فیلم

کنار پدر بزرگم نشسته بودم و تنها کاری که میکردم این بود...



با دقت به تلویزیون خیره شده بودم،و فیلمی که پخش میشد رو میدیدم،فیلــم خیلی قشنگــی بود،امّا بازیگران معروفی نداشت...



بعضیاشون رو اِنگار میشناختَم،با یه سریاشون عکس داشتَم،اونم یادگاری،چه شانس خوبی داشتم،قبل از معروفیتشون باهاشون دوست بودم...



بعضیــآم اِنگار روز به روز میدیــدَم،تو مسیر های مختلف بهشون برخورد میکردم...



بعضیشـآون توی فیلم هم داشتن فیلم بازی میکردن،از شکست هاشون تعریف میکردن،طوری هم میگفتنش انگار ساخته کِشور هِندِ...



یه سری هام که انگار داشتن فیلــمای هالیودی رو قُورت میدادن از بس اَکشن بود،یه نفری رفتیم تو صد نفر...!



روز به روز هم صحنه فیلما بیشتر میشد و منم رو دور تند فقط میزدَم جُلو،ببینم آخر فیلم چی میشه،یه روز ساپُورت،یه روز بازو...!



فیــلم راننده تاکســـی،که خودش هزار تا سکانس مختلف داشت،یکی عِشقی،یکی مَشتی،یکی فقیــر،یکی زندانی...



تا اینکه بعد از چند پیام بازرگانی تبلیغاتی از شَبَکِه و نوشتن اِسم اسپانسر برنامه،فیــلم اصلی شروع شد...!



شروع فیلم اِسم بازیگرا درکنار عکسشون زده میشد!



جالب بود این فیلم فقط یک بازیگر داشت!عــکس مَن،در کنار اِسمم،حسابی جلوهای ویژه...!



با اینکه فیــلم بُلندی هم بود،امــّا از تهیه کُننده تا کارگردان و بازیگردان و تدارکات فقط مَن بودَم و مَن،یک اسم فقط تکرار میشد....



چه قدر این فیلم شبیه به من بود،انگـآر زندگی شخصی من رو ساخته بودن!



اتفاق های روزانه،از شروع روز تا پایان روز!



دوس نداشتم فیــلم رو عوض کنَم،میخواستم ببینــَم آخر فیــلم چی میشه...!



که پِدر بزرگــَم صدام زد،از جــآم پریــدَم،نه که پریده باشَم،تِکون خوردَم،که گفت تلویزیون رو روشن کُن،یه فیــلم ببینیــم!


▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid


نَقش آخر این فیـــلم،مَن بودَم و تُو بودی...برداشت آزاد،تبریک به جامعه هُنر و سینما...عکس:به دوربیــن اصلی دقت کُن...

نِشسته اَم،چاییَم سَرد و خیالاتَم داغ کَرده است...

چرا انقدر نَفَهم شُدی،وقتی میتونی فهمیده باشی...

از نُمره های دبستــآنی خیلی وقته تو زندگیامون خبری نیست...

کلاشینکُف لازم ندارَن،مَغزِت رو شستوشو دادن...

شُروع مِهر،را با مِهر به کودکان تِشنه مِهر آغاز کنیم...

مَن در آوردی،کتاب ننویس...

چَند روز دیگــه،خاطراتی که واسه بچه اَت تعریف میکنی چیه؟

تَجرِبه و عِلم درکنار هَم کتاب را تشکیل میدهند....

هیــچ چیــز،جای دستان مهربان مادر را نمیگیرد...

مُهم تریــن وآژه در زندگیــَت چیست...

ببیـــن،فقط دیدَن کافی نیست...

برای رَد شُدَن از خیابان،کافیســـت تصادف کنید...

از خودت برام بِگو،بغیر از دروغ،چی رو خوب بلدی...

در زمــآن طوفــآن،نــُوح صاحِب کَشتی نبود...

در این مَکتب،رویا پَروری اصل زندگیست...

آنچــِه دیدَم،بیش از یک دروغ بزرگ بود...

ناراحَت نباش،بزرگ که بشی دردای بیشتر جایگزین میشن...

تا میخوای به ناموسِ خودت بچَسبی،بایَد هزار تا دعوا راه بندازی...

وَقتی نِگرانَم میشی،یعنی سوال امتحــآنیَم برات...

چِشمانَم برزخی نیســت،امــّا اینجــآ جهنمــی بزرگ بَرپاست...

عالَمی عَجیب در تنهایی خود داری...

این روز ها نتنها مَن،بلکه شما هَم،بــَلِه...

در میان این همه جَنگ،دوســـتی،واژه غریبیــست...

این کَلمات،بازیشــآن زیباســـت...

این بچه اَگِه یتیــم بزرگ شه،مَرد بار نمیاد،زیر فشار زندگی نامرد بار میاد...

فاصلِه ی مَن،تا آسمـــآن،تو را دوست دارَم...

حَتی وقَتی بزرگی پیــش شمــآست عاقلانه لَب به سَخن بگشایید...

☑احترام گُذاشتن،صَبور بودن،نشانه عقلِ شماست...

سُنَتــی گُوَیَمَت ای دوست،تو مدرنیته بخوان...

از شما دعوت به یک روز غیبت نکردن میکنم....

چِشمانَم،گَوش هایَم،زَبانَم،خسته اَند،از این همه دروغ،غیبت،بی حیایی،منتظرَم و منتظریــم....

/ 11 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
m

O.o

m

[گل][گل][گل]

m

اینو کپیش کنم تو وبلاگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اجازه هست؟؟؟ لطفا[خجالت][خجالت][خجالت]

m

یه سوال دیگه م دارم چرا وبلاگ اولتون رو دولت ایران فیلتر کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کابوس

سلام خوشحال شدم سر زدین.. بازم تشریف بيارين.. [چشمک]

کابوس

وبلاگت خیلی خاصه یروز سر فرصت.میام میخونم همشو.. موفق باشی.. [گل] یاعلی [گل]

m

[افسوس]

m

[گل][گل][گل]

کابوس

منم خستم اونقد داغونم ک یکی اَ پستامو حذف کردم.... همینجوری.... [گریه]..... هعییییی خدا،،،،،، . . ممنون سرزدی....بازم تشریف بیار دوست من.. یاعلی [گل]

کابوس

شما لینک اینا ندارین..... [افسوس]...