خودَم

میخوام داستان بنویسَم...



امّا هیچ سوژه ای به ذهنم نمیرسه!



چِشمامو میبندم و خودمو جای شخصیــتی قرار میدم که قراره باشم...



تقریباً سعـی میکنم با دقت اون چیزی که میخوام بنویسم باشَم،یعنــی من نباشَم...



تصور کُنَم من شاهزاده قصه هام،که توی جنگل ترسناک دنبال سیندرلا میگردم!



یا نه تصور کنم با هفت تا کوتوله زندگی میکنم که میخوان زیبای خُفته رو نجات بدن...



اگه فقیــر باشَم یعنی زندگیم میتونه مثه لوک خوش شانس باشه...



دروغ بگَم امّا پینوکیــو نباشَم،حقیقت رو بگَم امّا طرف کسی نباشَم....



درام باشَم،امّا به واقعیــت نزدیک،سینماییـَم که شُدَم پُر بیننده باشم...



چند خط مینویســَم،اگه به دلم نشست ادامه اش میدم،اگر هم به دلم ننشست ادامه اش میدم تا دلنشیش کنم...



معمولاً اولیــن سوژه ای که به ذهنم میرسـِه بهترین سوژه ای که میتونم راجبش بنویسَم چون ذهنم آمادگی نوشتن راجبِشُ داره...



سوژه اَم پیدا شد خُورد میکنم مسائلش رو تا اون باشَم...



زاویه های زندگیشو میبینم،رنگ ها رو میچینَم...



شخصیت ها رو جُون میدَم،دِمکراتی رو جلوه میدم...



صاحب نظر میشم به کسی اجازه دخالت نمیدَم،عامه پَسَند کار میکنم تا پسندیده شم...



بعضی وقتا مهربون،بعضی وقتا خَشِن میشم...



رو تکنیک کار میکنم بهش ریتم میدَم،حال و هوای خاص رو تجسم میکنم...



شاید سوژه امروزَم خودَم باشَم...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid



متن بالا،داره یه داستانِ بسیار کوتاه رو از نوع نوشتن و تکنیک نوشتن بنده شرح میده،اکثر سبک ها رو گفتم و خیلی ها رو هم نگفتم،شایَد یک روز به کارت اومد...عکس:تصـَوُرات گُسترده...

کَسی که زیــآد بهت اهمیـــّت داد،روحش شاد...

فیــلم بازی نَکُن،مجوز نمیدَم بهِت...

هــَوای گَرم تابستـــآن یک شب در صحــرا را میخواهَد...

وَقتــــی تیــر میکشه قلبَم و کَسی نیست...

میـدونــی اگر یه لحظه چِشمتو ببندی ممکنه دیگه بازش نکنــی...

تو ذهِنِت دَرگیـــرِ با فِکرای بَد...

اینجــآ جَنگ نیست،امــّا متجاوز کم نداریم...

کِتابــآ خــآک خوردَن،کتاب خونه ها مَحَل قرار...

چِقدر راحت دروغ میگیــم...

مَن وسیگار که خَلوَتِ تنهاییمو باهاش تقسیم میکنم...

سخت نیست لبخند زدن،امتحان کن...

اَگر یک روز بعــد مَرگَم زنده بِشَم،تو رو زنده بگور میکنَم...

اَشک توی چِشام فقط واسه چند نفر میاد...

از پُشت پَنجره اِنگار کَسی ناراحَت نیست...

مهر و محبت به هم نوعان رو ترویــج بدیـم،مِثه سلفـی یهویی...

وَقتــی نیستــَم،یعنــی واسم مهم نیست...

هَوایی که نباشه مُردیــم رو کمتر آلوده کنید...

تَن پَرست نیستــَم امّا وطن پرستَم....

انقــــدر گریه کــُن،تا بمیـــری برا حسیـــــن....

نَفَس های آخــر همیشه دراماتیــکِ...

هَنوز به یـ«ـآدِت کلاسیـــک میپوشَم...

قَدَم قَدَم،فِکر،قَدَم قَدَم،سیگار،قدَم فِکر....

حیــف ذِهنِت نیســـت که بخواد درگیر فکر کردن باشه...!

وَقتــی یکی رو تیـــک میزنـــی،برا دیگری نباید ماتیــک قرمز بزنــی...

تویی که فِکر میکنــی آخـــرشی تازه اوّل راهـــی....

اگِه لبخند میزنَم معنیــش چیزی دیگه است...

ســاق پــآت سفیـــده مَنم میپسنــدَم...

اینا نوستــآلژی نیســـت،کمــبوده....

قَبُول کُن تو رو باید تو قفس فقط نگه داشت،جنبه نداری...

سـاکِت اینجـــا جایی برای حرف زدن نیست...

به تو فِکر کَردَن عاقبَت نداره...

نَگُو کــاش زَمان به عَقب برگرده،بچـسب به آینده...

بــآور کُن خُـــــوک تنها موجود کثـیف نیست...!

آســـمــآنِ سیـــآه به همـــراه نـــوری سفیـــد...

از شما دعوت به بُوسیــدن دست پِدر و مـآدر میکنم...

آخـــر زمـــآن آمدنَت خواهَد رسیــد....

/ 3 نظر / 18 بازدید