دورَنگ

بلاخـره با کُلی با سَختی خواهش داشت کارم درست میشد...



توی کاری که میخواستم انجام بِدَم رقابت زیاد بود...



میشه گُفت کار سَختی رو انتخاب کَرده بودَم...!



یکـی از دوستامم همون کارِ مَنو داشت...



چند وقت پیشم بودَ و همه چیــو تقریباً یادش دادم...



زیـر ُو بَم کار خَم و چَم کار،همـه چیو یادش دادم،چون میخواستم رو پای خودش وایسه...



کُمکش کردَم،دَستاشو گِرفتم،میخواستَم کسی واسه خودش...



خلاصه کُنَم،بگذریم...



کسی نمیدونست،من با کُلی قرض و وام اون کار رو سرپا نگه داشته بودم...



یه روز اومد و گُفت،فِلانـی بیا بریم محل کار جدیدمو ببین!



خوش حال شدم و چون بعد چند ماه داشت مستقل میشد،باهاش رفتم...



بهش گفتم کمکت میکنم خوب جا بیوفتـی،هرکاریم از دستم بیاد برات انجام میدم،فقط بهم بگو...



از روز بعدش،تقریباً دیگه ندیدمش!خوب خوش حال بودم با کار خودش سرگرم بود...



فقط نمیدونستم چِرا مُشتری های مَن کم شده بود...



یه روز همین طوری گُذری از در محل کار دوستم گذشتم...



یه چیـزی ذهنمُو حِسابی درگیر کرد،اینکه چرا تمام مُشتری های من اونجا بودن...



چند روز بهش فکر کردم،یه روز یکی از مُشتری هام بهم زنگ زد گُفت پُس جِنس ما چی شد...!



بهش گفتم شما که به من سفارش ندادید،گفت یعنی چـی مگه اونجا به این اسم نیست...!



تقریباً داشتم میفهمیدم که جریان چیه،داشت از مشتری های من به اسم من کار میگرفت...



جالب بود واسم،منـی که بهش گُفته بودم هرکاری بتونم برات میکنم،بگذریم...



کسی خبر نداشت از این ماجرا،چند بار تلفن بهم شد منم به شاگردم گفتم بهش خبر بده!



امّا سری آخر دیگه راه پَس و پیشی واسم نذاشت...!



چون با پلیس اومده بودن توی محل کار من و منو بردن و من مجبور شدم همه چیو به پلیس بگم....



که جریان چیه...



خُلاصه از اونجا که محل کارش بود مجبور شد همه چیز رو بفروشه و خسارات مَردُم رو بده...



دَست آخر هم وقـتی همکاراش اومدن پیش من برای پا در میونی،تنها چیزی که گُفتم این بود...



جای آدم دورَنگ اینجا نیست...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid



اگه میتونی توی رقابت باشی خودتو با کسی دیگه بالا نیار،چون همون کسی که میتونه بیارت بالا،خیلی هم راحت بلده ضربه فنـیت کنه،واسه کسایی که دنبال رقابت هستن نامردی بهترین راه هست،ولی عواقبش چیه...عکس:رقابت سالم...

به این روشــی که تو میــری بالا،میخوری زمیــن از اون بالا...

یه کـِرمــی تو وجـُودِت هَست،که درمان نداره...

اَگِه میخوای به جایی برسی،فقط از مالِ ما بالا نَرو...

بکــآرَت،کاشتِه نمیشه که در بیاد...

پــآشو به کارت برَس جای انگُشت کردن تو دماغت...

آبــرُو،اعتبار میاره واسه آدم...

گُشنـِه ای که سیــرِ حِسابی...

مــآ جُفت بودیــم،هـَر دو پــوچ!

تو هُول میـــدی،توش میــره...!

نه زیــر کَسی باش،نه پَرچم دار کَسی...

گُل و بُلبُل شده زِندگــیت!

شَرمَندَم اگه حَرفام به مزاجت تلخ میاد...

پـُولا هَنوز زیــر فَرشِ...

شــآم آخَر خوردَن مِثل عــیســی،فَردا بالای دار مِّثل عـیسی...!

با تــآس بَد هم نمیشه خُوب بازی کَرد...!

بَدَنــَم شُل،نَده الکــی شُک...

اگه تو یه چیز شک نداشته باشَم اونَم اینه که تو نامردی بیش نیستی...

نَشکَنیـــد،شِکَستَنتان گِران تمام میشَوَد...

هـَنوزَم بیــدارَم تا سِه صـُبح...!

بلآل میـــشــَم امّا لال نمیشَم...

شَهـــَرَم دَر ارتفــآع یک نقطه بُزرگ شده...

با مَن بازی نَکُن میشــی کیش و مـآت...

بالا سَرِمون جا فرشتِه،شیطان نِشسته بود...!

امرُوز عَروسی شُده بودی واسه خودت...!

سَنگیـــنی میکنُه خیلی حَرف رو شونه هام...

بَرای آخَریـــن بار هَم ازت گُذَشتَم...

برای دیدَن خُدا کافیــست در آینه بنگریــد...!

دُنیــآ چِقدَر قَشَنگِ...

بـآز بـآران سَنگ خواهَد باریــد...

هَوای زِمستــآنیــَت گَرم...

برای انتظارَت جانَم را میدَهَم...

/ 3 نظر / 14 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]

افزايش بازديد واقعي

سلام به مدير خلاق اين وبلاگ براي افزايش بازديد وبلاگت فکري کردي؟ اگه ميخواي خيلي آسون و بي دغدغه آمارت بالا بره بيا خودت رو توي صفحه ما لينک کن . قول بهت ميدم ظرف مدت کوتاهي بازديدت دو برابر ميشه. يه بار امتحان کن موفق باشي

من

[گل]