نگران

همه جمع شُده بودیم که با هم بریم جنگل و خوش بگذرونیم...




پنج نفر بودیم،سوار ماشین شُدیم و حرکت کردیم به سمت جنگل...





توی راه که داشتیم میرفتیم نَم بارون میزد،ماهم بی تفاوت بودیم نسبت بهش...




ورودی جنگل که رسیدیم بارون نسبتاً شدید تر شده بود،امّا هنوز مسیر قابل تشخیص بود...




دیگه کم کم داشت شَب میشد باید فِکر جایی واسه خوابیدن و اسکان میکردیم....




بارون هم حِسابی شَدید شُده بود،یکی از بچه ها گفت بریم جلو تر اونجا یه کُلبه چُوبی هَست میتونیم اونجا بمونیم...




صَدمِتری بیشتر نَرفتیم که ماشین دیگه حرکت نمیکرد،رفتیم پایین لاستیک ماشین توی گِل گیر کرده بود...




حِسابی خیس شُده بودَیم زیر اون بارون،هَرکاری هم میکردیم ماشین از جاش تکون نمیخورد....




به یکی از بچه ها گفتم برو چراغ قوه  ها رو بیار،بارون قطع شُده بود کَم کَم داشت اطرافمون رو دود میگرفت و یواش یواش داشت سرد میشد...




بگذریم بیخیال ماشین شُدیم و وسایل رو برداشتیم تا بریم به سمت کلبه...




گفتیم که از هم دیگه دور نشیم،کنار هم بمونیم،چون اگر گُم میشُدیم شاید پیدا نمیشُدیم توی اون وضعیت...




یکی از بچه ها گفت بریم دیگه بابا یخ زدیم،راست هم میگفت خیلی سرد شده بود...




جلو تر که رفتیم صِدای بادی که تو دِرخت ها میپیچید باعث میشد بترسیم با هر تکون درخت ها حساس تر میشدیم نسبت به اطرافمون....



 

اون پِسری که آدرس کُلبه رو بلد بود گفت بچه ها سریع تر بیاید اینجا گُرگ داره زودتر برسیم تا نخوردنمون...




راستشو بگم همه ترسیده بودیم،هرکی به یه اندازه ای،باید سریع تر کُلبِه رو پیدا میکردیم...




جُلو تر نور بود،اِنگار یکی قبل ما رسیده بود به کُلبِه...




وسایل رو گذاشتیم کنار  کُلبِه همه کنار هم وایسادیم دَر زد یکی از بچه ها...




نمیدونستیم قراره چی پیش بیاد،دَر رو باز کردیم




رفتیم تو پِدر همونی که جای کلبه رو میدونست اونجا بود...




وقتی دیدیمش نمیدونستیم باید بترسیم یا خوشحال باشیم که گفت نگران شده...


 

▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



همه میترسن اَمّا بیشتر باید سعی کرد به ترس غلبه کرد،واقع بین باشیم.عکس:زندگی در کُلبِه اَم جَریان دارد...

هِزار بار گُوش بدِه به حَرفام حِساب شُده اَس ...

دو تا تُوپ دارَم قَریــنِه هَم...

تا وَقتی سُود داری یه جُوری تو بازیشــونی...

قَلَمُو میذارَم رو وَرَق سیاه میشه فِلبِداه...

کَلامِ مَن بی نَقَص،تو امِروزی بخُون مَن دُو روز بَعدَم...

چیــزی که تو قَلبِتِ دُرُست به زَبون بیار...

مَن رَزمَندِه اَم،نوشته هام از جُلو نِظامِه...

دَرگیــر فِکر نُوع تو هَر لَحظِه...

تَفاوِت کار رو حــِس کُن...

وَزن دَردام زیاده...

مَن جَنیـن اِنتقامم که کَلَمات رو زاییدَم...

تَرَک کَردَم شُدَم مُتَراکِه....

تَق تَق این صِدای بیتِ که تُو مُخَمِه دارَم روُش مینویسَم...

تو از مَن میــترسی،بایدَم بتَرسی...

عَرض میشِه که اَوّل شُما  عَلَف بِزَن تا بِفَهمی مَن چی میگَم بُز...

اَز زَمان وُرود طلُوع،خُروج موقع غروب...

سَوار شُو بریــم دُوری بزنیــم با دید مَن...

تو مَست شُدی از حَرفام....

بازی میــکُنَم باهات هَستی مُهــره...

فانِش کُنَم که سُوخاری میشی از خَنده...

نمیبافَم دروغ هَرگِز از زَمیــن از زَمان...

بهَم وَصل کُنید خط با نُقطِه چین بَلکِه پُختِه شین...

توی این برزخ زَمیــن،زندگانی جَهنَم است...

میگَن تَلخِه زندگی شِکَر اِضافِه کُن...

تَقلیـــد کُن بهِت میگَم طوطــی...

مَن کِه بِرَم میگَن جَوُنی بود کِه رَپ رو کَردِش رَفتِش...

میــرِسَم با جیــب خالی به یه دُنیا آرِزو...

سَنگ پَرتاب کُن واسِه دوست...

حَرفام مُستَمِع نَداره تو هَم میشــی جیــم اَگِه کَری...

خیلی بیخیالَم به حَرف های پُشت سَرَم میگَم به جَهَنَم...

به دافِت بنداز پُورن اِستارِه...

نَمایــَندِه اصفــهــونی،اَمّا هـیچ جا تو تِهرونی،که میگی،اسمــتون نی...

اون جَدوَلی که دَستِتِ مَن سوالاشو جوییدَم تُف کَردَم بیرون...

به یاد نمیارَم هیــچ چیــزی رو،فراموشی خوبه

/ 2 نظر / 7 بازدید
محب ولایت

بسـ‗_‗م الله الرحمـ‗_‗ن الرحیـ‗_‗م الحـ‗_‗مد لله رب العـ‗_‗المین اللًّهُـ‗_‗ـمَ صَّـ‗_‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَد و عَجِّـ‗_‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_‗ـم سـ‗_‗لام علـ‗_‗یکم __████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ امام موسی کاظم(ع) فرمودند: قله المنطق حكم عظيم، فعليكم بالصمت فانه دعه حسنه و قله وزر و خفه من الذنوب. كم گويی، حكمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی كه آسايش نيكو و سبكباری و سبب تخفيف گناه است. بحاالانوار، جلد 78، صفحه 321

محب ولایت

بسـ‗_‗م الله الرحمـ‗_‗ن الرحیـ‗_‗م الحـ‗_‗مد لله رب العـ‗_‗المین اللًّهُـ‗_‗ـمَ صَّـ‗_‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَد و عَجِّـ‗_‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_‗ـم سـ‗_‗لام علـ‗_‗یکم __████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: احب الاعمال الي الله الصلاة لوقتها ثم بر الوالدين ثم الجهاد في سبيل الله. بهترين كارها در نزد خدا نماز به وقت است، آنگاه نيكی به پدر و مادر، آنگاه جنگ در راه خدا. كنز العمال، جلد 7، صفحه 285، حدیث 18897