دَر

مســیر های زیادی برای رفتن بود...!



مَسیــر هایی که گاه راحت بودند،امّا مسیــر اصلی سخت بود...



مَسیــر هایی که رفتن به آن آسان بود ولی بیرون آمدن از آن سخت بود...!



مسیــر هایی که گاه شیــرین میشد ولی تاوانش سنگین بود...



مَسیــرهایی که جَذب مان میکرد ولی دفع شدن از آن دشوار بود...



مَسیـر هایی که لبخند برلبمان مینشاند اما آخرش گِریه بود...



مَسیــر هایی که خود به مسیر های مختلف تقسیم میشد و برای همه گان بود...



مَسیــری که سخت بود سَختیش لذت بخش بود...!



مسیــری که فقط اوّلش سخت بود بعد از ورود راحت بود...



مسیــری که وقتــی مزه اش را احساس میکردی برایت شیرین بود...



مسیــری که برای همیشه در آرامش بود....



مسیــری که سَنگ در راحت می انداخت امّا سَنگ هایی کوچک بود...



مسیــری که قَدَم زدَن در آن مثال قَدَم زَدَن در بهِشت بود...



مَسیــری که میتوانیـم همه را به آن مسیــر درست دعوت کنیم...



مسیــرهایی که اوّلش با دو دَر شُروع میشود...!




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid



دو تا مسیر همیشه تو اول هر راهی واسه آدم ها هست،تشخیص راه درست و غلط کار هر کسی نیست،با چند تا کار ساده میشه مسیر درست و غلط رو از هم تشخیص،اوّلین راه خوندن نماز(چه بهتر که به جماعت و اوّل وقت باشه)دومین راه خوندن روزانه حداقل یک صفحه قرآن(چه بهتر که همراه با ترجمه باشه)اولش واسه همه سخته ولی بعدش به جرات میگم مشکلاتتون روز به روز کم میشه البته اگر در راه رضایت بالا سری باشه و بس...عکس:دَر یکی برای زَن یکی برای مَرد

قَلبِت واسه مَن میــزنه،بـَعدت واسه کی...

مِثه آدم های فهمیــده خَر میشــی...!

مَردُم شاید عقل نداشته باشَن تو چرا...

وَقــتی وَرَق بَرگَشت تو بازنده ای...

مــَن همـونَم که تو فِکرِشَم نمیکـُنی...

نون حَروم رو میــفروشَن به مَردُم...

نِگــآهَت به آسِمـآن،در مواقع اضطرار....

میگــی بُردی،مَن میگَم از بَس خوردی مُردی...

از هَر سوراخـــی فقط گَزیــده شُدیــم...

پُول بِذار واسه پَدیده شُدَن مَرُدم...

به هَم نَریــز،کَمتَر بِپاش...

یه قانون داریــم به اسـم ریــدمان،همه چیز به اون برمیگرده...

کـآرام همیشه جُلُو تَر از هــیت هاست...

راه واسه بَلَداس،نابَلَد باید بره بمیــره...

داری میسازی باهاش،اِنگــآر جَهــآدی...

میتــرسَم با دیدَنَم،از خـُوشی بمیــری...

تو فَقط از ماله مَن سوار شُو....

تو با مُرور کَردَن خاطرات،خودَت ویــران میشَوی...

آرامــِش نِگـآهَـَم به نِگاهِــِت...

فَردا هایی بِهتَر برای تو میخواهَم...

مــُردَم تا تو زنده بمونی...

بهـِت با اخَم جواب میــدَم ناراحت میشی....

واکــینگ نبودَم،امّا مُتِفکَر،مِثه ویکـی...

وَقــتی تو خودِت باشی،همـِه چــی خوش رَنگِه،سیاه،سفیــد....

رُوی ســِکـِه برای شُما خُوشه...

مــَن با هـَمِه بَد شُدَم،حـَتی تو...

شُمــآ چـِه میـدانــید از دانستـی های روزگار...

تو گُم شُدی تو جـَزیــره های بُوســنی....

رُوزِگار با همه یه جُور تا میکـُنه...

مُنتظِرَم به آمدنت...

/ 1 نظر / 18 بازدید
من

[گل][لبخند][گل]