آغاز حَرف هایش چنین بود،کسی به دیدار من آمده است؟



کسی یادش مانده است پِدری دارد،که دیگر توانی برای ادامه زندگی ندارد...



کسی میداند بابا نان داد و حال کسی به او آب نمیدهد...



پِسرَم یک قول به من بده،که هیچگاه نمیگذاری پدرت و یا مادرت به چنین جایی بیایند...



پسرم اینجا خصوصی است،امّا کسی به ما اهمیــت آنچنانی نمیدهد...



پَسرم من پیـر شده ام،خجالت میکشم بگُویَم اما بذار این بغض را قورت بدهَ ام دیگر توان نگه داشتن خودم را ندارم،و شاید چند ساعت در این وضعیت بمانم شاید کسی به فریادم برسد...



پِسرَم اینجا همه چیز سَر ساعت است،بیشتر قرص ها،تفریــحمان دور هم جمع شدن و دعا کردن برای فرزندانمان است...



پسرم میدانی ساعت ها در تخت دراز کشیدن و به سقف اتاق خیره شدن چیست؟



پسرم میدانی چشم به انتظار فرزندت بودن چیست؟میدانی فرزندانم انسان های خوبی هستند برایشان دعا میکنم در زندگیشان موفق باشند...



پسرم سالیـانیست که میگذرد و یا مقلب و القلوب برای من به صدای تُوپیست که هرگز شکلیک نمیشود...



پسرم گریه نکن،حال من خوب است،از فرزندم چه خبر،هنوز به دیدنم نیامده است؟



مادرش شیر پاکی در گلویش ریـخت خدا رحمتش کند بعد از او،من نیز مُردم...



پِسرَم میدانی خودم به فرزندم گفتم مرا به اینجا بیاورد،یکبار بهش گفتم،ندانست به او تعارف زدم...



یک لیوان آب به من میدهی پسرم میخواهم قرص بخورم،سیگار داری؟اینجا سیگار کشیدن ممنوع است...



پسرم ناراحت نباش،حداقل اینجا همسنانم هستند،به روی تخت نمیتوانند تکانی بخورند،گویا مُرده اند...



پسرم اینجا همه به محبت نیاز دارند،به سرای سالمندان گه گداری سر بزن...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid


ای دل غافل،نمیدونم چی بگم،خیلی دوس داشتم بیشتر بنویسم و بیشتر توی این حال باشم و بیشتر گریه کنم،کاش میتونستم قدمی بردارم،کاش این پاهام واسه قدم درست نمیلرزید...عکس:به حالم گریه کن...

درخت هرچــی پیر میشه ثَمَره اَش بیشتره...

تِکراری،دروغــی،مثه اخبار...

مَن خلاف جاذبه عَمَل میکنَم،میــرم بالا تَر...

دوس داری بخندی،حَتی وقتی از درد میمیری...

میــزنه بیرون رَگ گَردَن،آماده شده واسه تزریــق...

مُختَصَر و مفیـــد میگــَم،تو رومـئو،من ژُولیــت...

یه زمانی خانواده ها باهام مُشکل داشتَن،الان خودَم تکـی یه خانوادَم...

تو سَر بالایی رو رَفتی،من سَرازیــری رو با دنده سه رد کردم...

نه از تو چِراغ اُومَدَم نه غولَم،که آرزو هات رو برآورده کنم...

وَقتی تو قَفس باشی،بال به دردت نمیخوره...

میگُفتَن بی انضباط باشی،جایی استخدام نمیشی...!

بعد از آزادی دنبال زندان میگشتَم...

چَشم هایَم به چِشمانــَش در آیــنه خیــره بود...

طوری نقَد میــکنی انگار نقالــی...

گُفت برو تو راه مَن باش...

هر شب به زندگیــم بده کارَم...

یه جَنگجُو،هیــچ وَقت از جِبهِه نمیره بدون جَنگ...!

ممبَر نیاز نیست وَقتی کِتابَم توی همه جا هست...

وَقتی میخندید دُنیام آروم میشد...

سَرعتم مثه ربرتو،با تکنیک زیــدان میام رو بیــت...

خَرج یه سَفَرِ تو،هِزار تا کَمُ و بیش،فقیر رو سیر میکرد...

هَر شَب چَند تا لاشخور،میخورَن لاشُو واسط خوب...

حِس بَدیـــه،وَقتی حِس نمونده واسش...

راه هَموارِه،هَمواره،مثه زندگی بالا پایین داره...

کُل آدم ها دارن با هم دیگه بازی میکنن...

حَقیقَت رو تَعریف میکنــی با دروغ...

دوس داشتَم باور کُنَم،خیلی از حَرف هارو...

شِناسنامه اَم مَغزَمِه که رَفته،از دَست

نَخوردِه بادِه،مَرا خُورد...!

انقدر کِشیـــدی،خودت شُدی مَصرف...

قِضاوَت کارِ قاضیــه،اینجا دادگاه نیست...!

وَقتــی آموزش نداده پَرورش داده میشیــم...

اینجــآ با عِشق بزرگ میکنه دُختره،سقط...

مُنتظرَت خواهَم بود،حَتی زمانی که نیسـتَم...

/ 5 نظر / 14 بازدید
KisHMisH

ممنونم : ) عالی بود خسته نباشی [چشمک]

بازي تراوين

با سلام وبلاگ خوبي داري عزيز اگه خواستي بازي انلاين بکني يکسري به سايت ما بزن بازي انلاين تراوين با عضويت رايگان و جوايز هفتگي و سرورهاي قدرتمند www.vikings.ir

سارا

سلام.خوبين؟ حيفه وب به اين خوبي نيست که چنين آدرسي داره؟ ميخواي وب تو هم مثل سايتاي بزرگ يه آدرس اختصاصي داشته باشه؟ کافيه يه دامنه 3900 توماني براش بخري تا بشه يه سايت اختصاصي. بيا خودت ببين http://s4you.ir/1/824Nn

fereshteh

سلام سپاس خسته نباشی [لبخند] [گل]

m

چه غم داشت