ممنوعه

به زَمیــن آمَدَنِمان چنین بود!



روزی که چهار فرشته قبل از تمامی فرشتگان سر تعظیم جلویمان فرو آوردند....!



روزی که قبل از پیدایش کهکشان ها بود،روزی که هیــچ قـُدرتی جُز چهار فرشته نمیتوانستند کهکشان را نگه دارند،حتی تمامی فرشتگان...



زیــرا که چهار فرشته زودتر از باقی فرشتگان تعظیم کرده بودند...



روزی که مشخص شد این  چهار فرشته مسئولیتشان چیست...



روزی که نُطفه یمان از خاک ساخته شد...



روزی که رُوحش در بدنمان دمیــده شد و جان گرفتیــم...



روزی که به خودش تبریک گفت،روزی که به ناممان قسم خورد!



روزی که گُفت مسیر غلط راحت تراست...!



روزی که با گریه خارج شُد و خشمش را برای گمراه کردنمان و عظمش را جذب کرد...



روزی که بعد از به زمین آمدنمان ممنوعه را خوردیــم،تا بهــشت و جهنم را رقم بزنیم...



روزی که از کنارش ترد شُدیم،تا آدم باشیـــم...!



روزی که میدانست میخواهیـــم برای خودش قـَد عَلَم کنیـــم...



روزی که زمیـــن آنقـــدر از خشمش ترسیـــد تا کُوه ها به وجود آمدند...!



روزی که دِلش به حالمان سوخت و آب و خورشیـــد را برایــمان فرستاد...!



روزی که قــَدر ندانستیـــم و برادرمــآن را کُشتیـــم...!



روزی که به هنگام شَب از ترس به خود میپیچیدیـــم...



روزی که برای قُدرت همه کار کردیم تا شیطــآن آســـوده تر از قبل به خود ببالَد...



روزی که بُت پرستیـــدیم و کشتی ساختیم و بُت خانه،خانه اَش گَشت...



روزی که به گَلویَش کار نَکرد تیــغ و دَه فرمان نازل شُد...!



روزی که خُشک سالی زَد و گاوها یک دیگر را خوردند و صَبر کردیــم...



روزی که برای نابودیشان لبیــک گفتیــم و به صلیب کشیده شُدیم...



روزی که در غـآر نوشتن را نمیدانستیـــم و نوشتیـــم! 



روزی که به آتَش کشیـــدیم کِتابَش را،روزی که آب ندادیــم طفل شِش ماه را!



روزی که یکتا پَرست بودیــم و صهیونیست گَشتیـــم...



به راســتی چِرا میــوه ممنوعه را خوردیــم در آن روز....




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid

 


تاریــخ،اونایی که باید بفهمن میفهمن!اوناییم که نفهمیدن مطالعه کنن تا بفهمن(بنده هم نمیگم خیلی میفهم،فقط میگم کسی که اینارو نمیدونه میتونه حداقل راجبش مطالعه کنه)!عکس:گُول نخوری!

بیــش از هَرکسی از خودَم خِجالَت میکشَم...!

مَن مِثه یه بُمب بدون ضامِنَم....

یـآد گُذشتِه کَردَن رو یه زمانی دوس داشتم...

خاطره هایی که تو توشی،بهم میریزَتَم...

مَن رو چیــزی دَست میذارَم که تَکِه،نه آشغال!

هنوز که بهت فکر میکنم،یه گوشه تو فکر فرو میرم...

شیــریـــنی تو،منم میخورَمِت...!

بعـضی وقتا میترسم منم مثل بعقیه...

از تو کَنده،واسه مَن میکنه!

سُفره ای برای پُوز دادن...

یه قَهوه مهمون باش تا پایان حَرفام،تا معنی تلخی رو بچِشی...

سفیــد کننده نیست رو دَندونَم،سفید مونده هنوز دندونم...

تو فِکر فَردایی،من پَس فردایی!

میخواســـتیـــم واسه دیوونه بازی،منم دیوونه وار میخواستمت...

همیشه چُوب رو میخوری از صِداقت...

سریــش بازی دَر نیار،بهم نمیچَسبی...

ازَم فاصلِه گِرفــتی،حتی وقتی که بهت وابسته بودم...

پــیش نَرَفت،پَــس رَفت...

به شـُوخی شُوخی،مبارک شُد!

جــآی رَد پـآت مونده،روی نِگام...

هرچی دور تر از تو میشم به خودم نزدیک!

فقط به حال رو روزِت میخندَم...

تَنهــآیی که تو ذِهنـَمی تــُو...

تو که مَنو دیــدی،واسه بعقیه تعریفش رو بُکُن...

خَط به خَط میزَنــی،رفیقات نَمَک میریــزَن...

از استرس به خودت گَند نَزنی...!

نمیشه باز با کَبوتَر بپره...

وَقــــتی بود و نَبودَم فرقی نداره...

شُلوغ بودَن دورَم،فقط واسه کشیدَنِ اَزَم...

مَریـــض هایی که از مغزشان کار کشیدَند،مغز مریض....

مَنَم یکـــی مثل خودَمم...!

تو فَرقِت این بود که زَدی خَنجَر رو از رو فقط...

انتظار برای تو هم زیباست...

/ 2 نظر / 10 بازدید
اس ام اس کده | پيامک ، فال

سلام. جالب بود، مرسي درخواست تبادل لينک دارم اگه موافق بوديد لينکم کنيد خبر بديد تا منم لينکتون کنم. اس ام اس کده | پيامک ، فال http://www.smskade.ir

m

آاااااااااااه