طنز

در حوالـی ما اِنسان هایی سکونت داشتند...!



اِنسان هایی که زندگــیشان هر یک طولانی تر از صد فیلم بُلند بود...!



تمامـی آنان فقط یک شخصیت داشتند...!



روزها زود از خواب بیدار و شَب ها زود به خواب فرو میرفتند...!



خانواده های آنان متشکـل از چند فَرد دیگـر به همراه حیوانات...



کَمی دور تر از این شهـر،اِنسانی هایی دیگری سکونت داشتنـد....!



اِنسان هایی که زندگیــشان هَر یک طولانـی تر از صد فیــلم بُلند بود...!



تمامـی آنان هم نیز سعـی میکردند چند شخصیت داشته باشند و یا به آن تظاهر کنند!



در این شهـر،روزها جُنب و جُوش و شَب ها جُنب و جوش جُزئی از زندگی بود...!



خانواده های آنان هم مُتشکل از چند فرد دیگر به همراه حیوانات خانگـی و دست آموز...



کَمی دور تر از این شهـر،اِنسانی هایی دیگری سکونت داشتنـد....!



اِنسان هایی که زندگیــشان هَر یک طولانـی تر از صد فیــلم بُلند بود...!



تمامـی آنان چند شخصیـت داشتند،در محل کار خود به یک جور،در خانه ی خود به یک جور،و با دوستان خود هم به یک جور دیگر صحبت میکردند...



در این شهــر،روز و شَب معنـایی نداشت،و همه چیــز در تکـاپُو بود...!



خانواده های آنان هم مُتشکل از چند فرد دیگر به همراه حیوانات خانگـی و زندگـی همراه با تکـنولوژی نچندان پیشرفته و بود...



کَمی دور تر از این شهـر،اِنسانی هایی دیگری سکونت داشتنـد....!



اِنسان هایی که زندگیــشان هَر یک طولانـی تر از صد فیــلم بُلند بود...!



اینان علاوه بر چند شخصیت بودن،خود شیفته و خود محور هم نیز بودند...!



در این شهــر،از درخت زیاد یاد نمیشد،ولی تا دلاتان بخواهد،ساختمان که چه عرض کنم،برج هایی فراوان تر از کلمه فراوان بود...



هر یک از این انسان ها سعـی به آن داشتند تا به نحـوی سر یک دیگر را در سـطلی آب فرو و یک دیگر را در خِفت خَفِه کنند...



خانواده های آنان متشکل از یک نفر و چند بی سرپرست برای دهن پرکردن و حیوانات خانگـی دیجیتال و تکنولوژی فوق پیشرفته بود....



آنجــا نه روز معنا داشت و نه شَب،چرا که هر لحظه میخواستند روز بود یا که شَب...



بجـای خواب،قرصش را میخوردند و بجای بازی با بچه هایشان با ماشین های مُدرنشان سرگرم بودند...



اینجــا لحظه ای برای آرامِش،خندیدن،امنیــت حاضرند همه کار بکنند...



ایــنجا طناز بودَن فقط بخاطر طنز نیست...




▌║█║▌█▌║█║▌█▌║█║▌█

Copyright©2015KinG Omid



اگه بهش فکر کـُنی خنده داره خنده ای که بیشتر به گریه شَبیـه،زندگیـامون از گذشته تا به آینده...طراحـی:چشم و گوش بسته،حرف نزن...

این وَقتِ شَب کیه پُشت خَطی باهاش...

من به تُو گُفتــم آینده چیــه...!

مـَن میــخوابَم،با دو تا چِشم باز....

یکــی تو زندگیــم بود و هَست،که من تو زندگیش نیستم...

راه خونه اَت رو گُم کَردی،یا زدی به بی راه...

ایــنجـا لُوک مَنَم،اَز بَس خوش شانســَم...

میــگَم شِکَست خوردَم،میگی میبری یه روزَم...

تو چُوب دَستِت بود و مَن جلُو فَلَک...

اِمــروز هــوایَت را بَد کَرده دِلَـــم...

مِثه نُور دُنبال سایه اَتم...

دَستـآشو بِبوس،ارزش بوسیدن داره...

پـاهات لَنگـِ،شاید آسیـب دیدی...!

نمیــخوام بَردگَردی پیش مَن،اصلاً نیاز نیست منو تحمل کُنی...

کَلاغ های خبر چیــن را کُشتَم،تا خَبرَت را نیاورَند...

دُنیــا برام بی ارزِش شُده...

تو همه چـیز رو بَستی جُز دَهَنِت رو...

مَن با تَنهــاییم صُحبت میکنَم تو با تَـن هایی...

مَن یه ویــروسیــَم که همه گیر شده...

دیگه به چیــزی جُز عَکسِ نداشته اَت خیره نمیشَم...

میـخوای بِشناسی منو،خودت رو پیدا کُن...

آدَم بَدی بودَم،که خوب حرف نَزَدَم...

چِرا وقـتی باهات صاف و صادق بودَم گذاشتی رفتـی...

فِکر کَردی فیــلم،بِزنــَی با رفیـقت دَر بری...

کــآش میفهمیدی اومده بودی تو سرنوشتَم...

بچه یَتیــم ها رو تو خیابون فقط نبیــن!

مـَن همـه چیــمو برای بُردِت از خودَم شَرط بَستَم...

هنوزَم با دیدَن چِشمانَت،بغـُض گَلویَم را میفشارد....

اُتو کشیــده هم اُتو کشیــده...!

تو بهترَیــنَم که باشــی،باید دَست به سینه جلوم بشیــنی....

حَتـی اگِه حِسابتَم صاف کنی بی حساب نمیشیم...

عزیزم تو رویا زندگــی نکن...!

من انقـد شِکَست خوردَم تا سیــر شُدَم...

وقــتی تو به نوشته هام میـخندی،از غریبه چه انتظار...

یه روز حَسَرت با مَن بودَن رو میــخوری...

امُروز هم جُمعه ای بود که تو نیامدی...!

/ 1 نظر / 17 بازدید
من

[گل]