خُشک

سال ها بود گوشه ای زندگی میکردم...!




هر سال شوق به زندگی را بیش از پیش از دست میدادم...




حال روز های آخر زندگی خود را سپری میکنم...




چندین سال میشود که  انتظار این لحظه را میکشم




وقــتی برای اولیــن بار بدنـَم لرزیـد دیگر توانی برای جابجایی خود نداشتم...




به خودم میپیـچیدم،پیش خود چیزی دیگر از این لحظه تصور میکردم...




اینبار باد حسابی شاخ و برگم را تکان میداد...




طوری که دیگر برگی بر تنم باقی نمانده بود...




باد در تنم میپیـچید خُشک شده بودم...




مرگ خود را این طور تصور میکردم که بعد از خُشک شدنم،مرا بسوزانند...




و از بدنم برای آتش استفاده کنند...




آدم های نامرد،در روزگار جوانی هم بر تنه ام یاد گاری مینوشتند...




و از شاخ و برگم بالا میرفتند تا برای بچه هایشان تاب وصل کنند...




در آن روزگار میـوه هم داشتم،هرکسی از میوه ام میخورد پیش خود به به چه چه میکرد و از اکسیژنم استفاده میکرد...




ریشه هایم دیگر تحمل بدن بلندم را ندارد...




نمیدانم بعد از قطع شدن بدن خشکم قرار است با من چه کنند...




خوب خوبش این است که به کاغذ تبدیل شوم...




شایدم هم زغال،و یا شاید هم مِداد...




نمیدانم شاید هم بسوزاننم...




حال که بی مصرف شدم شاید پُر مصرف تر از قبل شدم...




خُشک شدَنم هم برای آدم های نامرد خوب است...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid



یه لحظه خودمون رو جای این درخت ها بذاریم،واقعاً سودی که اونا دارن،ما آدم ها نداریم!اگه یه روز قرار باشه این بلا ها سر آدم ها بیاد چی میشه!میزان قطع شدن درختان رو میدونید؟عکس:گوشه ای ساکت نشسته ام...

تو دوس داری بالا باشی،کـی دوس نداره..

ما هم دنبال جیــب خودمون...

تو میخوای پُشتِت باشَم...

تو با کــی مُشکل نداری...

فقط منم که نباید بفهمم!

مُخِــَم کِرمیه که پَروانه ساخت داره...

خیــر بَده دنبال شَر هم نباش...

طـــرز فــِکِرت واسه دوره ساسانــی...

سال هاست که دهانم پُر از حرف برای گفتن...

آسمــآن با تاریــکی روشَن...

وقتــی خواستی بمیــری خوش حال باش...

نازَت را خَریدار کیست...

ما رو زمیــن میسازیــم آسمون با خراش...

با تابِش نُور،منعــکس خواهی شد...

وا پَسیــن لحظات زنــدگی...

آیــنه صورتَم را در خود شِکَست...

من میخوام مسیـر همه روشن شه...

تو سِتاره های آسمان را بِچــین...

زَخم های کُهنه را تازه نکن...

پاهایَت برای ادامه راه تاوَل زَده...

اگه تو مهندس باشی پَس من پُرفسورَم...

بگــُو آنچه میپنداشــتی در گَوشَم نه،بلــند...

تو گُناه خود را به نام کَسی ننویــس...

فَقَط سـِکُوت کُن،تا گُوش ها اذیت نشوند...

بُلَندِت میکــنَن با حَرفای دروغ...

آهنـــی باش ای آدَم...

خـآک قَبرَم بسیار سرد است...

جــآی چِشم را لِنز گِرفت...

جـُز مَن،تو بغل کی آروم میگیری...

عدالَت نَزد تو چیست...

به بلنــدی دور دَست الان دَست نَزَن...

نــآ اُمیــد گَشــتی،تـآ اُمید کُشتی...

به حقارَت دیگران تعنه نزن...

لِباس برای پُوشانَدن از نامحرم فقط نیست...

بالای هر دَست هست دَست...

دِل داده را تَدبیــر نیست...

فراموش خواهی شُد،دور زمانی نیست...

منتظرم که ندایَت بیاید...

/ 1 نظر / 7 بازدید
من

[ناراحت][گل]