لیلیــَم

روزی روزگاری در شهــر من دختــری بود!



دخــتری نه به زیبایی سفید برفی و نه با داشتن همراهانی چون هفت کوتوله....



نه با داشته های دارا و نه با نداشته های سارا...



نه با کفش های سیندرلا،نه با داشتن مزرعه ای چون حنا...



نه با بابای لِنگدراز و نه با موهای قرمز...



اُو خُودش بود،خــودی که برای بی خود کردن من از من کافی بود...



همانـی که برای بدست آوردن او هفت خان رُستم را بی سهراب سپــری کردم...



شاید اگر یکبار معنــی حرفَ هایَم را میفهمیــد مرا به کوه کندن چون فرهاد نمی آزمایید...



برایَش عاشقــی چون مجنون بودَم و لیلیــَم دیوانه وار کَسی را میخواست...



برای بوسه زدن بر دست هایَش هزاران بار فال حافظ را زیارت کردم و حافظ دعایَم را استجابت نمیکرد...



چـِشمانَم از بس فروغ خوانده بود بدنبال فروغــی و یار دبستانیــش میگشت،تا کمی با او درد دِل کُند...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid


ایهــآم،الان کجای راهی؟کُوتاه...عکُس:یار دبستــآنی مَن...

کـــی واسه تو مــَن میشه...

مَن برای با تو بودَن،تو برای بی مَن بودن...

روح داره زندگیـــت،ای تو روح اون زندگیـــت...

من ندیدَ میگــَم زندگیــت پوچــِه...

تو نه اَمر میــکُنی نه نَهـــی،چون دیگه مهم نیست!

یادت باشه،اون که مُرد این وَسط تا مَرد شُد مَن بودم...

جُفت شیــش هم بیاری،بازَم مارسی...

رَفتـــو،تنهاییـــَش مرا نابود کرد...

چَند بار بِهِت گُفتَم بری دیگه راه بَرگَشت نیســـت...

تـــو آینه وقــتی خودمو دیدَم گُفتم این جَوان از درون پیــره...

لحظه ای که باید بهم میگــفتی امیــد نَکِش،گـــُذشت،یادش سبز...

باشه دُرسته،این یک باور اشتباه بوده است!

جایی برای چند کلمه نشنیدن دروغ به من معرفی کنید...

تُوَلُد آغازی بهــتر برای گذشته است....

هنوز همـــُون دیوونه اَم که حالِ بَدِت رو عوض میکرد...

مَن مُبارَک نیستـــَم،امّا سیاه پوشیــدَم،قرمز رَنگ...

تو بچه بودی،منم بچه پسنــد...

عاشِق بودَمُ هســت،بالا سَری...

تو میگـــی با رفتنـــِت تمــآمِ بود و نبودَم...

حــآلت بهم میخورد از رابطه های کَشکـــی...!

تو میپوشـــی میــزنی سِت واسش لباس طــوسی...

همیشه راهنمـــا بودَم واسه هر دُشمـــنی...

روی شِن های ماسه نوشتَم دُوست،آب نقطه هایَش را بُرد...!

دُوستام کَم میشــَن،انگـــآر حِسابی بالا رفتن ازَم...

هــَنوُز یادمه،جلُوم میگفتی و میخندیدی با همــِه...

یه روز تو بن بست زندگیـــت اسمم میاد رو لبت...!

خُودِت میــدونی،کــَم نذاشتـــَم واسه مِنَت کِشی...

کنـــار هم دُنیا میگـــذشت با تمام سختیاش خوش...

اُون آقا رو جای مَن گُذاشتی،عَکسِشو بک گراند گوشیــت...

چــَند کام از لذت بخش ترین لحظات زندگــیم،مهمون من باش...

شنیــده هایَم را به باد فراموشی سپارده ام...

کــآش نمیدیدَمِت،تا که عاشقِت نَشَم...

هــَرجا رفـــتی،سریـــع نِگران شُدَم چِک کَردَم پیام هامو...

دوباره تابستون تو راست و منو تو با هم نیستـــیم...

میـــخوام بِرَم از زندگیـــت...

بستَمِت به کَلَمِه،بگو ببینَم هنوز کَمِه؟

از شما دعوت به مودب بودن میکنــَم...

امروز مُشتاق به آمدن بــودی،امــّا کَسی دعایَت نَکَرد...

/ 2 نظر / 16 بازدید
سايت و انجمن عشق سرا عاشقي ....محفلي براي عاشقان (بازگشايي مجدد و دعوت به همکاري)

دوست عزيز سلام سايت و انجمن عشق سرا عاشقي asheghisara.ir بلاخره بعداز چند سال تعطيلي مجددا اغاز به کار کرده است لطفا با حظور گرم خودتان عشق سرا را رونقي دوباره بدهيد لازم به ذکر است که عشق سرا در زمينه گفتگوهاي عاشقانه و درد و دل هاي عاشقانه و خاطرات و داستان و...کلا هر چيزي در زمينه عشق و عاشقي فعاليت مي کند و همچين سايت عشق سرا داراي بخش هاي مانند تالار هاي گفتگو (انجمن ها ) انواع فال و طالع بيني بخش خبر و.... ما براي مديريت انجمن ها به دنبال افراد فعال و علاقمند هستيم اگر شما حس مي کنيد در انجمن هاي عشق سرا مي توانيد مديريت کنيد و مي توانيد روزانه حداقل يک ساعت وقت بگذاريد مي توانيد با ما در تماس باشيد راه هاي تماس با ما در بالاي صفحات سايت و انجمن اعلام شده است با کليک روي لينک تماس با ما asheghisara.ir و همچنين يک خواهش هم از شما عزيز دارم که اگر عشق سرا عاشقي را مناسب ديديد در وبلاگ خود به عشق سرا عاشقي يک لينک يا يک پست براي معرفي عشق سرا عاشقي بدهيد در اخر براي شما ارزوي موفقيت مي کنم. asheghisara.ir با احترام مديريت سايت و انجمن عشق سرا

احمد پایمرد

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین بال های خویش را دست توسل کرده بود