جوان

در گذر زمان به دوره ای جدید از زندگی خود رسیده بودم...!



حال که بیشتر میفهمیدم،بیشتر جاه طلب شده بودم...



حال درگیری ذهنـیم بیشتر بود...!



حال به آینده بیشتر فکر میکردم...



نتنها به آینده خودم بلکه به آینده همنوعان خودم...



به آینده ای  که قرار است با فردی دیگر شریک شوم...



به آینده ای که قرار بود برای فرزندانمان فراهم کنیم...



به آینده ی کاری خودم...



به اینکه از زندگیـَم چه میخواهم...



قرار است تا کی درس بخوانم...



چگونه میتوانم این برهه زمانی را حل و فصل کنم...



چگونه میتوانم دغدغه های فکریم را کم کنم...



چگونه با مشکلاتم کنار بیایم...



چگونه درست زندگی کنم تا برای کسی درد سر ساز نباشم...



در این دوره از بـآد کَله اَم کمی کاسته شده بود،اما هنوز به حد کافی نمیدانستم...



به دانسته های دیگران هم نیز نیاز داشتم،میتوانستم کمتر از من من استفاده کنم...



به نظر های دیگران بیشتر احترام میگذاشتم...




شاید بهتر خوب و بد را از هم تشخیص میدادم اما این دلیلی برای اشتباه نکردنم نبود...




در این دوره زمانی همه چیــز جدی تر از قبل شِکل میگرفت،باید به بهترین نحو ممکن شکل میگرفت تا سال ها بعد افسوس چنین روز هایی را نخورم...



البته در بعضی مواقع جوان بودنَم کار دستم میداد...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2014KinG Omid



جوان،باید روش تامل و تفکر کرد،بزرگ تر ها میتونن سمت ها و جهت های درست و غلطی رو پیش پا بگذارن چه بسا باعث خوش بخت شدن و یا حتی متاسفانه بد بخت شدن افراد بشن،بهترین راه برای این دوره از زمان مطالعه "درست و صحیح"میتونه باشه،چون اکثر چیزایی که در این دوره یاد میگیری بخوبی در خاطرت باقی میمونه و حتی کوچیکترین چیزها هم میتونن توش نقش بزرگی رو داشته باشن.طراحـی:تو خالـی بودن مغـز-اوج غرور...

ما نیـــک نیک نبودیم نیـک...

دیــوار خانه های مردُم را برای ورود اندازه گیری نکن...

حَتماً دلیلی هست،یا نادانــی...

فرق من با تو فرق تو با من...

تا چند بلدی بشمری صِفر هارو...

تو میاریش خونه،من حتی دستش هم نگرفتم...

لازمه اصالت حفظ بشه...

واسه ما که همیشه لفظ بود...

عُریان بودن فقط با جامـِع نیست...

به بعضی از افراد باید وقتی میگن الان شبِ باید بگی نه روزِ...

تو این آسمون چَندتا ستاره داری...

مُتِشَخِص بودَن به مارک لباس نیست...

یحتمِل دروغ گویانی در لباست جا شده اند...

مَرد های از جِنس کار...

تا بوده جواب سلام،سلام...

بهــونه گیــری کار هَمَس...

اَشک های پیــرزَن سالمند برای فرزندانش در سالمندان دیدنی بود...

انکار کُن،سکُوت کُن...

چَند قَدَم اون طرف تر،یه خَرابَس،با دقت ببین میراث کشورم را...

بطری رو میــز،امّا تو لب نزن...

بـــاز دیدمِش کنارت،خوش بودی باهاش...

حَرف بزن،با کَسی که ارزش حرف زدن داره...

بعضــی وقتا لازمه به خودت اُمید بدی...

تا حالا خودت بودی...!

چِقَد بارِته،چِقد میفهمــی...

روزایی که میخواستی بهش برسی،رسیــدی...

فکر میکردی خنده هات تموم بشه یه روزی...

تو مشکلاتت رو با من گفتی،من با اون،اون باکـی...

تو باید شاد باشی؛از زندگیــت لذت ببری...

بارون میــزنه رو شیــشه ها یَخ بسته...

ایــن روز ها در انتظار تو سپری میکنم...

/ 2 نظر / 7 بازدید
سلام

سلام.... وبلاگ زيبايي داريد!!!. خوشحال ميشم به منم سر بزني!