بهمن

امروز بیستُ و شیشم دی ماه یک هزار و سیصد و پنجاه و هفتِ...!



روزی که ترجیـح دادم با چشمانی پُر از بغض مملکتم را ترک کنم...!



روزی که سرتیتر تمامی اخبار ها جدایی من از کشورم بود...!



روزی که قبل از آن کِشورَم قُطب سیاسی و اقتصادی و نظامی نتنها خاورمیانه بلکه جهان بود...



امروز وقتی به مِصر رسیدم و با رئیس حاضر مصر"اسوان"ملاقات داشتم بهش گفتم دلشوره از دست دادن ثبات کشورم رو دارم...



امروز روزیه که نخواستم ولی شد خیلی از جوان هارو کشتم امّا...



امروز روزی که احساس میکنم کم کم به آخرهای زندگیم دارم نزدیک میشم...



امروز به نظر مردم کشورم از نبود من راضی هستن،منی که تمام تلاشمو کردم تا ایران سری تو سرا در بیاره...



امروز یکی از شعار هایی که میدادن این بود،مجسمه شاه رو پایین بیاریم،ضرب عکس شاه رو از روی پول ها قطع کنید...!



امروز میگفتن پُول آب و برق و گاز که نعمت خدا دادیه نباید بدیم...



امروز پُول نفتی که من به حسابشون واریز میکردم رو دارن به اسم یارانه بهشون میدن و مردم خوش حالن...



امروز میگَن دیگه بی حجابی نیست و از وقتی من رفتم همه خانه های فساد جمع آوری شده و بجاش خانه عفاف زدن!



امروز وقتی هرجا میریم ما باید جلو همه خم بشیــم و باید التماسشون کنیم که به حرفامون گوش بدن،نه اینکه سالن جلسه رو ترک کنن...!



امروز مارو فقط به خاطر انرژی هسته ای که من قبل از رفتم بنیانش رو گذاشتم میشناسن که اونم هنوز به نتیجه نرسیده...!!



امروز جشن دوهزار و پونصد ساله دیگ گرفته نمیشه که سران تمامی مملکت ها خبردار جلومون وایسن و بجاش پنج بعلاوه یک میذارن...!



امروز روزیه که دیگه فقیر تو مملکتم پیدا کردنش راحتر از آبخوردن...!



امروز روزیه که مردمم به خاطر نبود من ده روز رو جشن میگیرن و میگن افکار من دموکرات بوده...



امروز من ترجیح دادم برم و حق انتخاب رو رعایت کنم نه هشتادو هشت رو رقم بزنم...



امروز تمامی چیزهایی که باید میشد گویا شده است...



امروز از مرگ من سی و چهار سال میگذرد...



امروز لبخند مردم من به ظاهر است...



امروز بیست و دو بهمن سال یک هزار و سیصد و نود و سه ایــران است....




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid


مطلب رو بیشتر از این باز نمیکنم،ضمن اینکه نمیدونم شاید اگر ایشون بودن بهتر بود و یا شایدم با بودن ایشون خیلی چیزا بدتر از الان بود،بنده نه دولت ایشون رو تایید میکنم و نه تکذیب و همچنین دولت حال رو،هرکسی یه افکار و یه عقیده ای داره و بنده هم نظرات دیگران رو محترم میشمارم...عکس:تهـران ویـران

برای انقلاب کردن کافیست یک دست باشیـم...

تمامی ایستاده ها که درخت و دیوار نیستَن...!

یه روزی که تو میخوای باشَم،ولی نیستَم...!

تو را به چاپ میرسانند،بدون حَق انتشار...

بُوی گَرد و خــآک،بـُوی خشک سالی...

تو مِثه دَری جُلوم وا،بَستِه...

دَر زِندان زَمان به اندازه کافی بود...!

تاریـــکی نَزدیــکِه،من دوس دارَم روشن باشَم از قصد...

دَر خانه اَت را مُحکَم ببَند تا دُزد ناموسَت را به غارت نبرد...

تو هیــچ وَقت نِگران نَخندیدَن مَن نبودی...

نِصف ایران میشناسَنَم میگَن پیشتازِ،مِثه پُست...!

بارون واسه شَبِ،روزام گَرمِه با آفتاب...!

صِدای مَن دَر زَمیـــن میپیچَد همانند کوه!

ایـــنجا بی اَبرباران میبارَد...!

شُما میسازیـــد،منم ناظِر ساختُ ساز...!

اَصل قضیه رو کَسی نمیدونه امّا چِهل کلاغِش اینه...!

مَعانـــی مختلف چَند شــِعِر از چَند کِتاب...!

گُسَل هایی که روی آن زندگی میکنیم...

باز کُوچه های خَلَوِت شَب...

مَنُ یه اسپـری و کارای گِرافیــکی روی دَرو دیــوار...!

سَخت تَر از سَنَگَم،با لطافَت اَبر...!

رو زمیــن یه مُشت چاقال به خونَم تِشنِه...

اَگِه اِمشَب بامــی دَلیل نیست که فردا شَب زَنَمــی...!

بیشتَر از ظرفیتت بهت خوبی کردم...!

تو سیــندرلایی و مَنم پادشاه تو...!

مُخ تَعطیـله،اِنگار جُمعه اَس همیشه...

دُنیا پُر از مغلطه اَس،سفسطه نَکُن...!

راســـت قامَتان قُوز زَده...!

باشه تو خوبی،قطعاً بده مَنم...!

تو دُنبال مَهتابی،آیه نازِل میشه واسط...!

دِرَخت پیــری که از مَن سَر زنده تَراست...

شُلوغـــی که پُر از تنهاییه...!

مَردُم اکثراً شبیه همدیگه اَن...!

آیــنه تَصویــر واقعیــش را نمایان کن...!

تو میگی تَهش بَده،خوب تَهشو عوض میکنم...

لحظه هایی را ثبت میکنم که اتفاق نمی افتد...!

امیدِت شُده نا اُمیــد،دوس داری بهت بدن اُمید...

صَبرَم سَر اومده با اینکه سنگ صَبورَم...

امُروز در انتظارَت گریستــَم...!

/ 0 نظر / 19 بازدید