طبیعت

در کشور من،طبیــعت و تاریــخ حرف اوّل را میزند،شایدَم دیگران حرف میزنند امّا صدایشان به جای نمیرسد...



هَر ساله کِشوَرم بازدید کننده هایی دارد،چه برای سیاحَت در شمال کشور،و چه زیارت در شمال شرق کشور،وچه برای بازدید ازآثار تاریخـی در میانه کشور...



مسئله از جــایی شروع شد،که شنیدَم دَعوت شدند برای سیاحَت و خوش گذرانـی...



مَن نیــز آنجــا بودَم،جــایی که آنان هم بودند...



دیدم و نظاره گر بودم،کسانـی که خود مدافع طبیــعت بودند،با تبر بجان درختان بی زبان افتاده بودند و به آنان آسیب میرساندند و قهقهه هایشان را در آسمان سرمیدادند...



بیچاره کلاغ که از بخت سیاهَش خانه اش ویران شد و باید باز هم رفیـق مترسک های شوَد که در مزرعه ایستاده اَند و لبخند میزنند به تنهاییشان...



بعد از جمع آوری هیــزم برای آتَش کبابشان،بایــد پَس مانده های غذاییشان می دیدید که چگونه رهـا کَردند ومشغول تیر اندازی به سوی حیوانات شدند...



میگوند حیوانات نمیفهمــند،اگر انسان های فهمیده اینطورنـد پَس حیوانات درک بهتری از طبیعت دارند و حداقل به جــایی که در آن سکونت دارند آسیبی نمیرسانند...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid


هفته محیط زیست،توی این هفته حداقل کمتر به طبیعت به هر نحوی آسیب برسانیم،راستــی آقا زاده،از پوست حیواناتی که در حال انقراض بودند و تو صادر میکردی چه خبر؟عکــس:نکشیــد حتــی برای یک هفته...

بمـــان،برای خودت زندگــی کُن نه دیگران...

دِلَم بی قَرار دَر یک ساعـــت مَرگ همیشگـی میخواهَد...

کــآر بَلَد بینتون خودمم،خودتَم خوب میدونی...

زَبان مَن برای نیش زدن تربیــت نشده،پَس دهنمو باز نکن...

دوس داری تو بازی باهات شریــک بِشَم،نه من زندگیــمو با کسی شریک نمیشم...

تــُو داری،میفهمـــی ولی خودتو خوب زدی به نفهمـــی...

بُزرگ اونه که فِکر میکنه،بعد فَک میزنه...

مُنتظر یه سیـــلَم،که میخواد جــآری بِشه...

یه رابطه احساسی بیـــن مَن و مغزَم وجود داره،بچمــون نوشته هامه...

فاز نگیــر رفیــقمــی،وقــتی کشیــدی ازَم،بعدش دیگه دُشمن سَرَمــی...

بَسِه دیگه هیچــی به روت نمیارَم،پُر رو نَشو...

دوُست مَن،دوستِ تو،دُشمَنِ مَن،دوست تُو...

سَر یه بازی دوستامــُو شناختَم،باهاشون دُشمن شدم...

شَبات شده پُر از تنهــایی،باهاش بیداری...

تو فقط گَند زدَی،خودتَم خوب میدونی...

صـَدبار بَرگَشتَم یه مسیـــر رو،تا تو با مَن باشــی...

دِلَم از خیــلی حرفای دوستان شِکَست،گُذشت...

توام میخوای معجزه شه واست پول بباره فقط...

یه جــُوری لَبخند میــزنم،آدم دِلش شاد بشه...

فاصله داره افکــآرمون مثه کره ماه به سیاره زمیــن...

تو مجــازی هَرچی هستی فقط واسه خودتـی،تو حقیقت چیزی نیستی...

این مَردُم فقط شِکَستَن بلدَن...

اون کِه باید میدید،کُور بود و ندید...

تو قَلبــــَم  خونه کَرده غـــَم...

خیــالِت راحَت،قِصه هایَم برای کودکــانی بزرگ است...

حال خوبَم رو از اون بالا سَری دارم...

خواستَم ببینـــم،چِشمات دنبال کَسی دیگه بود....

داری نَفس میکــشی،توی خـــآک...

خوشی هآی سیزده تموم نشده رسیــد تابستون...

از شما دعوت به اندیشیدَن میکنم...

امروز دست به آسمان دعایت کردیـم...

/ 1 نظر / 24 بازدید
احمد پایمرد

اشک بهترین پدیده دنیاست ولی تا زیبا ترین چیزها رو از آدم نگیره خودشو نشون نمیده.[گل]