دِرختــی

کَسی در مَن بود،که شاید شَبیه به کَسی که بودَم نبود...!



برای شروع کَردن از خودَم،به کسانی برخورد کردم که انگار شیطان در بدنشان ساکن شده بود...



کسانی که هر آنقدر نور به سویشان میتاباندی بیشتر بدنشان میسوخت...!



برای از خود بی خود کردنم،همه کار کردند،تمامی در ها را باز کرده رو به رویم قرار دادند،تا به هیچ دری نزنم...



در لجن زاری که خود خواسته یا ناخواسته ساخته بودم،چند دوست همراهیَم میکردند...



روز ها و شب ها را در آن باطلاق با یکدیگر سپری میکردیم،و با یکدیگر به صرف غذا میپرداختیم...



از خودشان میگذشتند،تا من از آنان مصرف کنم،تا بیشتر غرق شَوَم...



کِرم هایی که از چِشمانَم بیرون زده بود،آغشته به خونی شده بود،که از سیاهــی هیچ خَر مَگَسی به سمتش نمیرفت...



بَدَنَم آنقدر سوراخ داشت که موریانه ها به استخوانَم هم نیز نفوذ کرده بودند....



دهانَم مَحَل زندگــی،سوسک هایی شده بود که بال های خود را رها کرده و به خوردن زبانم مشغول شده بودند...



از مَغَزَم چیزی نمانده بود که زیر دهان کَلاغ ها نرفته باشد...



لاشخور ها لاشه اَم را رها کَرده بودند،بُوی تَعَفُن بدن گندیده اَم هیچ جاندارِ عاقلی را به سمت خود نمیکشید،ظاهراً قرار بود حسابی زیر این آفتاب سوزان سوخته شَوَم....



به شب هنگام زوزِه گرگ ها برایَم حُکم لالایی را داشت،باد طوری در درختان میپیچید که گرگ ها را فراری میداد...

 


از پَس امروز فردای در پیش بود که به هنگام طلوع خورشید برایم آغاز میشد،فردایی که به آن امید داشتم،سَگ گله ای که از آن مراقبت میکردم مرا پیدا کند...



دیگران را خبر کند،تا جنازه اَم را زیر خاکی سَرد به دست فراموشی بسپارند...



شاید دِرختــی از من برویـَد،کودکی،بزرگانش بر تنه اَم طنابی برای شاد کردن فرزندشان ببندند....



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid


نوشته ای پر از ابهام و ایهام،برداشت آزاد،عکــس:بعد از مــَن

طوری مینویســَم اینکاره ها لوله میشَن...

این دَرده،َغَمِه،جَنگِ،فقط یه نوشته ساده نیست...

هنوز تسبیـــح دَستَمِه،تا وقتی که دستم قطع بشه...

جای خَنجَر هایی که بهم زَدی هَر روز باید ببُوسَم...!

خسته شُدم،از مَردُمی که نفهمیــدن ولی شهید شدن...

تو وَقتــی گُنده میشی که گُل نـی در بیاد...

میگفتی مُتَنَفِری ازَش،حالا میفرســـتی عَکسای شخصیتو واسش...

عکسَم رو بیلبُورد شَهرِت زیرش نوشته فوق ستاره داره پیر میشه...

میگن جام تو جهنمه،جام ماله منه...

ببین مَن یه کُوه بَرفیــَم که وقتی بالا بری لیــز میخوری...

خواستیـــم زندگی بکنیــم دیدم چندین ساله بهش دادیم...

تو جَهان سِوُم زِندگــی میکنَم،بدون جَنگ....

شیر،پَلنگ،گربه ای که دنبال سوراخ میگرده،از بس موش شده...

خـآلی تَر از نیمه پُر لیوان...

تو شیـــری،که هَرز شُده...!

بِگُو آفریـــن به این ذِهنِ باز و آینده ساز...

اونی که گُلوله تو پاشه،اونی که مراقب ناخونش نشکنه...

مَن رو که تو میدیدی میدادی دُم تکون...!

من دنبال اون مشکلاتیــَم که مُوی سَرَمو سفید میکنه...

تو دُنبال داستان سَرایی،منم میذاری نَقش اول واسه هَربازی...

گُنده ها دارن در میرن و فقیرا دارن میمیرن...

خَم شُدی جُلُو هَر کَسی...

دُنبال خونه از مِتری ده تا بیست میلــیون...!

سلاح داشتــَن به هَفتــتیــر نیست،سلاحـَم کَلَمِه اَس،رَگبار...

میگَم میخوای مَن پا در میــونی کنَم واسط زن بگیرن...

تو خِرسی بودی که شیـــک شُده...!

الان گُرگ تو همه خانواده ها هست...!

اَصلاً مَن آدَم بَدِه قِصِه ها تو نَم پَس نَدِه...

تو نقطه شروع استارتـــی،من خَط پایان رو رد کردم...

اُون کِه ادعای مَرامه،کارِش لنگه...!

اینایی که پُشت سَرَم گُفتی با کیفیتش هم اومده؟گفتم بگیرم ببینم...!

یه قانونیــَم که وضــع نمیشم...

رفیق میکشی توهُمی میشی واسه من دَست نگیر...!

مَن اَگر آشغال پَسند بودَم،این همه رفاقت رو ساعت نُه شَب نمیذاشتم دمِه دَر...!

تو به ارث بابات چِشم دُوخــتی،من به قیمت دلار...!

مُخَم پــآرکِینگِ کَلَمِه اَس...

آخر میشی مَحو،میگَن مَغزِش خوب بود و دَر رفت...

لـــعنت به این مَردُم پُر ز هارتُوپُورت...

انقَد مَن و مِن نَکُن،نیم کیلو باش....

تو مهم نیستی،هَرکی هَستی باش...!

وَقتـــی بُلَندِش کَردی،خودت باید بخوابی...!

رابطه بین پول دارای بالا و فقیر های پایین مایین...

تا جَوُنـــی،زندگـــی تو خُوب بُکُن...!

مِثل اتفاقَم خَبر نمیدَم...!

یه حِس غَریبــِه تو آسفالت های تَرَک خورده زیر پام....

به مَغزت استراحَت بده...

واسه نوِشتَن حَقیقت به مَن حقوق نمیدَن...!

اِنگار جاده چالُوسَم،پیــچ و خَم داره مثه،زندگی،اما زیباست...

میدی به هَرکسی دَستِ دوســتی،فقط واسه یه سری چاپلوسی...

میگی نَوار گُذاشتـــی،از اداره بهداشتی...

تو بلیط بخت آزمایی رو بُردی و زندگیتو باختی...

هم شیرِ،همشیِره...

انتظار کشیدنت هم برایم زیادیست...

/ 2 نظر / 18 بازدید
fereshteh

سلام متن و تصویر عالی بود سپاس . قلمت سبز[گل]

m

[گل]