نوازش

امسال در منزلمان چیزی برای جشن گرفتن نبود...!



پِدرَم از کار افتاده بود و مادرم مجبور بود خرج زندگی را بدهد...!



ولی چندی پیش او را از محل کارش اخراج کرده بودند...



سال سختی را در پیش داشتیم سرمای آن سال بسیار عجیب تر از سال های پیش و غیر قابل پیش بینی بود...



من نیز کودکی بیش نبودم و در رویا های کودکی خود چیز های دیگری تصور میکردم البته تا قبل از آن سال...



هر سال درخت کریسمسمان کوچیکتر از سال های پیش بود و اما امسال حتی درختی نبود...



هر سال نمیدانستم کی خوابم میبرد آروزیم این بود بابانوئل را ببینم و از او بخواهم مشکلاتمان را حل کند...



امّا امسال فهمیدم که اصلاً بابانوئلی وجود ندارد...!



وچیزی جز رویای کودکانه نبود...



امسال درختی نبود که برایم کادوهایم را بذارد و برود،شاید یادش رفته بود...!



ناراحت بودم،اما خوب تا باحال با دروغ زندگی میکردم،ظاهراً وقتش رسیده بود با کودکی و رویا های کودکانه ام خداحافظی کنم...



ظاهراً قرار بود مرد خانه از این به بعد من باشم،چه زمان سختی برای مرد شدن فرا رسیده بود...



در آن سرما که وقتی برای آوردن هیـزم میرفتم دستانم ترک برمیداشت...



مادرم بر دستانم وازلیـن میزد تا مرحم دستانم باشد،اما نمیداسنت همان نوازشش کافی بود...



شب ها وقتی به خانه می آمدم مادرم را مشغول بافتن بافتنی میدیدم و پدرم صدایم میزد...



تا هیــزم برای گرم کردن اتاق بیارم...



روز های سختی را در حال سپری کردن بودم امّا هیچ چیز هنوز هم به اندازه نوازشش برایم کافی نبود...



نوازش او باعث دلگرم شدنم به زندگی بود...



▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



تولد مسیــح مبارک،هنوز چند روزی تا کریسمس مونده.خیلیا سر سفرشون بوقلمون دارن،خیلیا نون هم واسه خوردن ندارن،خواستم گوش زد کنم که عیـد ما چیزِ دیگه ای هست،اگر غذات بوقلمون نباشه چیز خاصی نمیشه بجاش به چند نفر کمک کن،پولش هم کم نیست اگر فکر میکنی کمه از همون کم شروع کن...عکس:منم مثه تو حالو هوای خوبی ندارم...

دَمَاغِتَم که عمل کردی،چون نمیپَسندیش..

هَرکی هرچی پُرسید واسه گفتن جواب داشتم،امّا نگفتم...

سَرمای زمستان در کنار خانواده...

مثال از من و تو واضح تر بزنم...!

اینم از اون اولا باهات خوب بود،همش فقط واسه یه شب بود...

کم توقع شده اَم نسبت به زندگی...

بُرو،دیگه نمیخوام از این خواب بیدار بشم...

قدم بزن باهام آسمون رو ببین....

شیــب دُنیــآ رو بالا چشیدم...

پاک کن زندگیتو از نو بساز رفیق...

نمیدونم تواَم شادی باهاش،شبا قبل خواب میرقصی براش...

باختــی زندگی رو به بد کسی...

منم خیلی نمیفهمم،ولی دَرک میکنَم...

پیاده رویی برای ماشین ها...!

اِسترس رو چیکار کردی واسه ادامه زندگیت...!

تَردِت میکنه،توهَم سَرد میشی...

خاطرات را به یاد نیاور...!

دَرا رو بَستَن رُوم،منم نذاشتم کسی بیاد بیرون...!

تو بی حرمت میکنی منی رو که بهت خیلی چیزا یاد دادم...

شِکَستَن بُغض کُلی حَرف...

این همه خواب دیدی،بیدارت کنم از غفلت...

اراده کن،میتونی ترک کنی...

مثه پنجا تومنی دست همه چریخیدی حالا از رده خارجی...

گذشته اَت از امروزت شده فراری...

مَرد خَستِه تَنهاییش رو به هَرکسی نمیده...

گُذَشت خوبیــآمون،موند واسه نَسل بعدیمون...

بساز سازگاری را...

لَبا پُرُتِز،چِشا لِنز،شاید خواستگار پیدا شُد واسط بدبخت...

چِشاشو بَستِه،نمیخواد ببینه عکسش در اومده تو گوشیا فیلمش پخش شده...!

درد دارد این همه انتظار...

/ 2 نظر / 16 بازدید
مهتاب

سلام خوبي خوبم-از وبلاگت خوشم اومد.اگه پايه اي بيا تو سايتم و لينک وب لاگتو برام بذار تا من وبقيه بچه ها بتونيم هميشه ادرس سايتتو داشته باشم و بهت سر بزنيم. منتظرم[قلب]

m

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]