دُکتر

کنارش در رفته بود!



گـِرون بود،قیمتش اَمّا زیاد کار نکرد...!



منم تصمیــم گرفتم واسه اینکه زیاد ضرر نکنم،درستش کنم...



توی مَحَل یه نَفر به کارش حسابی وارد بود!



تعریف ازش زیاد شنیده بودم



اما تابحال ندیده بودمش...



میگُفتن صبح تا ظهر و بعد از ظهر تا وقتی که هوا داره تاریک میشه اونجا میتونی پیداش کنی...



مَحَلِ کارِش عجیــب نبود،ابزار کار زیادی هم نداشت...



دور تا دورش کارای مردُم بود...



کنار دیوار یه قفسه گذاشته بود،چند مُدل مختلف از کارخونه های مختلف معتبر و غیر معتبر...



در دو رنگ،و بی رنگ،ارزون و گِرون...



کنار دستش یه چرخ بود!بالای میـز چند ورق چـَرم و چند جعبه چسب....



پُشت سَرِش رنگ های مختلف از بَند...



وسط سقف پَنکِه سقفــی...



بالای قفسه لامــپ مهتابــی که مغازه اش رو به وسیله اون روشن میکرد...



یادم رفت بگم،آره پیداش کردم،رفتم توی مغازه اش...



یه مرد تقریباً میان سال با ریش های تقریباً سفید شده...



سلام کردم،خسته نباشید،وقت دارید قربان...



سلام جناب،ممنون،در خدمتم...



راستش اینو تازه گرفتم امّا زورم اومد بندازمش دور،درست میشه؟



خُدا لعنــت کُنِه....



آره درست میشه فقط باید بمونه چند ساعت دیگه حاضر میشه،بعد از ظهر بیا ببرش...



باشه الان باید هزینه رو پرداخت کنم؟



اگر امکانش هست یکم به عنوان بیانه بدید جناب...



اختیار داری،این چه حرفیه،چقدر تقدیم کنم...



هرچی کرمته...!



یه نگاه به خودم کردم،یه نگاه به مَرد،خجالت کشیــدم...!



دسته پُول رو گرفتم،گفتم خودت هرچقدر صلاح میدونی بردار،که بی حساب شیم...



لبخند زد،گُفت جناب همین قدر کافیه...



بگذریم،بعد از ظهر رفتم کَفش رو بگیــرَم



سَردر مغازه رو نِگاه کَردَم،زده بود دُکتر کَفش...



رفتم تو گفتم سلام دکتر،خسته نباشی،کفشم حاضره...



خندید و گفت آره جناب بفرمایید...



حِساب کردم،کَفش رو پا زَدَم،از روز اولِش بهتر شده بود...



دَست کَفاش دَرد نَکنِه،کَفشام رو دُرست کَرد واسه قَدَم های بزرگتر...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



همیشه که نباید دُکتر تو مَطب باشه،همیشه اون طوری که ما فکر میکنیم نمیشه،هزینه زیاد میکنی،آخر سَرَم جِنس های(چی بگم)زشت نیست،نه اصلازشت نیست اگر قابل ترمیم بود و ترمیم کردی،مثل دَست شکسته،زشت اونه که قابل ترمیم باشه ولی دور بریـزی،مثل دست شکسته.عکـس:کَفش دوزک بیکــار تر از کفاش...

بهم لقب داده،با اینکِه نیســت کاره ای...

قِصِه میســازه برام،وَلی نویسنده نیست...

تو بهش نیاز داری،من بی نیازَم ازش...

یَخ زَده زَمیــن،بَرفا آب شُدَن...

پــاشو بیــدار شُو،همش خواب بود کابوس کنار مَن قَدَم زدَن...

تو گُل میــزنی،مَغزت باز شِه،میخوام مَغزَم بستِه باشه...

وام میخوای،بهــت نمیدَن...

چه فرقی داره،وَقتی من نخوام چیزی عوض نمیشه...

چَترِت دوس داره بارون رو...

گُذاشتَم کِنار،کَسی بهش دَست نزنه این برای مَنـــِه...

تو مَستی کنارش،من هستَم کنارش...

فِکرَم بازِه چِشام خیلی وقته خوابیده...

تو قَلبِت جا باز کَردِه،کِنارت جا پَهن...

ازش طلب زندگی کَردی،بهت مَرگ پیشنهاد کرد...

من میفهمم،تو نفهمـــی...

چِشام باز و بَستِه میشــِه ولی نمیگــذره...

از توی آدم ها اومدَم بیـــرون،تصمیــم گِرفتَم مثه خودشون حیــون بِشَم...

صِدام بِگوشِت نمیــرسِه،تو بغلش داد نَزَن...

تو دوستش داری،من بهم میخوره حالم ازش...

تُو قرص مــیخوری میخوابی،من قرص میگیرَم میخوابَم....

غَرق شُده اَم در گُناه...

دُنبال خورشیــد میگَردی،تو دَفتر نَقاشی بچِه ها پیدا میشه...

سَختِه،دَرد داره،ناراحت کُننده اَس،همیـــنه که هَســـت...

تو دنبال آرامِش،مَن دنبال حَقیــقت...

تو هــی پارس کُن،منم غذاتو کَمتر میکنَم...

وَقتــی میــخندَم حســودی میکنن بهم...

حوصلِه ندارَم،بهم بگــی بی حوصله...

همِه چــی آرومِه،چیــزی باقی نمونده....

چه مَعنـــی داره دوست بودَن،دوست داشتَن،بی دَلیل...

مَجــازی بهت خندیــدَم،واقعــی نمیشــی...

حَرف های پُشت مَن،به دیـــوار وَ دَر....

تا باهاش ساخــتی،مَن زَدَم خرابش کردم...

سیاسَت واسِه تو،مَجلِس دَست مَن...

روباه نیســـتی،وَلی مَکـــاری...

میگــُفت واست میــمیــره،فکر کُنَم الان چِهـِلُمِش باشه البته تو بغل اون...

دو تا تُخم داری فکر کَردی مُرغی میتونی روش بخوابی...

چَندیســت دَر انتظارَت مینویسَم به اُمیــد آنکِه روزی بخوانی...

/ 1 نظر / 6 بازدید
محب ولایت

بسـ‗_‗م الله الرحمـ‗_‗ن الرحیـ‗_‗م الحـ‗_‗مد لله رب العـ‗_‗المین اللًّهُـ‗_‗ـمَ صَّـ‗_‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَد و عَجِّـ‗_‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_‗ـم سـ‗_‗لام علـ‗_‗یکم __████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ امام موسی کاظم(علیه السلام) فرمودند: من راى اخاه على امر یكرهه فلم یرده عنه - و هو یقدر علیه - فقد خانه. هر كه برادرش را در كارى ناپسند ببیند و بتواند او را از آن باز دارد و چنین نكند، به او خیانت كرده است. الامالى صدوق، صفحه ۳۴۳